آرشیو

آرشیو شماره ها:
۶۸

چکیده

متن

«روسیه فاقد ایدئولوژی معارض با غرب نمی‌تواند در شرایط امروز یک رقیب جهانی برای آمریکا و غرب تلقی شود.» این را سیدصادق خرازی سفیر سابق ایران در فرانسه می‌گوید. به اعتقاد این پژوهشگر مسائل بین‌الملل، روسیه‌ای که ایدئولوژی معارض با غرب نداشته باشد، شانس بیشتری برای نفوذ در منطقه خاورمیانه دارد. صادق خرازی در گفت‌وگو با شهروند امروز به بررسی جدال‌های اخیر آمریکا و روسیه پرداخت و فضای امروز جهان را متفاوت با دوران جنگ سرد دانست.

آقای دکتر خرازی! کارشناسان امور دیپلماتیک امروزه در مورد تحلیل وقایع پیش آمده در ماه گذشته میان روسیه و گرجستان دو نظر متفاوت دارند. عده‌ای بازیابی جایگاه کرملین در عصر پوتین را چه در زمینه قدرت نرم‌ و چه در زمینه قدرت سخت دلیلی بر آغاز جنگ سردی جدید میان روسیه و غرب می‌دانند. در مقابل هم هستند افرادی که تاکید می‌کنند روسیه هنوز قدرت آغاز یک جنگ سرد را ندارد چرا که به خوبی می‌داند با وجود اقتصاد به هم پیوسته در جهان امروز نیاز به این دارد که توان اقتصادی خود را افزایش دهد و سپس آغاز‌گر یک جنگ سرد احتمالی باشد. شما به کدام یک از این نظریه‌ها قائل هستید؟
اجازه بدهید من اول یک نکته کوتاهی را در جواب کارشناسان دیپلماتیک مورد اشاره‌تان بگویم و سپس یک بحث کوتاه آکادمیک و نظریه‌پردازی در باب دکترین‌های مطروحه در روابط بین الملل را -که برای فهم و تشریح مطلب لازم است – باهم داشته باشیم. نکته کوتاه آنکه در ارزیابی سنجیده فضای بوجود آمده نباید زیادی بوجد آمد و مبالغه کرد.بعبارت دیگر آرزوهایمان را نباید جایگزین واقعیات بکنیم. واما برگردیم به سوال اصلی شما. اول ببینیم جنگ سرد چه بود و در چه شرایطی بوجود آمد.جنگ سرد در پایان جنگ گرم جهانی دوم وبدنبال تهاجم ایدئولوژیک شوروی در اروپای شرقی و جهان سوم، توسط عمده‌ترین قربانی‌دهنده و پیروز واقعی جنگ جهانی دوم، یعنی اتحاد شوروی و استالین آغاز شد.

شوروی تنها کشوری از متفقین بود که توسعه ارضی پیدا کرد و سرحد”اودر- نایسه” را به دیگران تحمیل کرد. منتها بدلیل ورود جنگ‌افزارهای هسته‌ای در معادلات نظامی‌و قدرت، بجای موازنه قدرت نوعی موازنه وحشت بوجود آمدو از برخورد نظامی‌بین دو کمپ و اردوگاه جدیدیعنی جهان سوسیالیسم ودنیای سرمایه‌داری اجتناب شد. که از آن دوره تا فروپاشی شوروی تحت عنوان جهان دو قطبی ودوران جنگ سرد یاد می‌شود. حال ببینیم شرایط کنونی چگونه است. روسیه نه پیروز جنگ سرد است و نه بی‌نیاز از جهان سرمایه‌داری،سهل است  بشدت نیازمند تکنولوژی وبازارهای مالی وسیستم بانکداری بین المللی وورود به سازمان تجارت جهانی.

آیا به عقیده شما در شرایط کنونی روسیه اساسا توانایی آغاز یک جنگ سرد جدید را دارد؟
اساسا فدراسیون روسیه در دوران پوتین توانست به همت انسجام برنامه‌های او و مدد غرب خود را از شوک وسرگیجه ناشی از فروپاشی شوروی تا حدودی نجات دهد .به یمن قیمت بالای نفت و طلا و فروش تسلیحات در سال گذشته توانسته است تا حدودی دوران تطابق را بی‌دردسر به پیش ببرد.ولذا به‌باور من روسیه نه می‌خواهد و نه می‌تواند بدوران جنگ سرد دوران برژنف برگردد.

