۱.
هدف: پژوهش حاضر شناخت انواع گونه های معماری ابنیه مسکونی سنتی و نوساز در شهر تاریخی ماسوله است که از میان 564 بنای موجود در شهر تاریخی ماسوله، 119 بنای مسکونی تاریخی به صورت میدانی موردبررسی قرارگرفته است. برای شناخت فضاها و کاربری فضاهای معماری ابنیه مسکونی از ساکنان مصاحبه گرفته شده است. برای درک مناسب تفاوت میزان محصوریت و سلسله مراتب فضایی در معماری ابنیه سنتی و نوساز مسکونی ماسوله از نرم افزار تحلیل فضا و دید بصری دپس مپ ورژن10 استفاده شده است. روش پژوهش: نگارندگان با استفاده از منابع تاریخی، مطالعات کتابخانه ای و بررسی های میدانی و با به کارگیری روش های توصیفی-تطبیقی و نرم افزار تحلیل فضا و دید بصری دپس مپ 10 برای شناخت انواع گونه های معماری ابنیه مسکونی 119 خانه سنتی و نوساز ماسوله را موردبررسی قرار داده اند. یافته ها: در معماری ابنیه مسکونی نوساز ماسوله، فضاهایی همچون؛ چٌغٌم، سومعه، تزئینات پاشنه درب، طاقچه های داخلی، شومینه، مَفرَغ، انبار، مال بند، بُرج و سلسله مراتب فضایی حریم های عمومی به خصوصی حذف شده اند. شفافیت و گسترش فضایی در معماری ابنیه نوساز افزایش یافته است. در ساختار سازه ای ابنیه نوساز مسکونی ماسوله از مصالح سیمانی، آجری، میلگرد استفاده شده است. نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاکی از آن است که ابنیه مسکونی سنتی ماسوله در دو گونه خانه های گسترش یافته افقی و عمودی طبقه بندی می شوند. ابنیه مسکونی نوساز به عنوان جدیدترین گونه در بافت تاریخی ماسوله ظاهر شده اند. از منظر سازمان دهی فضایی، گونه های سنتی شامل عناصری نظیر ورودی، دالان، سومعه، مال بند، انبار، راه پله، مفرغ، برج، تالار، تلارپیش، بریه، لن، اتاق خواب، سرویس بهداشتی، حمام و بهره گیری از عمق زمین هستند. این فضاها سلسله مراتب عمومی-خصوصی را رعایت می کنند: طبقه همکف مشتمل بر انباری، دالان، سرویس بهداشتی و ورودی؛ و طبقات فوقانی شامل چغم، سومعه، راه پله، سرویس، حمام، مطبخ، پذیرایی، تالار، تلارپیش و اتاق خواب. در مقابل، ابنیه نوساز فاقد این سلسله مراتب هستند؛ مهمانان در طبقه همکف مستقیماً به فضای پذیرایی وارد شده و به آشپزخانه دید دارند، و در طبقات به پذیرایی، آشپزخانه و اتاق های خواب دسترسی می یابند. فضاهای دالان، انبار، مال بند، چغم و سومعه حذف گردیده و الگوی خانه ها به سبک مدرن شهری گرایش یافته اند.
۲.
