تصویر

نام دریای شمال ایران در اسناد و منابع تاریخی و ملاحظاتی پیرامون آن

دریافت فایل ارجاع: RIS (پژوهیار، EndNote ، ProCite ، Reference Manager) | BibTex

چکیده

متن

 

مقدمه
    دریایی (دریاچه ای) که امروزه در مکالمات و نوشته های داخل کشورمان از آن بیشتر با عنوان «خزر» نام برده می شود، شرایط و ویژگی های منحصر به فردی دارد که آن را در بین مجموعه دریاها و دریاچه های جهان متمایز ساخته است. یکی از این ویژگی ها و وجوه تمایز، اسم این دریاست که بصورت های مختلف نوشته شده و یا نام برده می شود. شاید هیچ دریا یا مکانی جغرافیایی یافت نشود که به اندازه این دریا با تعدد و کثرت نام مواجه بوده و بیش از ده ها اسم و عنوان را در شناسنامه عمر طولانی خود ثبت و ضبط کرده باشد. در حالی که بسیاری از مناطق و اماکن جغرافیایی جهان از جمله دریاها اسم شناخته شده واحدی دارند و در مورد نامگذاری آنها اختلاف نظر چندانی وجود ندارد. نظیر خلیج فارس که علی رغم شیطنت های اخیر برخی همسایگان عرب جنوبی، در طول تاریخ چند هزار ساله، اسم واحدی داشته و اسناد و مدارک تاریخی سه هزار سال گذشته موید آن است.
     طی هفته ها و ماه های گذشته دیدگاه ها و اظهار نظرهایی از جانب برخی مسئولان و دستگاه های رسمی کشور پیرامون نام این دریا مطرح شده و پیشنهاداتی در خصوص تغییر نام آن از خزر به یکی دیگر از نام هایی که در گذشته استعمال می شده، ارائه گردیده است.
    چندی پیش تعدادی از نمایندگان مجلس از ضرورت تغییر نام دریای خزر سخن به میان آوردند و متعاقب آن، مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی خواستار تغییر نام این دریا از خزر به یک نام دیگر ایرانی شد و از لزوم مطالعه و تحقیق بیشتر در این باره و تصمیم گیری لازم پیرامون تسمیه مناسب آن، متناسب با تاریخ و فرهنگ ایرانی صحبت کرد. البته این موضوع برای اولین بار نیست که مطرح می شود، بلکه مسبوق به سابقه است و در سالها و دهه های گذشته نیز هر از گاهی این بحث در محافل و مجامع رسمی و نیز علمی ـ دانشگاهی مطرح شده و طرح دیدگاه های متفاوتی را در پی داشته است.
    با عنایت به نکات فوق، در نوشتار حاضر تلاش شده است تا با مراجعه به متون و منابع کهن تاریخی، نام های مختلف بکار رفته در مورد این دریا واکاوی و ملاحظاتی پیرامون تغییر نام و یا نامگذاری مجدد آن در مقطع کنونی مطرح شود.
   
