۱.
افزایش در سال های اخیر، توسعه بازارهای مالی و افزایش پیچیدگی رفتار سرمایه گذاران، ضرورت بهره گیری از روش های نوین تحلیلی برای ارزیابی عملکرد ابزارهای مالی را دوچندان کرده است. در این میان، صندوق های سرمایه گذاری به عنوان یکی از مهم ترین نهادهای مالی غیرمستقیم، نقش اساسی در تجهیز و تخصیص بهینه منابع مالی در بازار سرمایه ایفا می کنند. با توجه به نوسانات بالای بازار سرمایه و محدودیت روش های سنتی در تحلیل غیرخطی و پویا، استفاده از رویکردهای مبتنی بر یادگیری ماشین و به ویژه شبکه های عصبی مصنوعی به عنوان یک ابزار قدرتمند در پیش بینی و ارزیابی عملکرد صندوق ها مورد توجه قرار گرفته است. هدف این پژوهش، ارائه یک مدل ترکیبی مبتنی بر شبکه های عصبی عمیق و داده های سری زمانی بازار سرمایه جهت ارزیابی عملکرد صندوق های سرمایه گذاری و پیش بینی بازدهی آن ها است. در این راستا، داده های مربوط به بازدهی واحدهای سرمایه گذاری، شاخص کل بورس، نرخ ارز، نرخ سود بدون ریسک و متغیرهای کلان اقتصادی به عنوان ورودی های مدل مورد استفاده قرار گرفته اند. روش تحقیق از نوع توصیفی–کاربردی بوده و با استفاده از داده های واقعی بازار سرمایه ایران در یک بازه زمانی چندساله، مدل پیشنهادی آموزش و آزمون شده است. نتایج حاصل از مدل سازی نشان می دهد که شبکه های عصبی در مقایسه با روش های سنتی مانند رگرسیون خطی و مدل های کلاسیک ارزیابی عملکرد (مانند شارپ و ترینر)، توانایی بالاتری در شناسایی الگوهای غیرخطی و پیش بینی رفتار صندوق های سرمایه گذاری دارند. همچنین نتایج بیانگر آن است که ترکیب متغیرهای کلان اقتصادی با داده های معاملاتی، دقت پیش بینی مدل را به طور معناداری افزایش می دهد. در نهایت، یافته های پژوهش نشان می دهد که بهره گیری از مدل های یادگیری عمیق می تواند به سرمایه گذاران و مدیران صندوق ها در تصمیم گیری های بهینه و مدیریت ریسک کمک شایانی نماید.
۲.
در سال های اخیر، توسعه بازارهای مالی و افزایش پیچیدگی رفتار سرمایه گذاران، ضرورت بهره گیری از روش های نوین تحلیلی برای ارزیابی عملکرد ابزارهای مالی را دوچندان کرده است. در این میان، صندوق های سرمایه گذاری به عنوان یکی از مهم ترین نهادهای مالی غیرمستقیم، نقش اساسی در تجهیز و تخصیص بهینه منابع مالی در بازار سرمایه ایفا می کنند. با توجه به نوسانات بالای بازار سرمایه و محدودیت روش های سنتی در تحلیل غیرخطی و پویا، استفاده از رویکردهای مبتنی بر یادگیری ماشین و به ویژه شبکه های عصبی مصنوعی به عنوان یک ابزار قدرتمند در پیش بینی و ارزیابی عملکرد صندوق ها مورد توجه قرار گرفته است. هدف این پژوهش، ارائه یک مدل ترکیبی مبتنی بر شبکه های عصبی عمیق (Deep Neural Networks) و داده های سری زمانی بازار سرمایه جهت ارزیابی عملکرد صندوق های سرمایه گذاری و پیش بینی بازدهی آن ها است. در این راستا، داده های مربوط به بازدهی واحدهای سرمایه گذاری، شاخص کل بورس، نرخ ارز، نرخ سود بدون ریسک و متغیرهای کلان اقتصادی به عنوان ورودی های مدل مورد استفاده قرار گرفته اند. روش تحقیق از نوع توصیفی کاربردی بوده و با استفاده از داده های واقعی بازار سرمایه ایران در یک بازه زمانی چندساله، مدل پیشنهادی آموزش و آزمون شده است. نتایج حاصل از مدل سازی نشان می دهد که شبکه های عصبی در مقایسه با روش های سنتی مانند رگرسیون خطی و مدل های کلاسیک ارزیابی عملکرد (مانند شارپ و ترینر)، توانایی بالاتری در شناسایی الگوهای غیرخطی و پیش بینی رفتار صندوق های سرمایه گذاری دارند. همچنین نتایج بیانگر آن است که ترکیب متغیرهای کلان اقتصادی با داده های معاملاتی، دقت پیش بینی مدل را به طور معناداری افزایش می دهد. در نهایت، یافته های پژوهش نشان می دهد که بهره گیری از مدل های یادگیری عمیق می تواند به سرمایه گذاران و مدیران صندوق ها در تصمیم گیری های بهینه و مدیریت ریسک کمک شایانی نماید.