کسانی که به آغاز یک جنگ سرد در شرایط کنونی از سوی روسیه تاکید دارند، شاخصه‌هایی همچون ظهور دوباره هویت و ناسیونالیسم روس را دلیل این امر می‌دانند. نظر جنابعالی در این مورد چیست؟
پیدایش هویت روسی ونضج دوباره ناسیونالیسم روسی ویافتن مجدد اعتماد به نفس روسها به ویژه در نسل جوان یک واقعیت است، ولی درباره دامنه وحدود آن فعلا نباید غلو کرد.اینهم که روسها پس از دوران گورباچف تحقیر شدند یا نوستالژیای ابرقدرتی دوران کمونیسم ذهن جوانان روسی رامیخلید وهمچنان میخلد، نیز واقعیتی دیگر است ولی هنوز موتور محرکه نیست.

پیش از قدرت گرفتن ولادیمیر پوتین در روسیه در دوران زمامداری بوریس یلتسین، غرب به شدت رشد و نفوذ خود را در حوزه‌های امنیتی روسیه از جمله اوکراین و گرجستان افزایش داد. آیا به عقیده شما با روی ‌کار آمدن پوتین، آمریکا همچنان می‌تواند وارد این حوزه‌ها شود و در مقابل واکنش روسیه چه خواهد بود؟
همانطور که گفتم فروپاشی شوروی ضمن آنکه یک شوک بود، وشاید هم نوعی “دپرسیون”روحی ودر عین حال سیاسی-ایدئولوژیک بارمغان آورد. این وضعیت طبیعتا نوعی از خلاء قدرت در سرزمین‌های رها شده بوجود آورد که بزاق دهان خیلی‌ها را برای پر کردن این خلاء‌ها تحریک کرد.بعضی‌ها هنوز در عوالم جهان دو قطبی بودند ودوقطبی فکر می‌کردند.اینان چندان توفیقی نداشتند.ولی آنانکه قدرت درک صحیح تجزیه و تحلیل وقایع را داشتند،زیاد هیجان زده نشدند.
 
با چنین پیش‌درآمدی اگر بخواهم به سوال شما پاسخ دهم خواهم گفت،در مناطقی از جهان که مولود فضای دو قطبی بودند، با محو آن فضا، روسیه نمی‌تواند پوتین‌های استالین را بپوشد.بطور مشخص ونمونه می‌توانم به یوگسلاوی سابق اشاره کنم که اساسا زائیده دوران جنگ سرد بود.خود تیتو هم خودرا صرب نمی‌دانست و اسلاو‌های جنوبی بعنوان یک واحد سیاسی مخلوق شرایط زمان بود.ولی مساله اوستیای جنوبی و آبخازیا یک امر نشات گرفته از جبر جغرافیایی وژئوپولتیک است .ناتو می‌توانست بسهولت یوگسلاوی در غرب دریای سیاه را بمباران کند ولی عضویت گرجستان در شرق دریای سیاه در ناتو محتاج مذاکره وحل و فصل بسیاری مسائل است.

با توجه به اینکه توسعه و رشد اقتصادی برای روسیه در مقطع کنونی در اولویت قرار دارد توان روسیه برای مبارزه با نفوذ غرب تا چه میزان است و آیا روسیه ممکن است دست کم برای کوتاه مدت به دلیل منافع اقتصادی‌اش روابط با غرب را به حالت اولیه برگرداند؟ با توجه به اینکه در روزهای اخیر لحن روس‌ها لحن مسالمت‌آمیزتری بوده اما دیپلمات‌های غربی مانند رایس موضعی بسیار تند و غیرمعمول در برابر کرملین اتخاذ کرده‌اند.
اینکه روسها برای ادامه راه رشد سرمایه‌داری خود به غرب محتاجند تردیدی نیست. در این‌هم که غرب در ادامه راه رشد سرمایه‌داری دارای منافع حیاتی است شکی نیست و هر دو طرف به این امر بخوبی واقفند.از طرفی هر دو طرف نیز بر این امر وقوف کامل دارند که بازگشت و رجعت به دوران قبل از فروپاشی نیز نه معقول است و نه مقدور.
 
لذا تصور این امر که طرفین بخاطر بحران جدید گرجستان که عمدتا ریشه در کنترل ترانزیت انرژی منطقه دارد، تمامی‌ آنچه را که ساخته‌اند ویران کنند،تصور نابجایی است.لفاظی‌های دیپلماتیک بجای خود،ولی اینکه برداشت غرب با تصور روسیه از نیاز به حوزه انرژی خزر برای آینده توسعه روسیه جنوبی، برهم منطبق شوند کار ساده‌ای نیست،وشاید لفاظی‌های بیشتری را موجب شود. به‌هر حال این مبحث یعنی تامین وکنترل انرژی در روسیه جنوبی یکی از مباحث استراتژیک بین روسیه و غرب است که زوایای آن کاملا در هنگام تفاهم در فروپاشی، مورد توافق قرار نگرفته بوده است.

