۱.
تاب آوری شهری در مواجهه با بحران ها، نقش پناهگاه ها و کیفیت طراحی آن ها را به عنوان عامل کلیدی در حفاظت از شهروندان و زیرساخت ها برجسته می کند. بااین حال، دانش کافی درباره ارتباط میان معیارهای طراحی پناهگاه، شاخص های مکانی محله ها و تاب آوری شهری وجود ندارد. هدف این پژوهش، شناسایی اهمیت معیارهای طراحی پناهگاه، بررسی تأثیر شاخص های مکانی بر این معیارها و مدل سازی رابطه آن ها با تاب آوری محله ها در شهر قم بوده است. این مطالعه از نوع توصیفی تحلیلی و کاربردی است و اطلاعات از کارشناسان حوزه طراحی پناهگاه و داده های مکانی محله ها جمع آوری شد. نتایج پژوهش نشان می دهد که مقاومت سازه ای با بالاترین میانگین اهمیت و اجماع کارشناسان، قوی ترین عامل تاب آوری محله هاست و مسیرهای اضطراری نیز نقش کلیدی دارند. شاخص های مکانی، شامل فضای سبز، تراکم ساختمان و فاصله از مراکز استراتژیک، به صورت مستقیم و از طریق تأثیرگذاری بر معیارهای طراحی، تاب آوری محله ها را تحت تأثیر قرار می دهند. علاوه بر این، نوع کاربری پناهگاه (عمومی، ویژه/بیمارستانی، فرماندهی) بر اولویت بندی معیارها اثرگذار است، برای مثال، مسیر اضطراری برای پناهگاه های بیمارستانی و استتار/اختفا برای پناهگاه های فرماندهی اهمیت بیشتری دارد. تحلیل خوشه بندی نیز نشان داد که محله ها بر اساس ویژگی های کالبدی و معیارهای طراحی پناهگاه به سه دسته «تاب آور برنامه ریزی شده»، «آسیب پذیر متراکم» و «وابسته به مکان» تقسیم می شوند. یافته ها تأکید می کنند که یکپارچه سازی برنامه ریزی کالبدی محله با طراحی پناهگاه ها و توجه به نوع کاربری آن ها، از مؤثرترین راهکارها برای افزایش تاب آوری شهری است. نتایج مدل رگرسیونی نشان داد که در میان معیارهای طراحی پناهگاه، مقاومت سازه ای ( β=0.41 )، دسترسی به مسیرهای اضطراری ( β=0.33 ) و مکان یابی مناسب ( β=0.28 ) بیشترین تأثیر را بر افزایش تاب آوری محلات شهری داشته اند، درحالی که شاخص های مکانی نظیر تراکم ساختمانی و فاصله از مراکز استراتژیک نیز نقش معناداری در تبیین تغییرات تاب آوری ایفا کرده اند.
۲.
این پژوهش به بررسی شاخصه های معماری مؤثر بر تقویت حس معنوی در مساجد می پردازد و تلاش دارد تا تأثیر ویژگی های کالبدی، حسی و اجتماعی -فرهنگی فضاهای مذهبی بر تجربه معنوی افراد را ارزیابی کند. همچنین تحلیل تفاوت های جنسیتی در ادراک این شاخصه ها مورد توجه قرار گرفته است. روش پژوهش به صورت توصیفی - تحلیلی و پیمایشی صورت گرفت. جامعه آماری شامل ۲۸۲ نفر از نمازگزاران زن و مرد بین ۲۱ تا ۷۱ سال بود که به صورت هدفمند و در دسترس انتخاب شده است. داده ها از طریق پرسشنامه ای شامل ۳۱ شاخصه در سه بعد کالبدی، حسی و اجتماعی - فرهنگی جمع آوری شد. ابزار پژوهش با اعتبارسنجی از سوی خبرگان و ارزیابی پایایی با استفاده از آلفای کرونباخ مورد تأیید قرار گرفت. تحلیل داده ها نیز از طریق نرم افزار SPSS و آزمون هایی مانند تحلیل عاملی اکتشافی، آزمون t تک نمونه ای و آزمون t مستقل انجام شد. پژوهش نشان داد عوامل حسی مانند نور طبیعی، کیفیت صوت و رنگ های آرام بیشترین تأثیر را در حس معنوی دارند، درحالی که عوامل کالبدی و اجتماعی - فرهنگی در رتبه های بعدی قرار گرفتند. زنان بیشتر تحت تأثیر عوامل حسی و مردان تحت تأثیر ویژگی های کالبدی هستند. این نتایج می توانند پایه ای برای طراحی بهتر فضاهای مذهبی باشند.
