۱.
در دهه های اخیر، نواحی روستایی با کمبود زیرساخت ها، مهاجرت نیروی کار جوان، ضعف مدیریتی و ناکارآمدی الگوهای سنتی روبه رو بوده اند. در واکنش به این مشکلات، رویکرد «مدیریت نوین روستایی» و «انتقال قدرت» از دولت مرکزی به نهادهای محلی مطرح شد اما روابط انتقال قدرت در سطح خرد و میکرو در روستاها کمتر مورد بررسی بوده است که در پژوهش حاضر، وضعیت این انتقال در روستاهای شهرستان زبرخان بررسی شده است. بر همین اساس، ابتدا با ترکیب مبانی نظری و مرور تحقیقات مرتبط، چارچوبی برای شناسایی عوامل مؤثر بر انتقال قدرت تدوین و سپس از طریق انجام مصاحبه های عمیق در قالب نظریه پردازی داده بنیاد، مفاهیم کلیدی استخراج شد. برای گردآوری داده ها، ۱۶ نفر از مدیران محلی، دهیاران، اعضای شوراها، بخشداران و کارشناسان مسائل روستایی به روش گلوله برفی و نظری انتخاب و با آن ها مصاحبه شد. یافته ها نشان می دهد که باورها و هنجارهای فرهنگی به همراه ساختار نهادی موجود، به عنوان «شرایط زمینه ای»، بر چگونگی تحقق مدیریت نوین روستایی تأثیر مستقیم دارند و پیشبرد موفقیت آمیز این نوع مدیریت مستلزم همراهی عوامل فرهنگی، قانونی و مالی با نیازهای تازه حکمرانی محلی است. درصورتی که فرهنگ روستایی گنجایش پذیرش شفافیت و مشارکت فراگیر را داشته باشد و ساختار نهادی نیز بستر قانونی و بودجه ای مناسب را فراهم کند، فرایند انتقال قدرت به دهیاری ها و شوراهای محلی سرعت می گیرد و اثربخشی آن بیشتر می شود. با این حال، نتایج نشان می دهد عواملی همچون قوم گرایی، کمبود منابع مالی و زیرساختی، ضعف مهارت های مدیریتی و ناکارآمدی ساختار نهادی، مانع از توزیع دمکراتیک قدرت و ایجاد زمینه حضور نقش آفرینان جدید در روستاها می شوند. درعین حال، تقویت آموزش و توانمندسازی مدیران محلی، برقراری شفافیت، افزایش مشارکت روستاییان و بهره برداری آگاهانه از ظرفیت های فرهنگی و اجتماعی، می تواند زمینه را برای تحقق مدیریت مردم محور و توزیع دمکراتیک قدرت و انتقال قدرت درونی روستا به افراد و اقشار جدید که در سیستم های قبلی مدیریتی روستا جایگاهی برای نقش آفرینی نداشتند فراهم آورد.
۲.
در نظام جهانی امروز، مسئله آب و به ویژه منابع آبی مشترک نقش تعیین کننده در روابط بین کشورها دارد و نوع بهره برداری هر کدام از دولت ها از آن در روابط هیدروپلیتیکی اثر می گذارد. پژوهش حاضر با ماهیت توصیفی تحلیلی به بررسی اثرات سیاسی و زیست محیطی پروژه داپ ترکیه بر کشور ایران در حوضه ارس پرداخته و برای جمع آوری، تحلیل و ارزیابی داده ها از منابع کتابخانه ای و ابزار پرسش نامه و برای تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار spss استفاده شده است و روش تجزیه و تحلیل داده ها در این پژوهش، روش آمیخته است. بر اساس نتایج به دست آمده آزمون تی هرکدام از گویه ها نیز بیشتر از مقدار بحرانی ۶۴/۱ شده که این امر اثبات می کند تمام گویه ها با پیامدهای مورد نظر ما ارتباط بسیار معناداری دارند و در واقع با اجرایی و تکمیل شدن این پروژه ایران دچار وابستگی هیدروپلیتیکی به ترکیه شده و موجب بالا رفتن قدرت هیدروهژمونی ترکیه در منطقه می شود. همچنین تکمیل این پروژه با کاهش جریان آب رودخانه ارس کشت و صنعت مغان را دچار آسیب کرده و تأمین آب شرب شهرهای شمال غرب ایران را دچار اختلال می کند. این امر با افزایش استفاده از منابع آب زیرزمینی و تغییرات اقلیمی مشکلات تأمین امنیت آبی را در ایران دوچندان می کند و در نهایت با کاهش جریان رودخانه و با توجه به آلاینده هایی که از طریق فاضلاب های شهری و صنعتی و همچنین سموم کشاورزی در بالادست وارد این حوضه می شوند، میزان غلظت این آلاینده ها در رودخانه ارس بیشتر شده و ایران دچار آسیب می شود.
