۱.
هدف از پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی روان درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) و درمان شناختی- رفتاری در بیماران مبتلا به افسردگی مقاوم به درمان می باشد. جامعه آماری پژوهش حاضر همه بیماران بزرگسال مراجعه کننده به کلینیک های روان پزشکی شهر تهران هستند که حداقل دو دوره درمان دارویی استاندارد برای افسردگی دریافت کرده اند و همچنان علائم افسردگی دارند. تعداد 60 نفر بعنوان نمونه بصورت هدفمند انتخاب و در 3 گروه روان درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد، درمان شناختی- رفتاری و کنترل به تعداد مساوی و بصورت تصادفی قرار گرفتند. ابزار پژوهش پرسشنامه افسردگی بک ویرایش دوم (BDI-II) می باشد. هر یک از افراد گروه آزمایش مورد روان درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد و درمان شناختی- رفتاری قرار گرفتند. تجزیه و تحلیل یافته ها نشان می دهد که روان درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد و درمان شناختی- رفتاری بر کاهش افسردگی مقاوم به درمان موثر است. بین روش های درمانی شناختی- رفتاری و روان درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد تفاوت معناداری وجود ندارد. همچنین روان درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد در زنان بیش از مردان بر کاهش افسردگی مقاوم به درمان موثر است.
۲.
هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر یادگیری مبتنی بر هوش مصنوعی بر خلاقیت هیجانی دانش آموزان دبیرستانی بود. این پژوهش از نظر روش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل دانش آموزان پسر دوره دبیرستان بود که در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ مشغول به تحصیل بودند. پس از غربالگری اولیه با مقیاس خلاقیت هیجانی، ۳۰ دانش آموز که نمره پایین تری در خلاقیت هیجانی کسب کرده بودند، انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل، هر گروه ۱۵ نفر، جایگزین شدند. گروه آزمایش طی هشت جلسه ۹۰ دقیقه ای در برنامه یادگیری مبتنی بر هوش مصنوعی شرکت کرد، در حالی که گروه کنترل در این دوره مداخله ای دریافت نکرد. ابزار پژوهش، مقیاس خلاقیت هیجانی آوریل بود و داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیری و تک متغیری تحلیل شدند. نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان داد که پس از کنترل اثر نمرات پیش آزمون، بین دو گروه در ترکیب خطی مؤلفه های خلاقیت هیجانی تفاوت معناداری وجود دارد؛ به گونه ای که آزمون اثر پیلایی برای متغیر گروه برابر با ۰٫۷۴۶ بود و مقدار ۳۷٫۳۳ F =، ۰٫۰۰۱ p = و اندازه اثر ۰٫۷۴۶ گزارش شد. نتایج تحلیل های تک متغیری نیز نشان داد که یادگیری مبتنی بر هوش مصنوعی اثر معناداری بر افزایش مؤلفه نوآوری دارد؛ به طوری که میانگین تعدیل شده نوآوری در گروه آزمایش ۸۶٫۲۴ و در گروه کنترل ۷۰٫۰۵ بود و اثر گروه از نظر آماری معنادار شد، ۵۰٫۶۶F =، ۰٫۰۰۱ p = ، ۰٫۶۶۴. η² = همچنین، در مؤلفه اثربخشی/اصالت، میانگین تعدیل شده گروه آزمایش ۱۰۰٫۳۱ و گروه کنترل ۸۲٫۴۴ بود و تفاوت دو گروه معنادار گزارش شد، ۴۵٫۱۶ F =، ۰٫۰۰۱ p = ، ۰٫۶۳۸. η² = براساس یافته ها، استفاده هدفمند و اخلاقی از ابزارهای هوش مصنوعی می تواند به عنوان رویکردی نوین برای تقویت جنبه های خلاقانه و هیجانی یادگیری در دانش آموزان مورد توجه قرار گیرد. با این حال، به دلیل حجم نمونه محدود، استفاده از ابزار خودگزارشی و نبود مرحله پیگیری، نتایج باید با احتیاط تفسیر شوند.
۳.
هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر مداخلات روان درمانی خانواده محور بر بهبود مؤلفه های عملکرد یادگیری ذهنی (اختلال در خواندن، مشکلات فضایی و مشکل در حساب کردن) و کاهش آشفتگی روانی کودکان مبتلا به اختلالات روانی بستری در بیمارستان بود. روش پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کودکان زیر ۱۰ سال مبتلا به اختلالات یادگیری و دارای آشفتگی روانی بود که در سال ۱۴۰۴ در بیمارستان های دولتی شهر تهران بستری بودند. از میان افراد غربال شده، ۳۰ کودک واجد ملاک های ورود انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل، هر گروه ۱۵ نفر، جایگزین شدند. گروه آزمایش طی هشت جلسه ۴۵ دقیقه ای در برنامه روان درمانی خانواده محور شرکت کرد و گروه کنترل مداخله ای دریافت نکرد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه اختلالات یادگیری کلورادو و مقیاس اثر رویداد بازنگری شده بود. داده ها با استفاده از آمار توصیفی و تحلیل کوواریانس تک متغیره تحلیل شدند. نتایج نشان داد که پس از کنترل اثر پیش آزمون، مداخله خانواده محور اثر معناداری بر کاهش آشفتگی روانی داشت (۵۳٫۶۳F =؛ ۰٫۰۰۱ p < ؛۰٫۹۸ η² =). همچنین اثر مداخله بر کاهش اختلال در خواندن معنادار بود(10٫82F =؛ ۰٫۰۱ p < ؛۰٫29 η² =). در مؤلفه مشکلات فضایی نیز تفاوت دو گروه معنادار گزارش شد (16٫۶4F =؛ ۰٫۰۰۱ p < ؛۰٫38 η² =). افزون بر این، مداخله بر کاهش مشکل در حساب کردن اثر معنادار داشت. (17٫78F =؛ ۰٫۰۰۱ p < ؛۰٫39 η² =). بر اساس یافته ها، روان درمانی خانواده محور می تواند به عنوان رویکردی مکمل برای کاهش آشفتگی روانی و بهبود برخی مؤلفه های یادگیری ذهنی در کودکان بستری مورد استفاده قرار گیرد.
۴.
پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر توسعه چاپی دیجیتال بازاریابی رسانه های چاپی ورزشی فوتبال در کشور عراق انجام شد. این مطالعه در پی ارائه الگویی مفهومی برای بازآفرینی نقش رسانه های چاپی در بازاریابی فوتبال و تبیین پیوند آن ها با فناوری های نوین بود. این پژوهش با رویکرد کیفی و بر اساس نظریه داده بنیاد انجام شد. جامعه پژوهش شامل مدیران رسانه های ورزشی، روزنامه نگاران ورزشی، سردبیران بخش فوتبال، مسئولان بازاریابی باشگاه ها، مربیان فوتبال و حامیان مالی فعال در رسانه های چاپی ورزشی عراق بود. نمونه پژوهش را ۱۶ نفر از خبرگان این حوزه تشکیل دادند که به صورت هدفمند انتخاب شدند. داده های اصلی با مصاحبه نیمه ساختاریافته گردآوری شد و منابع صرفاً برای چارچوب نظری بررسی شدند. تحلیل داده ها بر اساس رویکرد اشتراوس و کوربین و در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام گرفت. در فرایند تحلیل، ۱۲۶ کد باز اولیه، ۲۸ کد محوری و ۶ مقوله اصلی استخراج شد. مقوله های اصلی شامل شرایط علّی، پدیده محوری، شرایط زمینه ای، شرایط مداخله گر، راهبردها و پیامدها بود. پدیده محوری پژوهش، بازآفرینی بازاریابی رسانه های چاپی ورزشی فوتبال در الگوی چاپی دیجیتال شناسایی شد. راهبردهای اصلی شامل راه اندازی نسخه دیجیتال مکمل، طراحی بسته های تبلیغاتی ترکیبی، افزایش تعامل با هواداران، آموزش مدیران و کارکنان رسانه ای، تولید محتوای اختصاصی و تقویت همکاری میان رسانه، باشگاه و حامی مالی بود. یافته های خبرگان نشان داد که رسانه های چاپی ورزشی فوتبال عراق برای حفظ جایگاه خود باید از الگوی سنتی فاصله گرفته و به سمت الگویی ترکیبی، تعاملی و مبتنی بر فناوری حرکت کنند.
۵.
