مسکن و محیط روستا (مسکن و انقلاب)

مسکن و محیط روستا (مسکن و انقلاب)

مسکن و محیط روستا دوره 44 زمستان 1404 شماره 192 (مقاله علمی وزارت علوم)

مقالات

۱.

عوامل پیش برنده و بازدارنده مؤثر بر توسعه مسکن روستایی؛ مطالعه موردی: روستاهای بخش مرکزی شهرستان اردبیل(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۰ تعداد دانلود : ۳۴
هدف: در حال حاضر فقر مسکن به عنوان یکی از مهم ترین ابعاد فقر در نواحی روستایی، به چالشی جدی برای سیاست گذاران حوزه مسکن تبدیل شده است. با توجه به اهمیت این مسئله، در پژوهش حاضر عوامل پیش برنده و بازدارنده مؤثر بر توسعه مسکن روستایی؛ نمونه موردی: روستاهای بخش مرکزی استان اردبیل مورد بررسی قرار گرفت. روش پژوهش: روش تحقیق در این پژوهش بر اساس ماهیت از نوع کیفی، بر اساس هدف از نوع کاربردی و بر اساس نحوه گردآوری اطلاعات توصیفی از نوع پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش شامل خانوارهای روستایی بخش مرکزی شهرستان اردبیل است. با استفاده از فرمول کوکران حجم نمونه خانوارها برابر با 360 خانوار به دست آمد و پرسش نامه ها به نسبت تعداد خانوار و با استفاده از روش تصادفی ساده در بین خانوار روستاهای موردمطالعه پخش شد. جهت تجزیه وتحلیل اطلاعات نیز از آزمون معادلات ساختاری در نرم افزار لیزرل و آزمون کروسکال والیس در SPSS استفاده شد. یافته ها: عامل کالبدی-محیطی (با ضریب اثر 952/0)، اقتصادی (با ضریب اثر 941/0)، مدیریتی (با ضریب اثر 903/0) و اجتماعی-فرهنگی (با ضریب اثر 897/0) به ترتیب مهم ترین عامل بازدارنده و عامل کالبدی-محیطی (با ضریب اثر 918/0)، مدیریتی (با ضریب اثر 905/0)، اقتصادی (با ضریب اثر 876/0) و عامل اجتماعی-فرهنگی (با ضریب اثر 866/0) به ترتیب مهم ترین عوامل پیش برنده مؤثر بر توسعه مسکن روستایی هستند. نتیجه گیری: ازنظر عوامل بازدارنده توسعه مسکن روستایی می توان گفت سه روستای زرد آلو، قره تپه و کل تپه دارای بیشترین و سه روستای آقبلاغ آقاجان خان، خشکه رود و انزاب علیا دارای کمترین عوامل بازدارنده بودند. همچنین ازنظر عوامل پیش برنده توسعه مسکن روستایی نیز سه روستای آقبلاغ آقاجان خان، حکیم قشلاقی و خشکه رود دارای بیشترین عوامل پیش برنده و سه روستای کل تپه، تازه کند رضاآباد و بنفشه درق دارای کمترین عوامل پیش برنده هستند. در کل می توان گفت روستاهای نزدیک و برخوردار از شریان های ارتباطی و اقتصاد (کشاورزی) مناسب دارای بیشترین عوامل پیش برنده و کمترین عوامل بازدارنده توسعه مسکن روستایی هستند.
۲.

