۱.
تحقق تمدن نوین اسلامی به عنوان هدف نهایی انقلاب اسلامی ایران، نیازمند تولید علوم انسانی اسلامی است. اما چگونگی تولید علوم انسانی اسلامی، مسئله ای است که در میان موافقان علوم انسانی اسلامی، پاسخ های متعددی یافته است. رویکرد ابن سینا در شکوفایی فلسفه اسلامی، ظرفیت الگوبرداری برای این مهم را دارد. در این تحقیق تلاش شده، مؤلفه های رویکرد ابن سینا برای شکوفایی و توسعه فلسفه اسلامی استخراج گردد و با مطالعه در آثار علامه مصباح یزدی الگوگیری موفقی از رویکرد مذکور نشان داده شود. ابن سینا کار خود در فلسفه را با بررسی دقیق ماهیت دانش فلسفه و به اصطلاح امروز فلسفه فلسفه آغاز می نماید. این مهم زمینه را برای بررسی دقیق تر مسائل فلسفه فراهم می نماید. وی با ترسیم روشنی از فلسفه و با نوآوری های روشی و تکنیکی خود، جهشی در نظام فلسفه اسلامی تأسیس شده توسط فارابی ایجاد می کند. در آثار علامه مصباح یزدی که به منظور تولید علوم انسانی اسلامی ارائه گردیده، می توان چنین رویکردی را مشاهده کرد، به این معنا که علامه در مسیر تولید هریک از علوم انسانی، نخست تلاش کرده، ترسیم روشنی از آن علم در قالب فلسفه آن علم ارائه دهد و بدین وسیله زمینه تولید آن علم را فراهم نماید. برای مثال، در تولید اخلاق اسلامی، نخست فلسفه اخلاق اسلامی با دقت بررسی شده و پس ارائه روشنی از ماهیت اخلاق اسلامی، نظام اخلاقی اسلام ارائه گردیده است.
۲.
«فراترکیب» روشی نظام مند و جامع در پژوهش های کیفی است که با ترکیب نتایج چندین مطالعه کیفی، به درک عمیق تر، جامع تر و تعمیم پذیرتری از یک پدیده منتهی می شود. این روش با گردآوری، ارزیابی، تحلیل و ترکیب یافته های مطالعات مختلف، به پژوهشگران امکان می دهد تا الگوها، مفاهیم مشترک و تفاوت ها را شناسایی کنند و به پرسش های پیچیده پژوهشی پاسخ دهند. مراحل اصلی فراترکیب به ترتیب شامل تعیین سؤال پژوهش، جست وجوی نظام مند ادبیات، ارزیابی کیفیت مطالعات، استخراج داده ها، تحلیل داده ها، ترکیب یافته ها و تفسیر نتایج است. ازجمله مزایای این روش کیفی می توان به افزایش عمق و گستردگی دانش، ارتقای قابلیت تعمیم پذیری یافته ها، شناسایی شکاف های دانشی، کمک به توسعه نظریه ها و بهبود تصمیم گیری مبتنی بر شواهد اشاره کرد. در عین حال، پیچیدگی روش، نیاز به مهارت های تحلیل داده های کیفی و احتمال بروز سوگیری از سوی محقق، ازجمله محدودیت های آن محسوب می شود. فراترکیب در حوزه های مختلفی مانند علوم پزشکی و سلامت، علوم اجتماعی، علوم انسانی و علوم رفتاری کاربرد ویژه ای دارد. این روش به مثابه ابزاری قدرتمند در پژوهش های کیفی، امکان پاسخ گویی به پرسش های پیچیده و دستیابی به درک عمیق تر و جامع تری از پدیده های اجتماعی و انسانی را فراهم می سازد. با این حال، اجرای موفق یک مطالعه فراترکیب مستلزم برنامه ریزی دقیق، برخورداری از مهارت های تحلیل داده های کیفی و آشنایی کامل با روش شناسی آن است.
۳.
هدف این پژوهش، بررسی چالش های مربوط به تعاریف سه واژه کلیدی (سازه، مفهوم، متغیر) در تحقیقات علوم انسانی و ارائه راهکارهایی برای تشخیص دقیق آنهاست. روش تحقیق از نوع بنیادی کاربردی بوده و جامعه آماری شامل ۱۵۲ جلد کتاب در حوزه های روش تحقیق، آمار و ریاضی در رشته های گوناگون تحصیلی است. بررسی ها نشان داد که تنها 9/28 درصد کتاب ها دارای تعاریف مشخصی از واژگان مزبور بودند و در 1/71 درصد آنها هیچ گونه تعریفی ارائه نشده بود. از این میان، ۴۴ عنوان کتاب برای تحلیل انتخاب شدند. ابزار پژوهشْ تعاریف ارائه شده توسط نویسندگان معتبر ملی و بین المللی بود که بر اساس دو شاخص اصلی برای هر واژه (اندازه پذیری و تغییرپذیری برای متغیر) ارزیابی شدند. تنها ۲۷ عنوان کتاب (7/17 درصد) توانستند تعاریف مناسبی از هر سه واژه ارائه دهند. نتایج نشان دادند در بیش از ۸۴ درصد منابع، اجماع نظری در تعریف «سازه»، «مفهوم» و «متغیر» وجود ندارد. این عدم اجماع چالشی جدی برای پژوهشگران و دانشجویان محسوب می شود و موجب سردرگمی در تشخیص واژگان و استفاده نادرست از روش های آماری می گردد؛ برای نمونه، استفاده اشتباه از آزمون «t» به جای آزمون «من ویت نی». همچنین وابستگی اغلب نویسندگان به تعاریف سنتی، مانع تحلیل دقیق مفاهیم می شود. برای رفع این مشکل، باید با تعریف عملیاتی، سازه ها و مفاهیم را از سطح انتزاعی به متغیرهای قابل سنجش تبدیل کرد. در پایان، راهکارهایی برای تشخیص واژگان بر اساس مقیاس ها و شیوه های پژوهشی ارائه شده اند.
