۱.
این مقاله به مطالعه برساخت سینمایی کودک آزاری جنسی می پردازد و به دنبال پاسخ به این سؤال است که سینمای کودک و نوجوان چگونه کودک آزاری جنسی را به تصویر می کشد و از این طریق چه دیدگاهی را در مورد آن شکل می دهد؟ در این پژوهش، برساخت سینمایی کودک آزاری جنسی در فیلم های «بدوک»، «دان»، «بچه های نفت»، «دختری با کفش های کتانی»، «من ترانه 15 سال دارم»، «مرثیه برف»، «گیس بریده»، «دختران»، «گنجشکک اشی مشی» و «پدر آن دیگری» با استفاده از نظریه «فرهنگ بصری» میرزوف و روش تحلیل محتوای کیفی مورد تحلیل قرار گرفته اند. یافته های این پژوهش نشان می دهند، سینمای کودک و نوجوان دربرگیرنده دیدگاهی است که درزمینه رفتارهای تهاجمی، مانند تجاوز و بهره کشی جنسی علیه دختران، تفسیر جنسیت زده و نگاه ساده انگارانه دارد که تثبیت کننده نگاه های محدود و کلیشه ای به موضوع است؛ اما این دیدگاه، درزمینه کودک همسری، باور فرهنگی را به چالش می کشد و قادر است به عاملی برای تغییر در باورهای رایج درزمینه کودک همسری عمل کند.
۲.
هر طرحی برای تربیت، بر پایه نگرشی نسبت به متربی تکوین می یابید. در این میان، تدوین تصویری از کودک و کودکی بر مبنای بازخوانی متن دینی، امری ضروری است؛ زیرا بدون این تصویر، طرح تربیتی برای این دوران قابل شکل گیری نیست و بدون این طرح و در فضایی مبهم و سرگردان، نحوه مواجه ما با رویکردهای موجود تربیت در دوران کودکی، در چنبره رد و تأییدهای صوری و بی پشتوانه گرفتار می شود. پژوهش حاضر در همین راستا، در نظر دارد تا در تحلیلی زبانی- مفهومی ناظر به قرآن (در مقام معتبرترین متن دینی اسلام)، تصویر کودک و دوران کودکی را وضوح بخشد. در این راستا، رویکرد روشی مورد استفاده، رویکرد تحلیل زبانی و تحلیل مفهومی بوده است. در بخش نخست و با بررسی واژگان توصیفگر کودک در قرآن، مؤلفه های مقوم «کودک» استنباط شد. مؤلفه هایی چون انعطاف پذیری، معصومیت، دلنوازی و شیرینی، میل شدید و آزمندی و شهوت، ضعف در بعد فکری، ضعف در بعد احساسی، ضعف در بعد ارادی و معافیت از مسئولیت و وابستگی به والدین و مربیان، مؤلفه های مقوم «کودک» در قرآن است. در بخش دوم و با نظر به ویژگی های دوران کودکی، سه ویژگی ضعف، قوت و بازی، به عنوان مهم ترین مشخصه های دوران کودکی احصا شد. بر این اساس و با رویکردی مفهومی می توان گفت مفهوم کودک و کودکی با شش مؤلفه مقوم تصویر شد. مؤلفه هایی چون ضعف در ابعاد شناختی، گرایشی و ارادی، عدم تعین، معصومیت بالفعل، قوت در تحرک و کنجکاوی و خیال ورزی و انعطاف پذیری و قابلیت تغییر.
۳.
