۱.
مقدمه: شواهد بالینی معتبری وجود دارد که نشان می دهد ویژگی های همورئولوژیکی خون در افراد سالمند، به ویژه مبتلایان به دیابت، به طور قابل توجهی دچار اختلال می شود. هدف از این پژوهش، بررسی تأثیر ۴۰ جلسه تمرین تناوبی با شدت بالا (HIFT) و پیاده روی نوردیک تناوبی (INW) بر شاخص های همورئولوژیکی، قلبی عروقی و عملکرد بدنی در مردان و زنان پیش دیابتی کم تحرک بود. روش پژوهش:در این مطالعه تعداد 60 بیمار (30 مرد و 30 زن) 55 تا 75 ساله با HbA1c >7/5 حضور داشتند که به تفکیک هر جنس بطور تصادفی به سه گروه INW، HIFT و کنترل (هر گروه 10 نفر) دسته بندی شدند. 40 جلسه پروتکل تمرینی براساس اصل اضافه بار انجام شد. ارزیابی همورئولوژیک در قبل و بعد از مداخله ها نشان داد که: یافته ها: هر دو روش تمرینی موجب کاهش معنی دار مقادیر فیبرینوژن(002/0=p)، ویسکوزیته خون (001/0≥p)، هماتوکریت (001/0= p) و بهبود قدرت بالاتنه (001/0≥p)، پایین تنه(001/0≥p) و 6 دقیقه پیاده روی(001/0≥p) شد. اگرچه تفاوت معنی داری بین دو روش تمرینی دیده نشد، اما اثربخشی تمرینات در مردان بیشتر از زنان بود. نتیجه گیری: استفاده از روش های غیردارویی موثری مانند تمرینات بدنی منظم، سلامت قلبی عروقی و عملکرد بدنی را در مردان و زنان در معرض خطر دیابت بهبود می بخشد.
۲.
مقدمه: سالمندی یک فرآیند زیستی و دژنراتیو وابسته به زمان است. هدف از این مطالعه بررسی تاثیر تمرین تناوبی سرعتی (SIT) بر وضعیت اکسیدانی–آنتی اکسیدانی عضله دوقلوی رت های نر سالمند بود. روش پژوهش: در این مطالعه تجربی، دوازده سر رت نر بالغ در محیط آزمایشگاه نگهداری و پس از رسیدن به سن سالمندی (20ماه) به دو گروه کنترل یا گروه SIT تقسیم شدند. پروتکل SIT هشت هفته به طول انجامید و شامل سه جلسه در هفته بود. هر جلسه شامل ۶-۴ تکرار دویدن با حداکثر سرعت به مدت ۱۵-۱۰ ثانیه و ۹۰-۶۰ ثانیه استراحت بین تکرارها بود. پس از دوره مداخله، سطوح پروتئین کربونیله (PC)، و فعالیت سوپراکسیددیسموتاز (SOD) و گلوتاتیون پراکسیداز (GPx) در عضله دوقلو اندازه گیری شد. از آزمون آماری تی مستقل برای تحلیل داده ها با سطح معناداری 05/0>p استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که سطح پروتئین کربونیله در گروه تمرین در مقایسه با گروه کنترل کاهش جزئی و غیرمعناداری داشت (870/0=P). فعالیت آنزیم SOD در گروه تمرین تناوبی سرعتی افزایش ۱۴.۶ درصدی غیرمعناداری را نشان داد (181/0=P). تغییر در فعالیت آنزیم GPx نیز از نظر آماری معنادار نبود (953/0=P). نتیجه گیری: بر اساس نتایج این مطالعه، اجرای تمرین تناوبی سرعتی با تکرارهای کوتاه 10-15 ثانیهای، استرس اکسیداتیو معناداری در عضله دوقلو رت های نر سالمند ایجاد نکرد. با این حال، عدم معناداری آماری و محدودیت هایی مانند حجم نمونه، مانع از نتیجه گیری قطعی در مورد ایمنی یا اثرگذاری این پروتکل می شود.
۳.