    روایت اسناد و منابع تاریخی متقدم
    در قدیمی ترین منابع تاریخی و جغرافیایی موجود که غالبا متعلق به مورخان و جغرافیا نویسان یونانی است، اکثرا عنوان یا واژه «کاسپی» برای این دریا بکار رفته است.(1) این عبارت برگرفته از نام قومی است که در سده های پیش از میلاد و یکی دو قرن پس از آن در سواحل غربی دریای خزر می زیستند و از ساکنان اولیه مناطق شرقی قفقاز محسوب می شدند.(2) از جمله مورخان معروف یونانی که عنوان کاسپی را برای نام این دریا بکار برده است، «پلوتارخ» می باشد که در سده اول میلادی و بین سال های 46 تا 102 م می زیسته است.(3)
    در برخی دیگر از منابع یونانی که البته خیلی اندک و نادر به چشم می خورد، عنوان «آلبانیا» نیز برای نام این دریا استعمال شده است. نمونه این مورد هم «پلینیوس» است که از مورخان سده سوم میلادی می باشد.(4) آلبانیا هم برگرفته از نام منطقه ای است که امروزه بخشی از قفقاز جنوبی و عمدتا جمهوری آذربایجان فعلی را شامل می شود که در منابع اسلامی از آن با تعبیر «اران» یاد شده است.
    در متون و منابع تاریخی و جغرافیایی دوران بعد از اسلام، اسامی مختلفی برای نام دریای واقع شده در شمال ایران بکار رفته است که شاید از جهت تعدد نام برای یک دریا نظیر یا مشابهی نتوان برای آن پیدا کرد.
    مسالک و ممالک ابن خردادبه که در میان منابع جغرافیایی دوره اسلامی، قدیمی ترین آنها به حساب می آید و متعلق به 1200 سال پیش(نیمه اول قرن سوم هجری قمری) است، در ذکر نام دریای خزر، عناوین «جیلان» و «جرجان» را بکار برده است.(5) این دو عبارت در واقع همان گیلان و گرگان امروزی است که هر کدام برای یکی از استانهای شمالی ایران بکار می رود و به مرور زمان حرف «ج» در آنها تبدیل به «گ» شده است.
    حدود یک قرن بعد از ابن خردادبه، مسعودی مورخ شهیر و برجسته اسلامی که متوفی 344 هجری قمری است، در اثر با ارزش خود مروج الذهب چندین اسم برای این دریا بکار برده و می نویسد: «دریای اقوام عجم که خانه ها و مسکن هایشان بر سواحل آنست، از هر سو به وجود مردم معمور است و همانست که به دریای باب و ابواب و خزر و گیل و دیلم و گرگان و طبرستان معروف است.»(6)
    چنانچه در این نوشته آمده، مسعودی هفت عنوان یا عبارت را در ذکر نام دریای خزر بکار برده و اشاره کرده است که این دریا به این اسامی معروف است. پیداست که در زمان حیات مسعودی، همه این عناوین برای دریای واقع شده در شمال ایران استعمال می شده و این دریا نام واحدی به خود نگرفته بوده است.
    اصطخری (ابواسحاق ابراهیم) از دیگر جغرافیا نویسان معروف دوران اسلامی که هم عصر مسعودی بوده و در سال 346 درگذشته است، در اثر مهم و معروف خود«مسالک و ممالک»یک جا از عنوان «دریای خزر» استفاده کرده(7) و در جایی دیگر از همین اثر، عبارت «دریای طبرستان» را برای نام دریای مورد بحث بکار برده است.(8)
    از دیگر آثار معروف متعلق به دوره اسلامی که در باره جغرافیای تاریخی مناطق اطراف دریای خزر هم بحث کرده و از منابع قابل اعتناء به حساب می آید، نزهه القلوب حمدالله مستوفی است. این نویسنده قزوینی که اثر خود را در سال 740 هجری قمری نوشته است، نام دریای شمال ایران را بحر خزر، جیلان و مازندران ذکر کرده است.(9)
    نکته ای که اشاره به آن در این قسمت از نوشته خالی از فایده نخواهد بود این است که برخی از پژوهشگران و نویسندگان کنونی از نامیده شدن دریای شمال ایران تحت عنوان «دریای مازندران» در شاهنامه فردوسی سخن به میان آورده و بدان استناد می کنند.(10) تا آنجا که نگارنده در شاهنامه جستجو کرده، ابوالقاسم فردوسی از این دریا با نام «دریای مازندران» در شاهنامه یاد نکرده است. درست است که کلمه یا عبارت «مازندران» ده ها بار (در یکی از نسخه های جستجو شده 93 بار) در شاهنامه فردوسی آمده است، ولی همه آنها اشاره به منطقه یا اراضی مازندران دارد که بخشی از مناطق شمالی ایران است و امروزه هم تحت عنوان استان مازندران نامیده می شود. واژه مازندران در این اثر ماندگار ادبی بیشتر با پیشوندهای: شاه مازندران، شهر مازندران، دیوان مازندران، گردان مازندران، دشت مازندران، جنگ مازندران و.... آمده است.
    از میان متون و منابع تاریخی و جغرافیایی پیش از اسلام و نیز سده های اول هجری قمری، آثار و نوشته های قابل استناد زیاد است و آنچه در سطور بالا به برخی از آن منابع اشاره شد، به عنوان نمونه است که به نظر می رسد در این مختصر کافی است و تقریبا در برگیرنده تمام اسامی بکار رفته در گذشته پیرامون نام این دریا می باشد.
   