پویانمایی های امروزی، به ویژه در حوزه کودک، از ابزارهای سرگرمی صِرف فراتر رفته و به رسانه های پیچیده ای برای شکل دهی شناخت، عاطفه و کنش اجتماعی تبدیل شده اند. این پژوهش با هدف تبیین سازوکارهای روایی اثرگذار در پویانمایی ایرانی، به تحلیل سینمایی «بچه زرنگ» (۱۴۰۲) براساس چارچوب نظری همذات پنداری و مشارکت روایی پرداخته است. روش تحقیق، کیفی از نوع تحلیل روایت نظریه محور بوده و داده ها ازطریق مشاهده مکرر و کدگذاری هدایت شده توسط مؤلفه های نظریه استخراج شدند. یافته های کلیدی نشان می دهد این اثر با به کارگیری هوشمندانه شخصیت قهرمان هم سن و باورپذیر (محسن)، پیرنگ ماجراجویانه همراه با تعلیق پویا، فضاسازی فرهنگی آشنا و گفت وگوهای طنزآمیز، بستر مناسبی برای غرق شدگی روایی مخاطب کودک فراهم می کند. این فرایند منجر به کاهش مقاومت شناختی در برابر پیام های مستقیم اخلاقی شده و درونی سازی غیر تحمیلی ارزش هایی مانند مسئولیت پذیری، دوستی و حفاظت از محیط زیست را ممکن می سازد. در مجموع، این مطالعه مؤید آن است که کارآمدی پیام در پویانمایی کودک، بیش از هر چیز تابع کیفیت روایت و توانایی آن در ایجاد همذات پنداری عاطفی- شناختی است. یافته ها علاوه بر گسترش ادبیات نظری در حوزه رسانه و کودک، الگویی عینی برای خلق آثار روایی تأثیرگذار در صنعت پویانمایی ایران ارائه می دهد.
۴.
بحران هویت در میان نوجوانان پدیده ای چندوجهی است که تحت تأثیر عواملی چون تغییرات ناگهانی محیطی و فیزیولوژیک، نوسانات هورمونی، افت اعتمادبه نفس و دشواری در ورود به دنیای بزرگسالی شکل می گیرد. در این میان، غوطه وری نوجوانان در فضای مجازی و سرگرمی های دیجیتال (به مثابه یکی از مهم ترین فناوری های قرن بیست و یکم) زمینه ساز بروز گرایش های فردگرایی افراطی، کم تحرکی و انزوای اجتماعی شده است. هدف این پژوهش بازخوانی مؤلفه های منظرین محیط های یادگیری باز و تبیین نسبت آن ها با شکل گیری هویت در میان نوجوانان ایرانی است. این مطالعه می کوشد نهاد تعلیم و تربیت را نسبت به ابعاد گسترده پدیده فردگرایی افراطی و انزوای اجتماعی در نسل نوجوان آگاه سازد تا مسیرهایی برای بازاندیشی در سیاست ها و طراحی های تربیتی فراهم گردد. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی، روش اسنادی و بر پایه تحلیل محتوای اسناد مکتوب، براساس روش آلزاید انجام شده است. در این فرایند، اسناد مرتبط با بروندادهای محیط های یادگیری باز و مؤلفه های هویت استخراج و در قالب جدول هدف محتوا سازمان دهی شدند تا بدین وسیله امکان تبیین پیوند میان ویژگی های محیط های یادگیری باز و سازه های هویت نوجوان فراهم شود. نتایج نشان می دهد که برونداد محیط های یادگیری باز در پنج مقوله اصلی شامل سلامت روان، عامل محیط، تعاملات اجتماعی، عاملیت شناختی و فردیت فکری قابل طبقه بندی هستند. هر یک از این مؤلفه ها با کارکردهایی نظیر معناسازی هویت، استمرار و تمایز، هویت فردی و هویت اجتماعی متناظر است؛ بنابراین به نظر می رسد کیفیت های کالبدی و منظرین محیط های یادگیری باز (در پیوند با مبانی نظری نظام تعلیم و تربیت) می توانند بستر مؤثری برای غنابخشی به فرایند شکل گیری هویت و کاهش گرایش نوجوانان به فردگرایی افراطی و انزوای اجتماعی فراهم آورند.
۵.
