۱.
مقدمه: توسعه و راه اندازی برنامه های بین رشته ای از الزامات سیاست گذاری برنامه های آموزشی در نظام آموزش عالی سلامت است. این مطالعه به منظور بررسی و شناسایی چالش ها و فرصت ها در زمینه توسعه و راه اندازی برنامه بین رشته ای سرطان و طب سنتی انجام شد. روش ها: این مطالعه کیفی با بررسی عمیق متون و به روزترین و مرتبط ترین مقالات و برگزاری پانلی با ترکیبی از متخصصان جهت شناسایی چالش ها و فرصت های توسعه و راه اندازی برنامه بین رشته ای سرطان و طب سنتی در سال 1402-1401 در دانشگاه علوم پزشکی بابل انجام شد. طبق تحلیل محتوا عرفی انجام شده، موارد استخراج شده کدگذاری و در مقوله های مرتبط قرار گرفتند و ابعاد و مولفه ها دسته بندی شدند. یافته ها: چالش ها و فرصت های توسعه و راه اندازی برنامه بین رشته ای در53 مفهوم(کد فرعی) و 9 مقوله اصلی شناسایی شدند که عبارتند از: چالش ها و فرصت های ساختاری/سازمانی، سیاستگذاری، آموزشی، زیر ساختی و منابع، فرایندی و مشکلات کار تیمی، ماهیت پیچیده بیماری، فرهنگی اجتماعی، حمایتی و غیرحرفه ای ها . نتیجه گیری: فرصت ها و چالش های برنامه های توسعه بین رشته ای سرطان و طب سنتی در این مطالعه شناسایی گردید. کاربست این فرصت ها و رفع چالش های شناسایی شده تاثیر فوق العاده ای در پیشرفت پیشگیری، تشخیص، مراقبت، درمان، تسکین درد و بقا و کیفیت زندگی بیماران مبتلا به سرطان دارد. لذا تعامل بهتر و بیشتر متخصصان حوزه سرطان و طب ایرانی همراه با ارتقای تحقیقات پایه و بالینی، کیفیتی عالی از مراقبت های بین رشته ای بیماران سرطانی را رقم خواهد زد و می توان با رویکرد بین رشته ای این روند مطلوب را تسریع نمود.
۲.
هدف از پژوهش حاضر،بررسی تطبیقی الگوهای جذب وآموزش کودکان تیزهوش در شناسایی و هدایت استعدادهای برتر در ایران با کشورهای توسعه یافته بود. در این مقایسه دو کشور آمریکا به علت تنوع شیوه های استعدادیابی و آموزش تیزهوشان،و اسپانیا به این دلیل که از نظر اقتصادی و سابقه و غنای آموزش و پرورش دانش آموزان در سطح نسبتاً مطلوب قرار دارد، گزینش شدند. روش کار: پژوهش حاضر با روش توصیفی - تطبیقی با رویکرد کیفی، انجام پذیرفته و اطلاعات مورد نیاز با استفاده از اسناد و مدارک معتبر با شیوه اسنادی یا کتابخانه ای با ابزار فیش برداری گردآوری گردیده و با طبقه بندی و تحلیل اطلاعات نسبت به تجزیه و تحلیل مطالب و مقایسه تطبیقی اقدام شده است. نتایج: یافته ها نشان داد با آن که در کشورمان، مزایایی چون گزینش سالم و سراسری و هم افزایی علمی دانش آموزان تیزهوش را نمی توان از نظر دور نگه داشت، با آسیب هایی چون تاخیر در شناسایی استعدادهای برتر، نبود واحدهای درسی مربوط به تیزهوشان در تربیت معلم و نیز عدم بکارگیری روش های استاندارد و متنوع شناسایی استعداد روبرو هستیم. به نظر می رسد شیوه های شناسایی در آمریکا از دو کشور ایران و اسپانیا بسیار متنوع تر و بهنگام تر است و طرح شهاب که در چند سال اخیر در کشور ما در حال اجراست، بیشتر به شیوه های استعدادیابی در ایالات متحده نزدیک است.نتیجه گیری: پیشنهاد دسته بندی تیزهوشان در گروه های متفاوت و آموزش گروه برتر آنها در مدارس خاص و سایر گروه ها با شیوه شهاب به همراه طرح غنی سازی، می تواند از راه کارهای قابل بررسی باشد.
۳.
