۱.
از میان گونه های مختلف ادبیات عامه، اشعار و به ویژه ترانه ها به دلیل کوتاهی، جذابیت، کاربرد گسترده و سهولت حفظ، همواره از رسانه های تأثیرگذار در انتقال پیام بوده اند. در مطالعه انواع گوناگون ترانه ها به نوعی شعر خاص برخوردیم که به «حسینا» معروف است. بر این اساس مسئله اصلی پژوهش پاسخ به این پرسش هاست که حسینا کیست یا چیست؟ گونه شعری موسوم به «حسینا» از نظر ساختار و محتوا چه ویژگی هایی دارد؟ و آیا می توان آن را زیرژانری مستقل در نوع شعری ترانه دانست؟ روش پژوهش حاضر توصیفی تحلیلی و گردآوری از طریق مطالعه منابع کتابخانه ای بوده است. براساس جست وجوهای صورت گرفته حداقل هفت روایت شناخته شده از داستان حسینا و حدود دویست ترانه شناسایی شد که دربردارنده نام «حسینا» یا روایت گر سرگذشت او هستند. «حسینا» شخصیتی عاشق، جوانمرد و شجاع در ادبیات عامه ایران است که زندگی عاشقانه او و معشوقش با نام هایی چون دلارام، دلارا، مریم، شهربانو، خاتون و پری همواره مورد توجه مردم نواحی مختلف ایران بوده است. پراکندگی جغرافیایی این اشعار در خراسان، بیرجند، اصفهان، لارستان فارس، خور و بیابانک، هرات و دیگر مناطق گزارش شده است. اغلب این اشعار در قالب دوبیتی و با محتوای عاشقانه و غنایی، گاه همراه با توصیف ویژگی های قهرمانی و پهلوانی سروده شده اند. رد پای این شخصیت داستانی تا ادبیات معاصر ادامه دارد؛ چنان که در رمان سال بلوا اثر عباس معروفی «حسینا» با همان رنگ و بوی نیمه افسانه ای حضور دارد. همچنین براساس مطالعات ژانرشناسانه، «حسیناسرایی» به علت ویژگی های متمایز از دیگر دوبیتی ها می تواند به عنوان زیرژانری مستقل در ترانه های عامه ایران معرفی شود.
۲.
یکی از مضامین مهم ادبیات داستانی معاصر، انعکاس فرهنگ عامه در داستان های هر منطقه است و از آنجا که انسان و زندگی و اندیشه او جزء لاینفک داستان است، پیوستگی فرهنگ عامه با زندگی به حوزه داستان هم راه یافته است. مضامین فرهنگ عامه شامل مجموعه ای از موضوع ها و مفاهیم است که در میان عموم مردم به طور روزمره مورد استفاده قرار می گیرد. بخشی از این فرهنگ شامل، آداب و رسوم اجتماعی، مذهبی، پزشکی و خرافی و بخشی دیگر شامل، جلوه های زبان محاوره و گویش های محلی، بازی ها، اشعار و ترانه ها، حکایت ها، ضرب المثل ها، اصطلاحات، کنایه ها و عبارت های خاص و مواردی شبیه به آن است که اغلب در زبان عموم مردم به کار می رود. هدف از پژوهش حاضر بررسی و تحلیل مضامین فرهنگ عامه در داستان های منطقه مازندران (مطالعه موردی، داستان گاوگُم) بوده است. این پژوهش از نظر هدف، جزو تحقیقات توصیفی تحلیلی است و براساس نوع و ماهیت داده ها، تحقیق کیفی است. بدین ترتیب پس از بررسی و تحلیل رمان گاوگم از علی علی نژاد، دریافتیم که نویسنده تلاش کرده در اثر داستانی جدیدش نگاهی تازه به داستان نویسی مبتنی بر فرهنگ بومی داشته باشد و با قلمی برگرفته از گویش مازندرانی و نگارش فارسی، نثری داستانی برای مخاطب بنویسد که هم دارای مؤلفه ها و فضای بومی باشد و هم برای مخاطب غیرمازندرانی فضای زبانی و روایی جدیدی ایجاد کند.
۳.
