۱.
دولت های معاصر با معمای ساختاری «تقاضای فزاینده و ظرفیت ناکافی» مواجه اند؛ شکافی که ریشه در ناهماهنگی سه لایه حکمرانی، اداره عمومی و عملیات دارد. این نوشته چارچوبی یکپارچه برای فهم کشورداری به مثابه نظامی بهم پیوسته ارائه می دهد که در آن هم ترازی شناختی، زمانی و نهادی میان سطوح سه گانه، شرط اثربخشی است. با رویکرد تحلیلی- مفهومی و بسط مفهوم «گسست نهادی» نشان می دهد تورم اهداف در حکمرانی، فلج ترجمه در اداره عمومی و انحراف عملیاتی، به تدریج در چرخه ای خودتقویت کننده، ناکامی را نهادینه می کنند. تجربه ایران نیز نمونه ای آموزنده از این الگوست: تورم راهبردی، تغییرات مکرر ساختاری و انسداد بازخورد، کشورداری را به «گسست نسبی نهادینه شده» دچار کرده است. برای بازسازی، باید از اصلاحات بخشی به اصلاحات سیستمی گذشت: اولویت بندی واقع بینانه، تقویت ظرفیت میانجی گری اداری، توانمندسازی عملیات و نهادینه سازی بازخورد دوطرفه. کشورداری پروژه ای تمام نشدنی است که هر نسل باید پیوند میان «جهت دهی»، «سازمان دهی» و «تحقق» را بازسازی کند تا دولت بتواند مسئولانه، پاسخ گو و یادگیرنده بماند.
۲.
زمینه و هدف: رفتارهای فرانقش در تحقق اهداف سازمانی، سلامت فردی و اجتماعی نقش ویژه ای ایفا می کند. بنابراین یکی از مهم ترین و شایع ترین مباحث قابل بررسی و پژوهش در مطالعات سازمانی تلقی می شوند. از این رو، هدف انجام این پژوهش پیشایندها و پسایندهای رفتارهای فرانقش کارکنان است. روش شناسی: روش پژوهش توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری شامل تمامی کارکنان دستگاه اجرایی استان کرمان در سال 1403 بودند که از بین آنها 728 نفر با روش نمونه گیری طبقه ای انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات شامل پرسش نامه 248 پرسشی محقق ساخته با روایی 756/0 و پایایی 96/0 بوده است. برای تجزیه و تحلیل داده ها از مدل یابی معادلات ساختاری و نرم افزار SPSS و AMOS استفاده شد. یافته ها: یافته ها نشان داد که الگو پیشایندها و پسایندهای رفتارهای فرانقش کارکنان دستگاه اجرایی استان کرمان از برازش قابل قبولی برخوردار است. نتیجه گیری: براساس نتایج پژوهش خصوصیات فردی، ویژگی های سازمان، شرایط شغلی، حمایت، پاداش به عنوان شرایط علی بر راهبردهای اجرای رفتارهای فرانقش با مؤلفه های معنویت گرایی، پشتیبانی، استقرار سیستم های اطلاعاتی، ارزیابی عملکرد، آموزش، انعطاف پذیری و هدف گذاری تأثیر معنا دار دارند. اجرای رفتارهای فرانقش پیامدهای عمومی، سازمانی و فردی دارند. توجه با نتایج پژوهش الگوی ارائه شده برای رفتارهای فرانقش کارکنان، یک الگوی جامعی است که با به کارگیری آن می توان در راهبرد انجام رفتارهای فرانقش به وسیله کارکنان گام های مثبتی برداشت.
۳.
ارزشیابی خط مشی عمومی به عنوان یکی از مراحل حیاتی در فرایند خط مشی گذاری عمومی، نقش مهمی در تضمین کارآمدی و اثربخشی خط مشی ها در حکمرانی ایفا می کند. هدف این پژوهش، بررسی و تحلیل وضعیت مقاله های فارسی در حوزه ارزشیابی خط مشی عمومی در ایران و ترسیم چشم انداز آتی برای پژوهش های این حوزه است که با استفاده از روش مرور دامنه ای انجام شده است. پژوهش حاضر با تمرکز بر شناسایی الگوها، روش شناسی و شکاف های موجود در پژوهش های مرتبط با ارزشیابی خط مشی، 158 مقاله علمی- پژوهشی را بررسی کرده است. در این پژوهش، با جستجوی کلیدواژه های مرتبط با ارزشیابی خط مشی عمومی در پایگاه های معتبر دانش پژوهی ایران، 4852 مقاله شناسایی شد. پس از اعمال معیارهای ورود و خروج، شامل بررسی عناوین، حذف موارد تکراری و غیرمرتبط و تحلیل دقیق چکیده ها، 135 مقاله علمی- پژوهشی بازیابی شد. همچنین، 18 مقاله دیگر از راه جستجوی عمومی به این مجموعه اضافه شد. در نهایت، 153 مقاله منتخب برای تحلیل نهایی مطالعه شد. یافته ها نشان می دهد که بیشتر پژوهش ها در این حوزه از روش های کیفی استفاده کرده اند و تمرکز اصلی آنها بر سطوح ملی و موضوعات مدیریتی بوده است. همچنین، وجود شکاف های پژوهشی در بهره گیری از الگو های جامع و استفاده از داده های ترکیبی نمایان است. افزون بر این، توجه به ارزشیابی مطلوبیت محور، ارزشیابی مشارکتی، ارزشیابی پاسخ گو، ارزشیابی واقع گرایانه، روش های موردی و طرح های ارزشیابی ضرورت دارد.
