۱.
جهان امروز بیش از هر زمان دیگری با پدیده ای مواجه است که اندیشمندان علوم اجتماعی و مدیریت از آن با عنوان «عصر پیچیدگی» یاد می کنند؛ عصری که در آن، سرعت تحولات فناوری، تغییرات اجتماعی، جهانی شدن، بحران های زیست محیطی، نابرابری های اقتصادی، دگرگونی های جمعیتی و تحول در الگوهای ارتباطی، مرزهای سنتی اداره امور عمومی را دگرگون ساخته است. در چنین شرایطی، بسیاری از الگوهای کلاسیک تصمیم گیری و مدیریت عمومی دیگر توان پاسخگویی به مسائل نوظهور را ندارند. پیچیدگی فزاینده مسائل عمومی، عدم قطعیت در محیط تصمیم، تنوع و تعارض منافع ذی نفعان و تغییر مستمر انتظارات شهروندان، ضرورت بازاندیشی در مبانی نظری و عملی خط مشی گذاری عمومی را بیش از گذشته آشکار ساخته است. خط مشی گذاری عمومی در مفهوم نوین خود، صرفاً فرآیند تدوین مجموعه ای از قوانین، مقررات یا برنامه های اجرایی نیست؛ بلکه سازوکاری پویا برای شناسایی مسائل عمومی، اولویت بندی نیازهای جامعه، طراحی راه حل های مبتنی بر شواهد، بسیج ظرفیت های نهادی، جلب مشارکت ذی نفعان و ارزیابی مستمر پیامدهای سیاست ها به شمار می آید. از این منظر، کیفیت حکمرانی هر جامعه را می توان تا حد زیادی از کیفیت نظام خط مشی گذاری آن ارزیابی کرد؛ زیرا سیاست های عمومی نقطه اتصال میان آرمان های توسعه و واقعیت های اجرایی هستند. تجربه کشورهای توسعه یافته و حتی بسیاری از اقتصادهای نوظهور نشان داده است که تفاوت اصلی میان جوامع موفق و ناموفق، نه صرفاً در میزان منابع طبیعی، سرمایه مالی یا ظرفیت های اقتصادی، بلکه در کیفیت نهادهای حکمرانی، کارآمدی نظام تصمیم گیری و توانایی آنها در طراحی و اجرای خط مشی های اثربخش نهفته است.
۱.
زمینه و هدف: با افزایش پیچیدگی مسائل حکمرانی و ضرورت تقویت مشارکت شهروندان در فرآیندهای تصمیم گیری، نقش احزاب سیاسی، به ویژه احزاب نوپا، در تحقق حکمرانی مشارکتی و توسعه اجتماعی اهمیت فزاینده ای یافته است. با وجود این، نبود الگویی بومی و جامع برای تبیین نقش آفرینی این احزاب، یکی از خلأهای پژوهشی این حوزه محسوب می شود. ازاین رو، پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی نقش آفرینی احزاب سیاسی نوپا در ارتقای حکمرانی مشارکتی و توسعه اجتماعی، با مطالعه موردی جمعیت تحول و پیشرفت ایران اسلامی، انجام شد. روش پژوهش: این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر رویکرد، کیفی است. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با خبرگان و بررسی اسناد مرتبط گردآوری و با استفاده از روش تحلیل مضمون براون و کلارک تحلیل شد. نمونه گیری به صورت هدفمند تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت و الگوی نهایی بر اساس مضامین استخراج شده تدوین گردید. یافته ها: یافته ها نشان داد الگوی نقش آفرینی احزاب سیاسی نوپا بر مؤلفه هایی همچون تقویت مشارکت سیاسی و اجتماعی، ارتقای سرمایه اجتماعی، توسعه تعاملات شبکه ای، افزایش شفافیت و پاسخگویی، توانمندسازی نخبگان و بهبود کیفیت سیاست گذاری استوار است. از خروجی تحلیل داده ها ۶ مضمون فراگیر، ۱۸ مضمون سازمان دهنده و ۵۴ مضمون پایه استخراج و تایید گردید. نتیجه گیری: نتایج نشان می دهد نقش آفرینی مؤثر احزاب سیاسی نوپا می تواند زمینه تقویت حکمرانی مشارکتی، ارتقای سرمایه اجتماعی و توسعه اجتماعی را فراهم سازد. الگوی ارائه شده، چارچوبی بومی برای هدایت فعالیت احزاب سیاسی نوپا و مبنایی برای سیاست گذاری و تصمیم گیری نهادهای مرتبط در جهت ارتقای حکمرانی مشارکتی و توسعه اجتماعی ارائه می دهد.
