۱.
ابوطالب بن عبدالمطلب(ع)، عموی پیامبر اسلام(ص)، از شخصیت های محوری صدر اسلام و بزرگ ترین حامی اجتماعی، سیاسی و امنیتی پیامبر(ص) در مکه بود. با وجود نقش تعیین کننده او در حفاظت از جان پیامبر(ص) و پشتیبانی از دعوت اسلامی، از سده های نخستین، دیدگاهی در برخی از منابع اسلامی پدید آمد که ایمان ابوطالب(ع) را انکار کرده و او را مشرک معرفی نمود. مسئله اصلی این پژوهش، تحلیل علل، زمینه ها و گونه های شکل گیری و تداوم این انگاره در تاریخ اسلام و بررسی این پرسش بنیادین است که آیا این رویکرد صرفاً اختلافی روایی و اعتقادی بوده یا ریشه هایی سیاسی، اجتماعی و فرقه ای داشته است؟ این پژوهش با روش «برهان اِنّی» و رویکرد توصیفی- تحلیلی انجام شده و داده های آن از منابع حدیثی، تفسیری، تاریخی، ادبی و کلامی شیعه و اهل سنّت گردآوری و با نقد سندی، تحلیل محتوایی و مقایسه تاریخی بررسی شده است. یافته ها نشان می دهد که دشمنی با ابوطالب(ع) و نسبت شرک به او، بیش از آنکه مبتنی بر شواهد معتبر تاریخی باشد، حاصل منازعات قدرت، دشمنی مشرکان، یهود، منافقان و خوارج، رقابت های قبیله ای و ستیز سیاسی با امام علی(ع) و اهل بیت(ع) بوده است. جعل روایات ذمّ، تحریف شأن نزول آیات، ترویج اسرائیلیات و حذف شواهد ادبی دال بر ایمان ابوطالب(ع)، از عوامل اصلی شکل گیری و تداوم این باور در میراث حدیثی، تفسیری و تاریخی به شمار می رود.
۲.
تفکر «الحقُ لِمَن غَلَب»، در عصر امویان بوجود آمد و تا مدت ها به نظام حاکمیت مسلمانان، مشروعیت بخشید. در تحقیقات تاریخی، به عوامل فرهنگی پیدایش و پذیرش این انگاره توجهی نشده است. پژوهش حاضر درصدد پاسخ به این سوال است که رخدادهای تاریخی عصر سه خلیفه نخست، چه عواملی را برای بسترسازی فرهنگی انگاره «الحقُ لِمَن غَلَب» فراهم آورده است؟ این تحقیق که یک پژوهش تاریخی است، با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی، تاریخ فرهنگی عصر خلفا را بررسی کرده و در روند چینش اطلاعات و تحلیل، از مفاهیم و گزاره های دانش کلام و دانش روانشناسی اجتماعی هم بهره برده است. براساس یافته های پژوهش، عواملی چون عدم باور به مرجعیت دین در حاکمیت سیاسی، ارزشمند جلوه کردن غلبه مادی در برتری سیاسی، ضعیف شدن غیرت دینی و فعال سازی گسست های قومی و نژادی در نتیجه رخدادهای عصر خلفای سه گانه، بستر فرهنگی لازم را برای ایجاد انگاره تغلب فراهم آورده است.
۳.