مدل مفهومی طراحی مسکن در شرایط پاندمی با بهره گیری از زبان فضایی شولتز(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۳ تعداد دانلود : ۴۲
هدف: پاندمی کووید-۱۹ مفهوم و کارکرد خانه را تغییر داده و ضرورت توجه به آن را به عنوان فضایی چندبعدی و پاسخ گو به نیازهای متنوع انسان، برجسته ساخته است؛ شولتز نیز با تعریف فضا به عنوان مفهومی چندبعدی تطابق معناداری با شرایط پاندمی که چندین بعد را در برمی گیرد، پیدا می کند. اما این پرسش مطرح می شود که در شرایط بروز پاندمی، کدام شاخص ها در طراحی خانه متناسب با شرایط مذکور بیشترین اهمیت را دارند و چگونه می توان از زبان فضایی نوربرگ شولتز برای شناسایی مفاهیم و شاخص ها و الگوهای طراحی در وهله اول و اولویت بندی آن ها در وهله دوم بهره گرفت؟ هدف این پژوهش، شناسایی و اولویت بندی شاخص ها و الگوهای طراحی مسکونی متناسب با شرایط پاندمی با بهره گیری از زبان فضایی نوربرگ شولتز است. روش پژوهش: مطالعه حاضر با رویکرد توصیفی-تحلیلی و تأکید بر جنبه های چندبعدی نظریه شولتز است. داده ها در دو مرحله جمع آوری شد: نخست، مرور مبانی نظری و تجربی مرتبط با مفهوم خانه و زبان فضایی شولتز و تعریف شاخص ها و الگوهای طراحی؛ دوم، تکمیل پرسش نامه مقایسه زوجی بر اساس طیف ۹ درجه ای لیکرت توسط ۴۰ متخصص در حوزه های معماری، شهرسازی، روان شناسی محیطی و بهداشت برای تعیین اهمیت هر شاخص. داده ها با استفاده از فرایند تحلیل سلسله مراتبی (AHP) و نرم افزار Expert Choice 11 تحلیل شد. یافته ها: حاکی از آن است که «انطباق پذیری» مهم ترین شاخص است و پس ازآن «سیر فضایی»، «یکپارچگی فضای کار و خانه» و «فضاهای احیاگر» قرار دارند. نتیجه گیری: نشان می دهد که بهره گیری از شاخص های نظری شولتز -مانند تداوم فضا و زمان، تعامل انسان و محیط، سلسله مراتب فضایی و مفهوم فضا به عنوان رسانه ارتباطی- چهارچوبی مفهومی برای طراحی خانه های آینده فراهم می آورد. چنین خانه هایی علاوه بر پاسخ گویی به نیازهای فیزیکی، نقش مؤثری در تقویت هویت مکانی، سلامت روان و تاب آوری اجتماعی در شرایط بحرانی دارند و می توانند الگویی کاربردی برای طراحی مسکن در شرایط پاندمی و بحران های مشابه متناسب با نیازهای انسان ارائه کنند.
۳.

ارزیابی اثربخشی اجرای پروژه مدیریت مشارکتی روستایی بر سرمایه اجتماعی جوامع روستایی: کاربرد تحلیل شبکه اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۵ تعداد دانلود : ۴۸
هدف: هدف تحقیق حاضر ارزیابی اثربخشی اجرای پروژه مدیریت مشارکتی روستایی بر سرمایه اجتماعی جامعه روستایی در شهرستان گچساران، از طریق روش تحلیل شبکه است. روش پژوهش: در تحقیق حاضر میزان سرمایه اجتماعی شبکه از طریق روش تحلیل شبکه و شاخص های سطح کلان شبکه در روستاهای پادوک و آرو از توابع شهرستان گچساران استان کهگیلویه و بویراحمد که تحت پوشش طرح آبادانی و پیشرفت منظومه های روستایی است، سنجش گردیده است. در این پژوهش جهت سنجش سرمایه اجتماعی از روش تحلیل شبکه اجتماعی، تکمیل پرسش نامه تحلیل شبکه ای و مصاحبه مستقیم با اعضای صندوق های خرد توسعه روستایی و با استفاده شاخص های سطح کلان شبکه نظیر تراکم، دوسویگی، انتقال یافتگی و میانگین فاصله ژئودزیک استفاده شد. یافته ها: میزان شاخص تراکم در بین اعضای صندوق های خرد توسعه، در پیوندهای اعتماد و مشارکت بعد از اجرای پروژه افزایش یافته است. افزایش میزان تراکم در افراد سبب توسعه اعتماد، مشارکت و سرمایه اجتماعی در سطح افراد می شود. دوسویگی پیوندها نیز در ابعاد اعتماد و مشارکت بعد از اجرای پروژه روند افزایشی داشته است. افزایش این شاخص باعث پایداری شبکه اعضای صندوق به میزان مطلوب شده است. میانگین فاصله ژئودزیک در پیوندهای اعتماد و مشارکت در دو روستا بعد از اجرای طرح نزدیک به عدد یک شد که نشان دهنده بالا بودن سرعت گردش منابع و اطلاعات در افراد بوده و اتحاد و یگانگی بالای افراد را بیان می کند. نتیجه گیری: برای ایجاد بسیج جامعه محلی، توانمندی اجتماعی و پایداری اقتصادی و اجتماعی جامعه موردبررسی و درنهایت استقرار مدیریت مشارکتی، ضرورت دارد که میزان سرمایه اجتماعی افزایش یابد که این عامل نیز فرصتی برای ایجاد ظرفیت در جهت مشارکت ایجاد کرده که تأثیر بسزایی بر روند مدیریت مشارکتی اجتماع محور در منطقه دارد.
۴.