گاو با کارکردهای فراوانی چون قربانی شونده، تولید محصولات لبنی و ایفای نقش در زراعت، عاملی مهم در سیر تمدنی بشر بوده است. در جستار پیش رو، با روش میدانی/ اسنادی، پس از تشریح ابعاد حضور گاو در آثار و یافته های باستان شناسی و باورهای دینی و اساطیری ایرانیان، جایگاه و نقش گاو در متل ها، فرهنگ و باور مردم و موجودی به نام گابوره در بین مردمان قوم لر به ویژه ایل بویراحمد، واکاوی می شود. به نظر می رسد با پذیرفتن دین اسلام و بنا به تغییرات و نیز ملاحظات دینی و فرهنگی در باور مردمان موردبحث، اگرچه گاو در سیر تاریخی از موجودی اساطیری و ماورائی همچون گاو یکتا آفرید و گوشورون، دچار دگرگشت شده، اما هنوز براساس پیشینه اعتقادی و اساطیری نیاکان خود، از او به عنوان عنصری آسمانی و اساطیری که سرمنشأ حیات اولیه نبات و جانور است، یاد می کنند و در ناخودآگاه خویش، گاو امروزی را با واسطه موجودی به نام گابوره به گاو نخستین، پیوند می دهند. گابوره به عنوان گاوی آسمانی در خویشکاری هایی چون افزایش و رونق زادوولد چهارپایان مفید و رشد و نمو گیاهان و کشتزارها و نیز در ویژگی های ظاهری چون رنگ خاص خود و در جنسیت که خنثی اما مادینه نماست و نیز در فرازمینی بودن، با گاو اساطیری یکتا آفرید و گوشورون، مشترک است.
۴.
این پژوهش با هدف تحلیل بازنمایی مناسبات قدرت و هویت جنسیتی در ادبیات فولکلور ایران، به بررسی روایت زن محور «میمون چوپان» برگرفته از حافظه جمعی مردم سنقر در استان کرمانشاه می پردازد. چارچوب نظری تحقیق بر پایه نظریه های فمینیستی گیلبرت و گوبار، الین شووالتر و ژولیا کریستوا بنا شده است. این روایت با مضامین قتل مادر، تبعید، بقا، و مواجهه با قدرت مردانه، بازتابی چندلایه از خشونت ساختاری و امکان بازآفرینی هویت زنانه ارائه می دهد. شخصیت زن همسایه در قالب «زن دیوانه» گیلبرت و گوبار، عامل فروپاشی نظم مادری است؛ در حالی که تجربه دختران در بیابان و پیوند آن با بدن، طبیعت و زمین، در چارچوب نظریه شووالتر به مثابه بستری برای بازآفرینی سوژه زنانه بازخوانی می شود. کریستوا نیز با مفاهیمی چون «نیمه زبان»، «بدن ابژکت» و «بازگشت امر طردشده»، امکان خوانشی عمیق تر از دگرگونی تدریجی هویت زنانه را فراهم می آورد. یافته های پژوهش نشان می دهد که شخصیت های زن داستان، از جایگاه قربانیان مطیع، به سوژه هایی کنش گر بدل می شوند که با گذار از طرد و رنج، ساختارهای پدرسالار را به چالش می کشند و درنهایت، از طریق تصاحب منابع قدرت و بازتعریف رابطه با بدن، به بازسازی هویت زنانه در بستری فرهنگی و بومی دست می یابند. پاسخ به سه پرسش کلیدی مقاله نیز در این مسیر روشن می شود: فرایند بازسازی هویت زنانه چگونه روایت می شود؟ تجربه بدن زنانه چه نقشی در بقا و معنا دارد؟ و حذف شخصیت میمون چه تأثیری در قدرت یابی زنان دارد؟ این داستان نه تنها بازتاب رنج زنان، بلکه روایتی از مقاومت، بازنویسی و شکل گیری خویشتن زنانه است.
۵.
