مطالب مرتبط با کلید واژه

سلطان محمد


۳.

تبیین روان شناختی ناپایداری سلطان محمد و شکست ایرانیان در رویداد حمله چنگیز و مغولان

کلید واژه ها: ترس سلطان محمد مغولان درماندگی اکتسابی

حوزه های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۱۸۱ تعداد دانلود : ۱۲۱۴
در مقاله پیش رو نویسندگان بی نفی دیگر علل شکست ایرانیان در برابر حمله مغول، بر عوامل روان شناختی پای فشرده اند. اعتقاد ما بر آن است که سلطان محمد و به تبع او ایرانیان به درماندگی اکتسابی دچار آمده بودند. از این رو ابتدا و به تفصیل روند روز افزون قدرت سلطان محمد احصا شده تا تمهیدی برای انتقال مفهوم روان شناختی زمینه ساز عدم مقابله و قبول شکست تدارک آید. در این جهت به تسخیر مناطقی چون بلخ و هرات و غزنه و مازندران و کرمان و سیستان و سمرقند و بخارا و تضعیف دشمنان دیرینی چون گورخانیان و قراختاییان و غوریان اشاره شده به جایی که مصمم گشت خلیفه الناصر الدین اله را به تایید اقتدار خویش به تمکین وادارد و به بغداد لشکر کشید. برخی همچون جوینی به مذهب خرافه باوران مقابله فعال او با خلیفه را که رفتار معمول سلاطین پر قدرت است و تا به آخر ادامه داشت سرآغاز ادبار و پریشان حالی او دانسته اند. اما درست تر آن است که سلطان در پاسخ به اندیشه های سنجیده سلاطین قراختایی و نایمانی – گورخان و کوچلوک خان – درایت کامل به خرج نداد و با اغوا شدن به روند تصاعدی قدرتش، عملا تمهیدات نظامی زمینه ای برای تهاجم به ایران را از سوی مغولان فراهم ساخت. در روند تسلیم محض سلطان در برابر چنگیز و مغول پذیرفتنی است که عواملی همچون تسلط و غلبه ترکان خاتون بر شخصیت فرزند، خرافه گری و مخالف خوانی متعصبان در اعتراض به حمله بغداد و مرکز خلافت، تقلیل مشروعیت مذهبی، نارضایتی مردمان مناطق از او و کارگزاران او، تبعات سوء نفی بلد و مجازات روحانیون ذی نفوذ، بخشی از علل شکست را تبیین می کنند، اما هر یک و مجموعه آنها عوامل متداول حکومت های شاهی در ایرانند، آنچه بر سر سلطان و ایران و ایرانیان در حمله مغول آمد چیز دیگری است. مستندات تاریخی شواهدی متقن در روند درماندگی رفتاری سلطان نشان می دهند. حتی تا عمل محرک و نابخردانه غایرخان که سلطان از ان حمایت پنهان و آشکار می کرد خللی در عزم سلطان مشاهده نمی شود. اما یکباره بعد مواجهه اولیه وی با پسر چنگیز و درونی کردن هیبت رزمندگی مغولان، اعتماد به نفس از سراسر وجود سلطان رخت بر می بندد و جسارت هر گونه کنش موثری را از او باز می ستاند. بعد از این سلطان نه تنها به تلقینِ نفس، از خویش سلب جرات می کرد، بلکه سرکردگان و لشکریان را نیز از عواقب خطرناک مقاومت می هراسانید. زار و حقیر و درمانده از جایی به جایی دیگر می گریخت و از رقم خوردن تقدیر الهی در روی آوری اقبال به مغولان و ادبار به ایرانیان می گفت. گریز و اجتناب او از پیش روی مغولان، جرات مغولان را تقویت می کرد و ترس فعلیت یافته در او را به ایرانیان تسری می داد. سرانجام این ترسندگی شدید درماندگی اکتسابی که هر گونه رفتاری را بی ثمر در کسب نتیجه دلخواه می سازد و ترکیب آن با تقدیرگرایی که سلطان و خواص و عوام مشترکا ترویجش می کردند آن شکست شوم و ناگواری بود که ابن اثیر بر آن است که تا پایان تاریخ نظیرش را هیچ مردمی نخواهند دید.
۴.