تحلیل آثار تغییرات اقلیمی بر سکونتگاه های روستایی اطراف دریاچه ارومیه با استفاده از مدل F’ANP؛ مطالعه موردی: روستاهای 84گانه محدوده 5 کیلومتری دریاچه ارومیه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۸ تعداد دانلود : ۳۷
هدف: پژوهش حاضر با هدف استخراج معیارها و شاخص های سنجش آثار تغییرات اقلیمی بر سکونتگاه های روستایی و اندازه گیری دقیق آثار چهاربعدی (کالبدی، اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی) خشک شدن دریاچه ارومیه بر این سکونتگاه ها انجام شده است. سؤالات اصلی پژوهش بر شناسایی شاخص های مناسب سنجش و تعیین میزان تأثیرپذیری روستاها در دو مقطع زمانی ۱۳۸۵ و ۱۳۹۵ متمرکز بوده است. روش پژوهش: روش گردآوری داده ها در این پژوهش به روش کتابخانه ای است. برای جمع آوری داده های موردنیاز از منابع گوناگونی ازجمله مرکز آمار ایران، سازمان جهاد کشاورزی و داده های موجود در سیستم اطلاعات مکانی و نیز اطلاعات تفصیلی روستاها و تصاویر ماهواره ای از گوگل ارث استفاده شده است. در این پژوهش، چندین مقاله داخلی و خارجی که در سال های اخیر منتشر شده اند، موردبررسی قرار گرفته است. جهت شناسایی معیارها و شاخص های تأثیرگذار بر آثار تغییرات اقلیمی بر سکونتگاه ها با مرور متون معتبر به استخراج شاخص ها پرداخته شده است. سپس با بهره گیری از مدل ترکیبی F’ANP (ترکیب تحلیل عاملی و تحلیل شبکه ای) و نرم افزارهای SPSS و Super Decisions، عوامل اصلی و اهمیت نسبی شاخص ها تعیین شد. تحلیل در دو سال ۱۳۸۵ (شناسایی شش عامل) و ۱۳۹۵ (شناسایی چهار عامل) به صورت تطبیقی انجام شد و پراکنش فضایی با کمک GIS ترسیم شد. یافته ها: یافته ها حاکی از آن است که در سال ۱۳۸۵ شش عامل (فعالیت اقتصادی و اجتماعی، عملکرد بخش کشاورزی، دامپروری و صنعت، منابع آبی، زیرساخت ها و خدمات بهداشتی، زیرساخت آبی و انرژی) و در سال ۱۳۹۵ چهار عامل (زیرساخت ها و جمعیت، پایداری کشاورزی، دامپروری، منابع آبی و انرژی) تأثیرگذار بوده اند. پس از امتیازبندی نهایی روستاها، در سال ۱۳۸۵ تعداد ۱۳ روستا در وضعیت نامطلوب (تأثیرپذیری خیلی زیاد)، ۳۷ روستا نسبتاً نامطلوب، ۲۲ روستا متوسط، ۱۰ روستا نسبتاً مطلوب و ۲ روستا (قولنجی و تیل) کاملاً مطلوب قرار داشتند. نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر نشان می دهد که خشک شدن دریاچه ارومیه آثار منفی بر سکونتگاه های روستایی گذاشته و تعداد روستاهای با تأثیرپذیری بالا در سال ۱۳۹۵ نسبت به ۱۳۸۵ افزایش یافته است. این وضعیت نیازمند اقدامات فوری و جامع شامل مدیریت بهینه منابع آب، توسعه کشاورزی پایدار و برنامه های تاب آوری روستایی است.
۵.