۴.
سوءاستفاده از منابع سازمانی یکی از مسائل جدی و تأثیرگذار در محیط های کاری است که می تواند بهره وری را کاهش داده، هزینه ها را افزایش دهد و اعتماد کارکنان و ذی نفعان را تضعیف کند. این پژوهش با تمرکز بر منابع مالی، انسانی، فیزیکی، اطلاعاتی و اجتماعی سازمان ها، به دنبال کشف ریشه های این مشکل و ارائه راهکارهای عملی برای جلوگیری از آن است. هدف اصلی این پژوهش، شناسایی عوامل مشترک و اختصاصی مؤثر بر سوءاستفاده از منابع و ارائه راهکارهای برای استفاده بهینه و مسئولانه از دارایی های سازمانی است. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش تحلیل مضمون انجام شد و داده های اولیه از راه مصاحبه های نیمه ساختار یافته با ۱۵ نفر از کارکنان، مدیران و کارشناسان در سازمان های دولتی و خصوصی گردآوری شده است. مشارکت کنندگان تجربه یا آشنایی مستقیم یا غیرمستقیم با موارد سوءاستفاده نسبت به منابع مورد مطالعه و فرایندهای نظارتی داشتند. یافته های پژوهش نشان می دهد که علت های سوءاستفاده از منابع سازمانی را می توان در دو دسته کلی طبقه بندی کرد: علل مشترک شامل: ضعف در نظارت و کنترل، فرهنگ سازمانی ناسالم، کمبود آموزش و آگاهی کارکنان، علل اختصاصی شامل ضعف در شفافیت برنامه ریزی مالی (در حوزه منابع مالی)، فشارهای اقتصادی بر کارکنان (در حوزه منابع انسانی) و انگیزه های فردی برای سوءاستفاده از اطلاعات (در حوزه منابع اطلاعاتی). نتایج پژوهش نشان می دهد که برای کاهش سوءاستفاده از منابع سازمانی، علاوه بر تقویت سیستم های نظارتی، توسعه آموزش کارکنان و اصلاح فرهنگ سازمانی، لازم است راهکارهای ارائه شده در این پژوهش، متناسب با هر یک از حوزه های منابع سازمانی، به طور عملیاتی اجرا شود. اجرای این راهکارها می تواند به استفاده بهینه از منابع و تحقق مؤثرتر اهداف سازمانی منجر شود.
۵.
در چشم انداز در حال تحول مدیریت منابع انسانی، مدل شایستگی به عنوان ابزاری کلیدی برای هم راستا کردن توسعه منابع انسانی با اهداف راهبردی سازمان به ویژه در نقش های مدیریتی عمل می کند. هر چند مدل های شایستگی مدیریت از سال 1990 گسترش پیدا کرده اند، اما رویکردهای مرسوم در طراحی مدل های شایستگی و ارزیابی مبتنی بر این مدل ها، با چالش هایی از نقطه نظر چیستی شایستگی، ارتباط شایستگی ها با عملکرد برتر و روش ایجاد مدل که اغلب مبتنی بر قضاوت خبرگان و ارزیابی های کیفی و در نتیجه تجربیات و داوری های ذهنی است، مواجه بوده اند. در راستای پاسخ به این چالش ها، پژوهش حاضر چارچوبی مبتنی بر داده کاوی برای طراحی مدل شایستگی برای مدیران ارائه می دهد. این چارچوب بر پایه تحلیل محتوای کیفی قیاسی بر ۲۵ مقاله منتخب که از راه مرور نظام مند ادبیات شناسایی شدند و بر مبنای فرایند استاندارد برای داده کاوی CRISP-DM توسعه یافته است. بر این اساس از 25 پژوهش که از روش های داده کاوی در مراحل مختلف طراحی مدل شایستگی برای مدیران استفاده کرده اند، الگوهای مشترک استخراج و تلفیق شده اند. در نتیجه تحلیل محتوای کیفی 16 مقوله به دست آمده که 12 مقوله از جمله خوشه بندی شایستگی ها، خوشه بندی افراد بر اساس عملکرد، تفسیر خوشه های عملکرد و شناسایی خوشه عملکرد برتر، الگوریتم های دسته بندی برای ایجاد رابطه میان شایستگی و عملکرد، تفسیر مدل و مشخص کردن محدوده شایستگی ها در قالب چارچوب طراحی مدل شایستگی ارائه شده است و 4 مقوله نیز به تکمیل چارچوب و استفاده از آن کمک می کند. بر این اساس، این چارچوب امکان طراحی مدل های عینی تر و مبتنی بر داده را فراهم می سازد.