هدف: با افزایش تقاضای انرژی در بخش ساختمان و تأثیر فزاینده تغییرات اقلیمی، ضرورت توجه به عوامل مؤثر در تقاضای انرژی در ساختمان را بیش از پیش نمایان می کند. رفتار ساکنان به عنوان عاملی مؤثر در کاهش یا افزایش تقاضای انرژی در ساختمان است. این پژوهش با هدف سازگاری با تغییرات اقلیمی به دنبال بررسی تأثیر رفتار حرارتی در تقاضای انرژی جهت رسیدن به شرایط آسایش است. روش پژوهش: این پژوهش از نظر روش در دسته کمی قرار می گیرد که با استفاده از نظر سنجی های آسایش حرارتی و اولویت بندی رفتارهای حرارتی به روش پیمایشی و میدانی انجام شد و از طریق تحلیل همبستگی بین متغیر ها و توصیف تحلیلی استنباطی داده ها تحلیل شد. یافته ها: با توجه با استاندارد اشری، 49 درصد افراد دمای تعادل را ترجیح دادند و 90 درصد در محدوده آسایش (کمی سرد تا کمی گرم) قرار دارند. دمای خنثی این پژوهش 9/23 درجه سانتیگراد می باشد و محدوده 19 تا 8/28 درجه سانتیگراد بازه دمایی قابل قبول برای ساکنان حاصل شد. همچنین 59 درصد افراد در ترجیح حرارتی علاقمند به هیچ نوع تغییری نبودند، 27 درصد ترجیح داده اند که واحد گرمتر شود و 14 درصد ترجیح دادند که واحد سردتر شود. همچنین استفاده از سیستم های گرمایشی و پوشیدن لباس گرم تر و رفتن به جای گر تر به عنوان مهم ترین اولویت های رفتاری ساکنان شناسایی شد که نشان دهنده اهمیت رفتارهای واکنشی در کاهش یا افزایش تقاضای انرژی برای رسیدن به آسایش حرارتی هستند. نتیجه گیری: قرارگیری محدوده آسایش حرارتی در دامنه گسترده تری نسبت به استانداردها نشان از تأثیر رفتار حرارتی ساکنان در کاهش یا افزایش تقاضای انرژی دارد. بنابراین توجه به فرصت های سازگاری جهت فعال کردن ساکنان برای تطبیق پذیری با تغییرات اقلیمی و تاب آوری شرایط دمایی آینده و اصلاح تراز انرژی مؤثر است.
۳.
هدف: طراحی معماری غیرفعال گرایشی با تأکید بر کاهش مصرف انرژی های فسیلی و استفاده از الگوهای معماری بومی و منطقه ای، امروزه به عنوان یک رویکرد مهم در معماری معاصر مطرح است. استان چهارمحال وبختیاری جزء مناطق سردسیر کشور و مرکز آن شهرکرد، به علت موقعیت جغرافیایی خود، در اصطلاح عامیانه «بام ایران»، قابلیت بالایی برای جذب تابش حرارتی خورشید دارد. این شهرستان دارای 4 خانه تاریخی درون گرا است که نمونه بهینه آن می تواند الهام بخش، معماران معاصر در جهت طراحی غیرفعال باشد. از اهداف ویژه نیز می توان به ارائه تناسبات بهینه حیاط مرکزی، جهت گیری مناسب و نسبت های ارتفاعی مناسب اشاره نمود. روش پژوهش: روش تحقیق به شیوه آمیخته کمی و کیفی است. برای تحلیل ها از نرم افزار انسیس فلوئنت استفاده شده، که در آن بر مبنای میانگین دمای دیوارهای داخلی حیاط های مرکزی، نمونه ها مورد تطبیق قرار گرفته اند. بر اساس آمار ده ساله سازمان هواشناسی این استان، دو ماه دی و تیر، به عنوان بحرانی ترین ماه های سال شناخته شده، بنابراین تحلیل نمونه ها در این دو ماه صورت گرفته است. یافته ها: جهت گیری های متفاوت حیاط های مرکزی می تواند تأثیر زیادی بر دریافت تابش خورشید و بالا بردن مقدار میانگین دمای دیوارهای داخلی داشته باشد. نتیجه گیری: بنابراین در بین نمونه ها خانه مرتضوی ها ازنظر جهت گیری و تناسبات در زمستان با دمای میانگین دیوارهای 74/16 درجه سانتی گراد با تناسبات حیاط 30/1 و جهت گیری 50 درجه نسبت به جنوب، دارای بیشترین دما و نمونه بهینه است. همچنین خانه آزاده در تابستان با دمای میانگین دیوارهای 00/29 درجه سانتی گراد و تناسبات حیاط 33/1 و جهت گیری 8 درجه نسبت به جنوب دارای کمترین دما و نمونه بهینه در تابستان است. بنابراین در طراحی های جدید به عنوان نمونه اقامتگاه های محلی یا بومی، می توان نوع بهینه معرفی شده، ترجیحاً در این اقلیم (خانه مرتضوی ها) انتخاب و اجرا نمود. در بررسی های آتی، پیشنهاد می شود، نمونه بهینه با مصالح مختلف روز در محیط نرم افزار شبیه سازی و مقایسه شود و مصالح مناسب معرفی گردد.