ارزیابی پیامدگرایانه ی اثر طرح های هادی روستایی بر کیفیت محیطی؛ مطالعه موردی: روستاهای شهرستان مریوان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۹ تعداد دانلود : ۳۵
هدف: یکی از اهداف طرح های هادی روستایی که فراگیرترین طرح توسعه ای در کشور است، بهبود کیفیت بافت روستا و تلاش برای ایجاد فضای مناسب تر برای سکونت و فعالیت و به بیانی دیگر، افزایش کیفیت محیطی است. گرچه در هنگام تهیه ی این طرح ها به مطالعه ی عواقب، عوارض و اهداف توجه می شود اما از نکات بارزی که غالباً در عرصه برنامه ریزی توسعه ای کشور مورد غفلت واقع می شود ارزشیابی عواقب طرح ها پس از اجرا است هدف این پژوهش بررسی پیامد اجرای طرح های هادی در زمینه ی کیفیت محیطی بر اساس اصول توسعه ی پایدار و به دست دادن شاخص هایی در این مورد بوده است. روش تحقیق: این پژوهش میزان موفقیت طرح های هادی به اجرا درآمده را در بهبود کیفیت محیطی از منظر اهالی روستا بررسی کرده است. بدین منظور در پیمایشی میدانی، مبتنی بر پرسش نامه، به گردآوری داوری اهالی در باب کیفیت محیطی در قالب سه مؤلفه ی کارکردی، فرمی و معنایی و نیز غنای حسی با رویکردی توصیفی پرداخته، سپس یافته ها با بهره گیری از آمار استنباطی (t تک نمونه ای و تحلیل مسیر) به نحو کمی تحلیل شده است. یافته ها: تحلیل پرسشنامه ها نشان داد که در هر سه مؤلفه ی فرمی، معنایی و کارکردی و نیز سرجمع هر سه، میانگین به دست آمده از مقدار میانگین مطلوب (میانگین 3) در سطح معنی داری 0.05، بیشتر است؛ مؤلفه ی فرمی ۳.۱5 مؤلفه ی کارکردی ۳.08 مؤلفه ی معنایی ۳.۲1 و شاخص کیفیت محیطی در مجموع ۳.۱۴ است. نتیجه گیری: در مجموع، شاخص ها نشان دهنده ی پیامد مثبت اجرای طرح ها در زمینه ی کیفیت محیطی است اما میزان شاخص ها در وضعیتی شکننده قرار دارد. این پژوهش همچنین نتایج نشان می دهد که بر اثر اجرای طرح های هادی مؤلفه ی فرمی بیش از دیگر موارد وزن یافته و وزن مؤلفه ی معنایی کاهش یافته است. اجرای طرح های هادی به میزان همه شمول و رضایت بخش نتوانسته به خوانایی و درک مناسب محیط از منظر روستاییان و ناظران بدل گردد.
۶.