۶.
پژوهش ها در حوزه فساد اداری بیشتر به بخش منفعل فساد توجه داشته اند در حالی که تعامل های فسادآلود، تعاملاتی دوسویه بین بخش های دولتی و خصوصی است. هدف پژوهش حاضر، مطالعه انگیزاننده های فردی فساد در میان کارکنان و مقام های بخش های دولتی و خصوصی بود. پژوهش از نوع کاربردی و با رویکرد کمی اجرا شد. راهبرد پژوهش همبستگی بود. داده ها از راه پرسش نامه گارسیرا و همکاران (2018) جمع آوری شد. روایی و پایایی پرسش نامه از راه روایی محتوا و ضریب آلفای کرونباخ بررسی شد. جامعه مورد مطالعه کارکنان بخش دولتی یا خصوصی بودند که به طور مکرر با افرادی از بخش دیگر تعامل داشتند و اختیار انجام تعامل ها را داشتند. شرکت در این پژوهش داوطلبانه و به صورت ناشناس بود. در مجموع، 367 پرسش نامه (187 از بخش دولتی و 179 از بخش خصوصی) به روش های همبستگی پیرسون و رگرسیون لجستیک تحلیل شد. یافته ها نشان داد سابقه کار و بخش محل فعالیت (دولتی/ خصوصی) تعیین کننده تمایل به فساد است. تمایل به فساد در بخش خصوصی بیشتر است. اگرچه در مدل رگرسیونی فقط هنجارهای فردی و اجتماعی تمایل به فساد را در حالت کلی توضیح می دادند، اما تمامی انگیزاننده ها در بخش دولتی با تمایل به فساد رابطه داشتند و در بخش خصوصی هنجارهای فردی و اجتماعی و ارزیابی از هزینه مشارکت در فساد با تمایل فساد رابطه داشت. در نهایت می توان گفت با توجه به تفاوت انگیزاننده های فساد در بخش دولتی و خصوصی، نیاز به رویکردهای خاص و متمایز برای مقابله با فساد در هر دو بخش ضروری است.
۷.
در دهه های اخیر، دانشگاه ها به عنوان بازیگرانی راهبردی در توسعه سرمایه انسانی، در کانون سیاست های ارتقای اشتغال پذیری، توانمندسازی حرفه ای و پاسخ گویی به تحولات پرشتاب بازار کار قرار گرفته اند. در شرایطی که محیط های کاری با سرعتی فزاینده دستخوش دگرگونی های فناورانه، اجتماعی و اقتصادی می شوند، انتظار می رود آموزش عالی نقشی فراتر از انتقال دانش نظری ایفا کند و زمینه ساز پرورش شایستگی های ترکیبی و حرفه ای دانش آموختگان باشد. با وجود شواهدی مبنی بر ظرفیت آموزش عالی در ارتقای صلاحیت های حرفه ای، نقش دانشگاه ها در این زمینه به ویژه در بستر آموزش عالی ایران و موانع پیش روی آن کمتر به صورت نظام مند بررسی شده است. این پژوهش با هدف تبیین نقش دانشگاه ها در ارتقای صلاحیت های حرفه ای دانش آموختگان و شناسایی چالش ها و راهکارهای آموزش صلاحیت محور با رویکرد کیفی و روش تحلیل مضمون استقرایی انجام شده است. داده ها از راه مصاحبه های نیمه ساختاریافته با ۴۰ نفر از اعضای هیأت علمی، مدیران آموزشی، سیاست گذاران و دانش آموختگان دانشگاه های مهارتی (انتخاب شده با نمونه گیری هدفمند) گردآوری شدند و با استفاده از روش شش مرحله ای براون و کلارک تحلیل شدند. نتایج نشان دهنده شناسایی پنج مضمون اصلی شامل بازنگری برنامه های درسی مبتنی بر شایستگی، تقویت تعامل دانشگاه و صنعت، آموزش مهارت های نرم و میان رشته ای، ارتقای کیفیت تدریس و نظام ارزشیابی و اصلاح خط مشی گذاری کلان است. یافته های این پژوهش می تواند دلالت های نظری و سیاستی مهمی برای خط مشی گذاران آموزشی، مدیران دانشگاهی و پژوهشگران حوزه منابع انسانی فراهم آورد.