۴.
هدف: امروزه توجه به شکل گیری بافت های قدیمی و مسکن بومی جهت بهره گیری از معماری گذشته بسیار حائز اهمیت است. نگاهی به بافت شهری امروزی شهر خاش در استان سیستان و بلوچستان نشان می دهد که معماری آن بدون توجه به بستر شهری و تنها با الگو گرفتن ناقص از معماری کلان شهرها شکل گرفته است. این پژوهش با هدف بازشناسی الگوی مسکونی در بافت تاریخی شهر خاش و تحلیل تعامل میان عوامل تاریخی، فرهنگی، اقلیمی و متأثر از دانش بومی معماران یزدی انجام شده است. روش پژوهش: روش تحقیق به صورت توصیفی-تحلیلی، از طریق مرور منابع کتابخانه ای و مشاهدات میدانی با بررسی ۲۲ مسکن منتخب در بافت قدیمی شهر خاش است. تحلیل اطلاعات در سه مقیاس کلان، میانی و خرد انجام گرفته است. یافته ها: مطالعات گونه های مسکن منتخب در بافت قدیمی شهر خاش در مقیاس کلان به بررسی موقعیت استقرار، راستای کشیدگی، نسبت توده و فضا، فرم کالبدی و تناسبات پرداخته، در مقیاس میانی به بررسی عمق فضا، سازه، فرم و منظر کالبدی خانه ها و در مقیاس خرد نیز عناصر و جزئیات معماری در این خانه ها موردبررسی قرار گرفته است. نتیجه گیری: نتایج این تحقیق نشان داد که مقیاس های سه گانه فوق در شکل گیری بافت قدیم شهر خاش مؤثر بوده و این عوامل تحت تأثیر دانش بومی معماران یزدی که به این منطقه مهاجرت کرده اند، شکل گرفته است. انتقال این دانش و تأثیر آن بر طراحی و ساخت بناها موجب ایجاد هویت فرهنگی و معماری خاص منطقه شده و شرایط اقلیمی گرم و خشک نیز با هدایت طراحی به سمت استفاده از تهویه طبیعی، مصالح بومی و الگوهای درون گرا، به ارتقای آسایش محیطی کمک کرده است. این مطالعه می تواند در مطالعات و بررسی بافت های قدیمی مشابه در سایر شهر های ایران نیز مورد استناد قرار گیرد و باعث تلفیق ارزش های فرهنگی، دانش بومی، رعایت الزامات اقلیمی و زمینه ساز تدوین رویکردهای نوین در مرمت و توسعه پایدار بافت های قدیمی مشابه شود.
۵.