هدف: پژوهش با هدف تدوین الگوی بازاریابی سلبریتی های ورزشی در شبکه های اجتماعی انجام شد. روش پژوهش از نوع کیفی با ماهیت اکتشافی بوده و با راهبرد نظریه داده بنیاد انجام شده است. ابزار جمع آوری داده ها در این پژوهش، مصاحبه های نیمه ساختاریافته با اساتید دانشگاه در رشته مدیریت و رشته مدیریت ورزشی و سلبریتی های ورزشی بود. روش نمونه گیری هدفمند و از نوع نظری (مبتنی بر هدف تحقیق) بود و داده های حاصل از مصاحبه ها به روش تئوری سازی داده بنیاد، کدگذاری و تجزیه و تحلیل شدند. از تجزیه و تحلیل 15 مصاحبه در مجموع 180 کد اولیه شناسایی شد. بعد از استخراج کدهای مشابه و حذف کدهای تکراری، 25 کد محوری در قالب الگوی پارادایمی داده بنیاد شامل شرایط علّی، پدیده اصلی، شرایط مداخله گر، شرایط زمینه ای، راهبردها و پیامدها قرار گرفتند و 6 مؤلفه اصلی الگوی بازاریابی که عبارتند از: جذابیت و پایگاه اجتماعی سلبریتی ورزشی، میزان بازدید و تبلیغ در شبکه اجتماعی، عوامل ساختاری و فنی، رعایت قوانین و فرهنگ سازی، نوآوری و تبلیغات مدرن و آشنایی کاربران با شبکه، شناسایی شدند. نتایج نشان داد که در بازار رقابتی امروزی، بازاریابی سلبریتی ورزشی در شبکه های اجتماعی می تواند با تکیه بر فالوورهای زیاد و توجه بیشتر طرفداران به آنها، موفق باشد. با توجه به یافته های پژوهش، به مدیران و مسئولین نهادهای حاکمیتی پیشنهاد می شود برای بازاریابی محصولات با کیفیت داخلی توسط سلبریتی های ورزشی، امتیازات مالی بهتری تعیین نمایند تا هم بازاریابی محصولات داخلی در شبکه های اجتماعی توسعه یابد و هم به پیشرفت اقتصادی کشور کمک شود.
۶.
دیابت نوع ۲ یکی از اختلالات متابولیکی شایع است که با کاهش حساسیت به انسولین و تغییر در پاسخ مولکولی عضله اسکلتی همراه می شود. محور IRS-1/PIK3R1/Akt از مسیرهای مهم مرتبط با پاسخ انسولینی عضله اسکلتی است و تغییر در بیان ژن های این محور می تواند بخشی از سازگاری یا اختلال مولکولی عضله را در شرایط دیابتی نشان دهد. هدف پژوهش حاضر، مقایسه اثر تمرینات هوازی و مقاومتی بر بیان ژن های IRS-1، PIK3R1 و Akt در عضله اسکلتی موش های مبتلا به دیابت نوع ۲ بود. این مطالعه به صورت تجربی آزمایشگاهی بر روی ۴۰ سر موش نر C57BL/6 انجام شد. حیوانات به صورت تصادفی در چهار گروه کنترل سالم، کنترل دیابتی، دیابتی همراه با تمرین هوازی و دیابتی همراه با تمرین مقاومتی قرار گرفتند. دیابت نوع ۲ با رژیم پرچرب و تزریق دوز پایین استرپتوزوتوسین القا شد. برنامه های تمرینی به مدت ۸ هفته و ۵ جلسه در هفته اجرا شدند. بیان ژن های IRS-1، PIK3R1 و Akt در عضلات Soleus و EDL با روش Real-Time PCR اندازه گیری شد و داده ها با روش 2^-ΔΔCt نسبت به گروه کنترل سالم به عنوان کالیبراتور گزارش شدند. تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل واریانس آمیخته دوطرفه و آزمون تعقیبی بونفرونی انجام شد. نتایج نشان داد دیابت نوع ۲ با کاهش بیان ژن های IRS-1، PIK3R1 و Akt در هر دو عضله همراه بود. هر دو مداخله تمرینی بیان این ژن ها را نسبت به گروه کنترل دیابتی افزایش دادند؛ با این حال، الگوی پاسخ ژنی در دو نوع تمرین یکسان نبود. بیان IRS-1 در گروه تمرین مقاومتی بیشتر بود، درحالی که PIK3R1 و Akt در گروه تمرین هوازی مقادیر بالاتری نشان دادند. همچنین اثر گروه، اثر عضله و اثر متقابل گروه و عضله برای هر سه ژن معنی دار بود. به طور کلی، تمرینات هوازی و مقاومتی با الگوهای متفاوتی از تغییر بیان ژن های مرتبط با محور IRS-1/PIK3R1/Akt در عضله اسکلتی دیابتی همراه بودند.