مطالب مرتبط با کلید واژه " بستر "


۲.

نگاهی روش شناسانه بر تدوین برنامه های توسعه اقتصادی- اجتماعی بافت قدیم شهری

نویسنده:

کلید واژه ها: روش شناسیفرهنگتوسعهپدیدارشناسیبافت قدیمبسترتجربه زیسته

حوزه های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۱۶ تعداد دانلود : ۳۳۵
کسب دانش معتبر از بافت های قدیمی شهرها به عنوان یک پدیدار که در یک فرآیند زمانی و متکی بر تعاملات انسانی افراد ساکن در آن شکل گرفته است، نیازمند ورود سازمان یافته و منطقی به آنهاست. هر گونه برنامه ریزی در بافت های قدیمی به عنوان یک واقعیت اجتماعی در حقیقت به منزله پی گیری یک فرآیند تحقیق علمی در این بافت هاست. هویت هر تحقیق علمی وابسته به روش شناسی حاکم بر آن است. در روش شناسی علمی سه عنصر هستی شناسی، معرفت شناسی و روش نقش آفرینی می کنند. روش شناسی های کمی گرایانه و کیفی گرایانه هر کدام با پیش فرض های خاص خود از مسیرهای متفاوت در این سه عنصر، به واقعیت وارد و سپس جهت تحلیل و تصمیم سازی پیرامون آنها از آن خارج می شوند. بافت های قدیمی شهرها که محصول ساخت و ساز انسانی است از یک هویت فرهنگی منحصر به فرد برخوردارند که هر نگاه کمی گرایانه، محیط محور و یا پروژه محور نمی تواند به شناخت درست از آن ها منجر شده و تغییراتی جهت تحولات ساختاری در آنها پیشنهاد نماید. نگاه کیفی گرایانه که متکی بر روش شناسی کیفی است به این بافت ها به عنوان یک پدیدار می نگرد و معتقد است که محقق با یک تجربه زیسته مواجه است که این حیات به لحاظ زمانی، فضائی و روابط درونی آن قابل تعمق است. بر اساس این روش شناسی، بافت قدیمی شهر در فرآیندی که به وجود آمده هر گونه دخالت نتیجه مدار، باعث مقاومت های ساکنان در مقابل تغییرات پیشنهادی توسط برنامه ریزان شهری می شود. این مقاله ضمن معرفی روش شناسی های علمی (اثباتی، تفسیری و انتقادی) و تعریف آنها از واقعیتی که برنامه های توسعه جهت شناسائی دقیق و تغییر در آن طراحی می گردند، به ارزیابی برنامه های توسعه اقتصادی- اجتماعی بافت های قدیمی شهرها در ایران می پردازد. در این بررسی سعی بر این است که ضمن معرفی و توضیح روش شناسی پدیدار شناسانه، بافت قدیم را به عنوان یک پدیدار در نظر گرفته تا نگاه برنامه ریز از اعتبار نظری و عملیاتی لازم برخوردار گردد. در نهایت با توجه به تجربیات علمی موجود، به مختصات نگاه فرهنگ مدار بجای بسترمدار، انسان گرا به جای محیط گرا و فرآیندی بجای نتیجه ای پرداخته می شود.
۳.

شناسایی و تحلیل بستر آثار سفالی بر مبنای بقایای محیط دفن (بررسی موردی سفالینه های خاکستری منسوب به عصر آهن)

کلید واژه ها: بسترعصر آهنپتروگرافیسفال خاکستریپلاسمای جفت شده القایی ICP-OESکروماتوگرافی یونی IC