این پژوهش به روش توصیفی به بررسی تطبیقی آسیب های موجود در شعر عاشورایی شاعران معاصر عرب خوزستان و متون کلاسیک نظیر «مقتل شوشتری» پرداخته است. هدف اصلی این مطالعه، شناسایی و تحلیل انحرافات محتوایی و عقیدتی مشترک در ادبیات عاشورایی است که علی رغم غنای فنی و عشق به اهل بیت(ع)، از آسیب های جدی رنج می برد. یافته های پژوهش نشان می دهد که در این شعر آسیب هایی چون: غلو، سخن گفتن از زبان اهل بیت(ع)، استفاده از تعابیر نالایق به منظور ترحم نسبت به اهل بیت(ع)، نگاه جبرگرایانه به واقعه عاشورا، پررنگ کردن پدیده تشنگی در واقعه کربلا، اسطوره سازی به جای اسوه سازی، قرائت احساسی، خرافه پردازی و نسبت دادن رفتارهایی ناشایست به امام حسین(ع) و اهل بیت ایشان وجود دارد. نتایج تحقیق تطبیقی حاکی از آن است که این آسیب ها در شعر معاصر تشدید یافته اند، اما در متون کلاسیک ریشه دارند. مقتل شوشتری نیز با وجود جنبه های مثبت عرفانی و استفاده از منابع معتبر تاریخی و روایی، حاوی برخی از این آسیب هاست. این انحرافات با رسوخ در شعر عاشورایی عربی خوزستان موجب تضعیف جنبه های تاریخی، سیاسی و تربیتی عاشورا شده و عزاداری را به عملی صرفاً احساسی تبدیل می کنند که از درس های اساسی قیام امام حسین(ع) فاصله می گیرد.
۶.
مثنوی «باغ فردوس» اثر الهامی کرمانشاهی، از مقاتل ادبی تاریخی دوره ناصری است که با رویکردی هنری به واقعه عاشورا می پردازد. این پژوهش با هدف تحلیل بلاغی روایی این اثر براساس نظریه روایت شناسی بلاغی جیمز فیلان انجام شده است. فیلان در این نظریه، بر تعامل سه گانه «مؤلف، متن و مخاطب» و شیوه های تأثیرگذاری متن از طریق ابزارهای بلاغی تأکید دارد. روش پژوهش، توصیفی تحلیلی است و داده ها با مطالعه کتابخانه ای گردآوری شده اند. یافته ها نشان می دهد راوی با به کارگیری هوشمندانه تقابل های دوگانه (حق/باطل، شهادت/ستم)، تغییر زاویه دید (گذار از روایت سوم شخص به گفت وگوهای نمایشی)، و استدلال های اقناعی در سخنان امام حسین (ع) و یارانش، مخاطب را به همدلی با شخصیت ها و پذیرش گفتمان حق مدارانه سوق می دهد؛ همچنین، نمادپردازی ها (مانند «باغ فردوس» به مثابه نماد پیروزی نهایی حق) و ایجاد نوسان روایی بین فشاره (صحنه های نبرد) و گستره (لحظات عاطفی)، به جذابیت و تأثیرگذاری روایت افزوده است. این شگردها نه تنها در انتقال پیام عاشورا مؤثرند، بلکه با تحریک عواطف و تفکر مخاطب، زمینه رشد روحی اجتماعی او را فراهم می کنند. نتایج پژوهش بیانگر آن است که «باغ فردوس» با تلفیق عناصر بلاغی و روایی، از گزارشی تاریخی فراتر رفته و به متنی تأثیرگذار در حوزه ادبیات آیینی تبدیل شده است. این مطالعه همچنین کارآمدی نظریه فیلان را در تحلیل متون مذهبی تاریخی، با تکیه بر نقش فعال مخاطب، تأیید می کند.
۷.
مطالعات اسطوره شناسی، هم بر مطالعه اسطوره و هم بر مجموعه اساطیرِ متعلق به یک سنت مذهبی خاص دلالت دارد و گامی ارزشمند در شناخت گذشته اسرارآمیز نوع بشر و هستی شناسی به شمار می رود. زن پرنده به عنوان یکی از انواع موجوداتِ ترکیبیِ نیمه انسان نیمه حیوان، از دیرباز در اغلب تمدن های بشری مانند یونان، روم، مصر، اسکاندیناوی، اسلاو و حتی ایران در ردیف موجودات اسطوره ای یا افسانه ای جای داشته اند. این موجودات گاهی با مفهوم خیر و گاهی با مفهوم شر در ارتباط بوده و به عبارتی، یا الهی و اهورایی اند یا شیطانی و اهریمنی. در پژوهش حاضر، با اتخاذ روش تحقیق تحلیلی تطبیقی و با تکیه بر نظریه بینامتنیت ژرار ژنت برآنیم تا به واکاوی سیمای زن پرنده در اسطوره های اسلاوی و کشف مناسبات بینامتنی آن با نمونه های مشابه در دیگر تمدن ها بپردازیم. در اسطوره های اسلاوی پنج نوع زن پرنده با نام های آلکانوست، سیرین، گامایون، قو دوشیزه و اِستِراتیم وجود دارد که وجوه تشابه و تفارق آن ها به تفصیل بیان شده است. بررسی یافته های تحقیق نشان می دهد که هر چند اسطوره های نیمه انسان نیمه پرنده در تمدن های مصر و بین النهرین را می توان به عنوان پیش متن های اولیه موجودات زن پرنده نزد یونانی ها و اسلاوها برشمرد، اما پیش متن های اصلی برای اسطوره های اسلاوی، اسطوره های یونانیِ هارپی و سیرِن هستند. ویژگی منحصربه فرد اسطوره های اسلاوی، تبلور دین در سیمای آن هاست.