۳.
تحول دیجیتال و گسترش فناوری های نوظهور همچون هوش مصنوعی، اینترنت اشیاء، بلاک چین و زیست فناوری ها، الگوهای سنتی حکمرانی را با چالش های جدی و پرسش های نوین مواجه ساخته است. این فناوری ها از یک سو ظرفیت های چشمگیری برای توسعه پایدار فراهم می آورند و از سوی دیگر، الزامات تازه ای در حوزه شفافیت، پاسخگویی، مدیریت ریسک و سیاست گذاری مشارکتی ایجاد می کنند. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی–تحلیلی و بهره گیری از روش تحلیل تطبیقی کیفی، به بررسی اصول بنیادین حکمرانی فناوری در کشورهای پیشرو شامل ایالات متحده، بریتانیا، آلمان، کره جنوبی، سنگاپور، ژاپن و استونی پرداخته و تلاش کرده است درس آموخته های کاربردی برای ایران استخراج کند. یافته ها نشان می دهد که پنج اصل کلیدی در تجربه این کشورها به طور مشترک برجسته است: وجود نهادهای تنظیم گر مستقل، چارچوب های حقوقی منعطف، اخلاق محوری، مشارکت چندذی نفعی و توانایی سازگاری هوشمندانه با تغییرات. تحلیل منابع داخلی و بین المللی نیز نشان می دهد که پیوند میان حکمرانی خوب و توسعه فناورانه، ضرورتی انکارناپذیر برای مواجهه با تحولات آتی است و نیازمند بازاندیشی در ساختارهای سیاستی ایران می باشد. در پایان، مقاله با ارائه مجموعه ای از راهکارها، بر طراحی سیاست های هوشمند و بومی سازی الگوهای موفق حکمرانی فناوری تأکید دارد. دستاوردهای این پژوهش می تواند مبنایی برای تدوین سیاست های فناورانه آینده نگر و مسئولانه در ایران قرار گیرد و چارچوبی تطبیقی برای تنظیم گری منعطف و پاسخگو فراهم آورد.
۴.
تقسیمات کشوری به عنوان ابزاری کلیدی در برنامه ریزی های مدیریتی و توسعه متوازن، نقش مهمی در کاهش نابرابری های منطقه ای دارد. استان سیستان و بلوچستان به عنوان یکی از پهناورترین و متنوع ترین استان های ایران، با چالش های فرهنگی و اجتماعی در فرآیند تقسیمات استانی مواجه است. اهمیت این پژوهش در بررسی موانع فرهنگی و اجتماعی تقسیم استان از منظر جامعه محلی است که می تواند به درک بهتر پیامدهای احتمالی و ارائه راهکارهای مناسب کمک کند. هدف اصلی پژوهش، شناسایی و تحلیل موانع فرهنگی و اجتماعی تأثیرگذار بر تقسیم استان سیستان و بلوچستان با تاکید بر دیدگاه جامعه محلی است. سوال اصلی پژوهش این است که موانع فرهنگی و اجتماعی موثر بر تقسیم استان از دیدگاه جامعه محلی بلوچ کدامند و این موانع تا چه اندازه بر فرآیند تصمیم گیری های تقسیمات کشوری تاثیر می گذارند؟ پژوهش حاضر از نوع توصیفی - تحلیلی و با رویکرد پیمایشی است. جامعه آماری شامل افراد بالای ۱۸ سال قوم بلوچ در شش شهرستان اصلی استان بوده که نمونه ای ۳۳۰ نفری با روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شده است. داده ها با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته جمع آوری و با بهره گیری از آزمون های آماری پارامتریک و ناپارامتریک (آزمون دوجمله ای، آزمون T تک نمونه ای و آزمون فریدمن) تحلیل شده اند. یافته ها نشان می دهد که موانع فرهنگی مانند تغییر نام استان، از بین رفتن وحدت جغرافیایی و مخدوش شدن هویت فرهنگی، و موانع اجتماعی شامل خدمت رسانی ضعیف، سیستم برنامه و بودجه کشور و کم برخورداری اجتماعی، مهم ترین عوامل بازدارنده تقسیم استان از دیدگاه جامعه محلی هستند. همچنین، تأثیر این موانع به طور معناداری بالاتر از حد متوسط ارزیابی شد. نتایج پژوهش بر ضرورت توجه ویژه به موانع فرهنگی و اجتماعی در تصمیم گیری های تقسیمات کشوری تاکید دارد تا از تشدید تنش های قومی و اجتماعی جلوگیری شود و توسعه متوازن منطقه ای تحقق یابد.
۵.
