۱.
توسعه متوازن فضاهای تفریحی و فراغتی در گستره شهرها ازجمله مهم ترین دغدغه های برنامه ریزان شهری برای ارتقاء ظرفیت گردشگری، افزایش نشاط و کیفیت زندگی در میان شهروندان است. بنابراین آنچه در این پژوهش دنبال می شود، نیازسنجی و تحلیل ساختار فضایی مکان های تفریحی و فراغتی در شهر شیراز به عنوان نمونه موردی پژوهش است. در این پژوهش از فنون کمّی به منظور پیشبرد اهداف استفاده شده است؛ به منظور بررسی نحوه توزیع فضایی مکان فعالیت های تفریحی و فراغتی منتخب شهروندان شیرازی از روش های نزدیک ترین همسایگی، تحلیل تراکم کرنل و بیضی انحراف معیار استفاده شده است. پس از بررسی پیشینه پژوهش، در مجموع 36 نوع مکان فعالیت های تفریحی و فراغتی که در شهر شیراز نیز وجود دارد شناسایی و طبقه بندی شد و پس از ارائه پرسشنامه به شهروندان شهر شیراز، به ترتیب هفت مکان تفریحی و فراغتی شامل رستوران ها، کافی شاپ ها، سینماها، مراکز تجاری، استخرها، پارک ها و باشگاه های ورزشی، به عنوان مکان های محبوب فعالیت های تفریحی و فراغتی شهروندان در سطح شهر شیراز شناسایی شد. نتایج این پژوهش نشان می دهد الگوی توزیع فضایی فعالیت های تفریحی و فراغتی در شهر شیراز به صورت تمرکزگرا بوده و دارای یک پهنه تفریحی و فراغتی گسترده در مرکز شهر است اما با گذر زمان این ساختار به یک ساختار تمرکزگریز تغییریافته و طی سال های اخیر، چندین پهنه تفریحی و فراغتی در بخش غربی و شمال غربی شهر شیراز ایجادشده است و درعین حال توسعه این گونه فعالیت ها در پهنه های جنوبی و جنوب شرقی شیراز کمتر مشاهده می شود.
۲.
تحلیل فضایی-زمانی زمین لرزه ها نقش مهمی در شناسایی نواحی پرخطر، اولویت بندی مداخلات و کاهش آسیب پذیری لرزه ای ایفا می کند. پژوهش حاضر با هدف تحلیل خوشه های لرزه ای در منطقه شمال غرب ایران، از داده های بیش از ۳۵۰۰ رخداد زمین لرزه با بزرگای ۴ و بیشتر، در بازه زمانی ۱۳۷۵ تا ۱۴۰۳ بهره گرفته است. این داده ها از مرکز لرزه نگاری مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران استخراج و با استفاده از سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS) و تکنیک هایی مانند چگالی کرنل (KDE)، شاخص خوشه ای Getis-Ord Gi و خودهمبستگی مکانی موران بررسی شدند. یافته ها نشان داد که بیشترین تراکم زمین لرزه ها در مجاورت گسل های فعالی چون تبریز، خوی، سلماس و مکران رخ داده و حدود ۶۲٪ شهرهای منطقه در شعاع کمتر از ۱۴ کیلومتر از این رخدادها قرار دارند. همچنین، ۷۵٪ زمین لرزه ها دارای عمق کمتر از ۱۵ کیلومتر بوده اند که خطر تخریب شدید در بافت های متراکم شهری را افزایش می دهد. در این میان، خوشه های داغ در نواحی شهری پرتراکم شناسایی شده که با پهنه های با آسیب پذیری بالا انطباق دارند. نوآوری پژوهش در تلفیق تحلیل های فضا–زمانی، شاخص های آسیب پذیری چندبعدی، و مدل سازی منطقه ای با ابزارهای پیشرفته GIS است که الگویی بومی شده برای ارزیابی لرزه ای در مقیاس فراشهری ارائه می دهد. یافته ها بر لزوم اجرای استانداردهای سخت گیرانه ساخت وساز، توسعه سامانه های هشدار سریع، پایش مداوم گسل ها و طراحی پایگاه های داده مکانی به روز تأکید دارد. همچنین استفاده از مدل های تصمیم گیری چندمعیاره، Random Forest و ANN در برنامه ریزی مدیریت بحران توصیه می شود. از جمله محدودیت ها، فقدان داده های دقیق ژئوتکنیکی در مقیاس منطقه ای است که در پژوهش های آتی قابل جبران خواهد بود.