هدف: در حال حاضر، نظام برنامه ریزی توسعه روستایی در ایران با نارسایی های متعددی مانند محدود شدن نظام ارزشیابی توسعه روستایی به گزارش های موردی برخی نهادهای متولی، توجه ناکافی به موضوع نظارت و ارزشیابی و پیامدها و تأثیرات احتمالی تصمیمات و برنامه ها در مناطق روستایی، عدم اصلاح برنامه ها و اصلاح سازوکارهای مدیریتی، توجه ناکافی به استفاده از شاخص های جامع و مشخص برای ارزشیابی سیاست ها، عدم بازاندیشی فکری در سیاست های توسعه و تحقق پذیری آن و همچنین نبود چهارچوب مدون برای پایش تحقق پذیری سیاست های توسعه روستایی مواجه است. برای برطرف نمودن این چالش ها وجود یک مدل جامع ارزشیابی تعالی سیاست های توسعه روستایی ضروری است. به همین سبب هدف از پژوهش حاضر ارائه مدل مناسب برای ارزشیابی تعالی سیاست های توسعه روستایی است. روش پژوهش: این پژوهش از نوع کیفی و ازنظر هدف پژوهش اکتشافی، ازنظر گردآوری داده ها پیمایشی-آرشیوی است، ازنظر زمانی مقطعی و ازنظر مبانی فلسفی ذیل مکتب عمل گرایی قرار دارد. نوع پژوهش، بنیادی و رویکرد پژوهش استقرایی است. گردآوری داده ها از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته با خبرگان آشنا به سیاست های توسعه روستایی انجام شده است. تجزیه وتحلیل داده ها با روش تحلیل مضامین صورت گرفته است. جامعه آماری در این پژوهش شامل تمامی خبرگان، صاحب نظران و اعضای هیئت علمی دانشگاه ها، مدیران و کارشناسان اجرایی در حوزه توسعه روستایی است که از بین آن تعداد 25 نفر به صورت هدفمند به عنوان نمونه انتخاب شده اند. یافته ها: با ترکیب و کدگذاری مفاهیم و عبارت های به دست آمده از مصاحبه با خبرگان درنهایت تعداد 7 مقوله به عنوان اجزای اصلی مدل ارزشیابی تعالی سیاست های توسعه روستایی در ایران شناسایی گردید. این مقوله ها که پس از طی نمودن سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی حاصل شده اند شامل؛ زمینه، تحلیل وضعیت، درون داد، فعالیت، برون داد، اثر و پیامد هستند. هرکدام از اجزای اصلی مدل نیز دارای شاخص هایی هستند که تعداد شاخص ها مجموعاً برابر با 50 شاخص است. نتیجه گیری: این پژوهش یک مدل جامع برای ارزشیابی تعالی سیاست های توسعه روستایی در ایران را ارائه نموده است. بااین وجود ارزشیابی تعالی سیاست های توسعه روستایی یک فرایند مستمر است که نیاز به بهبود مستمر دارد. در این زمینه استفاده ترکیبی از روش های کمی و کیفی، استفاده از فناوری های نوظهور و همچنین بهره گیری از دانش و درس آموخته های روز جهانی نیز می تواند اثرگذار باشد.
۶.
هدف: این تحقیق به بررسی عوامل مؤثر بر وقوع زمین لغزش و تحلیل فضایی سکونتگاه های روستایی می پردازد که در آن مدل (LNRF) با استفاده از سیستم اطلاعات جغرافیایی به کار گرفته شده است. محدوده موردمطالعه ازنظر تقسیمات سیاسی-اداری در جنوب استان همدان در شهرستان نهاوند و ازنظر زمین شناسی در دو زون سنندج-سیرجان و زاگرس رورانده واقع شده است. روش پژوهش: در ابتدا به بررسی سوابق رخداد زمین لغزش ها در شهرستان نهاوند بر اساس مطالعات میدانی، بررسی اسناد کتابخانه ای پرداخته شد که 42 زمین لغزش شناسایی و تحلیل گردید. سپس نقشه های عوامل زمین محیطی شامل لیتولوژی، اقلیم، زمین ساخت، شیب و جهت شیب دامنه و کاربری اراضی تهیه شد. هر یک از عوامل زمین محیطی با زمین لغزش های رخ داده هم پوشانی داده شد و