تاریخ اهل بیت(ع)، به مثابه یکی از غنی ترین و مهمترین شاخه های تاریخ اسلام، دربردارنده لایه ها و زمینه های پیچیده ای از مفاهیم مختلف است که در طول قرون متمادی در تعامل با شرایط اجتماعی و حوادث سیاسی شکل گرفته و در میراث روایت شده این مکتب ثبت شده است. این گستر دگی لایه ها، تحلیل داده های مربوط را به فرآیندی حساس و چندوجهی بدل کرده است که در آن فهم زمینه های فرهنگی و ایدئولوژیک، تفسیر ظرایف متنی و دقت در انتخاب منابع -که اغلب متضمن رویکرد اعتقادی و تفسیری است- نقشی تعیین کننده داشته ومنجر به حجم وسیعی از اطلاعات شده است. این حجم وسیع و متنوع، چالش های قابل توجهی برای پردازش های انسانی ایجاد نموده است. در دهه اخیر، تحولات علمی و فناوری نوین، به ویژه در حوزه هوش مصنوعی، به گونه ای گسترده وارد عرصه مطالعات علوم انسانی شده اند. ورود فناوری های نوظهور به حوزه مطالعات تاریخی، به ویژه بهره گیری از الگوریتم های هوش مصنوعی در تحلیل متون و داده های تاریخی، افق های جدیدی را پیش روی پژوهشگران گشوده است. توانایی پردازش انبوه داده، کشف الگوهای پنهان، بازسازی شبکه های ارتباطی تاریخی و حتی شبیه سازی رویدادها از جمله ظرفیت هایی است که این فناوری در اختیار محققان می گذارد. با وجود این فرصت های بی بدیل، خطرات و آسیب هایی نیز بروز نموده که از مهم ترین آن ها، پدیده «سوگیری الگوریتمی» است. مسأله این پژوهش این است که سوگیری الگوریتمی در حوزه مطالعات تاریخ اهل بیت(ع)، یا پدیده «سامتا» چگونه می توانند به تحریف یا کاهش واقعیت های تاریخی منتهی شده و روایت های جانبدارانه در سطوح کلان تر بازتولید کنند. این پژوهش با هدف شناسایی گونه های مختلف سوگیری الگوریتمی در تحلیل داده های تاریخ اهل بیت (ع) و ارائه چارچوبی عملی برای کاهش آن ها طراحی و اجرا شده است. برای این منظور، یک مطالعه موردی دقیق بر روی واقعه عاشورا – به عنوان نقطه اوج تاریخی و معنوی تاریخ اهل بیت علیهم السلام– انتخاب شد. در این روش طیفی از مدل های هوش مصنوعی گزینش گردید. پاسخ ها در پنج محور کلیدی شامل: شناسایی مفاهیم کلیدی، بررسی زمینه تاریخی، ارزیابی روشی، تحلیل روان شناختی و تحلیل گفتمان انتقادی، تفکیک و کدگذاری گردید. از مقایسه تطبیقی پاسخ ها و اعتبارسنجی خروجی ها بر اساس منبع «الارشاد» شیخ مفید و تحلیل انتقادی و میان رشته ای داده ها، پنج نوع سوگیری (تاریخی، نمونه برداری، تأیید، الگوریتمی-فنی و سوگیری فرهنگی-ایدئولوژیک) مشخص شد. یافته ها نشان داد که هر یک از این انواع سوگیری ها، درخورِ تحلیل بومی و انتقادی است. به عنوان نمونه، برخی مدل ها؛ روایت های خطی و غیرانتقادی ارائه دادند که اغلب به ترتیب زمانی وقایع بسنده می کرد و از نقد روایات و بررسی اسناد غافل می ماند. در مقابل، مدل های دیگری، روایتی با تأکید بر ساختار قدرت و شکاف های اجتماعی-سیاسی ارائه کرد که خود بازتاب دهنده سوگیری خاص موجود در داده های آموزشی آن بود. همچنین، نمونه هایی از سوگیری نمونه برداری مشاهده شد که گروهی از مدل ها به دلیل اتکای تقریباً انحصاری بر منبع «الارشاد» عملاً روایت های غیرشیعی را حذف یا کم رنگ کرده بودند. مواردی از سوگیری تأیید نیز مشهود بود که در آن، مدل ها صرفاً بازتولیدکننده گفتمان رایج معاصر در محیط توسعه خود بودند و رویداد بزرگ عاشورا را عمدتاً در قالب «الگوی مقاومت در برابر ظلم» تفسیر کرده و به پیچیدگی های تاریخی بی اعتنا ماندند. افزون بر این، محدودیت های فنی مانند سقف طول متن خروجی، منجر به تحلیل های سطحی یا