۱.
این پژوهش به بررسی معناشناسی و گفتمانیِ واژه قرآنی «أنداد» در چارچوب توحید و شرک می پردازد و نشان می دهد که این واژه صرفاً معادل لغویِ «شریک» نیست، بلکه مفهومی هدفمند و متمایز در نظام معنایی قرآن کریم به شمار می آید. مسئله اصلی مقاله، تبیین دلالت خاص «أنداد» و تمایز آن از دیگر واژگان هم حوزه در نقد شرک، از جمله «شُرَکاء»، «کُفْؤ»، و «أوثان» است. روش پژوهش، توصیفی- تحلیلی با رویکرد معناشناسی شبکه ای است؛ بدین منظور، تمامی موارد کاربرد «أنداد» در قرآن استخراج شده و بر پایه تحلیل سیاق آیات، هم نشینی های واژگانی و تقابل های معنایی بررسی گردیده و سپس با آیات منتخبِ حاوی واژگان یادشده، مقایسه شده است. یافته ها نشان می دهد که «أنداد» بیش از آنکه ناظر به اثبات شریک واقعی در ربوبیت یا تشریع باشد، به «همتاسازیِ برساخته» در حوزه های محبت، ولایت، اطاعت و اعتماد دلالت دارد؛ این همتاسازی که محصول افعال ارادی انسان و جابه جایی تدریجی کانون اتکا از خداوند به غیر اوست. براین اساس، شرک در منطق قرآنی صرفاً یک گزاره اعتقادی نیست، بلکه شبکه ای از دلبستگی ها، پیروی ها و سبک زیست را در برمی گیرد و از حیث روانی، اجتماعی و تربیتی قابل تحلیل است. این نتیجه، دقت انتخاب واژگانی قرآن و لایه مندیِ مفهومیِ شرک را به روشنی آشکار می سازد .
۲.
نهج البلاغه در کنار آموزه های توحیدی و اخلاقی، ساختاری منسجم از مدح و ذم را برای هدایت فردی و اصلاح اجتماعی ارائه می کند. مجموعه ستایش ها و نکوهش های ذکر شده در نهج البلاغه به عنوان یک سازوکار گفتمانی است که برای شکل دهی به الگوهای رفتاری، ترسیم نظام ارزشی جامعه و ارائه الگوهای هنجاری و ناهنجاری اجتماعی و فرهنگی به کار رفته است. این مقاله با روش توصیفی- تحلیلی به دنبال این است که ستایش ها و نکوهش های نهج البلاغه را از منظر الگوی تحلیل گفتمانی فرکلاف مورد بررسی و واکاوی قرار دهد. نتایج حاصل از بررسی ها نشان داد که ستایش شدگان و نکوهش شدگان از منظر امام (ع) محدوده گسترده ای از افراد، اعم از شخصیت های سیاسی، اجتماعی، پدیده های مادی و معنوی همچون اهل بیت (ع) و دنیا و آخرت و غیره را شامل می گردد. از این رو در سطح توصیفی، ستایش ها و نکوهش های نهج البلاغه با بهره گیری از واژگان ارزشی، ساخت های نحوی متعادل، استعاره ها، تقابل های معنایی و ایجاز بلاغی به ترسیم شفاف فضایل و رذائل می پردازد. در سطح تفسیری، این گفتمان در پیوند با شرایط تاریخی و اجتماعی عصر امام علی (ع) تولید شده و از طریق هدایت مخاطب، به هنجارسازی ارزش ها و افشای انحرافات دینی و رفتاری می انجامد. در سطح تبیینی نیز، مدح و ذم های نهج البلاغه به عنوان ابزارهایی گفتمان ساز، در نقد روابط قدرت، مقابله با ایدیولوژی های مسلط و بازسازی نظم اجتماعی مبتنی بر عدالت و تقوا و آگاهی جمعی ایفای نقش می کند.
۳.