بررسی عناصر تصویری سه نگاره موجود خمسه نظانی شاهی به قلم سلطان محمد نقاش : با نگاهی به ویژگی های مکتب تبریز صفوی

نویسنده:

کلید واژه ها: سلطان محمد نگارگری مکتب تبریز صفوی خمسه نظامی شاهی

حوزه های تخصصی:
  1. حوزه‌های تخصصی مطالعات هنر هنرهای زیبا هنرهای تجسمی طراحی، نقاشی ایران و اسلام
  2. حوزه‌های تخصصی مطالعات هنر هنرهای زیبا هنرهای تجسمی طراحی، نقاشی ایران و اسلام سبک ها
تعداد بازدید : ۲۰۶۴ تعداد دانلود : ۱۰۳۳
از آنجا که دوره صفویه یکی از پربارترین دوره های هنری تاریخ ایران محسوب می شود بررسی و شناخت این دوره ضروری است. تبریز به عنوان اولین پایتخت صفویان آغازگاه این دوره طلایی به حساب می آید.
۵.

نقاشی عصر صفوی (مکتب تبریز و اصفهان)

نویسنده:
تعداد بازدید : ۱۱۳۲۱ تعداد دانلود : ۶۱۰۷
در طول تاریخ ایران، وقایع مهم سیاسی همیشه بر تحولات نقاشی ایران تاثیر بسیاری نهاده و تغییر حکومت ها اغلب با جابه جایی هنرمندان و ادغام سنت های هنری همراه بوده است؛ برای مثال با تشکیل حکومت صفوی و فتح تبریز و هرات توسط شاه اسماعیل اول صفوی، شاهد انتقال هنرمندان مکتب هرات و در پی آن شکل گیری مکتب دوم تبریز هستیم. دو جریان عمده در شکل گیری این مکتب تاثیر داشته که عبارت است از: 1. سبک خیال پردازانه و زیبای ترکمانان با ویژگی هایی، چون منظره نگاری خیال انگیز، فضاسازی مفهومی و... که نماینده برجسته آن سلطان محمد تبریزی است. 2. سبک طبیعتگرا و آکادمیک هرات با ویژگی هایی، چون فضاسازی، اهمیت دادن به انسان و... که نماینده شاخص آن کمال الدین بهزاد هراتی است. از هم آمیزی این دو جریان، سبک قوی و پرمایه مکتب تبریز شکل می گیرد که نتیجه آن به خوبی در کتاب های ارزشمند «شاهنامه شاه تهماسبی»، «خمسه نظامی» و «هفت اورنگ جامی» مشاهده می شود. اما دیری از تکمیل این کتاب ها نگذشته بود که شاه تهماسب از پشتیبانی این هنرها دست کشید و به زهد و تقوا گرایید. در نتیجه، تحولاتی در هنر نقاشی به وقوع پیوست که حاصل آن مهاجرت بسیاری از هنرمندان به کشورهای دیگر، از جمله هند و عثمانی بود و بسیاری دیگر نیز در جست و جوی کار به شهرهای دیگر رفتند و برخی هم به صورت مستقل مشغول به کار شدند؛ درنتیجه، ساختار نظام اجتماعی نقاشی متحول شد. با به حکومت رسیدن شاه عباس اول صفوی هنرهای ایران از نو رونق یافتند و این خود زمینه ای شد برای تشکیل مکتب اصفهان به عنوان آخرین بارقه نگارگری اصیل ایرانی. در این مقاله مشخصات سبک «بهزاد»، «سلطان محمد» و «رضا عباسی» در مقام هنرمندان شاخص مکتب های تبریز و اصفهان بیان می شود.
۷.

