۱.
هدف: پژوهش حاضر باهدف بررسی اثربخشی بازی درمانی کودک محور بر توجه مشترک کودکان طیف اوتیسم انجام شد. به این منظور از روش تجربی با پیش آزمون و پس آزمون تک گروهی استفاده شد. مواد و روش: جامعه آماری شامل تعدادی از کودکان 7 تا 9 ساله مبتلابه اختلال طیف اوتیسم شهر سمنان در سال تحصیلی 1401 -1400 بودند؛ پس از انتخاب مدرسه موردنظر، 13 نفر از دانش آموزان که دارای ملاک پژوهش بودند به عنوان نمونه انتخاب شدند. پیش از انجام مداخله و پس ازآن، از دانش آموزان آزمون گرفته شد تا میزان اثربخشی بازی درمانی موردبررسی قرار گیرد. برای سنجش توجه اشتراکی از کار برگ ثبت مقوله های توجه اشتراکی بین آزمونگر- کودک استفاده گردید. همچنین در این پژوهش نمره هوش این کودکان بررسی شد. دامنه نمره هوش بهر کلی در آزمون هوش وکسلر چهار تجدیدنظر شده از 89 تا 101 بود که میانگین و انحراف استاندارد هوش بهر کلی آنان 77/3 ± 54/95 بوده است. بافته ها: یافته های این پژوهش با استفاده از روش آماری تی جفت شده نشان می دهد با اجرای بازی درمانی کودک محور بر کودک اوتیسم در جلسات پایانی بازی درمانی از نسبت آغازگری توجه مشترک آزمونگر (اجراکننده بازی درمانی کودک محور) کاسته شده است و آغازگری توجه مشترک کودک اوتیسم افزایش یافته است به طوری که در آخرین جلسه بازی درمانی کودک محور آغازگری توجه مشترک به حالات متوسط 50% برای آزمونگر و 50% برای کودک اوتیسم نزدیک شده است. نتیجه گیری: بر این اساس می توان نتیجه گرفت بازی درمانی کودک محور آغازگری توجه مشترک را در کودکان طیف اوتیسم افزایش می دهد و ادامه توجه مشرک را بهبود می بخشد.
۲.
هدف این تحقیق بررسی جایگاه برنامه ویژه مدرسه (بوم) در توسعه شایستگی های حرفه ای معلمان مدارس استثنایی دوره ابتدایی شهر تهران بود. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود و جامعه آماری شامل معلمان مدارس استثنایی دوره ابتدایی شهر تهران که در آن ها برنامه ویژه مدرسه اجرا گردید. با استفاده از جدول مورگان، 169 نفر از معلمان مدارس استثنایی انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از دو پرسشنامه برنامه ویژه مدرسه (پایایی 85/0) و توسعه حرفه ای معلمان (پایایی 9/0) استفاده شد که روایی صوری و محتوایی هر یک تأیید گردید. برای تجزیه وتحلیل اطلاعات گردآوری شده از آمار توصیفی و آمار استنباطی شامل آزمون های کولموگروف-اسمیرنف، رگرسیون خطی و ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد. نتایج نشان داد بین برنامه ویژه مدرسه با توسعه شایستگی های حرفه ای معلمان مدارس استثنایی 0.28 همبستگی وجود دارد و 8 درصد از توسعه شایستگی های حرفه ای این معلمان توسط برنامه ویژه مدرسه تبیین می گردد.
۳.
هدف: هدف از پژوهش مورد نظر تعیین اثربخشی روش چند حسی فرنالد1(VAKT) 2 در افزایش درک مطلب کلامی، استدلال کلامی، حافظه فعال در دانش آموزان دیرآموز پایه اول ابتدایی شهر شیراز بود. مواد و روش ها:روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه همراه با دوره پیگیری یک ماهه بود.جامعه آماری این پژوهش تمامی دانش آموزان دیر آموز شهرستان شیراز در سال تحصیلی 1404-1403 بود وحج م نمون ه آزمایش ی 24 دانش آموز که بر اساس نمونه گیری داوطلبانه انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه (دو گروه15نفر) قرار گرفتند ، ابزار اندازه گیری این پژوهش آزمون هوشی وکسلر(2003) بود وگروه آزمایشی 20 جلسه تحت آموزش قرار گرفتند.یافته ها: یافته های نشان داد اثر تعامل مراحل و گروه بر متغیر هوشبهر درک مطلب کلامی، هوشبهر استدلال ادراکی و هوشبهر حافظه فعال در سطح 05/0 معنی دار بود. گروه آموزش و کنترل از لحاظ متغیر هوشبهر درک مطلب کلامی، هوشبهر استدلال ادراکی و هوشبهر حافظه فعال در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با یکدیگر تفاوت معنی داری داشتند. نتیجه گیری: آموزش روش چند حسی فرنالد بر هوشبهر درک مطلب کلامی، هوشبهر استدلال ادراکی و هوشبهر حافظه فعال ،در دانش آموزان دیرآموز پایه اول ابتدایی هستند اثربخش بود.