صنعت التفات، به معنای تغییر سیاق کلام از غیبت، خطاب و تکلم به دیگری است که با درک آن، می توان به فهم عمیقی از اعجاز بلاغی قرآن و درک صحیحی از آیات الهی رسید. اگرچه در تقسیم انواع التفات میان متقدمان و معاصران اهل بلاغت، تفاوت هایی وجود دارد، اما برای آنکه مخاطب ترجمه قرآن نیز بتواند از فواید این صنعت ادبی بهره گیرد، لازم است مترجم، انواع التفات را که در ترجمه قابلیت انتقال دارد، به زبان مقصد منتقل کند. تحقیق حاضر، درصدد است با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی، دو نوع از انواع صنعت التفات (تغییر سیاق از خطاب به غیبت و تغییر سیاق از غیبت به خطاب) را در قرآن کریم مورد واکاوی قرار دهد. سپس با بهره گیری از آراء مفسران در نمونه های مورد بحث، به نقد ترجمه های فارسی معاصر از جمله ترجمه الهی قمشه ای، معزی، مصباح زاده، آیتی، کاویانپور، فولادوند، مکارم، مشکینی، رضایی و صفوی بپردازد. نتایج حاکی از آن است که رویکرد تحت اللفظی در ترجمه التفات، هرچند رایج ترین شیوه است، اما معمولاً به دلیل ایجاد ابهام، در انتقال اهداف بلاغی آن، ناموفق عمل می کند. در مقابل، رویکرد وفادار که با افزودن عناصر شفاف ساز، معنا و هدف بلاغی را به خواننده منتقل می سازد، به عنوان کارآمدترین شیوه شناخته شد. در این میان، در برگردان التفات از خطاب به غیبت، ترجمه الهی قمشه ای، بهترین ترجمه و در برگردان التفات از غیبت به خطاب، ترجمه الهی قمشه ای و صفوی بهترین ترجمه ها ارزیابی شدند.
۴.
ترجمه قرآن کریم، از دیرباز یکی از دغدغه های اصلی مترجمان و پژوهشگران حوزه مطالعات قرآنی بوده است. یکی از چالش های بنیادین در این زمینه، ترجمه «عبارات خاص قرآنی» است؛ عباراتی که در قالب باهم آیی ها، کلمات قصار و ساختارهای تثبیت شده، بار معنایی، فرهنگی و الهیاتی چندلایه ای را در متن قرآن منعکس می سازند. پرسش اصلی پژوهش آن است که: کدامیک از ترجمه های ارتباطی صفارزاده و تحت اللفظی خرمشاهی، در بازتولید عبارات خاص قرآنی، خوانش پذیری بیشتری برای مخاطب فارسی زبان فراهم می سازد؟ این پژوهش با تمرکز بر تحلیل کیفی هدفمند، از دو ترجمه مذکور به بررسی خوانش پذیری این عبارات خاص می پردازد. در این رهگذر، چارچوب نظری ماتریس تعریفی عمر حلمی ابراهیم ( ۱۹۹۹) که امکان تحلیل ساختاری، تفسیری و فرهنگی ترجمه ها را امکان پذیر می کند، مورد استفاده قرار گرفت. یافته ها نشان می دهد که ترجمه خرمشاهی با حفظ وفاداری نحوی و ساختارهای صوری متن، انسجام لغوی بالایی را در سطح تعابیر خاص و تثبیت شده قرآنی دارد؛ در حالیکه ترجمه صفارزاده با ورود به لایه های معنایی، فرهنگی و تصویری، توانسته است بازآفرینی مؤثرتری از عبارات خاص قرآنی ارائه دهد. ترجمه وی با مرحله چهارم ماتریس حلمی ابراهیم- یعنی گسترش معنایی و تعمیق تفسیری- هم خوانی بیشتری دارد. این تفاوت رویکرد، نشان می دهد که ترجمه کلام وحیانی نه تنها به دقت زبانی، بلکه به انتقال تجربه معنوی و فرهنگی نیز وابسته است و هریک از این دو مسیر، وجهی متفاوت از پیام قرآنی را برای خواننده امروز آشکار می سازد.