    گواهی اسناد و منابع متاخر
    در تکمیل استنادات این نوشته به منابع و ماخذ تاریخی پیرامون نام دریای شمال ایران، لازم است به چند نمونه از اسناد و منابع متاخر یا معاصر (مربوط به دو قرن اخیر) نیز اشاره شود تا بر اعتبار و استحکام سخن در خصوص نام دریای مورد بحث افزوده شود.
    در کتاب تاریخی «گلستان ارم» اثر عباسقلی آقا باکی خانف که در آن، تاریخ شیروان و داغستان (بخشی از منطقه قفقاز) به رشته تحریر در آمده و متعلق به اوایل قرن 19 میلادی است، به نام این دریا اشاره شده است. نویسنده که ایرانی الاصل بوده و اثر خود را نیز به زبان فارسی نگاشته است، در این باره می نویسد: «در قدیم الایام،طایفه ای قاسپی نام در کنار دریا، طرف راست] رود[ کر ساکن بودند که دریا به نام ایشان در میان رومیان تسمیه یافته است، چنان که در میان اهل اسلام از روی نسبت به ولایات واقعه در ساحل آن، به بحر خزر و بحر جرجان و بحر گیلان و بحر شیروان اشتهار دارد.»(11)
    گفتنی است، اگرچه نویسنده «گلستان ارم» به منبع یا منابع مشخصی برای گفته خود در خصوص نام دریای خزر استناد نکرده ولی پیداست که او نیز به همان منابع قدیمی و دست اولی که در سطور بالا به نمونه هایی از آنها ارجاع داده شد، تکیه کرده و ادعای خود را بصورت کلی به نقل از منابع رومی و اسلامی بیان کرده است.
    لازم به توضیح است که برخی از محققان، کاسپین را معادل لاتین قزوین می دانند و این دو کلمه را یک عبارت با دو شکل نوشتاری مختلف به حساب می آورند. به بیان دیگر آنان معتقدند کاسپین تلفظ یونانی کلمه قزوین است که امروزه در منابع غربی بصورت «caspian» نوشته می شود. پذیرش این ادعا به راحتی مقدور نیست و نیاز به بررسی و مطالعه بیشتر دارد و نگارنده نیز در این نوشتار مختصر، در مقام اثبات درستی یا نادرستی چنین اظهار نظر هایی نیست. اما اجمالا می توان گفت که طبق گواهی منابع کهن تاریخی، عبارت کاسپی یا کاسپین قدمت خیلی بیشتری نسبت به کلمه قزوین دارد و در اینکه کاسپی ها قومی ساکن قفقاز جنوبی و سواحل غربی دریای خزر بودند، تردیدی وجود ندارد.
    در میان اسناد متاخر، متن عهد نامه های گلستان و ترکمن چای نیز اگرچه با خاطرات تلخ همراه است و برای ما ایرانی ها ظالمانه و ننگین به حساب می آید، ولی می تواند به عنوان دو سند تاریخی مرتبط با بحث حاضر، مورد استناد قرار گیرد.
     در فصل پنجم از عهد نامه گلستان که مربوط به موضوع دریای خزر می باشد، نام این دریا بصورت «خضر» نوشته شده است(12) که در نوع خود جالب توجه است. در واقع تهیه کنندگان و نویسندگان متن این عهد نامه، نگارش واژه خزر را بصورتی که آمد،کتابت کرده اند که پرداختن به صحت و سقم آن نیز بحث جداگانه ای را می طلبد. البته لازم به اشاره است که در برخی دیگر از متون و نوشته های برجای مانده از دهه های اول قرن 19 میلادی که در همان سال های انعقاد عهد نامه گلستان نوشته شده اند نیز این دریا بصورت «خضر» آمده است. به عنوان نمونه می توان به کتاب «تاریخ قراباغ» اثر میرزا جمال جوانشیر قره باغی اشاره کرد که دریای شمال ایران را «دریای خضری» نوشته است.(13)
    فصل هشتم عهد نامه ترکمنچای هم که موضوع نحوه بهره برداری دو کشور ایران و روسیه از دریای شمال کشورمان را تعیین کرده، از نام این دریا با عنوان «خزر» یاد کرده است.(14)
     آثار تاریخی فراوان نوشته شده در یک صد سال اخیر نیز که از اسناد و منابع مهم قابل رجوع به حساب می آیند، از دیگر منابعی هستند که می توان در موضوع مورد بحث این نوشته بدانها استناد کرد. در این مختصر برای پرهیز از اطاله سخن تنها به یک مورد از منابع تاریخ معاصر به عنوان نمونه اشاره می شود که آن هم اثر معروف «خاطرات و خطرات» است. این کتاب که نوشته جامعی در باره وقایع سال های مشروطیت و دوران حیات تنی چند از پادشاهان قاجار و اوایل پهلوی است(15)، توسط مهدی قلی خان هدایت معروف به مخبر السلطنه از رجال و صاحب منصبان آن دوره به رشته تحریر در آمده است. وی در این کتاب نام دریای خزر را به دو صورت «مازندران» و «خزر» نوشته و ثبت کرده است.(16)
    علاوه بر اسامی و نامهایی که در بالا آورده شد، اسم های دیگری نیز در نامگذاری دریای شمال ایران بکار رفته است که عبارتند از: هیرکانی ـ ورکانه ـ آبسکون ـ باکو ـ اقانیا ـ تالش ـ گسکر ـ استراباد ـ خراسان ـ کمرود ـ کپورچال. (17)
    نگارنده برخی از این اسامی نظیر باکو، اقانیا، گسکر و..... را در منابع معتبر تاریخی ندیده و تنها در برخی از گزارش هایی که هر از گاهی در بعضی مطبوعات و سایت های اینترنتی بدون ذکر منبع درج می شود، مشاهده کرده است.
    لازم به توضیح است که واژه های هیرکان و ورکان همان کلمه گرگان است که اولی تلفظ یونانی و دومی تلفظ پهلوی این عبارت می باشد و نمی توان آنها را اسم های جداگانه و مستقلی به حساب آورد.
   
