۱.
زمینه و هدف : امروزه اعتیاد به اینترنت یکی از مهم ترین مسائل در زیست دیجیتال نسل جدید می باشد. پژوهش حاضر با هدف شناسایی تجارب زیسته ی دانش آموزان تیزهوش مقطع متوسطه ی دوم دارای اعتیاد به اینترنت انجام شده است. روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی انجام شده است. نمونه گیری به صورت هدفمند از میان دانش آموزان پسر دارای اعتیاد به اینترنت در سال تحصیلی 1404-1403 در شهر تبریز انجام گرفت. برای رسیدن به اشباع نظری، با ۱۱ نفر از آنان مصاحبه های عمیق و نیمه ساختاریافته صورت گرفت. شناسایی افراد دارای اعتیاد به اینترنت با استفاده از پرسش نامه ی یانگ انجام شد. همچنین داده ها با روش تحلیل مضمون از نوع کلایزی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: یافته ها منجر به استخراج ۵ مضمون اصلی و ۱۸ مضمون فرعی شدند. مضامین اصلی شامل: گریز از محدودیت های فرهنگی، اجتماعی و امکانات رفاهی، شکاف نسلی و تنش های درون خانوادگی، تأثیرات روانی، وابستگی و تجربه ی افت تحصیلی بودند. از مهم ترین مضامین فرعی می توان به تقابل میان هویت سنتی نوجوان در خانه و هویت دیجیتال، ناتوانی والدین در درک دنیای دیجیتال، تجربه ی زندگی مدرن، خودکارآمدی تحصیلی پایین، ناتوانی در تمرکز و احساس رهاشدگی عاطفی در غیاب فضای دیجیتال اشاره کرد. نتیجه گیری: یافته های این پژوهش نشان داد که اعتیاد به اینترنت در دانش آموزان بیشتر واکنشی به فشارهای فرهنگی، نبود امکانات تفریحی، ضعف در ارتباطات خانوادگی و ناتوانی در مدیریت احساسات است. بنابراین، طراحی مداخلات آموزشی و مشاوره ای در مدارس، تقویت سواد دیجیتال در خانواده ها و فراهم کردن فضاهای جایگزین برای تخلیه هیجانی نوجوانان می تواند نقش مؤثری در پیشگیری و کاهش وابستگی به فضای مجازی ایفا کند.
۲.
زمینه و هدف: اقدام به خودکشی در دختران نوجوان به یکی از معضلات و چالش های جدی در جامعه تبدیل شده است. این مطالعه کیفی با هدف تبیین عمیق و همه جانبه ی عوامل زمینه ساز اقدام به خودکشی در دختران نوجوان انجام شد.
روش: پژوهش حاضر با رویکردی کیفی و به روش تحلیل مضمون اجرا گردید. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته عمیق با ۱۰ دختر نوجوان ۱۳ تا ۱۷ ساله دارای سابقه ی اقدام به خودکشی که به روش هدفمند انتخاب شده بودند، جمع آوری شد. فرآیند نمونه گیری و مصاحبه تا رسیدن به نقطه ی اشباع نظری ادامه یافت. سپس داده ها با استفاده از راهنمای تحلیلی براون و کلارک(2004) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند؛ تا مضامین اصلی استخراج شوند.
یافته ها: تحلیل داده ها3مضمون فراگیر،6مضمون سازمان دهنده و24مضمون پایه را به عنوان عوامل کلیدی مؤثر بر این پدیده آشکار ساخت که مضامین سازمان دهنده عبارتند از: خودتنظیمی هیجانی ناسازگارانه، کمبود مهارت های حل مسئله، کنترل گری افراطی والدین، الگوهای ارتباطی مخرب و ناکارآمد خانوادگی، حس فراگیر یأس و ناامیدی، و در نهایت الگوبرداری منفی از رفتارهای خودکشی گرا.
نتیجه گیری: در نهایت، نتایج حاکی از آن است که پدیده ی اقدام به خودکشی در این گروه سنی و جنسیتی خاص، ریشه در تعامل پیچیده و چندلایه ای از نارسایی ها و کاستی های مهارتی در سطح فرد و نیز عملکرد ناسالم و آسیب زای درون سیستمی در سطح خانواده دارد. این یافته ها به وضوح ضرورت طراحی، تدوین و اجرای برنامه های مداخله ای یکپارچه، چندوجهی و نظام مند را که به طور همزمان و مکمل، هم بر توانمندسازی فردی نوجوان و هم بر اصلاح پویایی های رابطه ای، عاطفی و حمایتی در بستر خانواده تمرکز داشته باشند، آشکار می سازد. چنین مداخلاتی می توانند در جهت پیشگیری از این رفتارهای خودکشی گرا بسیار مؤثر واقع شوند.
۳.