۴.
هدف: پژوهش حاضر باهدف بررسی تأثیر برنامه کوتاه مدت راه حل محور بر پریشانی روان شناختی دانش آموزان با آسیب بینایی بود. روش: این پژوهش از نظر هدف، کاربردی به شیوه شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری شامل همه دانش آموزان با آسیب بینایی شهر یاسوج می شد که ده نفر از آن ها به روش نمونه گیری در دسترس از مدارس شهر یاسوج انتخاب و به طور تصادفی در یک گروه کنترل و یک گروه آزمایش ده نفری جایگزین شدند. برنامه کوتاه مدت راه حل محور طی هشت جلسه به گروه آزمایش ارائه شد؛ درحالی که گروه کنترل تا پایان مرحله پیگیری هیچ درمانی را دریافت نکردند. آزمودنی ها با استفاده از مقیاس افسردگی، اضطراب، استرس لابیوند و لابیوند (۱۹۹۵) ارزیابی شدند. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس مختلط در نسخه ۲۶ نرم افزار SPSS تجزیه وتحلیل گردید. یافته ها: یافته ها حاکی از آن بود که برنامه کوتاه مدت راه حل محور در مراحل پس آزمون و پیگیری بر افسردگی، اضطراب و استرس دانش آموزان با آسیب بینایی تأثیر مثبت و معناداری داشت (۰۰۱/۰= P). نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش حاضر، این نتیجه به دست آمد که درمان راه حل محور سبب بهبود پریشانی روان شناختی دانش آموزان با آسیب بینایی می شود و می توان از این برنامه در مدارس ویژه دانش آموزان با آسیب بینایی استفاده نمود.
۵.
هدف: لکنت زبان یکی از شایعترین اختلالات روانی کلام است و پژوهش های روان شناختی برای شناخت بهتر این اختلال ضروری است. هدف این پژوهش مقایسه مهار هیجانی، سیستم های مغزی_رفتاری و اعتیاد به فضای مجازی در نوجوانان با و بدون لکنت زبان بود. روش: طرح پژوهش از نوع علی مقایسه ای بود. جامعه آماری پژوهش تمامی نوجوانان مراجعه کننده به مراکز گفتار درمانی شهر گرگان در سال 1403 بودند. تعداد 80 نوجوان (40 نوجوان با لکنت زبان و 40 نوجوان دیگر) به روش نمونه گیری هدفمند به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش پرسشنامه های مهار هیجانی راجر و نشوور (1987)، سیستم های مغزی_رفتاری کارور و وایت (1994) و اعتیاد به فضای مجازی یانگ (1998) بود. داده ها با آزمون t مستقل و تحلیل واریانس چندمتغیری و استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 24 تجزیه وتحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد که نوجوانان با لکنت زبان در مقایسه با نوجوانان دیگر از مهار هیجانی، بازداری رفتاری و اعتیاد به فضای مجازی بیشتری دارند (05/0>P). همچنین در مهار خشم بین دو گروه نوجوانان با و بدون لکنت زبان تفاوت معنادار وجود نداشت (05/0<P). نتیجه گیری: تقویت مهارت های تنظیم هیجان و سیستم فعال سازی رفتاری نوجوانان با لکنت زبان باعث کاهش اعتیاد به فضای مجازی و مشکلات بین فردی، اجتماعی و آموزشی این نوجوانان می شود.
۶.
هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان پکس و لگو درمانی بر میزان مهارت اجتماعی، رفتارهای تکراری و مشکلات رفتاری کودکان اتیسم خفیف در سال 1402 انجام شد. روش: با توجه به هدف کاربردی پؤوهش، روش ان نیمه ازمایشی با طرح دو گروه آزمایش است و جامعه آماری این پژوهش شامل کودکان دختر و پسر 2 تا 7 ساله با اختلالات اتیستیک خفیف شهر تهران کلینیک شایان در سال 1402 است که از بین آنان 30 نفر از اعضای نمونه به شیوه در دسترس و با توجه به معیارهای ورود و خروج مطالعه و انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش لگو و پکس درمانی (هر گروه 15 نفر) دسته بندی شدند برای گروه لگو درمانی 12 آموزش اجرا گردید و در گروه پکس درمانی درمانی 25 آموزش اجرا گردید. یافته ها: نتایج نشان داد که لگو درمانی و پکس درمانی بر افزایش مهارت های اجتماعی و کاهش رفتارهای تکراری کودکان مبتلا به اختلال اتیسم خفیف موثر است و تنها بر مشکلات رفتاری آنان موثر نبوده است از طرفی درمان لگو درمانی بر تقلیل رفتارهای قالبی و تکراری در کودکان مبتلا به اختلال اتیسم در مقایسه با پکس درمانی اثربخش تر بود و دو روش درمانی یاد شده تفاوتی در میزان کاهش مشکلات رفتاری و مهارت های اجتماعی با یکدیگر نداشته اند.
۷.
هدف: هدف پژوهش حاضر، بررسی نقش میانجی سبک های دلبستگی در رابطه بین حمایت اجتماعی ادراک شده و سبک های هویت با رفتارهای خودآسیب رسان در نوجوانان دختر بود. روش: این پژوهش از نوع همبستگی و از نظر هدف، کاربردی است. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دختر مقطع متوسطه دوم شهر کرج در سال تحصیلی ۱۴۰۱–۱۴۰۲ بود که ۳۴۰ نفر را در پنج منطقه مختلف تشکیل می دادند. با استناد به جدول مورگان، نمونه ای به حجم ۱۸۰ نفر با روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی انتخاب شد. داده ها از طریق پرسش نامه های استاندارد گردآوری شدند، شامل: پرسش نامه خودآسیب رسانی سانسون، پرسش نامه سبک های دلبستگی سیمپسون، مقیاس چندبُعدی حمایت اجتماعی ادراک شده زیمِت و همکاران، و پرسش نامه سبک هویت برزونسکی. برای تجزیه وتحلیل داده ها از مدل سازی معادلات ساختاری با استفاده از نرم افزار SmartPLS بهره گرفته شد. یافته ها:نتایج تحلیل ها نشان داد که سبک های دلبستگی، حمایت اجتماعی ادراک شده و سبک های هویت به طور معناداری بر رفتارهای خودآسیب رسان نوجوانان تأثیر دارند. همچنین سبک های دلبستگی نقش میانجی در روابط بین حمایت اجتماعی ادراک شده و سبک های هویت با رفتارهای خودآسیب رسان ایفا می کنند. نتیجه گیری: با توجه به نقش مؤثر سبک های دلبستگی، حمایت اجتماعی و سبک های هویت در بروز رفتارهای خودآسیب رسان نوجوانان، پیشنهاد می شود مداخلاتی مبتنی بر تقویت دلبستگی ایمن، افزایش حمایت اجتماعی، و کمک به رشد هویت سازگار در برنامه های پیشگیرانه و درمانی مورد توجه قرار گیرد. سبک های دلبستگی، حمایت اجتماعی ادراک شده، سبک های هویت، رفتارهای خود آسیب رسان
۸.
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش مهارت های جرأت ورزی بر بهبود همدلی و امید به زندگی در دانش آموزان دختر با ناتوانی هوشی و رشدی انجام شد. روش: این مطالعه به روش شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری شامل ۸۴ دانش آموز دختر ۱۶ تا ۲۱ ساله با ضریب هوشی ۵۰ تا ۷۰ در مدارس استثنایی اصفهان بود که ۳۰ نفر به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۵ نفر) و کنترل (۱۵ نفر) جایگزین شدند. گروه آزمایش، ۱۱ جلسه ۴۰ دقیقه ای آموزش جرأت ورزی دریافت کردند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه های همدلی و و امید به زندگی بودند. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیره تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که آموزش جرأت ورزی به صورت معناداری منجر به افزایش نمرات همدلی (۶۱/۰ =η² ) و امید به زندگی(۶۱/۰ =η² ) در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد (05/0> P). نتیجه گیری: یافته ها حاکی از آن است که آموزش مهارت های جرأت ورزی می تواند به عنوان یک مداخله مؤثر برای بهبود همدلی و امید به زندگی در دانش آموزان با ناتوانی هوشی و رشدی به کار رود. پیشنهاد می شود این برنامه در کنار سایر مداخلات آموزشی و روان شناختی برای توانمندسازی این گروه مورد استفاده قرار گیرد.
۹.