    نام های مصطلح امروزی
    امروزه نیز بسان گذشته، دریای شمال ایران با یک اسم واحد و مشترک عنوان نمی شود و چندین اسم و عنوان مختلف برای نام بردن آن بکار می رود. کشور های ساحلی این دریا غالبا از دو عنوان کاسپین و خزر استفاده می کنند. در روسیه، قزاقستان و ترکمنستان عنوان کاسپین رایج است و در جمهوری آذربایجان بر روی عنوان خزر اتفاق نظر وجود دارد. البته امروزه در جمهوری ترکمنستان عنوان خزر هم در کنار کاسپین بکار برده می شود. در کشورمان ایران نیز علی رغم اینکه در دو سه دهه قبل، معمولا از عنوان مازندران استفاده می شد و کتابهای درسی آن سالها این عنوان را بکار می بردند، ولی در حال حاضر غالبا از واژه خزر برای نامیدن این دریا استفاده می شود.
    تقریبا در تمام کشور های عربی عنوان واحد و مشترک قزوین برای این دریا رایج است و در نوشته ها و گفته ها عموما این نام بکار برده می شود. در مجامع و محافل جهانی نیز عنوان کاسپین برای نامگذاری این دریا پذیرفته شده و در مکاتبات و محاورات بین المللی از این نام استفاده می شود. در واقع می توان اذعان کرد که امروزه نام بین المللی این دریا،«کاسپین» است.
   