در مباحث دیپلماتیک قدرت هژمون، قدرتی مشروع است که کشورها به طور طبیعی برتری یک کشور را می‌پذیرند. برای مثال در بحث کوزوو پس از آنکه ایالات‌متحده از استقلال این استان جدایی‌طلب صربستان حمایت کرد کل کشورهای اروپایی از این تصمیم حمایت کردند. اما در مورد آبخازیا و اوستیای جنوبی و پس از آنکه روسیه استقلال این دو کشور را به رسمیت شناخت تنها ونزوئلا و نیکاراگوئه بودند که از این تصمیم مسکو حمایت کردند. آیا این موضوع نشان نمی‌دهد که روسیه در وضعی نیست که بتواند جنگ سردی دیگر را آغاز کند. ضمن اینکه باید به خاطر  داشته باشیم روسیه در زمان جنگ سرد محور ورشو را در برابر آمریکا تشکیل داده بود و به همین دلیل قدرت مانور بیشتری داشت اما امروزه این محور برای کرملین وجود ندارد.

اولا بنده با شما موافق نیستم و فکر نمی‌کنم که در مباحث دیپلماتیک قدرت “هژمون”یک قدرت مشروع است. در “رئال پولیتیک” شاید ولی در عالم دیپلماتیک هنوز تئوریزه نشده است. ثانیا همانطور که گفتم الان فضای جنگ سرد و جهان دو قطبی که در آن بحران موشکی کوبا در زمان کندی و خروشچف بوجود آمد دیگر نیست. اینکه دو فروند هواپیمای روسی در مانوری در ونزوئلا مشارکت کنند یا بولیوی اقدام تند دیپلماتیک کند، به‌معنای رجعت بدوران جنگ سرد نیستند.اینها فقط می‌توانند نشانه‌هایی از توسل به ابزارهای چانه زنی Bargaining Chips  باشند که برای سهولت حل مسائل در جای دیگر می‌توانندخرج شوند. یک روسیه فاقد ایدئولوژی معارض با غرب حداقل در شرایط امروزنمی‌تواند یک رقیب جهانی تلقی شود ودر امریکای لاتین تهدید جدی بحساب آید.

در زمان جنگ سرد، نظام دو قطبی منعطف و نه متصلب حکمفرما بود و در همین نظام جنبش عدم تعهد تشکیل شد. روسیه و آمریکا در  آن زمان تلاش می‌کردند تا حوزه نفوذ خود را در کشورها افزایش دهند یا دست به تخریب علیه یکدیگر بزنند. مانند وقایع جنگ ویتنام یا جنگ افغانستان. اما اکنون می‌بینیم که آمریکا پس از سه سال ناکامی‌در عراق می‌تواند به طور نسبی بدون تهدید از ناحیه قدرتی بزرگ امنیت را تا حدود زیادی به عراق بازگرداند. یا درزمان به روی کار آمدن دکتر مصدق در ایران مسکو و واشنگتن تلاش می‌کردند حوزه نفوذ خود را در ایران افزایش دهند. اما آیا در فضای کنونی امکان وقوع چنین رقابت‌هایی وجود دارد؟
روسیه‌ای که ایدئولوژی معارض با غرب را نداشته باشد و بر مبنای لیبرالیسم غربی اداره شود،شانس بیشتری از اتحاد شوروی کمونیستی سابق برای نفوذ در کشورهای خاورمیانه دارد.البته مسائل کنترل منابع انرژی و ترانزیت انرژی در یک معادله جداگانه‌ای مطرح است.

آیا در شرایط کنونی کشورهایی که سعی در بزرگ جلوه دادن مناقشه گرجستان می‌کنند و سعی دارند از آن بهره‌برداری کنند کاری عقلانی انجام می‌دهند؟
بستگی دارد به اینکه از کدام کشور صحبت می‌کنید. اگر منظورتان ایران است، که باید بگویم نه تنها گرجستان، بلکه وقایع تمامی کشورهای قفقاز در امنیت و منافع ملی ما نقش مهم دارند وما از رخدادهای آنان متاثر می‌شویم.در تحولات استراتژیک آنجا باید سعی کنیم که تاثیرگذار باشیم .ولی اگر “کار عقلانی” که اشاره کردید محدود به چند اقدام نمایشی برای مطرح کردن خودمان باشد، جواب منفی است. کلا و حاشا که باید از آن اجتناب شود.