تحلیل تاریخی روابط حکومت خوارزمشاهیان با مغولان

کلید واژه ها: جلال الدین تجارت چنگیزخان خوارزمشاهیان سلطان محمد مغولان

حوزه های تخصصی:
  1. حوزه‌های تخصصی تاریخ ایران اسلامی حکومت های ایرانی- اسلامی خوارزمشاهی روابط خارجی
  2. حوزه‌های تخصصی تاریخ ایران اسلامی حکومت های ایرانی- اسلامی ایلخانان روابط خارجی
تعداد بازدید : ۲۹۸۲ تعداد دانلود : ۱۰۵۴
تهاجم مغولان از ناگوارترین و زیان بارترین حوادث تاریخ ایران است. این رویداد ناشی از برقرار شدن رابطه میان حکومت خوارزمشاه و مغولان بود. برخورد خصمانه ی سلطان محمد با مغولان باعث این فاجعه شد. مهم ترین پرسشی که این پژوهش درصدد پاسخ به آن می باشد این است که اگر روابط مغولان و خوارزمشاهیان به گونه ای دوستانه رقم می خورد باز هم ایران و ماوراءالنهر با تهاجم ویرانگر مغولان روبرو می شوند؟ ظهور چنگیزخان نمی توانست از نظر فرمانروای توسعه طلبی چون سلطان محمد خوارزمشاه دور بماند. به همین ترتیب چنگیز خان هم نمی توانست به نامدارترین فرمانروای غرب ترکستان و ماوراءالنهر بی توجه و بی اعتنا باشد. این مقدمات در کنار همجوار شدن این دو قدرت زمینه ساز برقرار شدن ارتباط بین مغولان و خوارزمشاهیان شد. چنگیز خان از داشتن رابطه ی دوستانه با خوارزمشاه خشنود بود اما سلطان محمد که قدرت مغولان را رقیبی برای خود می دانست نگاه بدبینامه ای نسبت به آن ها داشت و برای برقرار شدن رابطه ای دوستانه کوشش نکرد. نگاه سلطان محمد نسبت به مغولان و سیاست او در ارتباط با ایشان از مسائل مهم و سرنوشت ساز تاریخ ایران است. حادثه ی اترار و رویدادهای متعاقب آن که نتیجه ی نگاه و سیاست سلطان محمد نسبت به مغولان بود، خوارزم شاه نیز با مغولان یکسره به جنگ و دشمنی گذشت. در نوشتار حاضر که پژوهشی کتابخانه ای است با شیوه ی تحلیل محتوا، متون اصلی مرتبط با موضوع تحقیق جهت پاسخ گویی به پرسش های اصلی پژوهش تحلیل و بررسی شده اند.
۸.

نمادشناسی نگاره ی «رستم خفته و نبرد رخش و شیر» از منظر خرد و اسطوره

تعداد بازدید : ۷۸۴ تعداد دانلود : ۱۶۹
شاهنامه ی فردوسی اثری گران مایه است که فردوسی بسیار هنرمندانه با استفاده از اسطوره، توانسته خردورزی و نقش اراده ی انسانی را به نظم بیان کند. پیوند خرد و اسطوره در تمام داستان ها و شخصیت های شاهنامه آشکارا و صریح و نیز در ژرفای اثر مشاهده می شود. قصه ها در شاهنامه؛ علاوه بر پیگیری هدف های عام داستان نویسی، اهداف متعالی دیگری را نیز دنبال می کنند. داستان نگاره ی«رستم خفته و نبرد رخش و شیر» که در خوان اول شاهنامه رخ می دهد، موضوع بحث این مقاله است که با ترکیبی از خرد و اسطوره به اثر غنایی خاص بخشیده و آن چه مدنظر است، شامل نمادهایی هستند که هم خردگرا و هم اسطوره ای اند. نقاش این اثر سلطان محمد نقاش، نگاره ی«رستم خفته و نبرد رخش و شیر» را با مهارتِ بسیار خلق کرده است که در این نوشتار به توصیف و تحلیل آیکونوگرافی(نمادشناسی تصویری) آن می پردازیم. فرضیات مقاله بیان می دارند که نگاره ی«رستم خفته و نبرد رخش و شیر» قابلیت نقد و تحلیل آیکونوگرافی را دارد و خرد و اسطوره، چه در داستان شاهنامه و چه در عناصر دیداری که سلطان محمد در خلق اثر به کار برده، پیوندی عمیق دارند و اسطوره ها زمینه ای برای ظهور خرد هستند. این مقاله در نظر دارد به تحلیل آیکونوگرافی و نمادشناسی در نگاره ی«رستم خفته و نبرد رخش و شیر» از منظر خرد و اسطوره بپردازد. در یافته های این تحقیق، این مهم به دست آمد که در داستان نگاره، در کنار نیرومندی و توان جسمی پهلوان، خردمندی او نیز با نمادپردازی عناصر گونه گون سنجیده و به تصویر کشیده شده است. در تمام شاهنامه و خاصه داستان نگاره ی مورد بحث، اسطوره نه تنها با خرد تقابل ندارد؛ بلکه گستره ای  برای بیان و آشکارشدن خرد است که با مهارت، روایت گری و تصویرسازی شده است. این مقاله به شیوه ی توصیفی- تحلیلی و با بهره از منابع کتابخانه ای، انجام شده است و سعی شده تا از نظر زیبایی شناسی به توصیف اثر و از نظر آیکونوگرافی(نمادشناسی تصویر) به تحلیل نگاره بپردازد.
۹.

