مطالب مرتبط با کلید واژه " داراب نامه "


۱.

منطق روایت های ممکن در «سمک عیّار» و «داراب نامه»

کلید واژه ها: حماسهسمک عیارداراب نامههفت روایت ممکن

حوزه های تخصصی:
  1. حوزه‌های تخصصی ادبیات انواع ادبی ادبیات روایی و داستانی گونه های کلاسیک داستانهای بلند منثور
  2. حوزه‌های تخصصی ادبیات علوم ادبی رویکردهای نقد ادبی روایت شناسی
تعداد بازدید : ۷۴۰ تعداد دانلود : ۳۰۶
سمک عیّار و داراب نامه نخستین روایت های منثور حماسی و بازمانده ی سنّت روایی گوسانان پارتی هستند؛ حجم بالا و گستردگی عناصر سازه ای روایت های حماسی و پراکندگی آن ها در جای جای سمک عیّار و داراب نامه سبب گشته، بسیاری از ویژگی های برجسته ی ادبی و حلقه های اتّصال روایی در بطن دو روایت ناپیدا و گم گردد؛ با این حال وجود برخی از مضمون های روایی در آغاز و حین جریان رویدادها، دریافت وقایع و فرجام رخدادها را برای خواننده فراهم آورده که در این پژوهش «روایت های ممکن» نامیده می شوند. پژوهش حاضر کوشیده تا گونه ی روایت های ممکن را در هفت بخش خواب و رؤیا، طالع بینی و پیش گویی، دخالت مشیّت الهی، افکار و عقاید متداول، نقش خارق العاده و اعجاب انگیز، لوحه ها و طومارهای خاص و دعا و اجابت آن، مورد بررسی قرار دهد. روایت های ممکن را در حقیقت باید براعت استهلال داستانی دانست، زیرا از طریق آن ها چارچوب کلّی رخدادهای دو روایت به صورتی مختصر و کوتاه به خواننده منتقل می گردد. ارزشمندی آثاری چون سمک عیّار و داراب نامه زمانی آشکار می شود که نخست، هنر مخاطب شناسی و روایت پردازی نویسندگان این متون نمایانده شود، که نقد و تحلیل برپایه ی شناخت روایت های ممکن، تا حدّی ما را به این گونه تحلیل ها نزدیک می کند.
۲.

شیوه قصه گویی در سمک عیار و مقایسه آن با سه داستان عامه عیاری

نویسنده:

کلید واژه ها: راویسمک عیارابومسلم نامهداراب نامهشیوه قصه گوییاسکندرنامه نقالی

حوزه های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۷۱ تعداد دانلود : ۳۵۸
این پژوهش برآن است تا شیوه قصه گویی را در داستان سمک عیار، با سه داستان عامه داراب نامه بیغمی، ابومسلم نامه و اسکندرنامه نقالی بررسی و مقایسه کند. برای این کار با استفاده از الگوی چتمن، میزان مشارکت راوی در داستان سمک عیار و همچنین برخی از ویژگی های سبکی خاص در این اثر (زبان و فضای عامیانه و طنز و مطایبه) تحلیل و با آثار دیگر مقایسه می شود. نتایج نشان می دهد مشارکت و حضور راوی هنگام وصف مکان، خلاصه های زمانی و وصف اشخاص در سمک عیار و داراب نامه پررنگ تر از دو اثر دیگر است. همچنین شیوه مشارکت قصه گو در داستان سمک عیار گزاره های قالبی آغازین، گزاره های قالبی بین متنی و میان متنی متفاوت تر از داراب نامه، ابومسلم نامه و اسکندرنامه نقالی است. البته از این نظر می توان شیوه داراب نامه را حدفاصل شیوه سمک عیار و ابومسلم نامه و اسکندرنامه قرار داد.
۳.

معرفی نسخ نویافته حماسه بهمن شاه نامه و فواید آن (مجلد چهارم و پنجم داراب نامه ترجمه بیغمی)

نویسنده:

کلید واژه ها: داراب نامهبهمن شاه نامهطرسوسیِ راویبیغمی مترجم

حوزه های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۶۰ تعداد دانلود : ۱۱۵
از روایت های دوگانه شکوهمندی که با نام صحیح داراب نامهپرداخته شده اند، یکی پرداخته حماسه پرداز توانمند ادب فارسی، ابوطاهر طرسوسی بوده و نزدیک به پنج دهه است که پژوهندگان دومین پاره آن را به شخصی موسوم به محمد بیغمی نسبت داده اند. در این جستار برای نخستین بار، مجلدات نویافته دیگری از این روایت که دنباله منطقی داراب نامهمنسوب به بیغمی بوده، بررسی شده است. در پاره نخست، مشخصات نسخ نویافته تشریح و سپس ای از طرح کلی روایت ها ارائه شده است. در بخش پایانی، به مهم ترین برآیندهای دو نسخه اشاره و بنا بر نصّ صریح روایت، بیغمی به عنوان مترجم و گردآورنده این حماسه از تازی به پارسی دانسته شده است.
۴.

تحلیل ساختاری قصه فیروز شاه (داراب نامه بیغمی)

تعداد بازدید : ۱۶ تعداد دانلود : ۱۳
رمانس داراب نامه ( قصه فیروزشاه) توسط «مولانا محمد بیغمی» روایت و به قلم محمود دفتر خوان در سال 878 ه .در تبریز کتابت شده است. پیشتر به ساختار این گونه آثار کمتر توجه می شد؛ در حالی که سرمایه عظیمی از مسایل فرهنگی و ادبی هر عصر و یا چندین دوره در آنها دیده می شود؛ اما در دوره های اخیر و به ویژه پس از تحقیقات محمد جعفر محجوب درباره ادبیات عامیانه، آثاری به این موضوع اختصاص یافته است. پژوهش حاضر کوشش کرده است تا با شیوه توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع مکتوب کتابخانه ای، به مطابقت مهم ترین عناصر داستان با متن مذکور بپردازد و بدین پرسش اصلی پاسخ دهد که آیا اساساً می توان این قبیل نظریات را بر داستان های فارسی تحمیل کرد؟ بررسی نشان داد که این عناصر، نه با پیچیدگی های امروزی، بلکه به شکل ساده و ابتدایی در این داستان دیده می شود
۵.