مروری سیستماتیک بر کاربست شاخص های ترکیبی در اندازه گیری تاب آوری شهری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۴ تعداد دانلود : ۳۸
هدف: به موازات فراوانی بیشتر سوانح در مناطق شهری در جهان، توجه به «تاب آوری شهری» به عنوان سازوکاری برای رویارویی شهرها با اختلالات افزایش یافته است. لیکن، پیاده سازی تاب آوری شهری و سنجش آن با چالش های جدی روبه رو است. از میان روش های سنجش تاب آوری شهری، استفاده از شاخص های ترکیبی به دلیل ماهیت عددی، فرایند ساخت روشن و امکان مقایسه مکانی-زمانی در دو دهه اخیر بسیار پرکاربرد بوده است ولی معیارهای جامع و موردتوافق گسترده برای ساخت شاخص ترکیبی در مقیاس شهری ارائه نشده است؛ لذا این پژوهش در پی انجام یک مطالعه مروری سیستماتیک برای استخراج و تحلیل جامع ارکان و روش های سنجش تاب آوری شهری با محوریت شاخص ترکیبی است. روش پژوهش: بر مبنای یک مرور سیستماتیک با تمرکز بر 80 پژوهش انتخاب شده از پایگاه های استنادی WoS و Scopus، مبانی و گام های چندگانه ساخت شاخص های ترکیبی برای سنجش تاب آوری شهری موردبررسی قرار گرفته اند. تحلیل داده ها با استفاده از یک چهارچوب تحلیلی مبتنی بر چهار رکن (زمینه ای، مبانی نظری و کاربردی، روش شناختی و محتوایی) و از طریق کدگذاری مضامین انجام شد. یافته ها: نتایج نشان می دهد که از منظر مبانی پایه، اکثر شاخص ها (5/92 درصد) بر اساس چهارچوب های موجود و عمدتاً با رویکرد سرمایه محور (5/62 درصد) و اهداف تشخیصی (70 درصد) طراحی شده اند. از منظر ارکان روش شناختی، غالب شاخص های بررسی شده بر مبنای رویکردهای ایستا (5/92 درصد)، ذاتی (25/61 درصد)، پیشینی (75/83 درصد) و با روش های از بالا به پایین ( 5/72 درصد) توسعه یافته اند و طرح ساختاری قیاسی-سلسله مراتبی مبنای سازمان دهی اغلب شاخص های بررسی شده (5/77 درصد) را تشکیل می دهد. گام های اعتبارسنجی متقابل و خارجی به ترتیب تنها در 35 درصد و 5/27 درصد از مقالات مشاهده شد و76 درصد از مطالعات از تحلیل استحکام غفلت نموده اند. از منظر محتوایی، چهارچوبی مورد اجماع ازنظر تعداد و نوع عناصر سازنده شاخص ترکیبی و تعداد متغیرهای استفاده شده وجود ندارد. نتیجه گیری: شکاف ها در کاربست شاخص های ترکیبی در اندازه گیری تاب آوری شهری را می توان در دو گروه کلی ذاتی و رویه ای دسته بندی کرد. چالش های ذاتی، برخی مسائل اجتناب ناپذیر بین رشته ای است که به خاستگاه و ماهیت شاخص ترکیبی بازمی گردد. اما کاستی های رویه ای شامل کمبود داده های واقعی سوانح، هزینه و زمان جمع آوری داده های میدانی و زمینه ای در برابر داده های ثانویه، تعارضات میان دیدگاه های ذی نفعان و نبود چهارچوب مورد اجماع جهت گزینش عناصر شکل دهنده شاخص ترکیبی تاب آوری شهری است. توجه بیشتر به گام های اعتبارسنجی، شناسایی منابع حساسیت و بهره گیری از روش های مشارکتی می تواند با کاهش شکاف های روش شناختی موجب بهبود قابلیت اطمینان به نتایج اندازه گیری شود.
۷.