بررسی تطبیقی نقش شکارگاه در دو اثر فرش و نگارگری دوره صفوی(نمونه موردی: فرش شکارگاهی موزه وین با نگاره شکار بهرام گور در مقابل آزاده از کلیات امیرعلیشیرنوایی)

تعداد بازدید : ۲۵۳ تعداد دانلود : ۳۳۰
موضوع شکار در هنر نگارگری هر دوره ای از انواع رویکردها و اندیشه های مختلف مناسب با زمان خود بهره مند بوده است. شاهان صفوی با برپایی کارگاه های خاص هنری و نقاش خانه ها، هنر نگارگری را به صورت هنری کاربردی در آوردند. آنان با در اختیار گرفتن نگارگران، از آنان خواستند تا نقوش و تصاویری برای سایر تولیدات هنری همچون قالی فراهم کنند. بی شک می توان گفت از دلایل ماندگاری فرش های دوره صفوی، تبعیت و الگوپذیری از اصول و معیارهای استاندارد و تعریف شده ای بود که در حوزه نگارگری به کار گرفته می شد و از آنجا که در دوره صفوی به خصوص مکتب تبریز، نگارگران و پیروان سبک بهزاد از جمله سلطان محمد، نگارگری را به اوج خود رساندند؛ چنین پیشرفتی در حوزه فرش نیز برای ما قابل توجیه می باشد. در این دوره، طراحان فرش به تاثیر نقش شکار در نگارگری های عصر خود به طراحی فرش هایی با مضمون شکار پرداختند. یکی از این نمونه فرش ها «فرش شکارگاهی وین» اثر سلطان محمد است. با بررسی مبانی زیبایی شناسی طرح و نقش فرش وین، این سوال مطرح است که تا چه اندازه ممکن است مبانی زیبایی شناسی این طرح ها در فرش مذکور متاثر از نگاره «شکار بهرام در مقابل آزاده» اثر سلطان محمد بوده باشد؟ اصول طراحی نقش مایه ها در فرش، مستلزم تسلط و شناخت پیرامون طرح و رنگ در آثار نگارگری است. در این مقاله با هدف بررسی شواهد و اثبات عوامل شناخت خالق هر دو اثر، ارکان و اصول زیبایی شناسی فرمی هر دو اثر مورد مطالعه تطبیقی قرار خواهد گرفت. ضرورت انجام این تحقیق، استخراج استانداردی مدون در جهت بهبودی هر چه بیشتر وضع موجود در مورد طرح فرش و نگارگری است. مطالعه هر دو نمونه به صورت موردی و تجزیه و تحلیل اطلاعات نیز براساس روش استقرایی خواهد بود.
۱۰.