۵.
خودشیفتگی-خودبینی، یکی از موضوعات مهم روانی مطرح شده در مورد افراد مشهور است. با توجه به وجود برخی کنایه ها، زخم زبان ها و نسبت ها به امام علی (ع)، واکاوی این موضوع طبق نوین ترین شیوه های تحلیلی روان شناسی، ضروری به نظر می رسد تا میزان و کیفیت مؤلفه های تشکیل دهنده این ویژگی اخلاقی، در رهبر معنوی- سیاسی مسلمانان تبیین شود. در پژوهش های گذشته درباره متنِ مرجع نهج البلاغه که منعکس کننده نسبتاً جامعی برای حالات روحی امام علی (ع) است، بررسی این مسئله به صورت کلامی و با تفسیرهای سنتی صورت گرفته است. اما این مقاله سعی دارد تا با تکیه بر امکانات جدید و با رویکرد روان شناسی تاریخی، مسئله را مورد واکاوی قرار دهد. پژوهش حاضر با روش جدید «بازنمایی های ساختاری متنی» ( CCR ) و با هدف پیوند آن با مقیاس های روان سنجی، به بررسی نهج البلاغه و همگرایی میان آن و پرسشنامه شخصیت خودشیفته (40- NPI ) می پردازد. هرچند امام در موارد زیادی فضائل خویش را بازگو کرده است و در سخنان او تعابیر، دالّ بر خودشناسی، معرفی و تحسین خویشتن وجود دارد- که در نظر برخی در نگاه ابتدایی، موهِم خودشیفتگی است-؛ ولی مطابق آمار پژوهش و بررسی زیرمقیاس های هفت گانه، امام مطابق متن نهج البلاغه- علاوه بر اندیشه درون مذهبی-، از منظر زبان شناختی نیز مبرّای از شخصیت خودشیفته است. همچنین نتایج حاکی از آن است که در جنگ ها، جنگ جمل میانگین بیشتری را از کل نهج البلاغه دارد که به نظر می رسد رابطه مستقیمی با آغازین بودن این جنگ دارد. همچنین آمار زیرمقیاس های پرسشنامه تا حد قابل توجهی در گفتمان صلح طلبانه پایین می آید.
۶.
«دیدگاه روایی» سیمپسون از شیوه های تحلیل ساختاری داستان های قرآنی است. این دیدگاه به معنای میزان دخالت راوی، در عمل روایت کردن است و بر اساس سه معیار مکانی، زمانی و روان شناختی آن را مورد ارزیابی قرار می دهد. اهمیت این دیدگاه از آن جهت است که زوایای مختلف روایی، نکته های پنهان تأویل و تحلیل متن را آشکار ساخته و درک مفاهیم را آسان تر می نماید. یکی از داستان های قرآنی که در این خصوص می تواند حائز اهمیت باشد، داستان حضرت مریم (س) است. از این رو، پژوهش حاضر به منظور کشف زوایای پنهان داستان حضرت مریم (س)، با بکارگیری روش توصیفی- تحلیلی، به تحلیل روایت شناختی این داستان قرآنی پرداخته است. از جمله نتایج پژوهش این است که راوی، احاطه کامل بر عناصر زمان، مکان و چینش عناصر متنِ داستان دارد. بازگویی اخبار گذشته که کسی از آن ها اطلاع ندارد و بیان رویدادهایی که در زمان آینده اتفاق می افتد، تنها راوی از آن ها آگاهی دارد. همچنین این داستان، زندگی یک زنِ نمونه را در قرآن بیان می کند که ویژگی های بندگی در برابر خداوند، ایمان به غیب، پرهیزکاری، انفاق و بخشش به نیازمندان، راستی و درستی در گفتار و کردار وی آشکار است و از او یک شخصیت مثبت و قهرمان داستان به جهانیان معرفی می کند. در این داستان، حوادث در کانون توجه قرارگرفته و عناصرِ زمان و مکانِ رویداد، از اهمیت بیشتری برخوردار است. این حوادث و آزمون ها، مختص اولیاء الهی نیست، بلکه در زمان ها و مکان های مختلف برای تک تک انسان ها رُخ خواهد داد و عکس العمل هر فرد در مقابل آن ها ارزیابی خواهد شد و از آن ها قهرمان یا ضدِ قهرمان خواهد ساخت.