۸.
یکی از حوزه های مطالعه در فرهنگ و ادبیات عامه بررسی چگونگی گاه شماری در میان اقوام مختلف است، زیرا گاه شماری یکی از زیرشاخه های فرهنگ عامه محسوب می شود و از گذشته های بسیار دور در فرهنگ اندیشگانی ایرانیان باستان، «زمان» از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده تا حدی که برای «زمان» آیین شناخته شده ای به نام «زروانیت» در نظر داشته اند. ایرانیان در دوره های گوناگون سال را به شیوه های مختلفی تقسیم می کردند. یکی از این شیوه های تقسیم بندی توسط عامه مردم انجام می شد و با گاه شماری رسمی متفاوت بود. گاه شماری عامه بیشتر بر مبنای طبیعت استوار بوده است. در این گاه شماری، سال به دو فصل تابستان و زمستان تقسیم می شد و هر فصل بر مدار دو چله استوار بود؛ پس از آن، ماه های باقی مانده را به روزهای کوچک تر تقسیم می کردند. از آنجایی که گاه شماری، بخشی از فرهنگ و دانش ملت هاست که در گذر زمان با آداب و اعتقادات عامه تلفیق شده و این آداب و اعتقادات در میان اقوام هر ملت متفاوت است؛ بنابراین، در این پژوهش با روش مطالعه کتابخانه ای و مصاحبه میدانی با 28 گویشور ترک که از سن بالای شصت سال برخوردارند و همچنین در روستاهای مورد پژوهش ساکن هستند و آشنایی و درک کامل تری نسبت به این شیوه از زمان سنجی (گاه شماری عامه) دارند، بخش بندی فصل زمستان را میان قوم ترک شهرستان بجنورد، مرکز استان خراسان شمالی، بررسی می کنیم تا ضمن آشنایی با گاه شماری عامیانه معمول در میان این قوم، جلوه هایی از فرهنگ و ادبیات عامه مربوط به گاه شماری زمستان در بین قوم مذکور نیز به نمایش گذاشته شود. حاصل این پژوهش نشان می دهد مناطق ترک نشین بجنورد (بیست روستای مورد پژوهش که عبارت اند از چناران شهر، اسفیدان، پیغو، صندل آباد، بازخانه، پاقلعه، اسدلی، درتوم، امام وردی، قاپاق، علی گل، گریوان ، رختیان، نیستانه، حصار، تاتار، شیخ تیمور، عرب، گلی و قره نوده) در تقسیم بندی فصل زمستان، دی و بهمن را به «چله بزرگ» چهل روزه و «چله کوچک» بیست روزه بخش می کردند و ماه اسفند را به شش بخش پنج روزه، سه قسمت ده روزه، چهار قسمت پنج روزه و یک بخش ده روزه یا دو قسمت پنج روزه و دو قسمت ده روزه تقسیم می کردند. مهم ترین بازه های این فصل با آیین های ویژه ای همچون شب چله، آتش افروزی و کوزه شکنی همراه بود. همچنین ضرب المثل، اشعار و روایاتی درمورد این تقسیم بندی شکل گرفته که در حوزه ادبیات عامه قوم ترک بجنوردی حائز اهمیت است. هر چند که گاه شماری زمستان و آیین های مربوط به آن در بین اغلب اقوام ایرانی وجود داشته و در بیشتر موارد دارای اشتراکاتی است، اما اجرای آن در میان هر قوم متفاوت بوده که درواقع از سبک زندگی و فرهنگ آن قوم ناشی میشود.