۳.
رشد سریع بازار رمزارزها و افزایش نقش دارایی های دیجیتال در نظام مالی جهانی، چالش های جدیدی را در زمینه ارزش گذاری و قیمت گذاری این دارایی ها ایجاد کرده است. برخلاف دارایی های مالی سنتی، رمزارزها فاقد جریان های نقدی مشخص و معیارهای متعارف ارزش گذاری هستند و قیمت آن ها تحت تأثیر عوامل متعددی از جمله شرایط بازار، رفتار سرمایه گذاران، حجم معاملات و متغیرهای اطلاعاتی قرار می گیرد. ازاین رو، طراحی مدل های نوین و هوشمند برای قیمت گذاری این دارایی ها به یکی از مسائل مهم پژوهشی تبدیل شده است. پژوهش حاضر با هدف طراحی مدل قیمت گذاری دارایی های دیجیتال با استفاده از یادگیری تقویتی عمیق در بازار رمزارزها انجام شده است. سؤال اصلی پژوهش این است که آیا یادگیری تقویتی عمیق می تواند مدلی کارآمد و دقیق برای قیمت گذاری دارایی های دیجیتال ارائه دهد؟ همچنین این پژوهش به بررسی این فرضیه ها می پردازد که استفاده از یادگیری تقویتی عمیق موجب بهبود دقت قیمت گذاری دارایی های دیجیتال می شود، قابلیت سازگاری مدل با شرایط متغیر بازار را افزایش می دهد و عملکردی بهتر از روش های سنتی قیمت گذاری ارائه می کند. این تحقیق از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، کمی و مبتنی بر مدل سازی است. داده های تاریخی مربوط به قیمت، حجم معاملات و شاخص های بازار رمزارزها جمع آوری شده و با استفاده از الگوریتم های یادگیری تقویتی عمیق مورد تحلیل قرار گرفته اند. برای ارزیابی عملکرد مدل نیز شاخص های خطای پیش بینی و معیارهای سنجش کارایی مورد استفاده قرار گرفته است. نتایج پژوهش نشان می دهد که مدل پیشنهادی قادر است الگوهای پیچیده و غیرخطی بازار رمزارزها را شناسایی کرده و با یادگیری مستمر از محیط بازار، دقت بیشتری در قیمت گذاری دارایی های دیجیتال نسبت به روش های سنتی ارائه دهد. همچنین یافته ها بیانگر آن است که یادگیری تقویتی عمیق می تواند به عنوان ابزاری مؤثر در تصمیم گیری های مالی و مدیریت سرمایه گذاری در بازار رمزارزها مورد استفاده قرار گیرد.
۴.
در سال های اخیر، سیستم های بانکی با افزایش قابل توجه حجم و پیچیدگی داده های مالی مشتریان مواجه شده اند. این موضوع باعث شده است روش های سنتی اعتبارسنجی که بر شاخص های محدود و فرضیات خطی تکیه دارند، کارایی کمتری داشته باشند. در نتیجه، روش های یادگیری ماشین به دلیل توانایی در مدل سازی روابط غیرخطی و پیچیده، به ابزارهای مهمی در ارزیابی ریسک اعتباری تبدیل شده اند. با این حال، مشکل اصلی این مدل ها عدم شفافیت و تفسیرپذیری آن هاست که استفاده عملی از آن ها را در محیط های بانکی و تحت مقررات محدود می کند.در این پژوهش، یک چارچوب اعتبارسنجی توضیح پذیر با ترکیب الگوریتم های یادگیری ماشین و روش SHAP ارائه شده است. در این مدل، از ویژگی های رفتاری مشتریان مانند الگوی تراکنش ها، سطح بدهی، سابقه بازپرداخت و شاخص های مرتبط استفاده شده و مدل هایی مانند Random Forest، Gradient Boosting و SVM برای پیش بینی ریسک اعتباری به کار گرفته شده اند. سپس SHAP برای تفسیر نتایج و تعیین میزان تأثیر هر ویژگی بر خروجی مدل استفاده شده است. نتایج نشان می دهد که ویژگی هایی مانند سابقه بازپرداخت، نسبت بدهی به درآمد و رفتار تراکنشی از مهم ترین عوامل در تعیین امتیاز اعتباری هستند. همچنین ترکیب یادگیری ماشین با SHAP علاوه بر حفظ دقت بالا، موجب افزایش شفافیت و تفسیرپذیری مدل می شود. در مجموع، این رویکرد می تواند اعتماد، عدالت و پاسخ گویی در سیستم های اعتبارسنجی را بهبود دهد و پایه ای برای تحقیقات آینده در حوزه تحلیل مالی توضیح پذیر فراهم کند.