۷.
این مقاله به بررسی «قصص قرآنی» با تمرکز بر قاعده محوری «سیاق»، بر اساس آراء عابد الجابری و علامه طباطبایی می پردازد. هدف این پژوهش، توصیف ماهیت و کارکرد قصص قرآنی و همچنین تبیین ویژگی های داستان های قرآنی از منظر جابری و ارزیابی آن ها در مقایسه با دیدگاه علامه طباطبایی است. پرسش اصلی این است که تمایز رویکرد این دو متفکر در فهم قصص قرآنی با اتکا به قاعده سیاق چیست؟ و کدام رویکرد بازنمایی دقیق تری از واقع نمایی قصص قرآنی ارائه می دهد؟ روش تحقیق در این مطالعه، توصیفی-تحلیلی بوده و با تکیه بر آثار تفسیری هر دو متفکر، وجوه تمایز و نقاط قوت و ضعف دیدگاه هایشان آشکار شده است. مهم ترین یافته ها نشان می دهد که هر دو مفسر بر نقش تعیین کننده سیاق در درک پیام قصص قرآنی اتفاق نظر دارند. جابری قصه ها را برهان و دلیل در بستر سیاق مرتبط می بیند که نقشی اقناعی و هدایت گر بر پایه آگاهی های تاریخی و فرهنگی مخاطب زمان نزول، دارند. او بر این اساس پنج ویژگی برای قصص قرآنی برمی شمرد: ضرب المثل بودن، اکتفا بر جوهر و محتوا، حقیقت تاریخی، بررسی بر حسب ترتیب نزول و گروه بندی و مرحله بندی. در مقابل، علامه طباطبایی نیز با تأکید بر اتصال قصص به موضوع و سیاق آیات، آن ها را در خدمت موعظه و تنزیل آموزه های الهی و مرتبط با مضمون کلی آیات می داند.
۸.
ترجمه متون دینیِ خطابی، به ویژه نهج البلاغه، به سبب تراکم معنا و بلاغت بالا، صرفاً با تطابق واژگانی سنجیده نمی شود؛ بلکه نیازمند ارزیابیِ نقش ها و کارکردهای گفتمانی متن است. خطبه قاصعه، طولانی ترین و یکی از پیچیده ترین خطبه های نهج البلاغه، نمونه ای شاخص برای بررسی میزان موفقیت مترجمان در بازآفرینی این کارکردها است. این پژوهش، با بهره گیری از روش توصیفی-تحلیلی و بر پایه الگوی نقش گرای جولیان هاوس (نسخه ۲۰۱۵)،در صدد پاسخ به این پرسش است که دو ترجمه فارسیِ خویی و شهیدی از خطبه قاصعه، تا چه اندازه هم ارزی کارکردی متن مبدأ را در سه سطح اندیشگانی، بینافردی و متنی حفظ کرده اند؟ داده ها شامل پنج فرازِ شاخص از خطبه قاصعه است که به صورت هدفمند انتخاب و در سطح جمله واره معنایی تحلیل شده اند. در این چارچوب، سیاق (حوزه، لحن و وجه) و نوع ترجمه (آشکار/ پنهان) بررسی و میزان انطباق آن ها با مشخصه های متن مبدأ سنجیده شده است. یافته ها نشان می دهد، هر دو ترجمه در انتقال هسته معنایی موفق اند، اما از حیث حفظ مشخصه سیاقی، تفاوت معناداری دارند. ترجمه خویی با حفظ لحن تحذیری و فیلتر فرهنگی خاموش، ترجمه ای آشکار و هماهنگ با الزامات زبان مبدأ، ارائه شده است. در مقابل، ترجمه شهیدی با تلطیف واژگانی، تقطیع نحوی و درونی سازی کنش ها به صورت الگومند در پنج قطعه، خطاهای پنهانی تولید کرده که گونه متن را از خطبه تحذیری به نثر ادبی موزون، سوق داده و کارکرد بینافردی را تضعیف کرده است. بر این اساس، ترجمه خویی، آشکار و ترجمه شهیدی، ترجمه آشکارِ دارای عناصر پنهان، ارزیابی می شود.