خوانش نگاره معراج پیامبر (ص) اثر سلطان محمد از منظر اصول ادراک دیداری گشتالت

تعداد بازدید : ۱۳۹ تعداد دانلود : ۲۱۵
معراج رسول اکرم (ص) رایج ترین مضمون دینی در حوزه نگارگری ایرانی اسلامی است و در دوره های مختلف هنری و تاریخی بارها به تصویر درآمده است. درمیان نگاره های معراج، نگاره معراج حضرت رسول(ص) منسوب به سلطان محمد از شاهکارهای این حوزه است. نظریه گشتالت در اوایل قرن بیستم ابتدا در حوزه روان شناسی مطرح شد و سپس پا به عرصه هنر گذاشت. بر اساس این نظریه ذهن انسان در فرآیند ادراک بصری تمایل به دسته بندی و سامان دهی عناصر بصری دارد به طوری که این کلِ سازمان یافته با تک تک عناصر به تنهایی متفاوت خواهد بود. آنچه در اصول ادراک بصری گشتالت اهمیت دارد، پی بردن به ادراک ارتباط است که موجب ترکیب معنادار می شود. مقاله پیش رو با هدف کشف کیفیت تأثیرگذاری قوانین ادراک دیداری گشتالت بر نگاره مورد بحث جهت شناسایی قابلیت های آن در ایجاد ارتباطی سودمند و نیز بررسی میزان پراگنانس برخورداری نگاره در هرکدام از اصول هفتگانه انجام شده است. به طور کلی پژوهش پیش رو در صدد یافتن پاسخی برای سوالات زیر است: کدامیک از اصول ادراک دیداری گشتالت در نگاره معراج اثر سلطان محمد قابل بررسی هستند؟ پراگنانسهر کدام از این اصول چگونه است؟ روش تحقیق در این پژوهش، توصیفی- تحلیلی و شیوه جمع آوری اطلاعات کتابخانه ای است. نتایج حاصل از پژوهش نشان داد پس از تطبیق اصول هفتگانه گشتالت با نگاره مذکور، در پنج مورد شامل اصل مشابهت، اصل مجاورت، اصل تداوم، اصل یکپارچگی یا تکمیل و اصل سرنوشت مشترک با پراگنانس قوی قابل ارزیابی است که با به کار بستن هرکدام از این اصول، فرآیند ادراک بصری شکل می گیرد. همچنین استفاده (ناآگاهانه) نگارگر از اصول گشتالت، سازماندهی بهتر اجزای تصویر و دریافت آسان تر اثر را به همراه داشته که موجب ارتباط فعالانه مخاطب در دوره های مختلف با نگاره شده است.
۱۱.

مطالعه ارتباط دوسویه شمایل ها و ساحت معنا در نگاره «مستی لاهوتی و ناسوتی» اثر سلطان محمد نقاش

تعداد بازدید : ۳۸ تعداد دانلود : ۶۳
نگاره «مستی لاهوتی و ناسوتی»، مربوط به برگی از دیوان حافظ سام میرزا، اثر سلطان محمد نقاش، نگارگر مکتب تبریز صفوی، از نظر آفرینش فضایی عرفانی، نمادین و نمایشی و نیز جاذبه های تجسمی، یکی از نمونه های غنی از شمایل های تصویری به شمار می رود. پژوهش حاضر از نوع نظری بوده و به روش توصیفی- تحلیلی تدوین شده و با گردآوری تصاویر و اطلاعات با مراجعه به منابع علمی معتبر در کتابخانه، نگاره یادشده را مورد تحلیل تصویری-معنایی قرار داده است. هدف از این پژوهش آن است که با رویکردی تاریخی و معناشناختی از شعر حافظ و نیز سیاق هنری سلطان محمّد، سعی در رمزگشایی از مفاهیم عرفانی و روایی مستتر در این نگاره، متأثّر از متن اصلی داشته باشد. پرسش بنیادین پژوهش عبارت است از: «چه مفاهیم حکمی، عرفانی، تغزّلی و اساطیری در پس روابط میان شمایل ها و فضای تجسّمی حاکم بر نگاره حکم فرماست؟» پیشینه های پژوهشی در رابطه با زندگی حافظ و نیز معناپردازی و سبک شناسی غزلیات او و همچنین تاریخ نگارگری مکتب ترکمانان و تبریز صفوی و شیوه نقاشی سلطان محمّد نقاش، که در مقالات و کتاب های نویسندگان ایرانی و خارجی نگاشته شده، به عنوان منابع پژوهشی مورد مطالعه قرار گرفته و نتیجه حاصل آنکه شیوه اغراق آمیز و طنزآلود سلطان محمّد در ترسیم شمایل ها با جهان بینی رندانه حافظ منطبق بوده و همچنین تقسیم بندی نگاره به سه ساحت مشخّص از پایین به بالا و در نظرگیری شمایل های متناسب با هر یک، با دیدگاه تفکیکی عرفانی مبنی بر ساحت های سه گانه ناسوت، ملکوت و لاهوت تناسب دارد.  
۱۲.