تبیین شاکله اقلیمی خانه های چهارصفه زواره؛ بازخوانی مقطع اقلیمی به مثابه محورکلیدی خنک سازی طبیعی در معماری نواحی گرم و خشک ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۵ تعداد دانلود : ۳۶
هدف: گرمایش زمین ناشی از تغییرات اقلیمی و انتشار گازدی اکسیدکربن، مصرف انرژی و هزینه های سرمایش فضا را افزایش داده است. در این شرایط، خنک سازی طبیعی رویکردی مؤثر برای آسایش اقلیمی به شمار می رود. اما فراهم آرودن امکان و شرایط خنک سازی طبیعی نیازمند گنجاندن راهکارهای مؤثر در معماری بنا از همان مراحل اولیه طراحی است؛ راهکارهایی که یا می بایست از طریق شناخت تجارب گذشته و بهبود آن ها و یا شبیه سازی های پرهزینه و زمان بر بدست آید. در حالیکه، معماری بومی در مناطق گرم و خشک ایران، منبعی از راهکارهای آزموده شده خنک سازی طبیعی است. از میان آن ها خانه های چهارصفه ی زواره نمونه ای شاخص از مسکن شهری روستایی سازگار با اقلیم گرم و خشک هستند که در آن ها سازوکار خنک سازی با معماری در هم آمیخته است؛ اما مورد مطالعه ی دقیق نبوده اند. در مقاله ی حاضر پژوهشگران با هدف پر کردن این خلأ، به شناخت شاکله ی معماری چهارصفه ها از منظر اقلیمی با تمرکز بر مقطع بنا، به مثابه ی محور کلیدی خنک سازی و تهویه ی طبیعی، می پردازند. روش پژوهش: پژوهش از نوع تحلیل اکتشاف و از نظر روش شناختی در چارچوب مطالعه ی موردمحور است. تمرکز بر ۱۶ خانه ی چهارصفه ی دارای زیرزمین در زواره است که برداشت آن ها با توجه ویژه به اجزای اقلیمی برای اولین بار صورت گرفته است. یافته ها: داده ها در 6 محور جمع آوری شده و با روش سه وجهی تطبیق نظری، ارزیابی میدانی، و همسان سنجی الگو تحلیل گردیده و درنهایت شاکله ی اقلیمی چهارصفه، متشکل از هشت مؤلفه ی اقلیمی مؤثر، که در چهار سطح از مقطع بنا در ساختاری عمودی نظام یافته اند و یکپارچه به تنفس بنا کمک می کنند، تبیین شده است. نتیجه گیری: در نهایت این نتیجه بدست آمد که شاکله ی اقلیمی چهارصفه، به دلیل کاربست هم زمان هواخوانِ خورشیدی، زمین سرمایی، و در برخی نمونه ها افزوده شدن بادگیر دیواری، یک سامانه ی هم افزا محسوب می شود. همچنین سامانه ی خنک کننده ی میان خانه زیرزمین در مسکن چهارصفه ی زواره به عنوان یک الگوی مستقل، متمایز، و جهان شمول برای اقلیم های گرم و خشک در کنار الگوی مرجع بادگیر تثبیت گردید و مشخص شد مقطع بنا در شاکله و کارایی اقلیمی آن اهمیت دارد و ضروری است از آغاز فرایند طراحی از طریق راهکارهای پیشنهادشده در این مطالعه، مد نظر معماران در اقلیم های مشابه در سطح ملی و جهانی قرار گیرد.
۸.

تبیین ویژگی های کالبدی و عملکردی فضاهای نیمه باز و مطابقت آن ها با شرایط اقلیمی در خانه های بومی دوره قاجار تبریز(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۵ تعداد دانلود : ۵۰
هدف: امروزه باوجود آگاهی از ظرفیت های منحصربه فرد فضاهای نیمه باز در پاسخ گویی به نیازهای زیستی، روانی و اجتماعی، عدم توجه به شرایط اقلیمی در طراحی این فضاها باعث شده که در مناطق سرد کارایی لازم را نداشته باشند. درحالی که در معماری بومی پیشین ایران که راهکارهای معمارانه اقلیمی اهمیت زیادی در تأمین شرایط آسایش داشت، فضاهای نیمه باز یکی از عناصر اصلی تشکیل دهنده بناهای مسکونی بوده و می توانسته نیازهای عملکردی ساکنان را تأمین کند. این پژوهش دارای هدفی کاربردی است و سعی دارد تا با بررسی و شناخت ویژگی های اقلیمی فضاهای نیمه باز در خانه های بومی، به منظور الگوبرداری از آن ها در طراحی اقلیمی مسکن امروز اقلیم سرد، گامی در جهت ارتقای جایگاه و کیفیت فضاهای نیمه باز بردارد. روش پژوهش: این پژوهش به صورت کیفی و بر پایه روش «نظریه داده بنیاد» انجام شده است. داده ها از طریق مطالعه موردی 10 خانه تاریخی باقی مانده از دوره قاجار در شهر تبریز جمع آوری شده اند. فرایند این پژوهش در چهار گام انجام شده است. ابتدا ویژگی های کالبدی نمونه ها توصیف و داده های اولیه استخراج شدند. سپس ارتباط دهی بین مؤلفه های کالبدی و عملکردی فضاهای نیمه باز و مقولات اقلیمی به صورت طبقه بندی شده شکل گرفت. در گام بعدی ویژگی های نمونه ها استخراج و تحلیل شده و پس از تطبیق با مطالعات اقلیمی، میزان پاسخ گویی آن ها به نیازهای اقلیمی، مورد تحلیل و ارزیابی قرار گرفت. در انتها، نتیجه گیری نهایی از یافته ها و ارزیابی ها انجام شد. یافته ها: تحلیل و ارزیابی اقلیمی نمونه ها نشان داد که در اقلیم سرد تبریز، ویژگی های اقلیمی فضاهای نیمه باز پاسخ گویی خوبی به نیازهای اقلیمی داشته و در تحقق اهداف معماری اقلیمی و تأمین آسایش در فصول گرم و سرد نقش مؤثری دارند. نتیجه گیری: نتایج به دست آمده نشان داد که ویژگی های کالبدی فضاهای نیمه باز شامل ساختار کالبدی، موقعیت قرارگیری در بنا، جهت گیری، میزان محصوریت، ابعاد و تناسبات، مراتب دسترسی و مجاورت با دیگر فضاها همه در پاسخ گویی به شرایط اقلیمی و تحقق اهداف معماری اقلیمی نقش مؤثر داشته و تحت تأثیر اقلیم شکل گرفته اند. این فضاها دارای عملکرد ارتباطی و زیستی بوده و پذیرای فعالیت های روزمره زندگی و تعاملات اجتماعی ساکنان بوده است. عملکرد زیستی فضاهای نیمه باز نشان از مطابقت کالبد آن ها با شرایط اقلیمی و مناسب بودن شرایط محیطی آن است.
۹.