۳.
مسئله پژوهش بر پایه شکاف مفهومی موجود در مطالعات معماری و شهرسازی پیرامون روابط میان مؤلفه های کلیدی ذهنیت جمعی در مکان شکل گرفته است. ضرورت آن در پاسخ به ضعف های نظری موجود، کاهش کیفیت تجربه فضایی در سکونتگاه ها و ناتوانی طراحی های شهری در ایجاد فضاهای هویت مند و مشارکت پذیر نهفته است. براین اساس، از روش پژوهش ترکیبی (کیفی کمی) مبتنی بر روش پژوهش کیو استفاده می کند. به جای استفاده از مشارکت کنندگان انسانی، از آثار و دیدگاه های نظریه پردازان برجسته ای همچون کوین لینچ، کریستین نوربرگ شولتس، ادوارد رلف، یی فو توآن، موریس هالبواکس، پیر نورا، جین جیکوبز، آلتمن و لو، اسکنل و گیفورد و دولورس هیدن به عنوان نمایندگان جامعه نظری بهره گرفته شد. انتخاب این نظریه پردازان بر پایه نمونه گیری هدفمند نظری صورت گرفت تا طیف متنوعی از دیدگاه ها در حوزه های معماری، شهرسازی، روان شناسی محیطی و جامعه شناسی شهری پوشش داده شود. ابتدا، دیدگاه های نظریه پردازان به صورت کارت های کیو در قالب مجموعه ای از ۷۵ گویه استخراج می شوند. سپس، با استفاده از تحلیل محتوای منابع علمی، گویه های کیو شناسایی و با تحلیل عاملی در نرم افزار SPSS دسته بندی شدند. سه الگوی ذهنی متمایز (بازنمایی نمادین، پیوند عاطفی با مکان و ویژگی های محیطی) شناسایی شدند. بررسی دیدگاه ها، عوامل «زیست تجربه و پیوند عاطفی با مکان» برآمده از مفاهیم پدیدارشناسی مکان و هویت مکانی و «حافظه و سیمای جمعی مکان» برآمده از مفاهیم حافظه جمعی، مکان های حافظه و سیمای شهری را به عنوان مهم ترین عوامل مؤثر بر ارتقای خاطره انگیزی و دلبستگی به مکان آشکارسازی کردند. همچنین عوامل کمکی «بازسازی حافظه و بازگشت به تجربه مکانی» و «همه جانبه گرایی محیطی» نیز استحصال شدند.
۴.
منظر شهری تنها از طریق مداخلات کالبدی یا زیباشناختی شکل نمی گیرد، بلکه ارزش ها و باورهای فرهنگی محلی نقش بنیادین در ساختاردهی تعاملات اجتماعی و ادراک فضا دارند. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش ابعاد فرهنگ محلی در شکل گیری الگوهای منظر شهری ارومیه و تدوین چهارچوبی سیاستی برای ارتقای کیفیت منظر، با رویکردی ترکیبی، علّی _ مقایسه ای و پیمایشی انجام شد. داده ها از ۳۸۴ شهروند در پنج منطقه شهری جمع آوری و با استفاده از رگرسیون چندگانه و همبستگی پیرسون تحلیل شدند. نتایج نشان دادند که «فرهنگ کمال» (نمایانگر رفتارها و ارزش های اخلاقی، زیبایی شناختی و هنجاری جمعی) قوی ترین تأثیر را بر ابعاد هویتی و ادراکی منظر شهری دارد. همچنین، فرهنگ های تاریخی، اقتصادی، ادبی _ هنری و بومی _ قومی به طور معنادار کیفیت منظر را شکل می دهند، درحالی که فرهنگ های دینی _ مذهبی و تکنولوژیک نقش محدودتری دارند. این یافته ها نشان می دهد که برنامه ریزی شهری مؤثر نیازمند ادغام ابعاد فرهنگی در سیاست گذاری است. پژوهش حاضر از نظر نظری، به تبیین مکانیسم های تأثیر فرهنگ بر تجربه شهری می پردازد؛ از نظر روش شناسی، نشان می دهد چگونه شاخص های کمی فرهنگی می توانند به سیاست های کاربردی تبدیل شوند و از منظر عملی، چهارچوبی قابل استفاده برای مدیران شهری ارائه می دهد.