    چه نامی مناسب است؟
    از آنجا که اسامی و نامهای اماکن و مناطق مختلف جغرافیایی، بار تاریخی ـ فرهنگی دارند و به نوعی حکایت از پیشینه و میراث کهن فرهنگی ملت ها می کنند، وجه تسمیه و نامگذاری آنها از اهمیت فراوانی برخوردار است. در باره نام خزر که امروزه به نام و عنوان غالب برای اسم بردن از دریای شمال ایران در نوشتجات و محاورات داخل کشورمان تبدیل شده است، نکات قابل تاملی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می شود:
    1. چنانچه اشاره گردید و به تعداد قابل توجهی از منابع تاریخی ارجاع داده شد، برای دریای شمال ایران، حدود 26 اسم و عنوان در سطور فوق آورده شد. این اسامی عبارتند از: 1 ـکاسپی یا کاسپین 2 ـ آلبانیا 3 ـ جیلان 4 ـ جرجان 5 ـ باب 6 ـ ابواب 7 ـ خزر 8 ـ گیل 9 ـ دیلم 10 ـ گرگان 11 ـ طبرستان 12 ـ مازندران 13 ـ شیروان 14 ـ گیلان 15 ـ قزوین 16 ـ هیرکانی 17 ـ ورکانه 18 – آبسکون 19 – باکو 20 – اقانیا 21 – تالش 22 – گسکر 23 – استراباد 24 – خراسان 25 – کمرود 26 ـ کپورچال
    اگر اسامی یا واژه های جیلان و جرجان را همان گیلان و گرگان در نظر بگیریم، با احتساب یکی بودن آنها، دست کم برای این دریا 24 اسم و عنوان با استناد دقیق و مشخص اسناد و منابع متقدم و متاخر تاریخی در این نوشتار ذکر شد. البته برخی ها فراتر از این هم رفته و برای این دریا وجود بیش از 35 اسم و حتی عده ای افزون بر 50 اسم و عنوان را ادعا کرده اند ولی با توجه به اینکه بصورت کلی و بدون شمارش آن 35 یا 50 اسم بوده است، این امر چندان حجیت ندارد. نکته جالب توجه در این میان، آن است که از بین 26 عنوان ذکر شده در این نوشتار، غیر از کاسپین، آلبانیا، خزر و هیرکانی، بقیه اسامی و عناوین، ایرانی ـ اسلامی هستند. کاسپین و آلبانیا نیز اگرچه واژه هایی یونانی ـ لاتینی هستند ولی مربوط به حوزه جغرافیایی ایران بزرگ و قدیم می باشند. آلبانیا همان معادل اران یا آران موجود در متون و منابع اسلامی است که امروزه غالبا همان مناطق جغرافیایی جمهوری آذربایجان را شامل می شود و کاسپین هم برگرفته از نام قومی است که در غرب دریای خزر و در بخشی از جغرافیای ایران قدیم می زیسته است.
    2. خزر نام قومی بوده است که در مناطق شمال و شمال غرب این دریا سکونت داشتند و در طول دوران حیات خود، چه پیش از اسلام و چه در دوران اسلامی، همیشه با دولت ها و ملت ایران در جنگ و درگیری بودند.(18)
    3. بنابر نوشته مسعودی در مروج الذهب خزرها یهودی بودند و در دوره خلافت هارون الرشید به این دین گرویدند.(19) لذا می توان ادعا کرد که پس از گرویدن خزرها به دین یهودیت، آنان علاوه بر جنگ و درگیری نظامی، تقابل دینی هم با دولت و ملت ایران پیدا کرده بودند. لازم به اضافه است که خزر ها قبل از پذیرش دین یهودیت،آئین شمنی یا همان طبیعت پرستی داشتند و مظاهر طبیعت را می پرستیدند.(20)
    4. با عنایت به دو نکته فوق، واژه یا عنوان خزر نسبت درست و قابل قبولی با تاریخ و فرهنگ ما ندارد و نمی تواند اسم با مسمایی برای یکی از مناطق جغرافیایی مرتبط با تمدن ریشه دار و درخشان ایرانی و اسلامی محسوب شود.
    5. اگرچه این قوم مهاجم و معارض با ایران و اسلام، حدودا در قرن سوم و چهارم هجری قمری ـ قرن دهم میلادی ـ به مرور مضمحل شد و از بین رفت(21) و بیش از هزار سال است که وجود خارجی ندارد، ولی با این حال اسامی بهتر و مناسبتری برای نامیدن دریای شمال ایران وجود دارد که ریشه در تاریخ و فرهنگ ایران بزرگ دارند.
    6. اگر نگوییم همه، ولی اکثر اسامی و نام هایی که بدانها اشاره شد، برای نامگذاری دریای خزر قابلیت و تناسب دارند و به نوعی مرتبط با تاریخ، فرهنگ و تمدن ایرانی ـ اسلامی هستند ولی به نظر می رسد از میان آنها «مازندران» توجیه بیشتری با یک نامگذاری ایرانی داشته باشد چرا که:
     اولا در سال ها و دهه های نه چندان دور (تا 20، 30 سال قبل) این نام وجه غالب داشت و بیش از سایر اسامی این دریا مصطلح بود و در کتب درسی، نقشه های جغرافیایی و سایر متون و کتاب هایی که منتشر می شد به عنوان اسم رایج بکار می رفت.
     ثانیا برای نسل کنونی کشور ما، واژه یا عبارت مازندران مانوس تر از نامهایی نظیر طبرستان، دیلم، گیل، جرجان، تالش و.... برای نامگذاری دریای شمال ایران است.
     ثالثا مازندران اسم منطقه و استانی در همسایگی آن دریا است که بیشترین نوار ساحلی را با آن دارد و در مجموع نامی پر استعمال به شمار می رود.
    البته در این نامگذاری کاربرد داخلی مد نظر است و در خصوص نام بین المللی این دریا به نکاتی در قسمت ملاحظات اشاره خواهد شد.
   