بازشناسی عملکرد نظیره سازی در نقاشی صفوی سده ی دهم (بررسی رابطه  ی دوسویه  ی میدان و منش با تمرکز بر آثار سلطان محمد)

تعداد بازدید : ۵۸ تعداد دانلود : ۲۶۹
تشکیل دولت صفوی را می توان نقطه  ی عطفی در روابط میان کنشگران عرصه  ی نقاشی ایرانی برشمرد. تا پیش از آمدن بهزاد به تبریز، سلطان محمد سرآمد نقاشان کتابخانه  ی سلطنتی به  شمار می رفت اما ارجحیت نمادینی که شاه  اسماعیل برای بهزاد در نظر گرفت، او را وادار کرد تا به فراخور روابط جدید حاکم بر میدان نقاشی، استراتژی مناسبی را در پیش گیرد. این استراتژی روی آوردن به نظیره سازی بود. پژوهش حاضر ضمن توجه به روابط تاریخی و تحولات اجتماعی مؤثر در نقاشی متقدم صفوی، به مناسبات مابین کنشگرانِ عرصه  ی نقاشی و تأثیر روابط مذکور در عملکرد نهاییِ نقاشان تأکید داشته است. هدف اصلی، شناخت رابطه  ی میان عملکرد نقاشان و نیروهای مؤثر در صحنه  ی نقاشی سده  ی دهم می باشد. ماهیت پژوهش کیفی و تاریخی است و با روش تحلیلی توصیفی به تبیین عملکرد سلطان محمد در جریان تغییرات اجتماعی و سیاسی آن دوران پرداخته است. رویکرد مورد استفاده در تفسیر متنها، عملکردها و نگاره ها، جامعه  شناسی رابطه  گرایانه  ی پی یر بوردیو می باشد. این رویکرد سبب گردید تا دریابیم روابط موجود در میدان نقاشی صفوی به گونه ای بود که کنشگران حاضر در آن براساس منش شخصی شان دست به انتخاب استراتژی مناسب با مقتضیات میدان می زدند و در این راستا از قوانین حاکم بر میدان های موازی (مانند ادبیات) نیز بهره می بردند.
۱۳.

ریشه های ادبی، محتوایی و زیباشناختی رنگ آسمان روز و شب در نگاره های سلطان محمد نقاش

تعداد بازدید : ۱۰۸ تعداد دانلود : ۲۳۱
نگارگری قدیم ایران، بخصوص تا ابتدای سده یازدهم هجری، نوعی تصویرسازی نسخ معتبر شعر و ادب فارسی بود. ارتباط محکم میان نگارگری و ادب فارسی موجب شکل گیری این پیش فرض شد که نگارگری به تأسی از تمثیلات ادب فارسی، آسمان روز را به رنگ های طلایی یا زرد یاقوتی و آسمان شب را به رنگ لاجوردی ترسیم کرده است. با این پیش فرض، بررسی نمودهای رنگی آسمان در نگارگری ایرانی و ریشه های ادبی، محتوایی و زیباشناختی آن، هدف پژوهش حاضر قرار گرفت، اما به دلیل گستردگی کمّی آثار نگارگری ایرانی، پژوهش به شناخت این وجوه در آثار یکی از مهم ترین نگارگران تاریخ نگارگری ایرانی، یعنی سلطان محمد نقاش متمرکز گردید. از میان آثار منسوب به این هنرمند، تعداد هفده اثر متعلق به او تشخیص داده شده و همه این هفده اثر به عنوان نمونه های موردبررسی انتخاب گردید. با بررسی وضعیت رنگ آسمان در این نگاره ها و تطبیق رنگ ها با روایت داستان ها درباره روز یا شب بودن زمان وقوع اتفاقات، دورنگ طلایی و لاجوردی، رنگ های مورداستفاده برای آسمان های روز و شب تشخیص داده شد. همچنین در بیشتر نگاره ها، تبعیت کامل نگارگر از روایت متن یا تبعیت نگارگر از روح حاکم بر متن در تعیین روز یا شب بودن زمان وقوع داستان نگاره ها، امری ملموس تشخیص داده شد؛ اما در مواردی معدود، نگارگر کم توجه یا بی توجه به متن ادبی و متکی به تشخیص هنری یا زیباشناسی خود، مسیری متفاوت با این قواعد را پیموده است؛ مسیری که به دلیل عدم آگاهی ما از فضاهای منجر به خلق نگاره ها، در هاله ای از یک ابهام تاریخی باقی مانده است. به این ترتیب، پژوهش حاضر از طریق یک تحقیق توصیفی و تحلیلی و با یک رویکرد کمّی و کیفی به آثار سلطان محمد، ریشه های تعیین رنگ های طلایی و لاجوردی برای آسمان نگاره ها را در شعر و ادب فارسی تشخیص داد و معیارهای زیباشناسی این انتسابات را در تبعیت حداکثری از توصیفات متون ادبی و تبعیت حداقلی از ذوق شخصی نگارگر تشخیص داد.
۱۴.