۵.
سفرهای شهری اثرات گسترده ای بر سلامت عمومی، پویایی اجتماعی و کیفیت محیط زیست برجای می گذارند. سنجش دقیق این اثرات و هزینه های مرتبط، پیش نیازی اساسی برای سیاست گذاری مبتنی بر شواهد در حوزه برنامه ریزی شهری و حمل و نقل است. این پژوهش با هدف کمّی سازی اثرات سلامت ناشی از ترویج حمل و نقل فعال، به ارزیابی موردی ایستگاه مترو دولت آباد تهران پرداخته است. در این راستا، از «ابزار ارزیابی اقتصادی اثرات سلامت» سازمان جهانی بهداشت استفاده شد و پارامترهایی نظیر خطر نسبی، کسر قابل انتساب به جمعیت، نرخ مرگ و میر و ارزش یک سال زندگی آماری به کار گرفته شدند. یافته ها حاکی از آن است که ایجاد ایستگاه مترو جدید با ترویج پیاده روی می تواند سالانه از ۶۸ مورد مرگ زودرس و نیز از دست رفتن 1020.6 سال زندگی مسافران پیشگیری نماید. در این راستا، با اعمال شاخص ارزش زندگی آماری، منافع اقتصادی ناشی از این بهبود سلامت، معادل ۴۵۲ میلیارد تومان در سال برآورد گردید. در حالی که منافع رانندگان یا مالکان خودرو، به ویژه آنهایی که درآمد بالایی دارند، در ساخت افزایش خطوط جاده ای از جمله بزرگراه ها و استفاده بیشتر از خودروی شخصی است، توسعه مترو می تواند با توزیع عادلانه تر دسترسی، مزایای سلامتی و زیست محیطی فراگیری برای همه شهروندان ایجاد کند. این مطالعه بر ضرورت گنجاندن ارزیابی اقتصادی جامع اثرات سلامت و محیط زیست در فرآیند اولویت بندی و تصمیم گیری های کلان حمل ونقل تأکید می نماید. چنین تحلیلی می تواند مدارک محکمی برای توجیه سرمایه گذاری در زیرساخت های حمل ونقل همگانی و فعال فراهم آورد.
۶.
تحولات پیچیده شهرها و ضرورت تصمیم گیری مبتنی بر شواهد، نقش رصدخانه های شهری را به عنوان یکی از ابزارهای کلیدی حکمرانی شهری برجسته ساخته است. با وجود توسعه مفهومی و فنی رصدخانه های شهری در ایران، ضعف در ساختارهای نهادی رسمی و نبود چهارچوب های سازمانی، حقوقی و اجرایی منسجم، کارآمدی و پایداری این نهادها را با چالش مواجه کرده است. پژوهش حاضر، با هدف تدوین الگوی نهادی رسمی پشتیبان رصدخانه شهری شهرداری ها با تمرکز بر شهرداری شهر یزد انجام شده است. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی توسعه ای و از نظر روش شناسی، آمیخته (کیفی _ کمی) است. در این مقاله، روش های تحلیل ذی نفعان با استفاده از تحلیل ماتریس قدرت منفعت، تحلیل های آمار توصیفی، انجام آزمون های ناپارامتریک میانگین فریدمن و همبستگی اسپیرمن در محیط نرم افزار SPSS انجام شده است. نتایج تحلیل های انجام شده نشان می دهد که رصدخانه شهری در شهرداری شهر یزد قابل پیاده سازی است و مهم ترین یافته های برآمده از انجام تحلیل ها نشان می دهد تدوین الگوی نهادی پشتیبان رصدخانه شهری از سنجه های ارزیابی و گزارش دهی، پایداری و نهادینه سازی، پایش و نظارت، جمع آوری و مدیریت داده ها، امنیت، حاکمیت قانون، طراحی و تدوین، اجرا و پیاده سازی برنامه و ذی نفعان تشکیل شده است و موفقیت و پایداری رصدخانه شهری مستلزم برخورداری از پشتوانه نهادی رسمی، ساختار حکمرانی شفاف، نظام یکپارچه داده، الزامات قانونی و امنیتی، مشارکت فعال ذی نفعان و یادگیری سازمانی مستمر است. الگوی پیشنهادی می تواند به عنوان چهارچوبی عملیاتی برای ارتقای تصمیم سازی مبتنی بر داده، شفافیت، پاسخ گویی و بهبود مدیریت شهری در شهرداری ها استفاده شود.