۲.
زمینه و هدف: افزایش پیچیدگی مأموریت ها، تغییرات محیط عملیاتی و مواجهه مستمر کارکنان نظامی با شرایط پراسترس، ارتقای تاب آوری عملیاتی را به یکی از الزامات اساسی اثربخشی و پایداری سازمان های نظامی تبدیل کرده است. رهبری اصیل می تواند از طریق تقویت سرمایه روان شناختی، ظرفیت کارکنان را برای مقابله با چالش های عملیاتی افزایش دهد. ازاین رو، پژوهش حاضر با هدف تبیین تأثیر رهبری اصیل بر تاب آوری عملیاتی کارکنان نظامی با تأکید بر نقش میانجی سرمایه روان شناختی انجام شد. روش پژوهش: از نظر هدف، کاربردی و روش، توصیفی همبستگی مبتنی بر مدل سازی معادلات ساختاری است. جامعه آماری شامل 750 نفر از کارکنان سازمان های نظامی شهر مشهد که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. داده ها از طریق پرسشنامه های رهبری اصیل والومبوا و همکاران (2008)، سرمایه روان شناختی لوتانز و همکاران (2007) و تاب آوری عملیاتی گردآوری شدند. روایی و پایایی ابزارها با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی و آلفای کرونباخ تأیید و داده ها با بهره گیری از نرم افزارAMOS تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: یافته ها نشان داد رهبری اصیل تأثیر مستقیم و مثبت بر تاب آوری عملیاتی کارکنان دارد. همچنین رهبری اصیل با تقویت سرمایه روان شناختی، به طور غیرمستقیم نیز تاب آوری عملیاتی را ارتقا می دهد و نقش میانجی سرمایه روان شناختی در رابطه بین رهبری اصیل و تاب آوری عملیاتی معنادار است. نتیجه گیری: نتایج بیانگر آن است که طراحی برنامه های آموزشی و توسعه ای با محوریت ارتقای شایستگی های رهبری و سرمایه روان شناختی می تواند آمادگی، سازگاری و اثربخشی کارکنان را در مواجهه با شرایط پیچیده و پرتنش عملیاتی افزایش داده و به بهبود عملکرد و پایداری سازمان های نظامی کمک کند.
۳.
زمینه و هدف: تداوم روند مهاجرت پرستاران به عنوان سرمایه های انسانی کلیدی، تهدیدی جدی برای پایداری نظام سلامت و کیفیت مراقبت از بیمار محسوب می شود. هدف از این پژوهش، تحلیل کیفی چالش های مدیریت پرستاری و نقش آن در مدیریت ماندگاری و نگهداشت نیروهای تخصصی است. روش پژوهش: این مطالعه با استفاده از رویکرد کیفی و روش «تحلیل مضمون» انجام شد. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با ۱۵ نفر از مدیران پرستاری، سوپروایزرها و پرستاران بالینی با سابقه کاری بیش از ۵ سال در بیمارستان های آموزشی-درمانی منتخب دانشگاه های علوم پزشکی گردآوری شد. تحلیل داده ها همزمان با جمع آوری و با استفاده از روش کیفی انجام گرفت تا درون مایه های اصلی استخراج شوند. یافته ها: تحلیل داده ها منجر به شناسایی سه درون مایه اصلی شد: ۱. سیاست های مدیریتی فرسایشی: شامل نابرابری در توزیع پاداش، عدم شفافیت در ارتقای شغلی و بوروکراسی اداری؛ ۲. ناکارآمدی حمایت های اجتماعی-روانی: فقدان بسترهای حمایتی برای پرستاران در مواجهه با فشار کاری زیاد و عدم مشارکت آن ها در تصمیم گیری های کلان بیمارستانی؛ ۳. فقدان امنیت شغلی و چشم انداز حرفه ای: احساس بی ثباتی ناشی از قراردادهای ناپایدار و نبود مسیرهای توسعه مهارت محور. مشارکت کنندگان بر این باور بودند که ضعف در سبک های مدیریتی، پرستاران را از «کنشگرانِ متعهد» به «نیروهای در حال انتظار برای مهاجرت» تغییر ماهیت می دهد. نتیجه گیری: برای حفظ سرمایه های انسانی، گذار از سبک های مدیریتی سنتی به مدل های «مدیریت حمایتگر و مشارکتی» ضروری است. پیشنهاد می شود سیاست گذاران با اصلاح ساختارهای انگیزشی، توانمندسازی مدیران میانی و تقویت عدالت سازمانی، زمینه بازسازی اعتماد حرفه ای و افزایش دلبستگی شغلی پرستاران را فراهم آورند.