به بررسی و تحلیل زمین لغزش های رخ داده در هر یک از عوامل زمین محیطی پرداخته شد. در این پژوهش برای پهنه بندی خطر زمین لغزش ها از مدل LNRF با استفاده از نرم افزار GIS با تلفیق شش عامل زمین محیطی شامل: سنگ شناسی، کاربری اراضی، هم باران، فاصله از شکست های تکتونیکی مهم، شیب دامنه و جهت شیب دامنه ها نقشه پهنه بندی خطر زمین لغزش در سه کلاس پهنه خطر کم، متوسط و زیاد تهیه شد. در این خصوص تعداد 42 لغزش شناسایی شده با شاخصی تحت عنوان ضریب صوری احتمال خطر وقوع حرکات دامنه ای (LNRF) نام گذاری گردید. این مقدار برای هر یک از عوامل دخیل در زمین لغزش ها محاسبه و پهنه بندی صورت گرفت. یافته ها: یافته های به دست آمده از مدل نشان می دهد که 24 درصد از محدوده مطالعاتی و 34 سکونتگاه روستایی در پهنه خطر زیاد قرار دارد که عمدتاً محدود به دامنه های شمالی کوهستان گرین که دارای شیب بین 15 تا 30 درصد، رسوبات سطحی حساس (عمدتاً رس) به زمین لغزش، نزدیکی به چشمه ها و آبراهه ها و نزدیک به عوارض ساختاری و گسل ها هستند. نتیجه گیری: نتایج نشان می دهد که مناطق با پتانسیل بالا در نقشه پهنه بندی خطر با محل وقوع زمین لغزش های رخ داده مطابقت دارد.
۷.
هدف: شناسایی مؤلفه های مؤثر بر وضوح و خوانایی در فضاهای آموزشی که می توانند به تسهیل حرکت و جهت یابی در مدارس منجر شده و در شرایط بحران نظیر زلزله، به تخلیه سریع تر و کاهش خسارات جانی کمک کنند. روش پژوهش: روش تحقیق این پژوهش از دو بخش کیفی و کمی تشکیل شده است. بخش اول به روش تحلیلی-توصیفی است که شامل مطالعات کتابخانه ای و بررسی نمونه های موردی است. در بخش مطالعات کتابخانه ای مفهوم خوانایی و مؤلفه های مؤثر بر آن موردبحث قرار می گیرد. سپس ده مدرسه از مدارس دخترانه شهر شیراز در مقطع متوسطه دوم که در طراحی فضاهای آن ها مؤلفه های مؤثر در ارتقای سطح خوانایی مدنظر قرار گرفته است، انتخاب شدند تا سامان دهی فضایی آن ها موردبررسی قرار گیرد و انطباق یا عدم انطباق ساختار این مدارس با معیارهای خوانایی در نمونه ها تحلیل شوند. در ادامه تحقیق میدانی، با هدف شناسایی میزان اهمیت مؤلفه های خوانایی و میزان تأثیر آن ها بر کاهش صدمات ناشی از بحران، تعداد 450 پرسش نامه میان پرسنل مدارس، معلمان و دانش آموزان مدارس شیراز توزیع گردید. درنهایت تجزیه وتحلیل داده ها با بهره گیری از نرم افزار Spss منجر به استخراج راهکارهای ارتقای خوانایی فضای مدارس با هدف کاهش صدمات جانی در حین بروز زلزله شد. یافته ها: عواملی چون طول و تعدد راه ها، درجه محصوریت و تمایز حوزه ها، وجود گره های قوی، انعطاف پذیری و شاخص بودن لبه ها، تعدد و تمایز نشانه ها که مؤلفه های خوانایی هستند، تأثیر بسزایی در تسهیل جهت یابی و کاهش صدمات در هنگام زلزله دارند. به ویژه حوزه ها و راه های خروجی با بیشترین تأثیرگذاری شناسایی شدند. نتیجه گیری: نتایج به دست آمده نشان می دهد بین مؤلفه های مؤثر بر خوانایی کالبدی فضاهای آموزشی که موجب افزایش سهولت جهت یابی حین بحران می شوند و کاهش صدمات ناشی از زلزله، رابطه قوی وجود دارد. به نحوی که با ارتقای سطح خوانایی مسیر و دسترسی های بنا، عملکرد صحیح در خروج اضطراری نیز ارتقا می یابد. به عبارتی می توان بیان کرد برای خروج سریع و صحیح افراد به خوانایی راه ها و دسترسی ها و راهنمایی و کمک به افراد در شرایط بحرانی نیاز است.