بررسی اجزای کلام در داراب نامه بیغمی

تعداد بازدید : ۱۷ تعداد دانلود : ۲
نوشته حاضر داستان داراب نامه را بر پایه نظریه روایت تودوروف درباره اجزای روایت، شامل اسم، صفت و فعل (شخص، ویژگی و کنش)، بررسی می کند. اساس این شیوه بررسی مبتنی است بر روشن کردن سازوکار روایت و به طور خاص قصّه هایی که تودوروف آنها را «روایت اسطوره ای» نامیده و ضمن برشمردن ویژگی های این نوع روایت ها، آنها را از جنبه های مختلف مورد توجه قرار داده-است. داراب نامه مولانا محمد بیغمی، یکی از داستان های شفاهی بازمانده از ادبیّات کهن فارسی است که صورت مکتوب یافته است. این اثر، روایت بلندی است از کشورگشایی های فیروزشاه، پسر داراب، و ازجمله آثاری است که مشخصات روایت های مورد بررسی تودوروف را می توان به روشنی در آنها دید. به این جهت، روش بررسی تودوروف در مورد اجزای کلام در روایت های اسطوره ای، در روشن کردن سازوکار روایت و ارتباط متقابل شخصیت ها و نیز چگونگی ارائه معنا در داستان داراب نامه و روایت های مشابه آن در ادب فارسی، روشی کارآمد به نظر می رسد. نتیجه حاصل از این بررسی نشان می دهدکه در داراب نامه، تنها وضعیت شخصیّت ها تغییر می کند و کیفیت و شرایط اشخاص، پیوسته ثابت و بدون تغییر می ماند. همچنین وضعیت های حاکم بر مناسبات شخصیّت های داستان را می توان در دو قانون تبعیت از نیروی برتر جامعه (شاه) و قانون وفاداری که شامل وفاداری عاشق و معشوق نسبت به یکدیگر، وفاداری دوستان و یاران نسبت به هم، وفاداری وزیران و زیردستان به شاه یا ولی نعمت خود و وفاداری عیّاران به سوگند و پیمان خود می شود، خلاصه نمود
۶.

جستاری در تیپ شناسی شاهان در قصه های عامیانه فارسی (مورد پژوهانه: سمک عیار، داراب نامه و قصه حسین کرد شبستری)

تعداد بازدید : ۱۸ تعداد دانلود : ۱۷
این جستار در پی تبیین مفهوم «تیپِ» شاهان و گزارش کردارهای آنان است تا نقش آنان را در پیشبرد قصه بازنمایی کند. روش مطالعه از نوع کتابخانه ای و کیفی بر حسب تحلیل محتواست. ملاک گزینش این قصه ها، علاوه بر شهرت، طیف وسیع خوانندگان، اقبال عمومی و بسامد حضور شاهان است. پس از بررسی این قصه ها دریافتیم که شاهان غالباً بر حسب نوع نگرش گزارشگر قصه، در دو اقلیم ایرانی و غیرایرانی قرار می گیرند و بسته به فضای کلی قصه و درون مایه آن، سیمای شاهان گزارش می شود. درون مایه هر قصه علاوه بر اینکه بن مایه خاصی می طلبد، قهرمانان و تیپ های خاصی را نیز اقتضا می کند؛ مثلاً قصه سمک عّیار که دارای بُن مایه عیاری است، قهرمانان آن بیشتر عیاران و پهلوانان هستند و حتی کُنش شاهان برحسب نقش و کارکرد این تیپ شناخته می شود. داراب نامه دارای بُن مایه اساطیری حماسی است و لذا رفتار و کردار شاهان فخیم تر، حماسی تر و در مواردی اساطیری است. حسین کرد نیز داستانی پهلوانی مذهبی است. فرض ما بر این است که قصه پردازان در خلق تیپ های قالبی همچون شاه و درباریان و دیگر قهرمانان، در پی ضابطه مند کردن و قانونمند کردن ساختار جامعه اند؛ به عبارت دیگر آنان در پی ایجاد یک چارچوب قطعی و مسلم اند که تخطی از آن، مشکل آفرین و گاه خطایی بخشش ناپذیر است. از منظر بسامد «تیپ»ها، با مطالعه قصه های مورد پژوهش به این نتیجه رسیدیم که «درباریان»، به ویژه شاه و خانواده اش و وزیران، بیشترین بسامد و حضور را دارند و بیشتر قصه ها با حکایت «شاه» یا «شاهزاده ای» آغاز می شود. در این قصه ها حس شدید میهن دوستی و ایرانی گرایی دیده می شود؛ به همین دلیل تیپ شاهان ایرانی در این قصه ها بسیار لطیف تر، رئوف تر، انسانی تر، مردم دارتر، عادل تر و خردمندتر از دیگر هم منصبان غیرایرانی شان تصویر شده است. داراب نامه بیش از دو قصه دیگر حماسی تر است و تیپ شاهان فخیم تر و مطنطن تر و تاریخی تر تصویر شده است، در حسین کرد شاهان چندان حضور ندارند و کنش چندانی به انجام نمی رسانند.