۴.
زمینه و هدف: توسعه پایدار به عنوان یکی از مهم ترین رویکردهای مدیریت شهری، مستلزم تدوین و اجرای سیاست های محیط زیستی کارآمد در شهرداری ها است. تحقق اهداف توسعه پایدار در بسیاری از شهرداری ها با چالش های ساختاری، مدیریتی، اجتماعی و اجرایی روبه رو است. ازاین رو، پژوهش حاضر با هدف طراحی مدل چالش های تحقق توسعه پایدار در سیاست های محیط زیستی شهرداری ها انجام شد. روش پژوهش: این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر رویکرد، کیفی است که با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام شد. جامعه مشارکت کنندگان شامل خبرگان حوزه مدیریت شهری، سیاست گذاری عمومی و محیط زیست بود که با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته گردآوری شد و پس از انجام ۱۸ مصاحبه، اشباع نظری حاصل گردید. تحلیل داده ها بر اساس مراحل کدگذاری و تحلیل مضمون انجام گرفت. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که چالش های تحقق توسعه پایدار در سیاست های محیط زیستی شهرداری ها در چهار مضمون فراگیر قابل طبقه بندی است: چالش های حکمرانی و سیاست گذاری محیط زیستی، منابع و زیرساخت های محیط زیستی، اجتماعی و فرهنگی، و فنی، اجرایی و اطلاعاتی. این مضامین، مجموعه ای از چالش های سازمان یافته شامل ضعف هماهنگی بین سازمانی، نارسایی قوانین و مقررات، محدودیت منابع مالی و انسانی، کمبود زیرساخت های فناورانه، ضعف مشارکت شهروندان، ناکافی بودن آموزش و فرهنگ سازی، ضعف نظام های اطلاعاتی و پایش محیط زیستی، و محدودیت ظرفیت های اجرایی را در بر می گیرند. نتیجه گیری: مدل ارائه شده می تواند چارچوبی جامع برای شناسایی و اولویت بندی چالش های سیاست گذاری محیط زیستی در شهرداری ها فراهم آورد و مبنایی برای تدوین راهبردهای مؤثر در ارتقای حکمرانی محیط زیستی، بهبود ظرفیت های اجرایی، تقویت مشارکت ذی نفعان و تحقق اهداف توسعه پایدار در مدیریت شهری باشد.
۵.
زمینه و هدف: طرح رتبه بندی معلمان با هدف ارتقای شایستگی های حرفه ای، بهبود وضعیت معیشتی، افزایش انگیزش شغلی و ارتقای کیفیت نظام آموزشی در ایران اجرا شده است. با وجود اهداف مثبت، اجرای این طرح با چالش هایی مواجه بوده که تحقق کامل اهداف آن را تحت تأثیر قرار داده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی آسیب های اجرای طرح رتبه بندی معلمان و پیامدهای آن در وزارت آموزش و پرورش انجام شد. روش پژوهش: پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش تحلیلی مضمون، به بررسی آسیب ها و پیامدهای اجرایی این طرح پرداخته است. جامعه پژوهش شامل معلمان شاغل در وزارت آموزش و پرورش ایران بود که نمونه مورد مطالعه با روش نمونه گیری طبقه ای نسبتی انتخاب شد. داده ها از طریق مصاحبه گردآوری شد. داده های گردآوری شده پس از کدگذاری و طبقه بندی، با استفاده از روش های تحلیلی متناسب با اهداف پژوهش مورد بررسی قرار گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد مهم ترین آسیب های اجرای طرح شامل ابهام در معیارهای ارزیابی، ضعف شفافیت، تأخیر در پرداخت مزایا، محدودیت منابع مالی، ناهماهنگی در اجرای دستورالعمل ها و بی توجهی به شرایط و تفاوت های حرفه ای معلمان است. همچنین اجرای نامطلوب طرح موجب کاهش انگیزه شغلی، احساس بی عدالتی، کاهش رضایت شغلی و تضعیف اعتماد معلمان به سیاست های آموزشی شده است. نتیجه گیری: موفقیت طرح رتبه بندی مستلزم اصلاح شاخص های ارزیابی، افزایش شفافیت، تأمین منابع مالی پایدار، تسریع در پرداخت مزایا و مشارکت فعال معلمان در فرایندهای تصمیم گیری است. تحقق این اقدامات می تواند به ارتقای منزلت حرفه ای معلمان، افزایش رضایت شغلی و بهبود کیفیت نظام تعلیم و تربیت منجر شود.