زمینه و هدف: شیوع افسردگی در بین دانش آموزان مدارس تأثیر منفی شدیدی بر سلامت جسمی و روانی فردی، پیشرفت تحصیلی و ارتباطات بین فردی دارد. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه ای تنظیم هیجان در رابطه بین آگاهی هیجانی با افسردگی در دانش آموزان انجام شد. روش: این پژوهش یک مطالعه توصیفی–همبستگی بود. جامعه آماری کلیه دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهرستان میان جلگه بود که با استفاده از روش نمونه گیری نسبتی، تعداد ۳۶۰ نفر از دانش آموزان به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه های افسردگی ایرون تی بک (1971)، راهبردهای تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی و کرایج (2006) و آگاهی هیجانی ریفی و همکاران (2007) استفاده شد. داده های گردآوری شده با بهره گیری از نرم افزارهای SPSS نسخه 22 در دو سطح توصیفی و استنباطی مورد تحلیل قرار گرفت. در بخش توصیفی، شاخص های آماری نظیر میانگین، انحراف معیار، فراوانی و درصد محاسبه شد و در بخش استنباطی از ضریب همبستگی پیرسون و مدل یابی معادلات ساختاری (SEM) استفاده گردید. یافته ها: نتایج نشان داد آگاهی هیجانی تاثیر مستقیم و معناداری برتنظیم هیجان دارد. همچنین تنظیم هیجان اثر منفی معناداری بر افسردگی دانش آموزان دارد، لذا بهبود تنظیم هیجان باعث کاهش میزان افسردگی دانش آموزان خواهد شد. نتیجه گیری: به نظر می رسد آگاهی هیجانی از طریق بهبود راهبردهای تنظیم هیجان، می توانند به کاهش سطوح افسردگی در دانش آموزان منجر شوند. توصیه می شود برنامه های آموزشی برای تقویت آگاهی هیجانی و تنظیم هیجان در مدارس اجرا شود. همچنین آگاهی بخشی به معلمان و والدین درباره نشانه های افسردگی و اهمیت حمایت هیجانی می تواند به پیشگیری و مداخله مؤثر کمک کند.
۴.
زمینه و هدف: تجربه تروماهای دوران کودکی به عنوان یکی از عوامل مهم خطرساز برای بروز اختلالات افسردگی و اضطرابی در نوجوانان شناخته شده است. هدف این مرور روایتی، بررسی تأثیر انواع تروماهای دوران کودکی بر اختلالات افسردگی و اضطرابی در نوجوانان و نقش احتمالی متغیرهای میانجی بود.
روش: در این مرور روایتی، مطالعات مرتبط با تأثیر تروماهای دوران کودکی بر اختلالات اضطرابی و افسردگی در نوجوانان از طریق پایگاه های داده PubMed ،Scopus و Google Scholar شناسایی و بررسی شدند. داده های استخراج شده از 25 مطالعه برای شناسایی پیامدهای روانی، انواع تروماها، ابزارهای سنجش، نقش متغیرهای میانجی و ویژگی های نمونه ها مورد تحلیل و سازمان دهی قرار گرفتند تا دامنه های اصلی تأثیر تروما بر اختلالات روانی نوجوانان مشخص شود.
یافته ها: یافته ها نشان داد که نوجوانانی که تجربیات نامطلوب دوران کودکی را تجربه کرده اند، در معرض خطر بالاتر اختلالات افسردگی، اضطراب قرار دارند. شدت و تراکم تروماها با شدت علائم افسردگی و اضطراب رابطه مستقیم داشت. سوءرفتار جنسی، سوءرفتار عاطفی و غفلت عاطفی بیشترین تاثیر را داشتند. نقش میانجی تاب آوری، حمایت اجتماعی ادارک شده، تنظیم هیجان، کارکردهای اجرایی، اشتیاق تحصیلی و خودپنداره در کاهش اثر تروماها بر افسردگی و اضطراب در برخی مطالعات گزارش شد که می تواند اثرات منفی تروما را تعدیل کرده و خطر ابتلا به اختلالات روانی را کاهش دهد.
نتیجه گیری: تجربه تروماهای دوران کودکی، به ویژه سوءرفتار عاطفی، جنسی و غفلت، با افزایش احتمال بروز اختلالات افسردگی و اضطرابی در نوجوانان مرتبط است. تقویت متغیرهای میانجی حفاظتی و تمرکز بر پیشگیری و مداخله زودهنگام می تواند اثرات منفی این تجربیات را کاهش دهد. این یافته ها اهمیت طراحی برنامه های پیشگیری و مداخلات روانشناختی هدفمند برای نوجوانان در معرض تروما را تأکید می کند.
۵.