حوزه های تخصصی:
  1. حوزه‌های تخصصی تاریخ گروه های ویژه تاریخ فرهنگ و تمدن یاستان شناسی آثار هنری و بومی ملل
  2. حوزه‌های تخصصی مطالعات هنر هنرهای کاربردی هنرهای صناعی تزئینی وغیره ایران و اسلام سفال، کاشی و ...
تعداد بازدید : ۷۲۶ تعداد دانلود : ۲۸۵
در پژوهش حاضر سعی شده است تا به وسیله ی مطالعات آزمایشگاهی بستر و محیط دفن احتمالی پنج نمونه سفال خاکستری عصر آهن متعلق به موزه ی ایران باستان مورد شناسایی قرار گیرد. به همین منظور با شناسایی و اندازه گیری میزان عناصر موجود در رسوبات و بدنه ی سفالی نمونه ها با استفاده از دستگاه طیف سنج نشری پلاسمای جفت شده ی القایی (ICP-OES) سعی در شناخت بستر احتمالی آن ها شد. همچنین برای شناسایی آنیون های موجود در رسوبات سفالینه ها، از دستگاه کروماتوگرافی یونی (IC) استفاده گردید. نتایج نشان دادند که میزان عناصر موجود در نمونه MB-1 و MB-2 و نیز هم بستگی معنی دار برخی از عناصر خاص بیش ترین نزدیکی را به بستر قبرستان دارد. همچنین، بر اساس غلظت بالای کربنات کلسیم در تجزیه ی شیمیایی رسوبات نمونه MB-3 می توان آن را به بافت آشپزخانه و یا کف منطقه ی مسکونی نسبت داد. در مورد نمونه های MB-4 و MB-5 نیز که نتیجه ی شناسایی عناصر حاکی از بستر همسان برای آن هاست وجود عناصری نظیر پتاسیم، منیزیم، آهن، تیتانیوم و هم بستگی مثبت آن عناصر با یکدیگر و نیز هم بستگی منفی پتاسیم و منیزیم با سیلیسیوم نشان دهنده ی بافت های مرتبط با آتش، چون اجاق و کوره است. نتایج مطالعات میکروسکوپی نوری پلاریزان (PM) نیز نشان داد که همبستگی و شباهت ساختاری نزدیکی بر مبنای نوع تمپر با سفالینه های خاکستری عصر آهن دارند که تمپر به کار رفته در زمینه ی رسی تمامی نمونه های مورد مطالعه معدنی بوده و بافتی نسبتاً یک دست و همگن دارند.
۴.

فلسفه ی تطبیقی از نگاه پُل ماسون اُرسِل

کلید واژه ها: پوزیتیویسمتاریخبسترروش تطبیقیکاربردپذیریحقایق تاریخی

حوزه های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۷۹ تعداد دانلود : ۱۷۰
ماسون اُرسِل پدر فلسفه ی تطبیقی است. او با تأثر از دو جریان تاریخ گرایی و پوزیتیویسم سده ی نوزده، می کوشید تا فلسفه ها را در مقام پدیده هایی تاریخی، در درون سنّت پوزیتیویستی، به گفت وگو وادارد. موفقیت روش تطبیقی در دیگر حوزه های معرفت خصوصاً فیلولوژی (فقه اللغه)، الهام بخش او در اتخاذ این اندیشه بود که مطالعه ی تطبیقیِ الگوهای تفکر در تمدّن های مختلف می تواند دانش ما را در جهت آنچه فلسفه می خوانیم، وسعت و وضوح بخشد. او پژوهش خود را بر بررسی تاریخی سه تمدّن هند، چین و اروپا متمرکز می کند و معتقد است تاریخ و غنای حِکمی این سه تمدّن، بخشی از حکمت خالده ی جهان را تشکیل می دهد. اُرسِل در کتاب فلسفه ی تطبیقی می کوشد با طرح روش تطبیقی، فلسفه را از جزمیت و نسبیت مطلق برهاند. برای این کار، توجه خویش را به حقایق تاریخی فلسفی با توجه به بسترهای شکل گیری تاریخی شان معطوف می کند. در واقع او تطبیق را چونان مجرایی می داند که فلسفه با آن، از مطلق گرایی مابعدالطبیعی و نظری رهایی می یابد و به عمل و کاربردپذیری می گراید. ما در این مقاله می کوشیم تا با رویکردی توصیفی به معرفی آرا و نظریات اُرسِل در باب فلسفه ی تطبیقی بپردازیم.