۳.
در دهه های اخیر، به ویژه مگا مال ها، به عنوان کانون های چندمنظوره فعالیت های تجاری، تفریحی و اجتماعی، نقشی محوری در شکل دهی به فضاهای شهری و محیط پیرامونی خود ایفا کرده اند. این پژوهش به بررسی پیامدهای کالبدی ناشی از احداث سیتی سنتر اصفهان به عنوان یکی از کانون های نوین تجاری-تفریحی می پردازد که در پی گسترش شهرنشینی و تغییر الگوهای مصرف پدید آمده است. هدف اصلی، شناسایی و تحلیل این پیامدها بین سال های 1385 تا 1403 با استفاده از رویکرد تحقیق ترکیبی (کیفی-کمی) است. داده ها از طریق مطالعات اسنادی و بررسی های میدانی گردآوری شده و برای تحلیل کمی، از سیستم اطلاعات جغرافیایی و روش تصمیم گیری چندمعیاره ویکور بهره گرفته شده است. محدوده موردمطالعه در پهنه پیراکلانشهری اصفهان، با تأکید بر موقعیت مگامال سیتی سنتر، بر اساس پیمایش های میدانی پیش از آغاز پژوهش، شناخت قبلی پژوهشگران از منطقه، محدودیت های جغرافیایی و شبکه معابر اصلی از جمله اتوبان شهید دستجردی و بزرگراه خلیج فارس، و همچنین نقاط ورودی به سیتی سنتر، به طور دقیق تعیین و تثبیت شد؛ امری که در طراحی روش تحقیق و تحلیل یافته ها نقشی اساسی ایفا کرده است. تحلیل ها بر اساس پنج شاخص کلیدی صورت گرفته است: مطلوبیت کاربری اراضی (شامل تغییرات ماتریس سازگاری، وابستگی و ظرفیت)، بافت کالبدی (تغییرات الگوی بافت)، الگوی شبکه معابر (فاصله دوربرگردان ها، تقاطع ها، ورودی ها، سلسله مراتب و کیفیت روسازی معابر)، توزیع تأسیسات و زیرساخت های شهری (دسترسی به خدماتی نظیر آتش نشانی، مراکز درمانی و فضاهای سبز) و سیمای شهری (تأثیر بر دیدهای موجود و خط آسمان). یافته ها نشان می دهد که احداث سیتی سنتر منجر به بهبود دسترسی به خدمات شهری، ارتقای کیفیت معابر (سلسله مراتب و روسازی) و افزایش مطلوبیت کاربری اراضی (ظرفیت و وابستگی) شده است. این نتایج می تواند راهگشای برنامه ریزی بهتر برای توسعه مراکز مشابه در بسترهای شهری باشد.
۴.
بازآفرینی شهری به عنوان راهبردی اساسی برای مقابله با فرسودگی کالبدی، نابرابری فضایی، سکونتگاه های غیررسمی و افت کیفیت زندگی مطرح شده است. ایران نیز در بستر شهرنشینی شتابان، با چالش هایی مشابه ازجمله تمرکز جمعیت در کلان شهرها، گسترش بافت های فرسوده، ناکارآمدی حکمرانی و ضعف نهادهای مشارکتی روبه روست. رویکرد اجتماع محور بر نقش شهروندان، نهادهای محلی و سازمان های مدنی در تصمیم گیری و اجرا تأکید دارد، بااین حال تجربه عملی در ایران نشان می دهد ضعف حکمرانی، نبود الگوهای پایدار، محدودیت بودجه ریزی مشارکتی و سیاست های پراکنده، مانع تحقق مؤثر این رویکرد شده است. این پژوهش با بهره گیری از روش های فراتحلیل و فراترکیب، به شناسایی روندها، خلأها و جایگاه واقعی مشارکت اجتماعی در سیاست ها و پروژه های شهری می پردازد. در این راستا، ۵۳ اثر منتشرشده بین سال های 1391 تا 1402 از پایگاه های علمی گردآوری و بر اساس نوع مطالعه، روش، ابزار و مضامین تحلیل شده اند. نتایج فراتحلیل، الگوهای تکرار، روندهای زمانی و فضایی و تمرکز موضوعی را نشان می دهد و فراترکیب، مضامین کیفی و ابعاد مفهومی را در قالب مقوله هایی همچون حکمرانی اجتماع محور، بودجه ریزی مشارکتی، رویکردهای دارایی محور و نقش دفاتر اجتماعی استخراج کرده است. بازآفرینی شهری اجتماع محور در ایران مستلزم چارچوب حکمرانی یکپارچه، تقویت سازوکارهای قانونی و نهادی و تحقق مشارکت مؤثر شهروندان است.