تک بعدی شده بود. در این میان، اثر ساختار و جامعه سازنده برجسته بود: فرهنگ و ارزش های غالب در بستر توسعه، نوع رویکرد به واقعه عاشورا و انتخاب عناصر تاریخ نگاری را به طرز محسوس شکل می داد. هم چنین، ترکیب منابع تغذیه – از متون کلاسیک اسلامی تا منابع دیجیتال غیراختصاصی – به طور مستقیم بر زاویه دید و اولویت های تحلیلی مدل ها اثر گذاشت. بر اساس تحلیل نتایج، چارچوبی راهبردی با عنوان «مهند» برای کاهش سوگیری الگوریتمی در تحلیل داده ها تدوین شد. این چارچوب، با انتخاب آگاهانه و جامع منابع، بومی سازی الگوریتم ها، مشارکت مستمر بین رشته ای، اعتبارسنجی چندلایه و طراحی پروتکل های اخلاقی و دینی، منجر به ارائه راهکارهایی نظام مند و بومی گردید که می تواند مبنای به کارگیری مسئولانه هوش مصنوعی در مطالعات این حوزه قرار گیرد. اهمیت چارچوب مهند نه تنها در بهبود صحت تحلیل های هوش مصنوعی در مطالعات تاریخی شیعه و اهل بیت(ع) است، بلکه در پیشگیری از انحرافات روایی و حفظ میراث فرهنگی و اعتقادی تشیع نیز نقشی اساسی ایفا می کند. در نهایت، این پژوهش اثبات می کند: استفاده از هوش مصنوعی در تاریخ اهل بیت(ع)، اگر با رویکرد انتقادی، اخلاقی و میان رشته ای همراه شود (همانند رویکرد مهند) نه تنها از آسیب سوگیری ها می کاهد، بلکه ابزاری ارزشمند برای بازشناسی دقیق و عمیق تر حقایق تاریخی خواهد بود.
۴.
الهادی الی الحق (حک. ۲۸۴- ۲۹۸ق) در مدت ۱۴ سال حکومت خود به اصلاح امور و رفع چالش های موجود در منطقه ی یمن پرداخت. اصلاحات اقتصادی وی موجب جلب اعتماد مردم و قبایل یمنی گردید. پژوهش حاضر با در نظر گرفتن اوضاع نابسامان اقتصادی یمن در نیمه دوم قرن سوم هجری، مهم ترین اصلاحات اقتصادی الهادی را با روش توصیفی- تحلیلی مورد بررسی قرار داده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که الهادی با تأسّی از احکام و قوانین اسلامی همچون الزام والیان به اجرای شریعت اسلامی، أخذ جزیه و خراج، اجرای قوانین اسلامی در امور بازار و تجارت و رسیدگی به فقرا و ضعیفان، توانست یک نظام اقتصادی کارآمد ایجاد نماید و ضمن کمک به پایداری و امنیت اقتصادی، افزایش نفوذ سیاسی و تقویت و تثبیت حکومت خود را رقم بزند.
۵.
روابط تاریخی ایران و چین، تحت تأثیر عوامل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، بر پایه تجارت و تبادل دانش و فرهنگ شکل گرفت. جاده ابریشم محور اصلی این مبادلات بود. با ظهور اسلام و گسترش آن در آسیای مرکزی، روابط ایران و چین وارد مرحله تازه ای شد. حملات مغول در قرن هفتم، به تشکیل حکومت های ایلخانی در ایران و یوآن در چین انجامید و پیوندهای سیاسی و اقتصادی دو کشور را تقویت کرد. این تعاملات، اسلام را در شرق آسیا گسترش داد و آیین بودا را به غرب آورد. زبان و ادبیات فارسی در شرق توسعه یافت و فرهنگ چینی- مغولی میان مسلمانان رایج شد. پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که چه عواملی زمینه ساز گسترش روابط ایران و چین در دوره ایلخانان بوده و موجب تعامل گسترده این دو تمدن شد؟ بر این اساس، پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی تحلیلی و بهره گیری از منابع تاریخی، عوامل مؤثر بر مناسبات ایلخانیان ایران و امپراتوری مغولی چین و پیامدهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی این روابط را بررسی می کند. یافته ها نشان می دهد که با وجود توسعه مناسبات در ابعاد مختلف، این تعاملات به دلیل تحولات سیاسی پایدار نماند و در نهایت به مبادلات اقتصادی محدود شد.
۶.