مقدمه: یکی از انواع روش های تدریس نوین در حوزه یاددهی و یادگیری، روش تدریس معکوس است. هدف مقاله حاضر، بررسی رابطه کلاس معکوس با تغییر نگرش و پیشرفت تحصیلی دانشجویان در درس ریاضی عمومی 2 و چگونگی تأثیر روش تدریس معکوس بر انگیزه یادگیری و عملکرد آن ها در درس ریاضی است. روش ها: در این پژوهش از روش تحقیق آمیخته استفاده شده است. با توجه به اهداف و شرایط پژوهش در این مطالعه، از روش نمونه گیریِ در دسترس استفاده شد. 45 نفر دانشجویان دختر که در رشته آموزش شیمی در دانشگاه فرهنگیان اصفهان در دو کلاسِ درس ریاضی عمومی 2 مشغول به تحصیل بودند، به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. در بخش کمَی پژوهش، پیشرفت تحصیلی دانشجویان، با استفاده از آمار توصیفی و همچنین آمار استنباطی مورد بررسی قرار گرفتند. در بخش کیفی، نگرش دانشجویان نسبت به فرآیند یادگیری در کلاس درس معکوس از طریق پرسشنامه محقق ساخته، بررسی شد. روایی محتوایی پرسشنامه و سؤالات تشریحی بخش کیفی توسط دو محقق در رشته های آموزش ریاضی و علوم تربیتی بررسی و اصلاحات لازم انجام گردید و در نهایت مورد تأیید قرار گرفت. همچنین پایایی آن، با توزیع پرسشنامه بین 18 دانشجو به عنوان نمونه اولیه از طریق تعیین ضریب آلفای کرونباخ برابر با 76/0 مورد تأیید قرار گرفت. یافته ها: بررسی و تحلیل نشان داد که بین نگرش دانشجویان نسبت به مؤلفه های مختلف مربوط به تدریس معکوس با پیشرفت تحصیلی آن ها در درس ریاضی رابطه معنادار وجود دارد. همچنین بررسی نگرش دانشجویان نسبت به فرآیند یادگیری در کلاس درس معکوس نشان می دهد، چنانچه آموزش و یادگیری معکوس با شرایط کنترل شده اجرا گردد، به خوبی می تواند بر یادگیری عمیق دانشجویان مؤثر واقع شود. نتیجه گیری: نتایج حاصل، بیانگرِ تأثیرات مثبت فرآیند تدریس معکوس بر نگرش و عملکرد آن ها در درس ریاضی عمومی بود. علاوه بر این، انتقاد دانشجویان و ذکر برخی از معایبِ روش اجرا در این پژوهش، تجربیات کاربردی و مفیدی را در اختیار مجریان قرار داد که می تواند برای سایر پژوهشگران که قصد دارند از روش تدریس معکوس استفاده کنند، نیز مفید باشد.
۴.
مقدمه: دانشجویان در مقابل استرس ناشی از فقدان منابع لازم جهت انجام تکالیف تحصیلی ممکن است دچار دلزدگی تحصیلی شوند. عوامل بسیاری نقش مهمی در خطر افزایش دلزدگی تحصیلی دارند. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف پیش بینی دلزدگی تحصیلی بر اساس سه گانه ی تاریک شخصیت و راهبردهای شناختی تنظیم هیجان انجام شد. روش ها: پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری دانشجویان دختر کارشناسی دانشگاه لرستان در سال تحصیلی 98-99 بود که با روش نمونه گیری در دسترس تعداد 200 نفر انتخاب و با استفاده از پرسشنامه دلزدگی تحصیلی(ABQ)، مقیاس سه گانه شخصیت تاریک(DTPS)، و پرسش نامه راهبردهای تنظیم شناختی هیجان(CERQ) مورد آزمون قرار گرفتند. داده ها با استفاده از همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیره به شیوه گام به گام تحلیل شد. یافته ها: یافته ها نشان داد که بین شخصیت ماکیاولی (05/0P<) و شخصیت خودشیفته (01/0P<) با دلزدگی تحصیلی رابطه مثبت معنادار و بین شخصیت ضداجتماعی با دلزدگی تحصیلی (05/0P>) رابطه معناداری وجود ندارد. همچنین، بین راهبردهای مثبت تنظیم هیجان با دلزدگی تحصیلی رابطه مثبت معنادار (01/0P<) و بین راهبردهای منفی تنظیم هیجان و دلزدگی تحصیلی رابطه منفی معناداری(01/0P<) وجود دارد. در نهایت، نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که راهبردهای منفی، راهبردهای مثبت تنظیم هیجان و شخصیت خودشیفته در مجموع 25 درصد از واریانس دلزدگی تحصیلی را تبیین می کنند. نتیجه گیری: به طور کلی، دانشجویان با بکارگیری راهبردهای تنطیم هیجان مثبت کمتر در معرض دلزدگی تحصیلی قرار دارند و دانشجویان با شخصیت خودشیفته بیشتر در معرض دلزدگی تحصیلی هستند.