مقدمه: سندرم تخمدان پلی کیستیک (PCOS) با مقاومت به انسولین و اختلالات متابولیک همراه است. این مطالعه به مقایسه تأثیر هشت هفته تمرین تناوبی شدید (HIIT) و تمرین تداومی با شدت متوسط (MICT) بر حساسیت به انسولین، سطوح TGF-β، آمادگی قلبی-تنفسی و شاخص های متابولیک در زنان چاق مبتلا به PCOS پرداخت. روش پژوهش: در این کارآزمایی تصادفی کنترل شده، ۴۵ زن چاق مبتلا به PCOS به سه گروه ۱۵تایی HIIT ، MICT و کنترل تقسیم شدند. گروه های تمرینی به مدت هشت هفته پروتکل را اجرا کردند. قبل و بعد از مداخله، ترکیب بدن، حساسیت به انسولین، سطوح سرمی TGF-β1 و TGF-β2، نیم رخ لیپیدی، آنزیم های کبدی، همئوستاز گلوکز و اکسیژن مصرفی اوج ارزیابی شد. داده ها با استفاده از آزمون تی زوجی و ANOVA یکطرفه تحلیل شد. یافته ها: تغییرات VO₂peak و حساسیت به انسولین بین سه گروه تفاوت معنی داری دارد (۰.۰۵≥P). هر دو گروه تمرینی، بهبود معنی داری در VO₂peak داشتند. اما تنها گروه HIIT بهبود معنی دار در حساسیت به انسولین را نشان داد (۰.۰۲P=). هیچ تفاوت معنی داری در شاخص های ترکیب بدنی، نیم رخ لیپیدی، آنزیم های کبدی و سطوح سرمی TGF-β1 و TGF-β2 مشاهده نشد (۰.۰۵ P >). نتیجه گیری: یافته ها نشان می دهد HIIT در مقایسه با MICT، راهبردی ورزشی برتر و دارای صرفه زمانی برای بهبود حساسیت به انسولین در زنان چاق مبتلا به PCOS است. این بهبود متابولیک، مستقل از کاهش وزن و تغییر در ترکیب بدن حاصل شد و ثابت ماندن سطوح TGF-β سرمی نشان می دهد مکانیسم عمل احتمالاً مستقل از مسیر TGF-β است.
۴.
زمینه و هدف: دیابت نوع ۲ با هیپرگلیسمی، مقاومت به انسولین و استرس اکسیداتیو همراه است. این مطالعه اثرات مجزا و همزمان تمرین تناوبی با شدت بالا (HIIT) و عصاره بوقناق را بر شاخص های متابولیکی و اکسیداتیو–آنتی اکسیدانی در مدل حیوانی دیابت ارزیابی کرده است. مواد و روش ها: پنجاه موش نر ویستار به طور تصادفی به پنج گروه کنترل سالم، کنترل دیابتی، دیابتی+بوقناق، دیابتی+HIIT ، دیابتی+HIIT+بوقناق تقسیم شدند. شاخص های گلوکز خون، انسولین، مقاومت به انسولین(HOMA-IR)، حساسیت به انسولین (QUICKI)، MDA، GPx و TAC سنجش شد. تحلیل با آنوا یک راهه و آزمون های تعقیبی (توکی/ولچ) انجام گرفت؛ سطح معنی داری p<0.05 بود. یافته ها: نسبت به گروه دیابتی، هر یک از مداخلاتِ HIIT و بوقناق به تنهایی موجب کاهش معنادار گلوکز و HOMA-IR و افزایش انسولین و TAC شدند (p<0.05) و MDA را نیز کاهش معنادار دادند. افزایش GPx در گروه مکمل و گروه ترکیبی معنی دار بود، اما در HIIT تنها مشاهده نشد(p<0.05) . تنها مداخله توأم HIIT+بوقناق QUICKI را به طور معنی دار بهبود داد (p<0.01) و بیشترین کاهش گلوکز و MDA و بیشترین افزایش انسولین، GPx و TAC در این گروه ثبت شد (p≤0.001). نتیجه گیری: HIIT و بوقناق هر یک اثرات مفیدی بر کنترل گلوکز و تعادل اکسیدان/آنتی اکسیدان دارند؛ بااین حال، اجرای هم زمان آن ها با اثر هم افزایی، بر مداخلات منفرد برتری نشان داد. این یافته ها از تدوین رویکردهای چندوجهی در مدیریت دیابت نوع ۲ حمایت می کند.
۵.