۸.
هدف: با توسعه روزافزون جوامع انسانی و افزایش سطح در معرض قرار گیری افراد و افزایش آسیب پذیری آنها در برابر سوانح و همچنین فوریت پاسخگویی مناسب به جامعه متأثر از سانحه، نیاز برنامه ریزی جهت مدیریت کارآمد سوانح به شدت احساس می شود. اصطلاح مدل و الگوی امدادرسانی برای توصیف روابط و تعاملات بین بازیگران مختلف فعال در محیط امدادی استفاده می شود. این پژوهش با هدف مدل سازی و ارائه الگویی جامع برای شناسایی و تحلیل چالش های سازمان های امداد و نجات در مراحل پیش و پس از بحران در شهر سمنان انجام شده است. روش پژوهش: پژوهش حاضر از نوع کاربردی و توسعه ای بوده و با رویکرد توصیفی-تحلیلی انجام شده است. جامعه آماری شامل 150 نفر از مدیران، کارشناسان و نیروهای فعال امدادرسانی در منطقه مورد مطالعه است. ابزار گردآوری داده ها پرسش نامه ای مبتنی بر شاخص های استخراج شده از ادبیات نظری بوده که روایی آن با نظر خبرگان و پایایی آن از طریق ضریب آلفای کرونباخ تأیید شده است. برای تحلیل داده ها، از ترکیب روش تحلیل شبکه ای فازی (FANP) و تکنیک تصمیم گیری چند معیاره WASPAS استفاده شده است. یافته ها: نتایج نشان داد که از میان 12 معیار اصلی شناسایی شده، همگی دارای اوزانی معنادار و مثبت بوده اند. پنج چالش اصلی با بیشترین وزن عبارت اند از: برنامه ریزی (56/0)، مسائل لجستیکی و ارتباطی (546/0)، چالش های اقلیمی و زیست محیطی (542/0)، چالش نارسایی های سیاست گذاری و حکمرانی (51/0)، و ظرفیت های محلی و توان تاب آوری (503/0). لذا می توان گفت الگوی امدادرسانی سازمانی پیش و پس از وقوع بحران در منطقه مورد مطالعه با چالش های مذکور به ترتیب وزنشان ارتباط معناداری دارد. این چالش ها در الگو و مدل امدادرسانی سازمان های امداد و نجات بر ساختار و عملکرد زنجیره های امدادی و در نتیجه نوع و سطح مکانیسم های هماهنگی قابل اجرا در شهر سمنان بیشترین تأثیر گذاری را دارند. نتیجه گیری: ترکیب FANP و WASPAS مدلی جامع برای تحلیل چالش های امداد و نجات ارائه داد که برنامه ریزی را به عنوان اولویت اصلی برجسته می کند و بر هماهنگی، تاب آوری محلی و سیاست گذاری تأکید دارد. این الگو با کاربرد در سمنان، قابلیت تعمیم به سایر شهرها را با تطبیق محلی داراست و پیشنهاد می شود سازمان های امدادی، کارگروه های تخصصی برای اجرای آزمایشی آن تشکیل دهند. مدل پیشنهادی می تواند به بهبود ساختار و عملکرد زنجیره های امداد و همچنین افزایش اثربخشی مکانیسم های هماهنگی در شرایط بحرانی کمک شایانی نماید.
۹.