۵.
مقدمه: برنامه درسی از مهم ترین عناصر آموزش عالی هستند که باید از مناسبت لازم در راستای اهداف مربوطه برخوردار باشند. این پژوهش باهدف آشکارسازی پیامدهای مربوط به راهبردهای مورداستفاده اساتید در فرایند تغییر برنامه درسی قصد شده با رویکرد نظریه داده بنیاد انجام یافته است. روش ها: مشارکت کنندگان پژوهش به تعداد 20 نفر از اعضای هیأت علمی شاغل بودند. برای نمونه گیری از رویکرد هدفمند و تکنیک نمونه گیری نظری استفاده شد. برای کفایت حجم نمونه از منطق اشباع داده ها استفاده گردید ابزار مورداستفاده برای جمع آوری داده ها، مصاحبه فردی از نوع نیمه ساختاریافته و یادداشت های عرصه بود. برای تعیین اعتبار داده ها در این پژوهش، از طریق ثبت مصاحبه ها و تأیید توصیف های نهایی توسط شرکت کنندگان و تکنیک زاویه بندی محقق استفاده گردید. متن مصاحبه ها پس از تایپ به نرم افزار MAXQDA 2020 منتقل شده و کدگذاری شدند. کدگذاری بر اساس مدل پارادایم اشتراوس و کوربین (2008) شامل سه مرحله (کدگذاری باز، محوری و گزینشی) بوده است. یافته ها: پیامدهای حاصل از این فرایند شامل پیامدهای مثبت با طبقات: پیشرفت در دستیابی به تکنولوژی و ارتباطات، توانمندسازی، ایجاد تحول و تحقق اهداف و پیامدهای منفی شامل: موانع نظام دانشگاهی، تمرکزگرایی و عدم دستیابی به کارکرد مطلوب بوده است. نتیجه گیری: با توجه به رویکرد اجرای برنامه درسی قصدشده توسط اساتید پیامدهایی حاصل می گردد. اجرای وفادارانه منجر به پیامدهای منفی و هر چه قدر به اجرای سازگارانه نزدیک می شویم پیامدهای مثبت حاصل می گردد. که این نوع اجرا مطلوب ترین نوع می باشد. بر اساس این رویکرد اساتید با عنوان مجریان فعال با برنامه درسی مواجه می شوند و برنامه را مطابق با شرایط زمینه تغییر می دهند.
۶.
مقدمه: پیشرفت در آموزش علوم پزشکی موجب شده است از روش آموزش شبیه سازی برای تمرین دوره های بالینی بیشتر استفاده شود. دانشجویان علوم پزشکی برای ورود به بالین نیازمند کسب تجربه و مهارت های روانی- حرکتی می باشند. به نظر می رسد فراهم آوردن شرایط شبیه سازی شده مانند بالین بهترین راه برای آموزش و تمرین مکرر برای قضاوت در شرایط پیچیده است. هدف از انجام این پژوهش بررسی تاثیر روش های آموزش مبتنی بر شبیه سازی بر کیفیت آموزش بالینی در دانشجویان علوم پزشکی می باشد. روش ها: این مطالعه مروری بر مطالعات انجام شده در زمینه روش های آموزشی مبتنی بر شبیه سازی از سال 1398 الی 1402 است. مطالعات ایرانی با استفاده از کلید واژگان آموزش بالینی، کیفیت، دانشجویان علوم پزشکی، و شبیه سازی و با جستجو در پایگاه های داده PubMed، Google scholar و همچنین پایگاه های داخلی همچون پایگاه ایرانمدکس و مگیران جمع آوری گردید. یافته ها: در مجموع، از تعداد 128 مقاله به دست آمده، تعداد 11 مقاله مورد وارد مطالعه شد و مورد بررسی نهایی قرار گرفت. مطالعات شامل 2 مقاله توصیفی، 1مقاله کیفی، 7 مقاله نیمه تجربی و 1 مقاله کارآزمایی بالینی بود. بر اساس نتایج بدست آمده از مطالعه حاضر، شبیه سازی آموزش بالینی، سبب ایجاد محیط امن آموزشی، بهبود مهارت های بالینی، افزایش رضایتمندی و خودکارمدی و افزایش اعتماد به نفس در دانشجویان می گردد. نتیجه گیری: آموزش پزشکی مبتنی بر شبیه سازی یک رویکرد آموزشی ارائه می کند و تحقیقات بیشتر برای شناسایی اینکه چگونه آموزش پزشکی مبتنی بر شبیه سازی می تواند انگیزه دانشجویان علوم پزشکی را افزایش دهد، مورد نیاز است. ادغام آموزش های مرسوم با آموزش مبتنی بر شبیه سازی می تواند در یادگیری در بین دانشجویان موثر باشد.