تحلیل تطبیقی عوامل مؤثر بر نابرابری های نظام سکونت شهری-روستایی؛ مطالعه موردی: استان چهارمحال و بختیاری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۰ تعداد دانلود : ۳۶
هدف: نابرابری های نظام سکونت شهری–روستایی از مهم ترین چالش های توسعه منطقه ای در ایران محسوب می شوند که موجب برهم خوردن تعادل فضایی و افزایش جریان های مهاجرتی از نواحی روستایی به شهرها شده اند. این نابرابری ها حاصل ترکیب عوامل اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی است که در سطوح مختلف ساختاری، فضایی و سیاستی عمل می کنند. پژوهش حاضر با هدف تحلیل جامع عوامل مؤثر بر نابرابری های نظام سکونت در استان چهارمحال و بختیاری، تبیین روابط متقابل میان متغیرهای مؤثر و ارائه مدلی شناختی برای دستیابی به توسعه متوازن و پایدار منطقه ای انجام شده است. روش پژوهش: تحقیق از نوع کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی–تحلیلی با رویکرد ترکیبی (کمی–کیفی) است. داده ها از طریق پرسشنامه محقق ساخته، مصاحبه نیمه ساختاریافته و تحلیل های فضایی گردآوری شده اند. جامعه آماری شامل 384 نفر از ساکنان شهری و روستایی (بر اساس فرمول کوکران) و 20 نفر از کارشناسان حوزه برنامه ریزی بود. تحلیل داده ها با بهره گیری از نرم افزارهای SPSS، GIS و MICMAC و به کارگیری آزمون های t و ANOVA، تحلیل رگرسیون، تحلیل فضایی و ماتریس آثار متقاطع انجام گرفت. برای افزایش اعتبار نتایج، از اجماع خبرگان در قالب سه مرحله ای دلفی نیز استفاده شد. یافته ها: نتایج بیانگر تفاوت معنادار در سطح رفاه، درآمد و زیرساخت میان مناطق شهری و روستایی بود. میانگین درآمد سرانه در شهرها (12.3 میلیون تومان) به طور معناداری بالاتر از روستاها (7.4 میلیون تومان) است و شاخص دسترسی به زیرساخت ها در مناطق شهری (3.10) نسبت به روستاها (2.20) برتری دارد. تحلیل MICMAC سه عامل کلیدی کم آبی و تغییرات اقلیمی، کمبود زیرساخت اقتصادی و ناکارآمدی سیاست های توسعه را به عنوان محرک های اصلی نابرابری شناسایی کرد. ترکیب این نتایج با تحلیل GIS منجر به تولید دو نقشه تحلیلی شد که نواحی شرقی و جنوب شرقی استان را به عنوان کانون های بحرانی نابرابری فضایی مشخص ساخت. نتیجه گیری: یافته ها مؤید حاکمیت الگوی تمرکز فضایی منطبق با نظریه های قطب رشد پرو و مکان مرکزی کریستالر است، اما استمرار این تمرکز از دیدگاه پژوهشگران نامطلوب از منظر توسعه پایدار منطقه ای ارزیابی می شود. الگوی ترکیبی GIS–MICMAC ارائه شده در این پژوهش با تبیین تعامل بین عوامل ساختاری و فضایی، ابزاری کارآمد برای شناسایی اولویت های فضایی، تصمیم سازی مبتنی بر شواهد، و کاهش شکاف های اجتماعی–اقتصادی در سایر استان های کشور به شمار می آید.
۱۰.