۵.
روش حوزه نفوذ شناور سه مرحله ای ( 3 SFCA) یکی از روش های پیشرفته در سنجش دسترسی مکانی به خدمات است. این روش دارای دو ورودی شعاع حوزه نفوذ و تابع افت فاصله است که تنوع در مقادیر و تفاوت در انواع این ورودی ها می تواند از عوامل عدم قطعیت در مقادیر دسترسی به دست آمده باشد. هدف پژوهش حاضر، تحلیل عدم قطعیت دسترسی مکانی به بیمارستان های عمومی شهر اصفهان به روش 3SFCA است. عدم قطعیت، بر پایه میانگین و انحراف معیار مقادیر دسترسی و با استفاده از شاخص ضریب تغییرات و با اعمال تغییرات تصادفی در شعاع حوزه نفوذ و انتخاب نوع توابع افت فاصله به دست آمده آمد. مقادیر شعاع حوزه نفوذ بین حداقل 5 دقیقه تا حداکثر فاصله زمانی بین هر بلوک جمعیتی و دورترین بیمارستان نسبت به همان بلوک تعیین و عدم قطعیت برای هر بلوک، با انجام ۱۰۰ مرتبه شبیه سازی مونت کارلو و به کارگیری توابع افت فاصله کرنل، تجمعی، نمایی و گوسی اندازه گیری شد. به منظور تحلیل فضایی خوشه های معنی دار دارای عدم قطعیت بالا و پایین دسترسی نیز از تحلیل Hot Spot استفاده گردید. نتایج پژوهش نشان داد تابع کرنل کمترین عدم قطعیت دسترسی را داشته و خوشه های با عدم قطعیت بالا عمدتاً در شرق و جنوب شرق و خوشه های با عدم قطعیت پایین در مرکز و جنوب غربی شهر اصفهان دیده می شوند. همچنین، مناطق با دسترسی پایین به بیمارستان های عمومی، عدم قطعیت بیشتری دارند.
۶.
آلودگی بصری به عنوان چالشی مهم در مدیریت منظر مطرح است. روش های پایش سنتی، هزینه بر و با پوشش محدود هستند، در حالی که داده های شهروند محور با وجود پوشش گسترده و هزینه کمتر، به دلیل ناهمگونی در کیفیت و احتمال خطا، نیازمند سازوکار اعتبارسنجی می باشند. این پژوهش با هدف اعتبارسنجی داده های مکانی شهروند محور در ارزیابی آلودگی بصری دیوارهای شهری و ارائه چارچوبی ترکیبی مبتنی بر یادگیری عمیق و مشارکت شهروندان انجام شد. مطالعه به صورت ترکیبی و در چهار مرحله طراحی شد: گردآوری داده های مکانی-تصویری از طریق سامانه ای تحت وب در تهران، پالایش و برچسب گذاری تصاویر در چهار طبقه، آموزش سه مدل یادگیری عمیق ResNet50، EfficientNetB0 و EfficientNetV2-L و در نهایت اعتبارسنجی داده های شهروند محور با مقایسه برچسب های کاربران و نتایج مدل ها. مدل EfficientNetV2-L با دقت ۸۷/۷۸٪ بهترین عملکرد را نشان داد و در تشخیص کلاس های دشوار پایدارتر عمل کرد. منحنی های یادگیری، همگرایی مناسب و کنترل بیش برازش را تأیید نمودند. تلفیق این دو منبع، چارچوبی کارآمد و قابل اعتماد برای پایش آلودگی بصری و پشتیبانی از تصمیم گیری مشارکتی ایجاد کرد. پژوهش حاضر چارچوبی عملی برای استفاده از مدل های یادگیری عمیق به عنوان مرجع پویا در اعتبارسنجی داده های شهروند محور ارائه می دهد. ادغام این نتایج در سامانه های مدیریتی، امکان پایش مستمر، بازخورد بلادرنگ و ارتقای همزمان کیفیت داده و دقت مدل را فراهم کرده و به ابزاری مؤثر در تصمیم گیری مدیریت شهری تبدیل می شود.