۹.
معانی الفاظ در قرآن، همواره مورد توجه قرآن پژوهان بوده است. یک نوع از الفاظ قرآن ، مشترک معنوی است که با وجود برخورداری از بسامد بالا در قرآن، چندان مورد توجه لغت پژوهان قرآنی قرار نگرفته است؛ به همین دلیل با پدیده های زبان شناختی، چون مشترک لفظی و چندمعنایی خلط شده است. از این رو، این پژوهش با هدف تبیینی جدید، چیستی، مؤلفه ها و ویژگی های اشتراک معنوی را با روش توصیفی- تحلیلی، در قرآن کریم مورد بررسی و واکاوی قرارداده و به این نتایج دست یافته است: اشتراک معنوی، صدق یک مفهوم کلی بر مصادیق فراوان است که گرچه در یک معنای کلی مشترک هستند، ولی هریک ویژگی هایی دارند که دیگری فاقد آن است. مؤلفه های مشترک معنوی عبارتند از: کلی و عام بودن معنا، وحدت معنا، حقیقی بودن معنا، جامعیت معنا، وضع واحد، تعدد مصادیق و تمایز مصادیق. اهم ویژگی های آن عبارتند از: وضع واحد، قابلیت انقسام به کلی و جزئی، قابل حمل بودن بر افراد خود و قابل صدق بر مصادیق فراوان.
۱۰.
کنش های گفتاری، به عنوان واحدهای بنیادین ارتباط در نظریه آستین و سرل، به اعمالی اطﻼق می شود که از طریق زبان انجام شده و در سه سطح بیانی، منظوری و تأثیری قابل تحلیل هستند. این کنش ها که براساس طبقه بندی پنج گانه سرل شامل کنش های اظهاری، ترغیبی، تعهدی، عاطفی و اعلامی می باشند، نقش محوری در انتقال مفاهیم و هدایت مخاطب دارند. درک سازوکارهای زبانی در گفتمان دینی، به ویژه زمانی که خداوند به عنوان گوینده اصلی در حال ابلاغ مأموریتی خطیر است، از اهمیت بسزایی برخوردار می باشد. این پژوهش با هدف تبیین الگوی ارتباطی خداوند در آیات آغازین سوره طه و تحلیل چگونگی بکارگیری کنش های گفتاری برای آماده سازی موسی (ع) در مواجهه با فرعون، با روش توصیفی- تحلیلی انجام شده است و بر اساس طبقه بندی پنج گانه کنش های گفتاری سرل در پی پاسخ گویی به این سؤال است که انواع کنش های گفتاری در گفت وگوهای آغازین سوره طه چیست؟ یافته ها نشان داد که کنش های ترغیبی و اظهاری، پربسامدترین انواع کنش های گفتاری هستند که به ترتیب در مدیریت عملی رسالت و بیان حقایق هستی شناختی بکار رفته اند. درمقابل، کنش های اعلامی برای اعطای مقام، تعهدی جهت پشتیبانی الهی و عاطفی نیز برای ابراز احساسات، مورد استفاده قرار گرفته اند. توالی حکیمانه این کنش ها، از یک برنامه ریزی ارتباطی منسجم و سلسله مراتبی، حکایت دارد که هدف نهایی آن، هدایت عملی، تقویت بنیان های معرفتی و تأمین پشتوانه روان شناختی پیامبران برای انجام موفقیت آمیز مأموریت است. در نهایت، این مطالعه با ارائه چارچوبی نوین در تحلیل کاربردشناختی قرآن، بر ظرفیت زبان وحی در تغییر نگرش و رفتار مخاطب، تأکید می ورزد.
