۱.
توسعه اقتصادی و مالی بر کیفیت محیط زیست کشورها موثر است. فعالیت های انسانی با آلاینده های مختلف سلامت بشر را تهدید می کند. میزان بالای انتشار گازهای گلخانه ای سبب شده سال ۲۰۲۴ گرم ترین سال زمین پس از انقلاب صنعتی باشد. پژوهش حاضر با هدف بررسی عوامل موثر بر کاهش انتشار گازهای گلخانه ای در سال 1404 انجام شد. پژوهش از لحاظ روش گردآوری داده ها توصیفی (شاخه همبستگی) و از لحاظ هدف کاربردی است. جامعه آماری داده های بانک مرکزی، سازمان امور مالیاتی و وزارت نیرو با نمونه 7 ساله اخیر بوده که با نرم افزار SPSS تحلیل شده است. پژوهش با فرض قرار دادن تولید ناخالص داخلی و مالیات سبز به عنوان عوامل موثر بر انتشار گازهای گلخانه ای به این نتیجه رسید که مالیات سبز و تولید ناخالص به ترتیب با سطح معناداری 0.050 و 0.036 ارتباط غیرخطی معناداری با کاهش تولید گازهای گلخانه ای دارد. لذا با استفاده از فناوری های نوین نظیر انرژی های خورشیدی و بادی و بهبود کیفیت خاک با دریافت مالیات برای کمک به توسعه کمربند سبز ناشی از درختان مثمر در اطراف صنایع آلاینده ضمن حفظ زندگی سالم می توان به کاهش تولید گازهای گلخانه ای و رشد تولید کمک نموده و بر رفاه جامعه موثر بود.
۲.
این پژوهش بر درک سیر تحول فکری و ساختار مفهومی حوزه پژوهشی نوآوری باز متمرکز است. برای نیل به این هدف، از مدل سازی موضوعی به عنوان یک رویکرد داده محور استفاده شده است؛ روشی که برای کشف ساختارهای پنهان در مجموعه های متنی بزرگ به کار می رود. با تحلیل ۳۰۰۰ مقاله منتشرشده در بازه زمانی ۲۰۰۳ تا ۲۰۲۳، این پژوهش ۲۲ موضوع کلیدی مؤثر در شکل گیری مباحث کنونی نوآوری باز را شناسایی کرده است. نتایج نشان می دهند که پژوهش ها به تدریج از تمرکز بر مدل های اولیه شرکت محور به سمت حوزه های نوظهور مانند فرهنگ سازمانی، تحلیل داده ها و فرآیندهای چابک حرکت کرده اند. این یافته ها، بینش های ارزشمندی برای پژوهشگران، فعالان و سیاست گذاران فراهم کرده و ضمن برجسته سازی دانش موجود، خلأهای پژوهشی و مسیرهای نویدبخش برای تحقیقات آتی را مشخص می سازند. این مطالعه بر ضرورت به روزرسانی منابع آموزشی، به ویژه برای رشته های میان رشته ای نظیر سیاست گذاری علم و فناوری، تأکید می کند؛ زیرا موضوعات استخراج شده می توانند به عنوان نقشه راهی برای آینده پژوهی و برنامه ریزی آموزشی در این حوزه عمل کنند.
۳.