این پژوهش با هدف بررسی سنجش روابط ما بین مهاجرین بین الملل، بومیان و دولت فرانسه و همچنین اثرات مهاجرت بین المللی بر ابعاد گوناگون فرهنگی، اقتصادی، سیاسی – امنیتی و جغرافیایی در کشور فرانسه انجام گرفته است. با توجه به روند افزایشی مهاجرین و قدرت گیری پدیده نئوناسیونالیسم و احزاب راست افراطی در کشور فرانسه، ضرورت بررسی روابط و تأثیرات مابین سه عنصر دولت، مهاجرین و بومیان فرانسوی پدیدار گردید. روش تحقیق به صورت توصیفی–تحلیلی و با بهره گیری از دو شیوه کتابخانه ای و پیمایشی (پرسشنامه) و تطبیق آن دو بوده است. جامعه آماری دربرگیرنده ۲۶ تن از اساتید و کارشناسان فرانسوی در حوزه های مرتبط با مهاجرت و ناسیونالیسم بوده است که پرسشنامه ای متشکل از 12 پرسش (۹ سؤال در مقیاس لیکرت و ۳ سؤال تکمیلی) را تکمیل نمودند. نتایج نشان داده است که مهاجرت های بین المللی موجب بروز تغییرات معنادار در روابط میان شهروندان، مهاجران و دولت فرانسه گردیده و مسائل امنیتی و هویتی را در این کشور برجسته داشته است. همچنین، این پدیده بازتاب های متعددی را در ابعاد سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و جغرافیایی در فرانسه بر جای گذاشته است. یافته ها بیانگر نقش پررنگ رسانه ها و احزاب سیاسی در امنیتی سازی مهاجرت و تقویت گفتمان های ناسیونالیستی، دگرگونی ساختار فرهنگی و بازتعریف مرزهای «خودی» و «غیرخودی»، بازتاب کم رنگ اقتصادی و پررنگ فرهنگی – هویتی و امنیتی مهاجرین در فرانسه بوده است. بر این اساس، مهاجرت و ناسیونالیسم در فرانسه رابطه ای پویا، چندبعدی و متأثر از گفتمان های سیاسی–رسانه ای به خود می گیرند.
۶.
آسیای جنوبی به دلیل تمرکز جمعیتی بالا، حضور قدرت های هسته ای، رقابت های اقتصادی و نظامی، و موقعیت راهبردی در اقیانوس هند، یکی از مهم ترین کانون های ژئوپلیتیک جهان معاصر است. ترتیب بندی قدرت در این منطقه، که بر اساس سنجش های کمی با غلبه ساختاری[1] هند مشخص می شود، بصورت طبیعی فشاری ساختاری را بر بازیگران منطقه ای اطراف، از جمله ایران، تحمیل می کند. رابطه ایران و هند بر سر کریدورهای ترانزیتی شمال-جنوب (INSTC) یک پارادوکس است: این دو کشور در این کریدورها شریک ژئواکونومیک هستند اما در عین حال رقیب ژئوپلیتیک. در حالی که هر دو کشور برای توسعه کریدورها و دسترسی به آسیای مرکزی، یک همبستگی منافع حیاتی دارند، غلبه ساختاری هند در منطقه باعث می شود ایران در موضع پایین تری قرار گیرد. این فشار ساختاری فراتر از کریدورها، شامل رقابت بر سر نفوذ ژئوپلیتیک در کشورهای همسایه و کسب سهم از بازارها و ترانزیت منطقه ای است. بنابراین ایران نیازمند مدیریت راهبردی و فعالانه در مواجهه با این نابرابری قدرت منطقه ای در ابعاد ژئواکونومیک و ژئوپلیتیک است؛ به گونه ای که ضمن حفظ همکاری های حیاتی، استقلال عمل و جایگاه منطقه ای خود را تضمین نماید. لذا، این پژوهش به دنبال ارزیابی کمی سلسله مراتب ژئوپلیتیکی[2] در منطقه آسیای جنوبی و تبیین راهبردی است که ایران برای پاسخ به این فشار ساختاری منطقه ای انتخاب می کند. نوآوری اصلی پژوهش، تبیین این راهبرد ترکیبی در قالب سه سناریوی عملیاتی وابسته به یکدیگر است: ۱. سناریوی تعامل ژئواکونومیک فعال و اولویت بندی هند (با هدف غلبه بر ضعف های داخلی) ۲. سناریوی موازنه سازی غیرمستقیم فرامنطقه ای (برای مقابله با فشار ساختاری) ۳. سناریوی مدیریت مخاطرات و امنیت سازی مرز های شرقی (اولویت دهی به پاکستان). در نتیجه، توصیه های سیاست گذاری، اولویت قائل شدن برای هند در سطح اقتصادی و پاکستان در سطح امنیتی را توجیه می کنند.