۱.
قرآن کریم، انسان را با بهره گیری از تمثیل و داستان های پیامبران، به سوی هدایت فرامی خواند. وظیفه اصلی پیامبران در این داستان ها، انذار و تبشیر (بیم دادن و امیدبخشیدن) برای تعالی انسان است. داستان های پیامبران، گفتمان هایی را شکل می دهند که از تعامل سه عنصر شخصیت، رویدادها و گفتگوها پدید می آیند. با توجه به پیوند ناگسستنی متن و تصویر در نسخ خطی مصور، بررسی بازتاب این گفتمان قرآنی در نگارگری اهمیت ویژه ای می یابد. این پژوهش باهدف مطالعه چگونگی بروز ابعاد گفتمانی بخشی از داستان قرآنی حضرت ابراهیم (ع) در یک اثر نگارگری، به تحلیل گفتمان قرآنی نگاره «قربانی حضرت ابراهیم» از فالنامه فارسی دوره صفویه می پردازد. پرسش اصلی این است که ابعاد گفتمانی یادشده در این نگاره چگونه بازتاب یافته است؟ روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی با رویکرد نشانه معناشناسی گفتمانی است و داده ها به شیوه کتابخانه ای گردآوری شده اند. تصاویر نگاره های مورد تحلیل در این پژوهش، بر اساس مستندات منتشرشده در کاتالوگ مصور موزه ملی هنر آسیایی (اسمیتسونیان) به کوشش معصومه فرهاد گردآوری شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که بافتار گفتمانی قرآن در این نگاره، از طریق جایگیری شخصیت ها در کادر، ترکیب بندی، زاویه دید، جهت گیری حرکت عناصر، رنگ بندی معنادار و نیز «جسمانه»هایی که بر روابط و معنا میان عوامل تصویری تأثیر می گذارند، آشکار شده است. در این میان، الگوی «آزمون» در ژرف ساخت اثر، زمینه ساز بروز سه گفتمانِ «کنش محور تجویزی»، «تنش محور» و «پادگفتمان» است.
۲.
هویت ایرانی به عنوان یکی از بنیادی ترین مقولات فرهنگی و اجتماعی، نقشی محوری را در بازتولید و انتقال ارزش ها در نظام آموزشی ایفا می کند. کتاب های درسی فارسی (بخوانیم) دوره ابتدایی در دهه ۱۳90، با بهره گیری از داستان های کهن ایرانی و تصویرسازی های متناسب، بستری مهم برای بازنمایی و تثبیت هویت ملی در ذهن کودکان فراهم می سازند. این پژوهش با تکیه بر چارچوب نظری تحلیل گفتمان لاکلا و موفه به بررسی چگونگی مفصل بندی هویت ایرانی در تصویرسازی های داستان های کهن در این کتاب ها می پردازد. اهداف اصلی مقاله شامل شناسایی مؤلفه های هویت ایرانی در تصویرسازی داستان های کهن موجود در کتاب های فارسی دوره ابتدایی دهه ۱۳۹۰ و تبیین چگونگی مفصل بندی این مؤلفه ها در چارچوب نظری لاکلا و موفه بوده است. بر این اساس، پرسش های اصلی مقاله نیز عبارت اند از مؤلفه های اصلی هویت ایرانی در تصویرسازی داستان های کهن کتاب های فارسی دوره ابتدایی دهه ۱۳۹۰ کدام اند؟ این مؤلفه ها چگونه در چارچوب نظری لاکلا و موفه مفصل بندی می شوند؟ و گفتمان های غالب در بازنمایی هویت ایرانی در این تصویرسازی ها کدام اند و چه دال هایی را برجسته می کنند؟ یافته ها نشان داد که مؤلفه های هویت ملی در این تصویرسازی ها در شش محور اصلی بازنمایی شده اند: حماسی ملی، اخلاقی تعلیمی، دینی و معنوی، علمی و فرهنگی ادبی. هر یک از این محورها به منزله دال های مرکزی عمل کرده و پیرامون خود زنجیره های هم ارزی معناداری ساخته اند. به ویژه، بازنمایی اسطوره های ملی و روایت های اخلاقی، نقشی هژمونیک در تثبیت گفتمان هویت ایرانی ایفا کرده اند و از طریق پیوند دادن ایرانی بودن با فضیلت اخلاقی، معنویت دینی و افتخارات تاریخی، به انسجام این هویت یاری رسانده اند. همچنین تحلیل سبک های تصویری نشان داد که ساده سازی نمادین در پایه های ابتدایی، واقع گرایی همراه با موتیف های ایرانی در پایه های میانی و بازنمایی واقع گرایانه و دقیق تر در پایه های بالاتر، فرایند تدریجی درونی سازی هویت را تسهیل کرده است. درمجموع، نتایج پژوهش نشان می دهد که تصویرسازی های داستان های کهن در کتاب های فارسی دهه ۱۳۹۰، تنها بازنمای متون ادبی نیستند و سازوکار گفتمانی قدرتمندی برای تثبیت و بازتولید هویت ایرانی در ذهن دانش آموزان نیز به شمار می روند.
