۱.
عاش المعرِّی فی العصر العباسی الثانی، و کان عصر ازدهار عقلی، وفی ضوئه تأثرت عقلیه المعرِّی ببعض الفلاسفه، لکنَّنا مهما اجتهدنا فی إثبات أنَّ الحیاه العقلیه للعباسیین قد کانت راقیه، فعلینا أن نعترف بفساد الحیاه الاجتماعیه والخلقیه وانحطاطهما فی ذلک العصر، فلیس المعرِّی بمعزل عن البیئه وتأثیرها علیه، فقد ترک فساد الحیاه الاجتماعیه والخلقیه فی نفسه آثاراً فی الجوانب الفکریه والاجتماعیه والنفسیه، فَنَشأ مِن هذه المؤثرات زهده فی الدنیا ورفضه المرأهَ کجزء من أجزائها وإیثاره الموت کحلٍّ شامل لهذه المعاناه وبما أنه کان سائماً عن عشره حکمتْها الذِّله وسیطرَ علیها الظلم، واستبدَّ بحقوقها الأمراء یظلمونها أشد الظلم، ویکیدون شرَّ الکید، فطبیعی أن ینصرف عن الدنیا وأن یزهد فیها؛ لأنَّ الإنسان فی رأیه شریر بطبعه، وأنَّ الفساد غریزه فیه، ولذلک لم ینتظر منه إصلاحاً ولم یرج لأدوائه شفاءً و زد علی هذا أن المعری فی ضوء الازدهار العقلی تأثر ببعض الفلاسفه ومنهم أبیقور الذی ینتمی إلی النفعیین و رأی فی الدنیا والمرأه اللَّذه والألم معاً ولکنه أراد أن یحصِّلهما دون الألم ولم یستطع إلی ذلک سبیلاً، ولعلَّ إیثاره الموت یعود إلی قاعده اللَّذه؛ لأنَّه رأی أنَّ الألم أکثر من الموت فآثر الموت وبما أن النفعیین یرونَ أنَّ کلَّ نافع جمیل مهما یکن شکله، فأبوالعلاء وجد إیثار نفسه علی الدنیا والمرأه وإیثار الموت علی الحیاه نافعاً، فرأی الجمال فی انصراف عن کل هؤلاء وإن خالف القیاس والشرع. تهدف هذه الدراسه فی ضوء المنهج التوصیفی و التحلیلی إلی إزاحه الستار عن الحیاه الغامضه للمعری فخلص البحث إلی أنّه عرف اللذائذ بطبعه، وترکها بتطبعه ناسیاً إقراره واعترافه فی لزومیاته أنَّ الطبع أصیلٌ والتطبع دخیل.
۲.
زیبایی همان برانگیختن حس جذابیت ، لذت و جالب بودن در برخورد با یک شیء، پدیده یا یک اثر هنری است. در گذشته زیبایی شناسی یکی از شاخه های فلسفه بود که با گذشت زمان به عرصه هنر و ادبیات وارد شد. قرآن کریم تماما زیبایی است زیرا از سوی منبع زیبایی پروردگار متعال نازل شده است یکی از وجوه زیبایی آیات آن، زیبایی شناسی صرفی است در این بعد، ساختارها، گزینش و چینش آنها کنار یکدیگر سبب ایجاد نکات و معانی ظریفی که سرشار از زیبایی هستند، به وجود آمده است. در این پژوهش تلاش شده است تا با بررسی اسمهای معرفه و نکره در علم صرف به ظرافتها و زیباییهای کاربرد آنها در آیات برسیم. در این تلاش علمی از روش توصیفی تحلیلی استفاده نموده ایم و به این نتیجه رسیدیم که دقت در گزینش و چینش اسمهای معرفه و نکره در قرآن کریم به فهم بهتر، صحیحتر و عمیقتر معانی و مفاهیم آیات قرآن و زیبایی شناسی الفاظ منجر می شود.
۳.
رضی استرآبادی، از جمله دانشمندانی است که با تألیف دو اثر مشهور خود - شرح کافیه وشرح شافیه - در آسمان صرف و نحو خوش درخشیده است . بی شک نهج البلاغه و سخنان امام علی(ع) پس از قرآن که سخن خالق زبان هاست، وبعد از حدیث پیامبر (ص) که خود پیام آور آفریدگار سخن و فصیح ترین عرب، می باشد. برترین مجموعه ای است که به جهت اصول نقل، تمام ویژگی ها و صفات یک شاهد در آن تجلی یافته است. رضی استرآبادی، بر خلاف بیشتر نحویون جهت اثبات مدّعای خود در پاره ای از موارد به این کتاب ارزشمند استناد می کند. یکی از آراء منحصر به فرد رضی استرآبادی که باعث برتری وی گردیده است، «نظریه عامل نحوی» است. به عبارتی دیگر؛ تنها دانشمندی که به طور خاص وکاملاً متمایز، به بررسی این نظریه پرداخته،«رضی استرآبادی» بوده است . مقوّمات نظریه عامل از دیدگاه محقّق استرآبادی، علاوه بر جنبه ی عارضی وظاهریّ نحو، شامل جنبه بنیوی، ترکیبی وساختمانی آن - قرینه، سبب، علّت، شرط، رکن ودلیل- نیز می باشد که متّکی بر بعد معنایی قواعد می باشد. ایشان معتقد است که عامل پیدایش إعراب در یک کلمه: مُوجد(یا همان متکلم)، عامل(ویا همان آلت) ومحل(یا همان اسم)می باشند. رضی استرآبادی معتقد است که عامل نحوی، علاوه بر جنبه عارضی وظاهری نحو، شامل جنبه بنیوی وترکیبی وساختمانی نحو نیز – که در برگیرنده ی معناست - می باشد. ایشان هنگام تجویز قواعد با استناد به کلام حضرت امیر، با تکیّه بر بعد معنایی شواهد ذکر شده، بهترین استدلال ها را ذکر می کند که در نوع خود بی نظیر است.