مسئله شناخت ترجیحات مطالعاتی کودکان و نوجوانان، پیش نیازی بنیادین برای پر کردن شکاف میان سیاست گذاری های رسمی و سلیقه واقعی مخاطب است. پژوهش حاضر باهدف بررسی داده محورِ این ترجیحات و با تکیه بر «گفتمان مخاطب محور»، در بستر سی وچهارمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران انجام شد. این مطالعه آمیخته از نوع طرح تنیده (لانه گزیده)، روی نمونه ای شامل ۱۵۱۷ نفر (در بازه سنی ۹ تا ۱۸ سال) اجرا گردید. داده های کمّی از طریق پرسشنامه الکترونیکی (تحلیل با نرم افزار Excel) و داده های متنیِ مکمل، با روش «تحلیل مضمون» (در نرم افزار MAXQDA) بررسی شدند. یافته ها بر اساس توزیع جمعیت شناختی نشان داد که دختران (با ۷۶ درصد) مشارکت بسیار بالاتری در رفتار کتاب گزینی دارند و ژانرهای علمی تخیلی (۵۰.۳ درصد) و فانتزی در صدر انتخاب ها قرار دارند. یکی از مهم ترین یافته ها، ترجیح قاطع ۹۲.۵ درصدیِ این نسل به مطالعه نسخه کاغذی است؛ درحالی که هم زمان، فضای مجازی (با ۱۸درصد) جایگزین نهادهای سنتی در کشف و معرفی کتاب شده است. تحلیل کیفیِ آثاری چون شاهنامه فردوسی و شازده کوچولو ثابت کرد که مضامینی نظیر تاب آوری، هدفمندی و معنویت، هسته معناییِ تجربه خواندن را شکل می دهند. افزون براین، بررسیِ اولویت ها نشان داد که ناشران خصوصیِ متمرکز بر ادبیات فانتزی، اقبالِ بیشتری نسبت به نهادهای سنتی یافته اند. درنتیجه، سیاست گذاریِ کارآمد در ترویج ادبیات کودک، مستلزم گذار از رویکردهای تجویزیِ بزرگسال محور و ایجاد پیوندی تعاملی باتجربه زیسته و نیازهای روان شناختیِ مخاطبِ واقعی است.
۶.
براساس حکمت متعالیه فلسفه یک فعالیت بشری نظرورزانه است که حدود آن همان حدود توانایی بشری است و هدف آن استکمال نفس انسانی و تشبه به خدا است؛ اما از آن جهت که یک فعالیت بشری و یک فرایند است که در طی آن بشر به استکمال نفس می رسد، آماده کردن فرد برای استدلال ورزی بسیار مهم و ضروری است؛ چون فرد نمی تواند صرفاً با حفظ آموزه ها و براهین به استکمال برسد، بلکه صیرورت با تفکر ممکن است. بر همین اساس، ملاصدرا تصریح می کند که تقلید جایی در فلسفه ندارد؛ بلکه فرد باید خود با تفکر و تامل به حقایق پی ببرد. پرسش این بررسی این است که آیا می توان طبق مبانی صدرایی فلسفه را به کودکان آموزش داد یا خیر. ملاصدرا شروع رشد قوه عقل را از زمان بلوغ و رسیدن آن به کمال را حدود چهل سالگی می داند؛ با این حال، ازآنجاکه فلسفه کار قوه تعقل است فلسفه ورزی به معنای دقیق کلمه برای کودک نابالغ از منظر ملاصدرا طبعاً سخت است. اما از این جهت که صدرا همه ادراکات را حاوی درجه ای از تجرد می داند و نیز قوه وهم را بسیار به تعقل نزدیک می داند، می توان استنباط کرد که استفاده از قوه وهم برای آموزش فلسفه به کودکان ممکن است. این امر ازطریق آموزش فلسفه در داستان ها و تحلیل مسائل واقعی زندگی که حدی از جزئیت را که برای توهم لازم است دارند، ممکن می شود. افزون بر آن، ازآنجاکه منطق، در کاربرد آن، مسئله ای عملی است، آموزش منطق نیز می تواند بخشی از آن باشد؛ بنابراین مقدمات در این مقاله استدلال شده است آموزش فلسفه برای کودکان نابالغ در چارچوب حکمت متعالیه با این مبانی ممکن و مقدور است.