هدف: معماری، اقتصاد و کسب وکار عمیقاً درهم تنیده شده اند. معماری فقط طراحی و ساخت وساز نیست بلکه یک فعالیت اقتصادی است که بر شرایط اقتصادی گسترده تر واکنش متقابل دارد. تحولات مهم اقتصادی تأثیراتی بر فضاهای کسب وکار روستایی داشتند. اصلاحات ارضی باعث کاهش بزرگ مالک ها، افزایش تعداد خرد مالک ها و خرد زمین ها، افزایش تعداد بناها شد و بستر گسترش کالبدی روستا در قالب طرح هادی را فراهم آورد. طرح هادی در ابتدا کاملاً مثبت ارزیابی می شد اما به مرورزمان و درنهایت از بعد کالبدی مناسب و از بعد اقتصادی و اشتغال زایی نامناسب ارزیابی شد. در دهه اخیر، حرکت های مختلف اقتصادی توسعه روستا شکل گرفت که جامع ترین آن، الگوی اشتغال پایدار منظومه روستایی است که این طرح نیز تاکنون اثر فراگیری در پیشرفت روستاها نداشته است. این پژوهش تلاشی در ارتباط بین طرح هادی و اشتغال پایدار با این فرض است که توسعه فضاهای کسب وکار می تواند منجر به رونق اقتصادی روستا شود. سؤال این است که دسته بندی خبرگانی در این زمینه چیست؟ روش پژوهش: این پژوهش با استفاده از روش دلفی و نمونه گیری گلوله برفی غیرتصادفی و اساتید دانشگاه های علم و صنعت ایران، تهران، شهید بهشتی، خوارزمی در رشته های توسعه روستایی و/یا معماری، شهرسازی با حجم نمونه 27 نفر انجام شد. ابزار اندازه گیری جدول هدف- محتوا و پرسش نامه بود. پس از تأیید جدول تحلیل عاملQ روی داده ها انجام و نتایج استخراج گردید. کفایت داده ها از طریق آزمون K.M.O و کرویت بارتلت سنجیده و مقدار آن 668/0 شد که برای کفایت نمونه مناسب است. یافته ها: نتایج نشان داد اساتید در خصوص معماری کسب وکار روستایی سه دیدگاه اصلی دارند که شامل «تجهیز-توسعه بهداشتی، اقتصادی فضای کشاورزی دامداری» با پوشش 83/25 درصد، «مسکن مزرعه معیشتی گردشگری» با پوشش 1/19 درصد و «دکوراسیون یا احداث فروشگاه محصولات بومی روستا» با پوشش 96/15 درصد از جامعه خبرگانی است. نتیجه گیری: انتظار می رود پژوهش در سطح وسیعی از روستاهای کوهستانی شمال ایران (مازندران) قابل استفاده باشد ولی پیشنهاد می شود این پژوهش در سایر طرح های اشتغال پایدار منظومه (گچساران، زنجان، میامی و ...) نیز تکرار شود.
۱۰.