۱۱.
زمان حرکت کوه ها در آیه 88 سوره نمل، از دیرباز میان مفسّران متقدم و متأخر محل نزاع بوده است. در این میان، رویکردهای فلسفی بر این چالش افزوده است. ضرورت دارد که زمان حرکت کوه ها درست تشخیص داده شود وگرنه سبب اشتباه در فهم صحیح آیه و نادیده گرفتن یکی از ابعاد اعجاز علمی آیه یاد شده، می شود. این پژوهش، با روش توصیفی تحلیلی و با تطبیق و مقایسه دیدگاه های مفسران و با تکیه بر سیاق آیات قریب و بعید بر آن است تا به این پرسش پاسخ دهد که حرکت کوه ها در آیه 88 سوره نمل، چه زمانی رخ می دهد؟ همچنین نظریه حرکت جوهری ملاصدرا درباره زمان حرکت کوه ها تا چه اندازه با قواعد تفسیری و به ویژه سیاق آیات، قابل اثبات است؟ نتایج نشان می دهد که ملاصدرا در شاخص ترین تفسیر فلسفی خود پس از تبیین حرکت جوهری به حرکت تکوینی- ذاتی، حرکت کوه ها در آیه 88 سوره نمل را مربوط به قیامت دانسته و ضمن توضیح آن، کوه ها را مانند ابرها، در جریان و سیلان و ذوب شدنی دانسته که حس را به اشتباه می اندازد . با دقت نظر در دیدگاه ملاصدرا در می یابیم که اگر وی، حرکت ذاتی جوهری را زیرمجموعه حرکت تکوینی موجودات در نظر گرفته باشد، حرکت کوه ها نیز حرکتی تکوینی است و می توان حرکت جوهری در آیه را در محدوده دنیا قابل پذیرش دانست. هرچند، ملاصدرا زمان آیه را مربوط به قیامت و درباره ادامه مسیر تکاملی موجوداتی همچون کوه ها را در نشئه آخرت فرض کرده است، با این حال، با حل مشکل سیاق آیات سوره نمل، حرکت جوهری نیز در محدوده حیات دنیا قابل پذیرش است. همچنین با توجه به قاعده صحیح تفسیری، حرکت کوه ها در دنیا به منزله نشانه های الهی، جهت ایمان آوردن و تسلیم شدن اهل کتاب و مؤمنان بازگو شده است.
۱۲.
سوره یوسف ، داستانى ترین سوره قرآن است که در بخش اعظمی از آن آموزه هاى زندگانى حضرت یوسف علیه السلام بیان شده است. پژوهش حاضر، با بهره گیری از روش توصیفی- تحلیلی در صدد واکاوی و مقایسه راهبرد مترجمان ایرانی و غربی در برگردان اسم های خاص سوره های یوسف و مریم به انگلیسی است. برای این منظور، نخست اسم های خاص این دو سوره مبارکه بر اساس دسته بندی والنتین و همکاران (1996)، شناسایی و دسته بندی شد و سپس، راهبرد و شیوه برگردان این اسم ها بر مبنای مدل فن کویلی (2006) دسته بندی و رویکرد مترجمان فارسی زبان و انگلیسی زبان در انتقال اسم های خاص مقایسه گردید. یافته های پژوهش مویّد آن است که کاربرد معادل همتا و مصطلح، شیوه غالب برگردان زیرمقولات مختلف اسم های خاص به انگلیسی بوده است. همچنین، گرایش مترجمان فارسی زبان به کاربرد معادل های انگلیسی مصطلح اسامی خاص عربی، مشابه همتایان انگلیسی زبان آنان، بوده است که گویای پیروی آنان از هنجار مقصدگرایی و همسویی با ذائقه زبانی خوانندگان انگلیسی زبان است.