پس از حمله مغولان به ایران، مهم ترین تغییر فرهنگی در سران این حکومت، تغییر دین آنها از آیین شمنی مغولی به دین اسلام بود. در این میان، تغییر مذهب غازان خان و اولجایتو از تسنن به تشیع و رسمیت یافتن آن نیز حادثه ای تأثیرگذار بود که نتایج فرهنگی، اجتماعی و سیاسی فراوانی درپی داشت. اولجایتو پس از گرایش به تشیع، تلاش فراوانی در گسترش این مذهب در جامعه و انجام برخی دستورات خاص دینی مرتبط با این مذهب انجام داد. این تغییر مذهب و اقدامات بعدی در آثار مورخان فارسی زبان به گونه های مختلفی گزارش شده است. این نوشتار با روش وصفی و با تکیه بر منابع تاریخی، درصدد پاسخ به این سؤال است که تأثیر انگیزه ها و اعتقادات مورخان و یا فضای مذهبی حاکم در گزارش این وقایع چگونه بوده است؟ یافته ها نشان می دهد که گرایش های مذهبی مورخان در نحوه گزارش های این افراد تأثیر مستقیم داشته است. برخی از مورخان، گزارش ها را به تفصیل ذکر کرده، برخی دیگر به اجمال و برخی دیگر از بیان آن صرف نظر کرده اند که به نظر می رسد نحوه گزارش بسیاری از آنها ناشی از عقاید مذهبی این مورخان و یا تحت تأثیر فضای فکری زمانه بوده و این رویکردها تأثیر فراوانی در تشتت آرای مورخان معاصر و رهیافت دیدگاه مورخان اهل تسنن در مکتوبات آنها، به عنوان متن اصلی در تحلیل وقایع دوره تشیع اولجایتو گذاشته است.
۷.
تراجم نگاری ها علاوه بر ثبت زندگی نامه افراد، ظرفیت بالایی در انتقال داده های فرهنگی و اجتماعی و تمدنی جوامع اسلامی دارند. با وجود این، در پژوهش های معاصر، این منابع غالباً به مثابه منبعی رجالی یا کمکی برای مطالعات حدیثی تلقی شده و کارکرد آن در بازسازی تاریخ اجتماعی کمتر به صورت مستقل بررسی شده است. پژوهش حاضر مبتنی بر روش توصیفی- تحلیلی و رویکرد تطبیقی با تمرکز بر دو اثر برجسته تقی الدین احمد بن علی مقریزی (م ۸۴۵ ق)، یعنی «درر العقود الفریده فی تراجم الأعیان المفیده» و «المقفی الکبیر»، می کوشد سهم تراجم نگاری را در انتقال داده های فرهنگی و اجتماعی مصر در سده های میانه اسلامی تحلیل و مقایسه کند. یافته های پژوهش نشان می دهد که «درر العقود» با تمرکز بر معاصران مقریزی، بیش از آنکه اثری صرفاً رجالی باشد، منبعی غنی برای شناخت زندگی روزمره، مناسبات اجتماعی، وضعیت اقتصادی، نقش صوفیه و جایگاه زنان در مصر مملوکی است. در مقابل، «المقفی الکبیر» با دامنه تاریخی و جغرافیایی گسترده تر، داده های مهمی درباره ساختار قدرت، سیاست مذهبی، شبکه های علمی و روابط تمدنی مصر ارائه می دهد. برآیند این بررسی نشان می دهد که مقریزی با پیوند دادن شرح حال افراد به بسترهای اجتماعی و فرهنگی، الگویی از تراجم نگاری با کارکرد تاریخ نگاری اجتماعی و فرهنگی عرضه کرده است.
۸.