    ملاحظات
    1. نامگذاری اماکن و مناطق جغرافیایی از جمله دریاها، ساز و کار حقوقی و تعریف شده مشخصی در سطح بین المللی ندارد و بیش از هر چیز مبتنی بر حافظه تاریخی و اسناد و مدارک برجای مانده از گذشته است. به بیان دیگر عرفی است و هر کشور و ملتی با توجه به ریشه ها و داشته های فرهنگی و تاریخی خود، آنهم در بستر زمان، به برخی اسامی و نامها می رسد و آنها را استعمال می کند. بر این اساس، در مقطع فعلی هم می توان با ملاحظه این واقعیت، بررسی های لازم را به عمل آورده و در خصوص تسمیه دریای شمال ایران تصمیم گرفت.
    2. بهتر است در صورت اقدام به تصمیم گیری یا انجام فعالیتی خاص در خصوص این مسئله، از عبارت «تغییر نام دریای خزر» در سطح رسانه ها و مطبوعات استفاده نشود چراکه این امر می تواند برخی واکنش های منفی را در کشور های همسایه شمالی ایجاد نماید. بلکه مناسب است با توجه به تعدد اسامی این دریا در اسناد و منابع، پرداختن به موضوع، تحت عنوان «بکارگیری یکی دیگر از اسامی موجود آن دریا» پیگیری شود نه تغییر نام.
    3. با انتشار خبر مربوط به پیشنهاد تغییر نام دریای خزر از سوی مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی در رسانه ها، سخنگوی وزارت امور خارجه یکی از همسایه های شمالی کشورمان و چند تن از نمایندگان مجلس آن کشور واکنش سردی نشان داده و در قبال این پیشنهاد، عکس العمل منفی از خود بروز دادند. سخنگوی مور اشاره در مصاحبه ای اظهار داشت که «نام فعلی خزر در اسناد بین المللی پذیرفته شده و نیازی به تغییر نام این دریا وجود ندارد.» (22) سه نفر از نمایندگان مجلس ملی آن کشور هم که مدرس دانشگاه نیز هستند طی بیاناتی مخالفت خود را با تغییر نام دریای خزر اعلام کردند.(23) استدلال و تاکید آنها بر باقی ماندن نام خزر، بیشتر بر این اساس است که خزر نام قومی ترک زبان در سواحل شمالی این دریا بوده و چون آنان نیز ترک تبار هستند باید بر این نام وفادار باشند و آن را همچنان حفظ و استعمال نمایند؟!
    4. لازم به تاکید است که دلایل و توجیهات مورد اشاره ی برخی از شخصیت های این همسایه شمالی، مبنای درست علمی و تاریخی ندارد و با واقعیت های روز در تعارض است. بر خلاف نظر آنان، در اسناد و مدارک بین المللی نام این دریا بیشتر از همه «کاسپین» نوشته می شود نه خزر و مضافا اینکه در همه کشور های عربی که بخش قابل توجهی از جغرافیای جهان را به خود اختصاص می دهند، دریای شمال ایران را «بحر قزوین» می نامند. لذا اگر بحث از استناد به اسناد و مدارک بین المللی باشد و اینکه در دنیا به چه نامی از این دریا اسم برده می شود، قطعا ذهنها به واژه خزر معطوف نمی شود. علاوه بر این، درست است که واژه خزر در اسناد و منابع تاریخی وجود دارد ولی تنها یکی از دهها عنوان داده شده به این دریا است و در کنار آن چندین اسم و عنوان دیگر ثبت شده است که در طول تاریخ استعمال داشته و در منابع مختلف قدیم و جدید به عنوان نام دریای شمال ایران بکار رفته اند.
    5. به نظر می رسد «کاسپین» به عنوان نام بین المللی این دریا جا افتاده و دلیل آن هم این است که قدیمترین منابع تاریخی موجود که متعلق به یونانی هاست این اسم را بکار برده و غربی ها نیز به اقتباس از منابع یونانی و به واسطه خط لاتین، این عنوان را پذیرفته و رایج کرده اند. لذا شاید نیازی به تلاش در جهت تغییر نام بین المللی جا افتاده و عرف شده آن نباشد. ولی بنا به دلایل متعددی که اشاره شد می توان در مکاتبات و مکالمات داخل کشورمان از نامی منتسب به تاریخ و فرهنگ ایران اسلامی در مورد این دریا استفاده کرد.
    6. جهت پیش گیری از عواقب احتمالی تغییر نام این دریا و پرهیز از ایجاد چالشی جدید در روابط و مناسبات حسنه کشور های ساحلی آن، جا دارد کمیته ای علمی ـ پژوهشی با عضویت دستگاههای ذیربط (سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم، وزارت کشور و....) در چارچوب دبیرخانه دریای خزر، مستقر در وزارت امور خارجه تشکیل شده و مامور بررسی های لازم در این خصوص شود و پیشنهادات پخته و کارشناسی خود را پس از بررسی های لازم و همه جانبه برای اتخاذ تصمیم به مقامات ارشد کشورمان ارائه نماید.
    *کارشناس مسائل آسیای مرکزی و قفقاز
   