۷.
در دهه های اخیر، مدیریت سیلاب در شهرهای بزرگ به یکی از دشوارترین ابعاد حکمرانی شهری بدل شده است. توسعه کالبدی ناهماهنگ، نفوذناپذیری اراضی، تخریب مسیر رود دره ها و ناکارآمدی سامانه های زهکشی، آسیب پذیری شهر تهران را در برابر بارش های شدید فزونی داده است. هدف اصلی این پژوهش بررسی تاب آوری محله کن شهر تهران در برابر خطر سیل و ارائه یک مدل کارآمد است. لذا در این پژوهش ابتدا با استفاده از منابع کتابخانه ای و مصاحبه با جامعه نخبگان شاخص های تأثیرگذار بر تاب آوری شهری در برابر سیل استخراج شد. سپس با استفاده از روش تصمیم گیری چند معیاره IHWP وزن هر یک از شاخص ها به دست آمد. در ادامه با توجه به اطلاعات موجود محله کن 18 لایه برای ارزیابی تاب آوری این منطقه در برابر سیل انتخاب گردید و با استفاده از پایگاه داده اطلاعات ARC GIS تاب آوری با تأکید بر قطعات ساختمانی در برابر سیل محاسبه گردید. نتایج نشان می دهد 07/17 درصد مساحت محله در تاب آوری خیلی کم که در بخش شرقی محله و در اطراف رودخانه کن هستند. 52/32 درصد محله از میزان تاب آوری کم که بخش های وسیعی از شمال غربی و جنوب غربی محله را شامل می شود. 02/26 درصد محله در میزان تاب آوری متوسط در بخش های شرق و جنوب شرق محله متمرکز می باشد. 99/12 درصد محله در محدوده تاب آوری زیاد شامل بخش های شمال شرق محله است. 81/10 درصد محله در محدوده تاب آوری خیلی بالا که شمال شرق محله را شامل می شود.
۸.
امروزه فناوری های نوین مانند سیستم های هوشمند مدیریت ترافیک، وسایل نقلیه خودران و الکتریکی، پلتفرم های اشتراک گذاری سفر، اینترنت اشیاء، هوش مصنوعی و داده های بزرگ به عنوان راهکارهای مؤثر در بهبود کارایی و پایداری حمل ونقل شناخته شده اند. این پژوهش با هدف تبیین نقش فناوری های نوین در بهبود سیستم های حمل ونقل عمومی در بازه زمانی زمستان ۱۴۰۴ در شهر قزوین انجام شده است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی-توسعه ای و از نظر ماهیت کیفی و اکتشافی است. در فاز کیفی، با ۱۲ نفر از خبرگان جامعه شهری که با روش گلوله برفی شناسایی شدند، مصاحبه نیمه ساختاریافته صورت گرفت تا مؤلفه های بومی استخراج گردند. داده های این تحقیق از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با طیفی از متخصصان حوزه های شهرسازی، حکمرانی و توسعه شهری جمع آوری شد. تحلیل این داده ها با استفاده از تکنیک کدگذاری کیفی (باز و محوری) در محیط نرم افزارهای تحلیل داده کیفی (مانند MAXQDA) انجام پذیرفت. تحلیل داده های کیفی نشان داد که عوامل اصلی مؤثر بر بهبود وضعیت سیستم حمل ونقل عمومی، بر اساس مدل ساختاری، ترکیبی از فناوری های نوین (سیستم های نوین حمل ونقل، ناوبری هوشمند) و عوامل نرم افزاری-اجتماعی (مؤلفه های اجتماعی) هستند. تحلیل یافته ها نشان می دهد که در شهر قزوین، بهبود وضعیت سیستم حمل ونقل عمومی بیشتر مدیون «هوشمندی فرآیند» تا «تغییر ساختار سخت افزاری» بوده است. یعنی، سیستم های موجود با استفاده از ناوبری هوشمند (تاکسی های آنلاین) و سیستم های پرداخت الکترونیکی، کارآمدتر شده اند.