قطب شاهیان نام سلسله ای است از سلاطین گلکنده و حیدرآباد در منطقه دکن در جنوب کشور هند، که به دست گورکانیان منقرض شدند. یکی از دستاوردهای این حکومت محلی، راه اندازی عاشوراخانه ها بود که به منظور برپایی مراسم محرم و ترویج تشیع در ناحیه دکن بنا شد. پژوهش پیش رو با رویکرد توصفی- تحلیلی و مبتنی بر منابع کتابخانه ای، درصدد پاسخ به این پرسش اصلی است که نقش عاشوراخانه ها در گسترش تشیع در منطقه دکن چه بوده است؟ یافته های این پژوهش نشان می دهد که عاشوراخانه های دوره قطب شاهیان در راستای فرایند تبلیغ تشیع شکل گرفت تا بتواند از تفکرات علمای شیعی حمایت کند و اندیشه ایشان را ترویج دهد؛ ولی افزون بر تحقق این هدف، ثمرات بسیاری به همراه داشت که ازجمله مهم ترین آنها می توان به این موارد اشاره کرد: آشنا شدن مردم با اسلام و فرهنگ تشیع و در رأس آن برگزاری مراسم محرم، پیدایش بیشترین جمعیت شیعیان هند در حیدر آباد پایتخت قطب شاهیان که نخستین محل ایجاد عاشورا خانه بوده است، تقویت روح همبستگی و همزیستی بین شیعیان و اهل سنّت و هندوها از طریق حضور آنها در مراسم عاشوراخانه، تقویت روابط اقشار مختلف شیعه و سنّی و هندو با حکومت قطب شاهیان و سرانجام الگو قرار گرفتن برای پیدایش امام باره ها در دوران گورکانی که کارکردی شبیه عاشوراخانه داشتند.
۹.
تکفیر یک رفتار پُردامنه در جوامع دینی به درازای تاریخ ادیان است. سابقه این امر در جهان اسلام به دوره رسول خدا(ص) بازمی گردد. مقاله پیش رو با هدف بررسی چرایی و چگونگی تکفیر، به تطورات فکر تکفیری در سه سده نخست اسلامی از طریق گردآوری داده های کتابخانه ای (تاریخی، حدیثی و تفسیری) با روش تحلیل رخدادهای تاریخی پرداخته است. نتایج حاکی از آن است که اندیشه تکفیر از یک ساختار ساده درون دینی (تفاوت فهم) برآمده و پس از طی فرآیند تبدیل یک رفتار فردی برآمده از شرایط اجتماعی، به یک امر سیاسی و اجتماعی تبدیل شده و به مرور زمان تحت تاثیر دولت ها، کارکردی سیاسی یافته است؛ آنگاه در اثر تکاپوهای متکلمان، به نظریه ای کلامی مبدل شده و از طریق فقیهان، جنبه فقهی به خود گرفته است. سرانجام در قالب نسخه جدیدی (فهم متفاوتی از دین) به عرصه اجتماع وارد و به ابزاری دینی برای حذف رقیبان سیاسی- فکری تبدیل شده است. از نظر تاریخی، بخشی از این تحول در سده نخست و بخشی در سده های دوم و سوم چهره بسته، اما بیشتر تدوین نظری آن در سده دوم و سوم صورت گرفته است.
۱۰.
این پژوهش با هدف تحلیل رویکرد فکری روزنامه «مساوات» در مواجهه با بحران های عصر مشروطه و پاسخ به این پرسش که راهکار این روزنامه برای برون رفت از بحران ها چه بود، انجام شده است. روش پژوهش تاریخی-تحلیلی بوده و یافته ها نشان می دهد که گردانندگان «مساوات» ریشه بحران ها را در استبداد داخلی و استعمار خارجی می دانستند. آن ها راه حل را در پروژه ای دوجانبه دنبال کردند. از یک سو، پذیرش نظام مشروطه به عنوان الگویی سیاسی مبتنی بر آزادی و حاکمیت قانون، و از سوی دیگر، تحقق عدالت و مساوات به عنوان شرط لازم برای ترقی اجتماعی. ویژگی برجسته رویکرد «مساوات»، تلاش برای برقراری پیوند میان مفاهیم مدرن و آموزه های اسلامی بود. آن ها با تفسیر نوینی از متون دینی، به مفاهیم نوینی چون آزادی و برابری، مشروعیت اسلامی بخشیدند تا در برابر مخالفان مشروطه ایستادگی کنند. نتیجه آنکه، اگرچه پروژه اصلاحی این روزنامه به دلیل شرایط متلاطم سیاسی ناتمام ماند، اما این گفتمان که درپی بومی سازی مدرنیته بود، درکی ارزشمند از یکی از مهم ترین کوشش های فکری آن دوران برای عبور از بحران ارائه می دهد.