مطالعه شمایل شناختی نگاره «مستی لاهوتی و ناسوتی» اثر سلطان محمد نقاش

تعداد بازدید : ۱۷۹ تعداد دانلود : ۱۲۸
نگاره ی « مستی لاهوتی و ناسوتی»، مربوط به برگی از دیوان حافظ سام میرزا ، اثر سلطان محمد نقاش، نگارگر مکتب تبریز صفوی، ازنظر آفرینش فضایی عرفانی، نمادین و نمایشی و نیز جاذبه های تجسمی، یکی از نمونه های غنی از شمایل های تصویری به شمار می رود. پژوهش حاضر از نوع نظری بوده و به روش توصیفی- تحلیلی تدوین شده و با گردآوری تصاویر و اطلاعات به روش کتابخانه ای، نگاره ی یادشده را مورد تحلیل شمایل شناسانه قرار داده است. هدف از این پژوهش آن است که با رویکردی تاریخی و معناشناختی از شعر حافظ و نیز سیاق هنری سلطان محمّد، سعی در رمزگشایی از مفاهیم عرفانی و روایی مستتر در این نگاره، متأثّر از متن اصلی داشته باشد. پرسش بنیادین پژوهش عبارت است از: « چه مفاهیم حکمی، عرفانی، تغزّلی و اساطیری در پس روابط میان شمایل ها و فضای تجسّمی حاکم بر نگاره حکم فرماست؟ » پیشینه های پژوهشی در رابطه با زندگی حافظ و نیز معنا پردازی و سبک شناسی غزلیات او و همچنین تاریخ نگارگری مکتب ترکمانان و تبریز صفوی و شیوه ی نقاشی سلطان محمّد نقاش، که در مقالات و کتاب های نویسندگان ایرانی و خارجی نگاشته شده، به عنوان منابع پژوهشی موردمطالعه قرارگرفته و نتیجه ی حاصل آنکه شیوه ی اغراق آمیز و طنزآلود سلطان محمّد در ترسیم شمایل ها با جهان بینی رندانه ی حافظ منطبق بوده و همچنین تقسیم بندی نگاره به سه ساحت مشخّص از پایین به بالا و در نظرگیری شمایل های متناسب با هر یک، با دیدگاه تفکیکی عرفانی مبنی بر ساحت های سه گانه ی ناسوت، ملکوت و لاهوت تناسب دارد.
۱۵.

جانبخشی به طبیعت در آثار سلطان محمد

تعداد بازدید : ۱۰ تعداد دانلود : ۱۳
سلطان محمد یکی از بزرگ ترین نگارگران اوایل دوره صفوی بوده که توانسته آثارش را با تجاربی که در مکتب هنری ترکمانان داشته، به خوبی با مکتب هنری هرات درآمیزد و آثار بی بدیلی را در قالب مکتب دوم تبریز ارایه نماید. وی در دوران هنری خود، نوآوری های بسیاری در حوزه نگارگری داشته که هنرمندان همدوره خودش و دوره های بعدی و حتی بسیاری از هنرمندان دوره معاصر از آن تاثیر گرفته اند. از جمله این نو آوری ها می توان به جان بخشی طبیعت اشاره نمود. به خصوص در ساخت و ساز کوه و سنگ به صورت های انسانی و حیوانی به تبحر خاصی رسیده است. حال سوال اصلی این است که چه ارتباطی بین جان بخشی طبیعت و نقوش صخره نگاری با نگاره ها در آثار سلطان محمد می تواند داشته باشد. هدف اصلی پژوهش پی بردن به مفاهیم جان بخشی طبیعت در دل صخره ها و کوه های نگارگری ها است که برای رسیدن به پاسخ سوال و هدف اصلی روش توصیفی-تحلیلی مناسب است. با بررسی نگاره هایی که سلطان محمد از طبیعت کارکرده می توان گفت که جان بخشی به طبیعت و ساختن کوه و سنگ به اشکال انسانی و یا حیوانی با موضوعات نگارگری ارتباط مستقیمی دارد که برگرفته از آموزه های عرفان اسلامی است.
۱۶.