۷.
مقدمه: پرس تاری ی ک رش ته ی مبتنی بر مبانی فلس فی اس ت و چش م ان داز فلس فی پرس تار ب ر عملک رد آموزشی، پژوهشی و حرفه ای وی تأثی ر م ی گ ذارد. از انجایی که مبانی فلسفی آموزشی در پرستاری، بر روی نحوه تربیت پرستاران تاثیر می گذارد، این مقال ه، با هدف بررسی نقش و جایگاه فلسفه در آموزش پرستاری با استفاده از مطالعات مرتبط انجام شده اس ت. روش ها: این مقاله بر اساس یک مطالعه مروری انجام شده است. جس تجوی متون با استفاده از کلیدواژه های فارسی فلسفه، پرستاری و آموزش پرستاری و انگلیسی philosophy, nursing and nursing education در پای گاه ه ای اطلاعات ی Scholar Google ، wos ، Scopus ، PubMed و Magiran ، Ovid و SID در ب ازه زمان ی 2013 ت ا 2023 انج ام ش د. در مجم وع 55 مقال ه بدس ت آم د ک ه از ای ن بی ن 12مطالع ه م ورد بررس ی ق رار گرف ت. یافته ها: مرور مقالات منتخب، نشان داد که به کارگیری فلسفه در دو حوزه ی آموزش بالینی و نظری پرستاری می تواند در ارتقای کیفیت مراقبت از مددجو نقش داشته باشد. این بررسی هم چنین به درک بهتر از نقش فلسفه در بهبود و توسعه آموزش و عملکرد پرستاری کمک می کند. نتیجه گیری: نتایج این مطالعه نشان می دهد که ادغام فلسفه در آموزش پرستاری، چه در حوزه بالینی و چه در حوزه نظری، می تواند به بهبود کیفیت مراقبت از بیماران و توسعه دانش پرستاری کمک کند. فلسفه با ارتقای تفکر انتقادی و انسانی تر کردن رویکردهای مراقبتی، به پرستاران کمک می کند تا در تصمیم گیری های بالینی و آموزشی آگاهانه تر و مؤثرتر عمل کنند. بنابراین، توجه بیشتر به فلسفه در طراحی و اجرای برنامه های آموزشی پرستاری می تواند به عنوان راهکاری مؤثر برای بهبود عملکرد حرفه ای و ارتقای سطح سلامت جامعه به کار گرفته شود.
۸.
مقدمه: آموزش به معنای تدریس معلم در کلاس درس، پدیده ای چندعاملی و مرتبط به هم می باشد که از کیفیت زندگی تا عملکردهای شناختی–هیجانی معلمان را در بر می گیرد؛ بنابراین هدف این پژوهش بررسی رابطه بین جهت گیری تدریس و مهارت های اجتماعی–هیجانی با کیفیت زندگی در معلمان زن دوره دوم متوسطه است. روش ها: این پژوهش توصیفی–همبستگی با استفاده از مدل های معادلات ساختاری، به بررسی روابط بین متغیرهای جهت گیری تدریس و مهارت های هیجانی–اجتماعی در میان 230 معلم زن مقطع دوم متوسطه تهران (مناطق 1 و 2) پرداخته است. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه های معتبر بوده و تحلیل داده ها با استفاده از روش های آماری توصیفی، همبستگی پیرسون، رگرسیون چندگانه و معادلات ساختاری در نرم افزارهای AMOS و SPSS انجام شده است. یافته ها: یافته های این پژوهش حاکی از آن است که رابطه بین جهت گیری هدف و کیفیت زندگی با ضریب رگرسیونی استاندارد 0/179 و مقدار p-value برابر با 0/316 معنادار نیست. در مقابل، یادگیری مهارت های اجتماعی با ضریب رگرسیونی استاندارد 0/189 و مقدار p-value برابر با 0/020 رابطه مثبت و معناداری با کیفیت زندگی معلمان دارد. نتیجه گیری: نتایج این پژوهش به وضوح نشان می دهد که در حالی که جهت گیری هدف رابطه معناداری با کیفیت زندگی ندارد، یادگیری مهارت های اجتماعی به طور مثبت و معناداری با کیفیت زندگی معلمان رابطه دارد. این یافته ها بر اهمیت یادگیری مهارت های اجتماعی در بهبود کیفیت زندگی تأکید می کند.