۴.
برخی الفاظ قرآن دارای وجوه معانی متفاوتی هستند که از جمله آنها لفظ «السوء» است. تبیین این معانی راه را برای درک و فهم قرآن آسان می نماید و مانع از ورود احتمالات در فهم معانی قرآن می شود که غالبا دستاویزی برای فتنه جویان است. این مقاله با روش توصیفی – تحلیلی و با بهره گیری از تفاسیر به بررسی معانی واژه «السوء» در قرآن کریم و ارزیابی ترجمه های فارسی ارائه شده از آن پرداخته است. با نگاهی به تفاسیر و ترجمه های قرآن درمی یابیم که دانشمندان علوم اسلامی و قرآنی در انتخاب معنای صحیح واژه «السوء» در آیات مختلف گاهی اختلاف نظر دارند؛ که این امر بیانگر اهمیت بررسی این موضوع است. این اختلاف نظرها با بررسی ترجمه های ارائه شده از لفظ خودنمایی بیشتری می کند. ریشه این اختلاف نظر ها را می توان در توجه بیش از حد مترجمان به معانی مشهور و ارتکازی الفاظ در قرآن کریم جست که یکی از رایج ترین و مشهورترین چالش های پیش روی ترجمه هاست و غالب ترجمه ها دچار این نوع آسیب هستند. با توجه به سیاق آیات، بافت و نقش واژه «السوء» در جای جای قرآن کریم دوازده وجه معنایی دقیق را می توان برای واژه «السوء» بیان کرد که مشهورترین آن ها که عبارتنداز: شدت و سختی،گناه ، فرجام بد.
۵.
رنگ به عنوان یک عنصر بصری در حوزه هنرهای تجسمی، از دیرباز در ادبیات نیز کاربردهای فراوان داشته است. پژوهش ها نشان می دهند که ادیبان فارسی، در استفاده از رنگ ها در اشعارشان، دو رویکرد متفاوت از خود نشان داده اند. برخی از آنان در کاربست رنگ در اشعارشان، دقت بیشتری نشان داده ولی برخی دیگر، نوعی کور رنگی در تشخیص و استفاده از رنگ ها در شعرشان داشته و رنگ های محدودی را به کار می برند. به نحوی که هنگام ارائه ی تصویر و در صور خیال، از همین رنگ های اندک نیز بهره ی کافی برده نشده و معمولا رنگ در شعر ایشان، کلماتی ناتوان و ضعیف است و فقط برای پر کردن وزن می آید. هدف مقاله حاضر، بررسی مفهوم کنایی رنگ ها در ادبیات کنایی فارسی است. پرسشی که مطرح می شود این است که مفاهیم رنگ ها در ادبیات کنایی، چیست؟ این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی، با استفاده از منابع کتابخانه ای و اینترنتی، از طریق جمع آوری کنایات موجود در سه دایرهالمعارف توصیف پدیده طبیعی (گیاه، حیوان، طبیعت)، توصیف وضعیت جسمانی انسان، توصیف رنگ معجزه و توصیف پدیده های ایده ی توصیف پدیده طبیعی سبز شدن گیاهان و حیات و زندگی و توصیف پدیده های ایده آل در بهشت یعنی لباس بهشتیان و رنگ کبود برای توصیف وضعیت معنوی انسان که این رنگ را به چشم نسبت داده و بر بدحالی و سیه روزی و غم و اندوه دلالت دارد. همچنین رنگ سیاه در توصیف وضعیت معنوی انسان هم در دنیا و هم در قیامت استفاده شده مانند دیوان سیاه کردن، سیاه کار، سیاه نامه و روسیاه به کار رفته اند.
۶.
معناشناسی علمی است که به بررسی دقیق ارتباط میان واژه و معنا می پردازد. این علم برای کشف معانی موجود در کلمات و جملات به شیوه های مختلف کاربرد دارد؛ بنابراین ضروری است که زبان شناسان جدید برای کشف اسرار آیات الهی، که نیاز به تفسیر و توضیح دارد از علم معناشناسی استفاده کنند.خداوند متعال بسیاری از معانی پوشیده را با بکارگیری استعاره بیان فرموده اند. استعاره از جمله ابزاری است که به معناشناسی نیاز مبرمی دارد. کاربرد این استعاره ها فقط صرف زیبایی شناختی نیست بلکه برای بیان مطلبی اتخاذ شده اند. پژوهش حاضر قصد دارد به تلفیق «معناشناسی» و «استعاره» درآیات جزءهای 25-21 قرآن کریم بپردازد تا بدین وسیله به معانی مکنون در استعاره ها و تصویر های موجود در آنها پی ببریم. از نتائج چنین بر می آید که تمامی انواع استعاره ها تصریحیه تبعیه، اصلیه، مکنیه و تمثیلیه در این اجزا بکار رفته اند. استعاره ی تمثیلیه بیشترین کاربرد را در این اجزاء دارند و هریک از استعاره های به کار رفته دلالت مختص به خود را دارند که عبارتند از: مبالغه و تأکید، مجسم کردن و تصویر آفرینی، روشن ساختن معنا. خداوند متعال به طور کلی استعاره ها را در این اجزا برای بیان مسائل اخروی و بیان حال کافران به کار برده است.