مطالعه تطبیقی واقعه معراج در نگاره معراج سلطان محمد و متن معراجیه های نظامی

تعداد بازدید : ۱۶ تعداد دانلود : ۱۳
معراج پیامبر(ص) یکی از مباحث مهم اعتقادی اسلام است که در متون ادبی و آثار هنری بازتاب یافته است. نگاره معراج اثر سلطان محمد، نگارگر قرن 9 ه.ق. و معراجیه های نظامی گنجوی شاعر قرن 6 ه.ق.، ازجمله بهترین این آثار هستند. این پژوهش سعی دارد تا نقش قابلیت های رسانه ای دو حوزه نگارگری و ادبیات در بازتاب عظمت شخصیت پیامبر(ص) را مورد ارزیابی قرار داده و از منظر بینامتنیت، به مطالعه تطبیقی نگاره معراج سلطان محمد و متن معراجیه های نظامی بپردازد تا زمینه ساز پاسخ به این سؤال باشد که: "نگاره معراج سلطان محمد چگونه و به چه میزان توانسته است به متن معراجیه نظامی وفادار باشد؟" و "کدام یک از این دو اثر بازتاب بهتری از عظمت پیامبر(ص) در قالب موضوع معراج داشته اند؟" لذا عناصر به کاررفته در هر دو اثر با معیار قرآن سنجیده شده و سپس تطبیق مؤلفه های دو اثر انجام گردیده است. روش پژوهش حاضر، توصیفی-تحلیلی و با رویکرد تطبیقی است. روش یافته اندوزی، کتابخانه ای و اسنادی بوده و روش تحلیل یافته ها، کیفی است. به نظر می رسد که: نگاره معراج اثر سلطان محمد باوجود برخی نوآوری ها، به میزان قابل توجهی به متن معراجیه اثر نظامی وفادار بوده و درعین حال هر دو اثر دربرگیرنده عناصر اصلی رخداد عظیم معراج مطابق با قرآن و احایث هستند.
۱۷.

نسبت عالم مثال با نگارگری ایرانی در خوانشی نو از نگاره بارگاه «کیومرث»

تعداد بازدید : ۳ تعداد دانلود : ۳
نگارگری ایرانی همواره مورد توجه پژوهشگران بوده و بسیاری از آنان بر این اعتقادند که نگارگری ایرانی تجلی عالم مثال در جهان مادی است و هنرمند از طریق شهود عالم مثال و حفظ آن در قوه خیال آن را به تصویر می کشد. اما  اخیراً این نظریه مورد انتقاد برخی پژوهشگران بوده و اشکالات آن مورد بررسی قرار گرفته است. نگاره بارگاه کیومرث اثر سلطان محمد نگارگر در شاهنامه تهماسبی به عنوان یکی از برجسته ترین آثار نگارگری ایرانی توجه بسیاری از پژوهشگران را به خود جلب کرده است که در مقاله حاضر به مطالعه جایگاه عالم مثال در تحلیل این نگاره با رویکردی انتقادی به دیدگاه سنت گرایان در باب نگارگری ایرانی پرداخته شده و به این پرسش پاسخ می دهد که عالم مثال در بازخوانی این نگاره چه جایگاهی دارد و آیا می توان آن را برآمده از عالم مثال دانست یا خیر. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی و گردآوری اطلاعات در آن با استفاده از منابع کتابخانه ای انجام شده است. طبق نتیجه پژوهش فضای این نگاره را می توان در مرز میان خیال پردازی و واقع گرایی دانست. هرچند تمایل به واقع گرایی و بازنمایی طبیعت در آن بیشتر دیده می شود. واقع گرایی در برخی عناصر تصویری از بین می رود و مجالی برای ورود به عالم خیال فراهم می کند. هرچند عناصر بسیاری در این نگاره ذهن مخاطب را به عالم خیال فرا می خواند، اما این که یک اثر خیال مخاطب را به کار بگیرد با این که اثر برآمده از عالم مثال باشد تفاوت بسیار دارد و صرف اینکه یک نگاره خیال انگیز باشد نمی توان آن را برآمده از عالم مثال دانست.