مقایسه ساختار «ذهنی - عینی» و تطابق خانه های روستای پلکانی سرآقاسید با سیاه چادر عشایر بختیاری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۴ تعداد دانلود : ۳۷
هدف: معماری سنتی ایران، آینه ای از تعامل بشر با طبیعت، فرهنگ و نیازهای اجتماعی است که در طول زمان شکل گرفته است. در این میان، خانه های روستایی نیز با الهام از الگوهای کهن و شرایط محیطی، فرهنگی و اقلیمی هر منطقه، شکل گرفته اند. هدف این پژوهش، فهم الگو و ایده اولیه معماری خانه های روستای سرآقاسید از طریق مقایسه ساختارهای ذهنی و عینی با سیاه چادر عشایر بختیاری است. این مقایسه به شناسایی شباهت ها و تفاوت های دو نوع سکونتگاه و چگونگی تأثیر فرهنگ عشایری بر معماری خانه های روستا می پردازد. روش پژوهش: این تحقیق از نظر هدف کاربردی بوده و با رویکرد کیفی و نمونه گیری نظری هدفمند صورت گرفته و یافته ها به شیوه توصیفی تحلیلی بررسی شده اند. داده ها از طریق مطالعات میدانی، مشاهده مستقیم، منابع کتابخانه ای و مصاحبه های باز با معماران محلی، بزرگان روستا و زنان عشایر گردآوری شده است. در این مطالعه ساختار کالبدی، عرصه های فضایی، قرارگاه های رفتاری و معانی فرهنگی در خانه ها و سیاه چادرها بررسی و با استفاده از مشاهده، عکس برداری و ترسیم کروکی تحلیل شده است. در نهایت با مقایسه داده ها، شباهت ها و تفاوت های دو سکونتگاه مشخص و تأثیر فرهنگ عشایری بختیاری بر شکل گیری خانه های بومی منطقه آشکار گردید. یافته ها: یافته های تحقیق نشان داد که اگرچه در ظاهر، دو سکونتگاه با هم متفاوت به نظر می رسند، اما شباهت های عمیقی در سطح معنا و فرهنگ زندگی میان آنها وجود دارد. فرهنگ عشایر بختیاری نقش برجسته ای در شکل گیری این زیست بوم تاریخی داشته و بنیان های معماری روستای سرآقاسید را تحت تأثیر قرار داده است. نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان می دهد که با وجود تفاوت های کالبدی میان خانه های روستای سرآقاسید و سیاه چادرهای عشایر بختیاری، میان آن ها از نظر فرهنگی، معنایی و رفتاری اشتراکات قابل توجهی وجود دارد. بررسی ها بر اساس چهار مؤلفه ساختار و عناصر شکل دهنده، عرصه های فضایی، قرارگاه های رفتاری و معنا انجام شد که نشان دهنده تأثیر فرهنگ مشترک بختیاری بر سازمان فضایی و شیوه زیست در هر دو سکونتگاه است. استفاده از مصالح بومی، الگوی مشابه تفکیک فضاهای عمومی و خصوصی و اهمیت فضاهای جمعی برای تعاملات اجتماعی از مهم ترین شباهت های مشاهده شده است. همچنین حریم ها و روح مکان در هر دو سکونتگاه بر پایه باورها و هنجارهای فرهنگی مشترک شکل گرفته و بدون نشانه های فیزیکی مشخص رعایت می شوند. در مجموع، یافته ها بیانگر آن است که فرهنگ عشایری بختیاری نقشی اساسی در شکل گیری معماری بومی خانه های روستای سرآقاسید داشته و می تواند مبنایی برای حفاظت و بازآفرینی معماری بومی منطقه باشد.

آرشیو

آرشیو شماره‌ها:
۴۹