۴.
علوم انسانی متعارف بر مبانی معرفت شناختی غیردینی استوارند. این مبانی با اصول اسلامی سازگاری ندارند و به همین علت، کاربرد این علوم در جوامع اسلامی با چالش های بنیادین مواجه شده است. این پژوهش با هدف تبیین نقش معقولات ثانیه فلسفی در شکل گیری مبانی معرفت شناختی علوم انسانی اسلامی از منظر علامه محمدتقی مصباح یزدی انجام شده است. روش تحقیق، توصیفی تحلیلی و مبتنی بر مطالعه آثار ایشان است. معقولات ثانیه فلسفی، که ویژگی بارزشان عدم حکایت از ماهیت خاص و دلالت بر وجود و نحوه وجود است، در برخی مبانی (همچون امکان شناخت یقینی، مبناگرایی، و پاسخ به شکاکیت معرفتی) نقش محوری دارند. این مفاهیمْ پیوندی میان علم حضوری و علم حصولی برقرار می کنند و زمینه اعتبار معرفت بشری را فراهم می سازند. بر اساس یافته های پژوهش، فهم دقیق معقولات ثانیه فلسفی پیش نیاز ضروری برای تحول و اسلامی سازی علوم انسانی به شمار می آیند.
۵.
دستیابی به توسعه و پیشرفت در آموزش، پژوهش و تحقیق، سنگ بنای اولیه محسوب می شود. ازاین رو مطالعه روش های پژوهش برای شناخت علمی و ارتقای کیفیت تحقیقات، اهمیت ویژه ای دارد. با توجه به گسترش این روش شناسی و به منظور سهولت کاربران در تشخیص و کاربست مراحل گوناگون آن، این مقاله کوشیده است روش پژوهش «تحلیل محتوا» را بررسی کند و با وضوح بیشتری معرفی نماید. این مطالعه مروری روایتی نظام مند است که با استفاده از منابع کتابخانه ای، جست وجو و بررسی مطالعات گذشته در پایگاه های اطلاعاتی انجام شده و با نگاه روش شناسانه به تحلیل محتوا، بازپردازش و تکمیل گردیده است. بر اساس یافته های پژوهش، مباحث تحلیل محتوا از گذشته تاکنون مورد استفاده قرار گرفته اند. «تحلیل محتوا» ازجمله روش های اسنادی است که به بررسی نظام مند، عینی، کمّی و تعمیم پذیر پیام های ارتباطی می پردازد. «تحلیل محتوا» روشی علمی و مستقل است که هم به تنهایی و هم در کنار فرایندهای کیفی دیگر، در جهت دستیابی به الگو یا چارچوبی مفهومی، توصیف و تلخیص داده ها، استنباط از آنها و تدوین نظریه به کار گرفته می شود.
۶.
پیروزی انقلاب اسلامی ایران نقطه عطفی در طرح «تمدن نوین اسلامی» به شمار می آید. علوم انسانی اسلامی در تحقق، تداوم و پایداری این تمدن نقش بسزایی دارند. هدف مقاله حاضر آن است که با واکاوی مؤلفه های تمدن نوین اسلامی، نقش علوم انسانی اسلامی را در هریک از این مؤلفه ها با تأکید بر دیدگاه علامه مصباح یزدی نشان دهد. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی به این نتیجه دست یافته است که مؤلفه های تمدن نوین اسلامی به دو بخش ساختاری (سخت افزار) و محتوایی (نرم افزار) تقسیم پذیرند و علوم انسانی اسلامی، هم در مؤلفه های ساختاری تمدن نوین اسلامی (یعنی فناوری، سیاست، اقتصاد و عرصه نظامی) و هم در مؤلفه محتوایی (یعنی فرهنگ) تأثیرگذار است. ارائه مبانی صحیح، ارائه نظام و ساختار تمدنی، تعیین اهداف و ارزش ها، هدایت و جهت دهی از مهم ترین تأثیرهای شناسایی شده علوم انسانی اسلامی بر مؤلفه های تمدن نوین اسلامی بر اساس آثار گفتاری و نوشتاری علامه مصباح یزدی است.