   
    پی نوشت ها:
    1. عنایت الله رضا، اران از دوران باستان تا عهد مغول، مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، تهران، 1382، ص 23
    2.همان، ص25
    3.همان، ص 295
    4.همان، ص 292
    5.ابن خردادبه، مسالک و ممالک، انتشارات میراث ملل، تهران، 1371، ص 123 ـ122
    6.مسعودی، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات علمی فرهنگی، تهران، 1374، جلد 1، ص119
    7.اصطخری، مسالک و ممالک، بنگاه ترجمه و نشر کتاب تهران، 1347، ص155
    8.همان، ص 157 ـ156
    9.حمدالله مستوفی، نزهه القلوب، انتشارات کتابخانه ظهوری، 1336، ص 23 ـ22
    10. روزنامه اعتماد، شماره 21/12/86، ص7 (گزارش همایش علمی ـ فرهنگی دریای مازندران در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران)
    11. عباسقلی آقا باکی خانوف، گلستان ارم، انتشارات ققنوس، تهران ن 1383، ص31
    12.اسنادی از روابط ایران با منطقه قفقاز، موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، تهران، 1372، ص265
     13.میرزا جمال جوانشیر قراباغی، تاریخ قراباغ، چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، تهران، 1384 (چاپ دوم)، ص126 ـ77
    14. اسنادی از روابط ایران با منطقه قفقاز، همان، ص 337
     15.مخبر السلطنه هدایت یکی از رجال و صاحب منصبان دوره قاجار و پهلوی است که سمت های دولتی متعددی در آن دوران داشته و طبیعتا همه دیدگاهها و مواضع ایشان مورد تائید نیست. ولی از آنجا که اثر یاد شده وی یکی از منابع تاریخی دوره معاصر می باشد، قطعا در مواردی نظیر آنچه اشاره شد، قابل استناد است.
     16.مخبرالسطنه هدایت، خاطرات و خطرات، انتشارات کتابفروشی زوار، تهران،1363، ص 418 ـ 136
    17. پایگاه اینترنتی خبرگزاری ج.ا.ایران (www.irna.ir)، 14/11/86، بخش داخلی ـ سیاسی ـ خزر
     18.رقیه بهزادی، قوم های کهن (در قفقاز، ماورای قفقاز و...)، نشرنی، تهران، 1384، ص55
     19.مسعودی، همان، ص176
    20. پیشین، رقیه بهزادی، ص59 ـ58
     21.همان، ص54
    22. پایگاه اینترنتی روز نامه 525 چاپ باکو (525ci.az www.)، 25 ژانویه 2008 م
     23. همان
   
    

تبلیغات

بنر سوم
مدرسه دانشگاه علامه
همایش مطالعات قرآنی و اندیشه های شهید مطهری
بنر اول