هدف: کودکان با مشکلات برون نمود، رفتارهایی مانند پرخاشگری، نافرمانی، تکانشگری و قانون شکنی از خود نشان می دهند که می تواند عملکرد اجتماعی، تحصیلی و خانوادگی آن ها را به طور جدی تحت تأثیر قرار دهد. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر بخشی برنامه فرزندپروری مبتنی بر ذهنی سازی فانوس دریایی بر خود کنترلی مادران و پرخاشگری و قانون شکنی در کودکان با مشکلات برون نمود انجام شد. روش پژوهش: پژوهش حاضر کاربردی از نوع نیمه آزمایشی با پیش آزمون-پس آزمون و پیگیری با گروه گواه بود. جامعه آماری تمامی کودکان دارای مشکل رفتاری برون نمود استان اصفهان و 50 نفر از مادران داری کودک با اختلال برون نمود که از نظر سلامت عمومی دچار مشکل بودند با روش نمونه گیری دردسترس وارد مطالعه شدند. از سیاهه رفتاری کودک آخنباخ- نسخه والدین( آخنباخ و رسکورلا ، ۲۰۰۱ ) و پرسشنامه خودکنترلی ( رزنبام ۱۹۸۰) استفاده و برنامه فرزندپروری مبتنی بر ذهنی سازی فانوس دریایی روی شرکت کنندگان گروه آزمایش انجام شد. یافته ها: طبق یافته های بدست آمده برنامه فرزندپروری مبتنی بر ذهنی سازی فانوس دریایی بر خودکنترلی ، پرخاشگری و قانون شکنی در کودکانِ دارای مشکلات برون نمود تأثیر مثبت داشت. بعبارتی تفاوت معناداری در این دو متغیر پس از اجرای آموزش در مرحله پس آزمون و پیگیری وجود داشت. (p<0/01). نتیجه گیری: بنابراین برنامه های فرزندپروری مبتنی بر ذهنی سازی به والدین کمک می کنند تا احساسات و رفتارهای کودکان خود را بهتر درک کرده و به آن ها پاسخ دهند، برنامه فرزندپروری فانوس دریایی با هدف پیشگیری از آسیب های ناشی از سبک فرزندپروری نامناسب والدین طراحی شده است و منجر به کاهش رفتارهای اجباری والدین می شود.
۱۰.
هدف: پژوهش حاضر با هدف تبیین پدیدارشناختی چالش های دوران بلوغ دانش آموزان اوتیسم با کم توانی ذهنی انجام شد. روش: این مطالعه کیفی با روش پدیدارشناسی و تحلیل هفت مرحله ای کلایزی انجام شده است. داده ها از طریق مصاحبه های عمیق نیمه ساختاریافته با نه مادر دانش آموزان اوتیسم با کم توانی ذهنی گردآوری شد. یافته ها: تحلیل داده ها نشان داد که چالش های دوران بلوغ این دانش آموزان در سه دسته مشترک شامل چالش های جسمانی (تغییرات هورمونی، حساسیت های حسی، مشکلات خواب و گوارشی، تشنج های دوره ای، تغییر اشتها و مشکلات حرکتی)، هیجانی (اضطراب شدید، پرخاشگری، نوسانات خلقی، انزوای اجتماعی، دشواری در تنظیم هیجان، افسردگی و حملات پانیک) و اجتماعی (طردشدگی همسالان، سوء تفاهم های ارتباطی، دشواری در درک قوانین و نشانه های غیرکلامی، محدودیت در فعالیت های گروهی و درک حریم شخصی) قرار می گیرند. افزون بر این، دو دسته چالش ویژه دختران و پسران مشاهده شد: چالش های دختران شامل حساسیت نسبت به تغییرات قاعدگی، اضطراب در مدیریت بهداشت آن، دشواری در درک ارتباط قاعدگی با بدن، حساسیت لمسی و آسیب پذیری در برابر سوء استفاده جنسی؛ و چالش های پسران شامل خودارضایی در مکان های نامناسب، پرخاشگری ناشی از افزایش تستوسترون، حساسیت نسبت به رشد جسمی، مشکلات مدیریت احتلام و بروز رفتارهای تهدیدآمیز بدون درک پیامدهای اجتماعی بود. نتیجه گیری: یافته ها نشان می دهد دوران بلوغ برای دانش آموزان اوتیسم با کم توانی ذهنی با چالش های متنوع جسمانی، هیجانی و اجتماعی همراه است و مستلزم درک عمیق تر و حمایت هدفمند برای ارتقای کیفیت زندگی نوجوانان و خانواده های آنان می باشد.