۵.
این پژوهش یک چارچوب نوین برای پیش بینی ریسک اعتباری مشتریان خرد در پلتفرم های فناوری وام دهی (LendTech) با استفاده از داده های جایگزین و الگوریتم های یادگیری ماشین ارائه می دهد. روش های سنتی امتیازدهی اعتباری معمولاً قادر به شناسایی الگوهای پیچیده رفتاری نیستند و در محیط های وام دهی دیجیتال عملکرد محدودی دارند. در این مطالعه، از داده های جایگزین مانند رفتار دیجیتال کاربران، سوابق تراکنش ها، داده های تلفن همراه و تعاملات کاربران با پلتفرم برای افزایش دقت پیش بینی نکول استفاده شده است. همچنین چندین مدل یادگیری ماشین از جمله رگرسیون لجستیک، درخت تصمیم، جنگل تصادفی و گرادیان بوستینگ مورد ارزیابی قرار گرفته اند. برای افزایش شفافیت و قابلیت تفسیر نتایج، از روش SHAP جهت تحلیل اهمیت ویژگی ها استفاده شده است. نتایج نشان می دهد که مدل های تجمیعی، به ویژه Gradient Boosting و Random Forest، بهترین عملکرد را در پیش بینی ریسک اعتباری دارند و عواملی مانند الگوهای تراکنش، رفتار بازپرداخت، ثبات درآمد و میزان تعامل کاربران با پلتفرم بیشترین تأثیر را بر نتایج دارند. یافته ها بیانگر آن است که ترکیب داده های جایگزین، یادگیری ماشین و هوش مصنوعی توضیح پذیر می تواند چارچوبی دقیق، کارآمد و قابل اعتماد برای امتیازدهی اعتباری در اکوسیستم های وام دهی فراهم کند.
۶.
این پژوهش با هدف تحلیل رفتار معامله گران خرد در بازار سرمایه و ارائه یک چارچوب هوشمند مبتنی بر یادگیری تقویتی و داده های سفارشات لحظه ای انجام شده است. در سال های اخیر، پیچیدگی روزافزون بازارهای مالی و نقش پررنگ داده های با فرکانس بالا، ضرورت استفاده از مدل های پیشرفته محاسباتی را در تحلیل رفتار بازار افزایش داده است. در این راستا، بازار سرمایه به عنوان یک سیستم پیچیده تطبیقی در نظر گرفته شده و رفتار معامله گران خرد از طریق داده های دفتر سفارشات محدود و با استفاده از الگوریتم های یادگیری تقویتی مدل سازی شده است. در این پژوهش، سه الگوریتم اصلی شامل یادگیری کیو و شبکه کیو عمیق، روش بازیگر منتقد و روش بازیگر منتقد نرم برای تحلیل و پیش بینی رفتار بازار مورد استفاده قرار گرفتند. داده های مورد استفاده شامل ویژگی های استخراج شده از دفتر سفارشات لحظه ای از جمله عدم تعادل سفارشات، عمق بازار، جریان سفارشات و تغییرات لحظه ای قیمت بوده است. نتایج نشان داد که مدل های یادگیری تقویتی، به ویژه روش بازیگر–منتقد نرم، عملکرد بهتری نسبت به سایر مدل ها در شاخص هایی مانند دقت پیش بینی، بازدهی تجمعی و کنترل ریسک دارند. همچنین مشخص شد که عدم تعادل سفارشات مهم ترین متغیر تأثیرگذار در پیش بینی جهت بازار است. یافته ها بیانگر آن است که ترکیب یادگیری تقویتی با داده های سطح خرد بازار می تواند الگوهای رفتاری پنهان معامله گران خرد را استخراج کرده و دقت تصمیم گیری در محیط های مالی پویا را به طور معناداری افزایش دهد. این چارچوب می تواند به توسعه سیستم های معاملاتی هوشمند و بهبود درک رفتار بازار در سطح خرد کمک کند.