بسیاری از اندیشمندان علوم اجتماعی بر این باورند که تحولات حوزه ی ارتباطات و تکنولوژی ارتباطی جدید موجب ظهور پدیده ی جدیدی به نام جهانی شدن شده است . پدیده ای که ساحت های مختلف حیات اجتماعی را تحت تاثیر قرار داده و موجبات بروز جنبش های جدید اجتماعی را فراهم ساخته است . این جنبش ها دارای ویژگی های خاصی هستند که آنان را از جنبش های کلاسیک (جنبش های متعارف) جدا می سازد . این مقاله بر آن است تا پس از بررسی مفاهیم یاد شده ، به این سوال پاسخ دهد که آیا جنبش اصلاح طلبی ایران را می توان در زمره ی جنبش های جدید اجتماعی قرار داد ؟ ...
متنبى از سالى 337ه .ق تا 346 در خدمت سیف الدوله حمدانى بوده و در این مدت در فن رثا مجموعأ شش قصیده گفته است. در پنج مرثیه از این مراثى، هر چند ابیات نغز و نیکو فراوان است ولى بهترین قصایدى نیست که در رثاگفته است, زیرا متنبى بیشتر این قصاید را براى انجام وظیفه گفته نه به حکم احساس و عاطفه و سوز درون. وى در این قصاید به هنر و عقلش بیشتر پناه برده تا دل و احساسش، از همین رو شنونده درآنها احساس سردى مى کند. اما باید قصید ه اى را که در رثاى خوله ساخته است از بقیهء قصاید استثنا کنیم؟ زیرا این قصیده را هنکامى گفته که جدایى وى از سیف الدوله به درازاکشیده، شوقش به وى زیاد گشته و حوادثى که براى هر دو پیش آمده، آن دو را به یکدیگر نیازمند ساخته است. وى در این قصیده به عقلش- خصوصأ عقل فلسفى اش- تکیه نموده و به بسیارى از حکم شایع میان ملت ها پناه برده و آنها را در قالبى موجز و دقیق ریخته است به گونه اى که به صورت امثال سائره در آمده و در هر زمان و مکان براى تسلیت گفتن صلاحیت دارد.
خوش نویسی تجلی تفکر متعالی انسان در ترجمه معنا به صورت است که در شکل گیری آن عوامل متعددی نقش دارند . نقش هنرمند خوش نویس در این میان بسیار با اهمیت است ، زیرا به همه عوامل انسجام می بخشد تا صورت عینی تفکر این هنر را در برابر دید قرار دهد و پیام را بهتر و عمیق تر به مخاطب زمان خود منتقل کند . پس اگر نگرش بصری او غنی و پرمایه باشد برای نسل های بعد هم منشا اثر خواهد بود ...
پارادکسها از جمله موضوعات مهم و مسأله برانگیز در فلسفه و منطق به شمار میروند. دستهای از پارادکسها، پارادکسهای عمل عقلانی هستند: مسائلی که در آنها معمولا" دو حق انتخاب پیش روی ما قرار دارد که با یکدیگر ناسازگارند و برای هر یک، دلایل عقلانی قانع کنندهای وجود دارد. به این ترتیب, با تکافوی ادله، که وضعیتی پارادکسیکال است, روبهرو میشویم. از جمله مهمترین این پارادکسها میتوان از پارادکس نیوکوم یاد کرد. هدف از مطالعة پارادکسها و تلاش برای حل آنها دفاع از عقلانیت است. در پارادکس نیوکوم با یک پیشگو سرو کار داریم که تصمیم فاعل مسأله را پیشگویی میکند. ضمنا" بخشی از شرایط صورت مسأله به پیشگویی فرد پیشگو بستگی دارد. در این مسأله, با یک تعارض ظاهری بین دو اصل مهم تصمیم گیری، یعنی اصل رجحان و اصل مطلوبیت انتظاری, روبهرو میشویم؛ زیرا به نظر میرسد که تصمیم فاعل مسأله و پیشگویی فرد پیشگو هرچند از نظر علی مستقل از یکدیگرند از نظر معرفتی به هم بستگی دارند. برای حل این پارادکس، ابتدا مکانیزمهای ممکن برای پیشگویی آینده را بررسی میکنیم و در هر حالت به حل مسأله میپردازیم. نشان میدهیم که قرائت علیت وارونه منطقا" ناممکن است و تنها قرائت ممکن، قرائت علت مشترک میباشد. سپس پارادکس نیوکوم را به دو حالت تفکیک میکنیم: 1- مسأله علت مشترک با پیشگوی خطاناپذیر و 2- مسأله علت مشترک با پیشگوی خطاپذیر. نشان میدهیم که در حالت نخست، هیچ تصمیم عقلانی وجود ندارد و در حالت دوم، تعارضی بین اصل مطلوبیت انتظاری و اصل رجحان وجود ندارد و تصمیم به انتخاب دو جعبه، تصمیم عقلانی میباشد.
«هرمنوتیک فلسفی» با نام هانس گئورگ گادامر گره خورده است. هرچند نظریة هرمنوتیک, پیش از او نیز جایگاهی ویژه داشت، این گادامر بود که آن را از نظریهای ادبی و متنشناختی به نظریهای فلسفی و هستیشناختی ارتقا داد. وی این کار را با وامگیری از اندیشههای هایدگر انجام داد و نشان داد که هستی ما انسانها هستیای مشروط و مقید است و لاجرم شناخت ما نیز چنین است. اما این محدودیت شناختی ما صرفاً ریشه در وضع فعلی ما یا کمّیت دانش ما ندارد که بتوان در آینده به رفع آن امیدوار بود. ذات و سرشت انسانی ما چنین است و راهی برای برون شدن از آن وجود ندارد. بدین ترتیب، عوامل محدودساز دانش و شناخت ما از نظر گادامر, تاریخ و زبان است و ما همواره اسیر این دوایم. ازاین رو دانش و شناخت ما همواره نسبی و محدود است و هرگز نمیتوانیم ادعای دانستن مطلق یا در اختیار داشتن حقیقت بکنیم. پرسشی که در اینجا پیش میآید و اتهامی که غالباً به گادامر زده میشود، آن است که در صورتی که نتوان تقریر مطلقی از حقیقت به دست داد، همه تقریرها برابر خواهند بود و نمیتوان تقریری را برتر از دیگر تقریرها دانست. متقابلاً تبیین دقیق مبانی فلسفی گادامر در صدد نفی چنین برداشتی است.