زمینه و هدف: قلدری در مدرسه نوعی خشونت میان فردی است که می تواند پیامدهای کوتاه مدت و بلندمدت نامطلوبی به دنبال داشته باشد. هدف پژوهش حاضر بررسی ارتباط بین بی تفاوتی اخلاقی و بدتنظیمی هیجانی با رفتار قلدری: نقش میانجی توان تبادل اجتماعی بود. روش: روش مورد استفاده در این پژوهش از نوع توصیفی- همبستگی بود و جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان مقطع متوسطه دوره دوم در شهر خلخال در سال 1403 بود که تعداد آنها 4633 نفر بود و حجم نمونه با توجه به جدول مورگان به تعداد 355 نفر انتخاب شدند و روش نمونه گیری به صورت تصادفی خوشه ای چند مرحله ای بوده و به صورت حضوری انتخاب شدند به پرسشنامه های (بی تفاوتی اخلاقی بندورا (1996)، مقیاس قلدری (BS) (2011)، سبک های تبادل اجتماعی لیبمن و همکاران (2011)، تنظیم هیجانی گارانفسکی (2003)) جواب دادند. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که رابطه بین متغیرهای بی تفاوتی اخلاقی و بدتنظیمی هیجانی با رفتار قلدری توسط متغیر تبادل اجتماعی تشدید می شود و بین ابعاد بی تفاوتی اخلاقی (توجیه اخلاقی، برچسب زدن مدبرانه، مقایسه سودمند، جا به جایی مسئولیت، تقسیم مسئولیت، تحریف پیامدها، نسبت دادن سرزنش و رفتارهای غیر انسانی) و بین بدتنظیمی هیجانی(ملامت خویش، پذیرش، نشخوارگری، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی، ارزیابی مجدد مثبت، فاجعه سازی و ملامت دیگران) با رفتار قلدری دانش آموزان رابطه مستقیم معنی داری وجود دارد و بین ابعاد تبادل اجتماعی (انصاف، پیگیری، سرمایه گذاری افراطی، فردگرایی و منفعت طلبی) با رفتار قلدری دانش آموزان رابطه معکوس معنی داری وجود دارد. نتیجه گیری: با توجه به این یافته ها می توان نتیجه گیری کرد که اگر دانش آموزان میزان بی تفاوتی اخلاقی، بدتنظیمی هیجانی بالای داشته باشند در مقابل رفتار قلدری بیشتری خواهند داشت و تبادل اجتماعی در جهت کاهش رفتار قلدری بین دانش آموزان خیلی مهم می باشد. که با کمک مشاوراه مدارس می توان با کمک نتایج این پژوهش در جهت کاهش رفتارهای قلدرانه کمک گرفت.
۶.
زمینه و هدف: همزمان با گسترش رفتارهای اعتیادی نوپدید و افزایش مصرف مواد و الکل بین جوانان، توجه به سازوکارهای روان شناختی زیربنایی این رفتارها بیش از پیش اهمیت یافته است. بر این اساس هدف پژوهش حاضر مدل یابی رابطه گرایش به مصرف الکل و اعتیاد به فضای مجازی با نقش میانجی تنظیم هیجان در دانشجویان بود.
روش: روش پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی و مبتنی بر تحلیل مسیر بود. جامعه ی آماری شامل کلیه ی دانشجویان دانشگاه ملایر در سال تحصیلی 1404-1405 بود که نمونه مورد پژوهش به تعداد 250 نفر و به شیوه در دسترس از بین آنها انتخاب شده و به ابزار پژوهش شامل پرسشنامه گرایش به مصرف الکل شیخ (1393)، پرسشنامه اعتیاد به اینترنت یانگ (1998) و پرسشنامه دشواری تنظیم هیجان گراتز و روئمر (2004) پاسخ دادند. داده های گردآوری شده در نرم افزار SPSS نسخه 26 وارد شدند. همچنین برای آزمون مدل مفهومی پژوهش و بررسی اثر مستقیم مصرف الکل بر اعتیاد به فضای مجازی و نیز اثر غیرمستقیم آن از طریق تنظیم هیجان، از تحلیل مسیر در نرم افزار AMOS نسخه 24 استفاده شد.
یافته ها: یافته ها نشان داد دشواری در تنظیم هیجان (0/28=β) اثر مستقیم و معنادار بر گرایش به الکل داشت؛ اعتیاد به فضای مجازی والدین (0/34=β) اثر مستقیم و معنادار بر دشواری در تنظیم هیجان داشت. اعتیاد به فضای مجازی (0/30-=β) اثر مستقیم و معنادار بر گرایش به الکل داشت همچنین نتایج نشان داد که دشواری در تنظیم هیجان در رابطه بین گرایش به الکل و اعتیاد به فضای مجازی (0/098=β) نقش میانجی داشت (0/05>p).
نتیجه گیری: این نتایج از چارچوب های فراتشخیصی در آسیب شناسی اعتیاد حمایت می کند که بر نقش فرایندهای هیجانی به عنوان حلقه واسط میان آسیب پذیری های فردی و بروز رفتارهای اعتیادی تأکید دارند. بنابراین، مداخلات پیشگیرانه و درمانی متمرکز بر بهبود مهارت های تنظیم هیجان می توانند در کاهش همزمان گرایش به مصرف الکل و اعتیاد به فضای مجازی مؤثر باشند.