مقدمه: پرولاپس دریچه میترال شایع ترین ناهنجاری دریچه ای قلبی است که با تغییرات همودینامیک و علائم بالینی و عملکردی متنوع همراه است. هدف مطالعه حاضر بررسی اثر تمرینات هوازی و تنفسی بر برخی علائم و پارامترهای اکوکاردیوگرافی زنان مبتلا به پرولاپس دریچه میترال می باشد. روش پژوهش: در این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی، 30 زن جوان با نارسایی خفیف یا متوسط دریچه میترال، به صورت تصادفی به دو گروه مداخله (15 نفر) و کنترل (15 نفر) تقسیم شدند. مداخله شامل 12 هفته برنامه هوازی(حرکات ایروبیک) و تنفسی، سه بار در هفته به مدت ۴۵-7۰ دقیقه مطابق با خطوط راهنمای ACSM با شدت ۲۰ تا ۳۰ ضربه در دقیقه بالاتر از ضربان قلب استراحت (RPE11-14) بود. تنگی نفس ناشی از فعالیت روزانه، کیفیت خواب، اضطراب و اکوکاردیوگرافی در هر دو مرحله پیش و پس آزمون ارزیابی شدند. یافته ها: کیفیت خواب 77٪ از بیماران گروه مداخله و 62٪ از گروه کنترل غیرطبیعی بود. سطح اضطراب 54% از گروه مداخله و 7٪ از گروه کنترل بالا بود. بهبود معناداری در کیفیت خواب (001/0=p)، اضطراب (001/0=p)، و تنگی نفس (001/0=p) گروه مداخله در مقایسه با گروه کنترل مشاهده شد. ۱۳.۳۳% از شرکت کنندگان در گروه مداخله کاهش معناداری را در نارسایی دریچه میترال (025/0=p) و قطر پایان دیاستولی بطن چپ (23/1 میلی متر) تجربه کردند(014/0=p). نتیجه گیری: با توجه به نتایح حاضر، استفاده از ورزش های هوازی و تنفسی به عنوان یک مداخله ی ساده، کم هزینه و غیردارویی می تواند درارتقای سلامتی و بهبود برخی علائم بیماری در افراد مبتلا به پرولاپس دریچه میترال مفید باشد.
۶.
مقدمه: هدف از این پژوهش مقایسه تاثیر دو نوع تمرین موازی بر وضعیت بیماری و عوامل مرتبط با سارکوپنیا در بیماران مبتلا به نارسایی قلبی (HF) بود. روش پژوهش: 21 مرد مبتلا به نارسایی قلبی با 49≥کسر تزریقی بطن چپ (LVEF) و دامنه سنی 55 تا 65 سال به صورت داوطلبانه در این پژوهش شرکت کردند و در سه گروه هفت نفری کنترل، تمرین در روزهای مشابه (SD) و تمرین در روزهای متفاوت (DD) قرار گرفتند. گروه های تمرینی به مدت 12 هفته تمرین موازی را انجام دادند، به طوری که گروه SD هر دو تمرین را در یک روز و گروه DD تمرین را در روزهای مجزا انجام دادند. آزمون ها قبل و بعد از مداخله اجرا شد. برای مقایسه بین گروهی از تحلیل کوواریانس (ANCOVA) استفاده شد. یافته ها: نتایج عدم افزایش معنی دار LVEF و توده عضلانی اسکلتی ضمیمه ای (ASMI) را در گروه های تمرین نسبت به گروه کنترل و عدم تفاوت معنی دار این دو متغیر را میان دو گروه تمرین نشان داد. قدرت هندگریپ، نیروی حداکثر انقباض ایزومتریک اختیاری (MVIC) عضلات بازکننده و خم کننده زانو و سرعت گام برداری در گروه های تمرین نسبت به گروه کنترل افزایش معنی دار داشت. همچنین نتایج افزایش معنی دار این متغیرها را در گروه DD نسبت به SD نشان داد. نتیجه گیری: نتایج نشان داد که تمرین موازی می تواند عامل مهمی در بهبود قدرت هندگریپ، MVIC عضلات بازکننده و خم کننده زانو و سرعت گام برداری در بیماران مبتلا به نارسایی قلبی باشد، در حالی که تمرین در روزهای متفاوت آثار مفیدتری بر عوامل ذکر شده داشت.