در این پژوهش به بررسی و آزمون نقش کسری بودجه عملیاتی و سرمایه ای دولت در اثرگذاری نامتقارن اندازه دولت بر اقتصاد زیرزمینی پرداخته شده است. بدین منظور ابتدا اندازه نسبی اقتصاد زیرزمینی با استفاده از روش میمیک محاسبه شد که حاکی از میانگین 18/3 درصدی در اقتصاد ایران است. سپس در قالب دو الگو و با استفاده از رهیافت خودرگرسیونی با وقفه های توزیعی غیرخطی، اثر کسری بودجه عملیاتی و سرمایه ای بر رابطه میان اندازه دولت و اقتصاد زیرزمینی در دوره زمانی 1359تا 1400مورد بررسی و آزمون قرار گرفت. نتایج برآوردها در بلندمدت نشان داد که نخست، افزایش میزان کسری بودجه سرمایه ای دولت هم اثرگذاری منفی افزایش ها در اندازه دولت بر اقتصاد زیرزمینی و هم اثرگذاری مثبت کاهش ها در اندازه دولت بر اقتصاد زیرزمینی را تشدید می کند. دوم، کسری بودجه عملیاتی رفتار دوگانه ای دارد، بدین توضیح که افزایش مقدار کسری بودجه عملیاتی از مقادیر 4/12 درصد به هنگام افزایش ها در اندازه دولت و 5/47 درصد به هنگام کاهش ها در اندازه دولت؛ اثرگذاری منفی افزایش ها در اندازه دولت بر اقتصاد زیرزمینی را نامطلوب و اثرگذاری مثبت کاهش ها در اندازه دولت بر اقتصاد زیرزمینی را مطلوب می نماید. یافته های دیگر اینکه باز بودن تجارت و بیکاری به عنوان متغیرهای کنترلی پژوهش حاضر به نحو مثبت بر اقتصاد زیرزمینی اثرگذارند.
۴.
این پژوهش به بررسی نقش اعتماد در کاهش هزینه های تأمین مالی کسب وکارهای کوچک از منظر بانکداری اسلامی می پردازد. اعتماد یکی از عوامل کلیدی در فرآیند تأمین مالی است که در نظام بانکداری اسلامی، با توجه به ویژگی هایی مانند استفاده از قراردادهای مرابحه و سایر عقود شرعی، اهمیت ویژه ای دارد. داده های تحقیق از ۵۵ بانک اسلامی در ده کشور اسلامی شامل ایران، اندونزی، مالزی، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، ترکیه، پاکستان، مصر، نیجریه و بنگلادش گردآوری شده و شامل ۸۵۰ مشاهده از مدیران بانکی در نیمه دوم سال ۲۰۲۴ است. برای تحلیل داده های دوتایی مربوط به انتخاب نوع قرارداد مرابحه، مدل رگرسیون پروبیت به کار گرفته شد و برآوردها با استفاده از نرم افزار EViews انجام گرفت. نتایج نشان می دهد که متغیر اعتماد اثر منفی و معناداری بر تخصیص قراردادهای مرابحه دارد؛ به طوری که در سطح اعتماد بالاتر، احتمال ارائه مرابحه کاهش می یابد و بانک ها تمایل دارند به سمت قراردادهای مشارکتی مانند مضاربه حرکت کنند که ریسک کمتری دارند. همچنین، اندازه بانک اثر مثبت و معناداری داشته و بیانگر این است که بانک های بزرگ تر به دلیل دسترسی بیشتر به منابع مالی و توان بالاتر مدیریت ریسک، بیشتر مرابحه اعطا می کنند. متغیر همکاری با چند بانک نیز اثر مثبت و معنادار نشان داده است. یافته ها تأکید می کنند که اعتماد می تواند محرکی برای استفاده از ابزارهای جایگزین تأمین مالی باشد و بانک های اسلامی باید بر تقویت اعتماد، استفاده از اطلاعات نرم و ارتقای شفافیت به عنوان راهبردهای کلیدی برای بهبود شرایط تأمین مالی کسب وکارهای کوچک تمرکز کنند.
۵.
پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و بهره گیری از چارچوب تفکر سیستمی و رویکرد پویایی سیستم کیفی به شناسایی و تحلیل پویایی های علّی و ساختارهای زمینه ساز بروز موانع استقرار بودجه ریزی عملیاتی در شهرداری تبریز پرداخته است. در گام نخست، ساختارها و فرآیندهای موجود در الگوی مفهومی موانع استقرار بودجه ریزی عملیاتی شناسایی و نقاط اهرمی پیشنهاد شد. کهن الگوهای شناسایی شده در این مطالعه شامل ۸ کهن الگوی انطباق برنامه و بودجه، هماهنگی نهادهای محلی، ظرفیت سازگاری، محدودیت منابع، وابستگی به دولت، رانت، درآمدهای ناپایدار و تحمیل بار اضافی است که در قالب ۴ نوع کهن الگو شامل تنزل اهداف، محدودیت رشد، جابه جایی مرز مشکل و راه حل هایی که شکست می خورند طبقه بندی شدند. در ادامه، با اتکا به چارچوب سطوح مداخله میدوز، نقاط اهرمی نظیر کنترل و نظارت مؤثر، تمرکززدایی، تهیه گزارش عملکرد دوره ای، تقویت ارتباط بین بودجه و اقتصاد شهر و مدیریت جامع شهری تحلیل و اولویت بندی شد. یافته ها نشان می دهد که غلبه بر موانع بودجه ریزی عملیاتی صرفاً از طریق شناسایی موانع ممکن نیست، بلکه نیازمند اصلاح ساختارهای بنیادین، تغییر الگوهای ذهنی مدیران و اتخاذ مداخلات عمیق و پایدار است. نتایج این پژوهش از منظر سیاست گذاری حاکی از آن است که شهرداری ها برای استقرار موفق بودجه ریزی عملیاتی باید ضمن حرکت به سوی استقلال مالی و تنوع بخشی به منابع پایدار، به تقویت ظرفیت نهادی، شفافیت و پاسخگویی بپردازند. این یافته ها فراتر از مورد تبریز، برای سایر کلان شهرها و حتی شهرداری های متوسط کشور نیز قابل تعمیم بوده و می تواند مبنای اصلاحات سیاستی و نهادی در نظام مدیریت مالی شهری ایران قرار گیرد.
۶.
هدف پژوهش حاضر شناسایی و صورت بندی موانع توسعه نظام مشاوره سیاستی در زیست بوم سیاستی ایران است. برای دستیابی به این هدف، داده های پژوهش به روش اسنادی و بررسی فضای گفتمان علمی مرتبط با حوزه نظام مشاوره سیاستی در زیست بوم سیاستی گردآوری شده و با استفاده از روش تحلیل مضمون در دو مرحله کد گذاری باز(گزاره ها و شواهد گفتاری و تعیین مفاهیم و مقوله ها) و کدگذاری محوری(ترکیب مفاهیم و مولفه ها) تحلیل شده اند. یافته های این مطالعه مولفه های محوری(مضامین پایه) نه گانه اصلی مانع توسعه نظام مشاوره سیاستی را در قالب "چارچوبها و ساختار حکمرانی کشور"؛ "ناکارآمدی نظام سیاستگذاری و مبهم بودن آن"؛ "بورکراسی ناکارآمد و نداشتن قابلیت حل مساله در دیوان سالاری فعلی"؛ "عدم نهادینگی و مداومت نهادی و بحران هویت و تشخص واحدها و نظام مشاوره" ؛ "فقدان شفافیت و سیاست زدگی غیرحرفه ای نهادهای مشاوره ای"؛ "کژکارکردیها و عدم اثربخشی واحدها و سازمانهای مشاوره ای"؛" ارتباطات، ظرفیت سازی و قابلیت نمایندگی واحدها و نظام مشاوره"؛ "منابع انسانی مرتبط با مشاوره سیاستی" و "تامین مالی و استقلال واحدهای مشاوره" شناسایی و صورت بندی کرده است. نتیجه آن که با شناسایی مضامین اصلی و فرعی و مولفه های آن در قالب موانع و آسیبهای مترتب بر توسعه و اثربخشی نظام مشاوره سیاستی در زیست بوم سیاستی زمینه سازی و ظرفیت سازی برای بازطراحی نظام مشاوره سیاستی و تغییر فضای ذهنی و نگرشی سیاستگذاران کشور نسبت به نظام مشاوره سیاستی فراهم می گردد