هدف: این مقاله به بررسی تحول رویکردها و سیاست های نوسازی روستاهای بومی در گیلان از نخستین اقدامات در چهارچوب بازسازی تا بازآفرینی معماری پایدار می پردازد. تجربه نشان داده خانه های بومی در طول زمان برای رسیدن به کارایی بیشتر به اصول و الگوهایی دست یافته اند که به صورت پیدا یا پنهان در همه خانه ها تکرار می گردند و موجب می شوند به بهترین شکل با فرهنگ و اقلیم منطقه هماهنگ باشند، برخی از آن ها در محدوده مکانی یا زمانی بزرگ تر و برخی در محدوده کوچک تر استفاده می شوند. روش پژوهش: پژوهش حاضر متأثر از ماهیت پرسش پژوهش بر مبنای مطالعه اسنادی، کتابخانه ای و همچنین روش محتوا و استدلال منطقی تهیه و تنظیم شده است. در این مقاله دیدگاه نخبگان و اساتید اهل فن موردبررسی قرار گرفته تا عوامل مؤثر استخراج و طبقه بندی شوند. یافته ها: خانه های بومی در طول تاریخ از طریق تجربه و آزمون و خطا به الگوهایی دست یافته اند که به منظور بهینه سازی عملکرد به طور آشکار یا نهان در تمامی خانه ها تکرار می شوند. این الگوها موجب می شود که ساختار خانه ها به بهترین شکل با فرهنگ و شرایط اقلیمی منطقه هم راستا شود. برخی از این الگوها در مقیاس های وسیع تر و برخی در مقیاس های محدودتر مورداستفاده قرار می گیرند. در طول تاریخ خانه های بومی از طریق تجربه های عملی و فرایندهای تدریجی به الگوهایی دست پیدا کرده اند که به هدف بهبود کارایی، به طور آشکار یا ضمنی در ساختار اکثر خانه ها تکرار می شوند. این الگوها به گونه ای طراحی شده اند که بهترین هماهنگی را با فرهنگ و ویژگی های اقلیمی هر منطقه داشته باشند. برخی از این الگوها در مقیاس های وسیع تر به کار می روند درحالی که برخی دیگر در ابعاد کوچک تر و محدودتر استفاده می شوند.
۱۱.
هدف: هدف از این مقاله، بررسی و گونه شناسی فضاهای کالبدی مسکن در منطقه زاگرس مرکزی، با تأکید ویژه بر تأثیرات سکونتگاه های اولیه در این ناحیه است. این تحقیق به دنبال پاسخ به این پرسش است که چگونه الگوهای فضایی و ساختاری مسکن در طول تاریخ، تحت تأثیر سکونتگاه های باستانی زاگرس مرکزی قرار گرفته و چه عناصری از این سکونتگاه ها همچنان در معماری معاصر مسکن منطقه قابل مشاهده است. هدف اصلی، درک عمیق تر از پیوند بین تاریخ، فرهنگ و معماری بومی منطقه و ارائه پیشنهاداتی برای حفظ و احیای این میراث در طراحی مسکن است. روش پژوهش: برای رسیدن به هدف پژوهش، ابتدا اطلاعات کافی در مورد منطقه از ادارات و منابع کتابخانه ای گردآوری شد و دسته بندی کردن این اطلاعات باعث شناخت بستر منطقه ی مورد پژوهش شد. در ادامه نیز با جمع آوری اطلاعات میدانی شامل برداشت، تصاویر، کروکی، مصاحبه ی شفاهی با افراد باتجربه، پرسشنامه در بین افراد باسواد و نیز با استفاده از نرم افزار گوگل ارث اطلاعات مکانی برای هر نمونه به دست آمد. همچنین در جمع بندی نهایی به معرفی ریز فضاها و تحلیل نمونه های مسکن انتخابی با استفاده از نرم افزار SMART DRAW انجام شد. یافته ها: پس از جمع آوری اطلاعات موردنظر و مشخص شدن معیارها، 16 نمونه مسکن از 16 روستای منطقه انتخاب شد و در هر نمونه روابط فضایی ازجمله جهت گیری مسکن، فضای معیشتی، فضای دروُنگاهی، فضای زیستی، شیب قرارگیری هر مسکن و تعداد خانوارهای ساکن در هر مسکن مورد بررسی قرار گرفتند. نتیجه گیری: نتایج این پژوهش نشان می دهد که خانه های روستایی در منطقه تحت تأثیر سکونتگاه های اولیه شکل گرفته اند. همچنین وجود فضاهای مدور یا فضاهای مستطیلی با گوشه های گرد و با مصالح بومی از جنس چوب و سنگ و فرورفتگی قسمتی از بنا درون شیب نشان از تأثیر گرفتن این فضاها از سکونتگاه های اولیه ی انسان ها در این منطقه همچون غارها و دستکند ها دارد.