۳.
پژوهش حاضر به بررسی چگونگی بازتاب و بازآفرینی مؤلفه های نقاشی ایرانی در آثار هنرمند معاصر پاکستانی، شه ضیا سکندر، پرداخته است و نقش این سنت تصویری را در شکل گیری گفتمان های فرهنگی، هویتی و پسااستعماری در هنر معاصر پاکستان تحلیل کرده است. با توجه به پیشینه طولانی مراودات هنری میان ایران و شبه قاره و تأثیر بنیادین نگارگران ایرانی در شکل گیری مکتب مغولی، این مقاله تلاش می کند روشن سازد که چگونه این میراث تاریخی در بستر معاصر و در آثار سکندر بازتعریف شده است. پژوهش با بهره گیری از روش تحلیلی-تطبیقی و رویکرد نشانه معناشناسی گفتمانی، سه اثر شاخص سکندر را بر اساس ابعاد حسی-ادراکی، شناختی و ارزشی تحلیل می کند تا سازوکارهای تولید معنا و دگرگونی رمزگان بصری ایرانی آشکار شود. یافته ها نشان می دهد که سکندر با بهره گیری از ویژگی هایی چون سطح مداری، نور فراگیر، ریتم تزئینی، چندمرکزی و حذف پرسپکتیو خطی، سنت نقاشی ایرانی را نه به صورت بازتولید تاریخی، بلکه به مثابه زبانی معاصر به کار می گیرد که امکان پرسش گری فرهنگی و نقد ساختارهای قدرت را فراهم می سازد. او با ادغام عناصر برگرفته از نسخه های ایرانی با رسانه های جدید مانند نقاشی ترکیبی، ویدئو آرت و انیمیشن، ظرفیت های بیانی سنت را بسط داده و آن را وارد گفتمانی فراملیتی کرده است. نتایج این مطالعه نشان می دهد که بازخوانی نقاشی ایرانی در آثار سکندر صرفاً امری زیباشناختی نیست، بلکه فرآیندی معنازا و گفتمانی است که با مفاهیمی چون هویت، جابه جایی فرهنگی، مقاومت و پسااستعمار پیوند می خورد و نقشی مهم در بازتعریف جایگاه سنت در هنر معاصر جنوب آسیا ایفا می کند.
۴.
با گسترش کاربرد هوش مصنوعی (AI) در طراحی، یکی از پرسش های اساسی در گرافیک تعاملی این است که چگونه می توان از هوش مصنوعی به عنوان همکار بهره برد، به گونه ای که خلاقیت و اصالت انسانی حفظ و بازتعریف شود. این مسئله به چالش های تعامل انسان و ماشین و تأثیر آن بر فرآیندهای خلاقانه و هنری می پردازد. پژوهش حاضر با رویکرد تحلیلی و انتقادی تعاملات انسان و AI در طراحی گرافیک تعاملی را بررسی می کند. داده ها از طریق مرور ادبیات تحقیقاتی، مطالعه نمونه های عملی و مصاحبه های نیمه ساختاریافته با متخصصان و طراحان جمع آوری شده اند. تحلیل داده ها باهدف شناسایی چالش ها، فرصت ها و شرایط مؤثر بر هم افزایی انسان و AI انجام شد. نتایج نشان می دهد که هوش مصنوعی می تواند به عنوان همکار خلاق عمل کند و فرآیند ایده پردازی، آزمایش ترکیب های بصری و خلق طرح های نوآورانه را تقویت کند، مشروط بر حفظ ارزش ها، قضاوت هنری، حساسیت فرهنگی و تصمیم گیری انسانی. توانمندی های الگوریتمی دامنه خلاقیت انسان را گسترش می دهند، اما جایگزین ظرفیت های انسانی برای تفسیر، اصالت و درک فرهنگی نمی شوند. آینده طراحی گرافیک تعاملی در ایجاد رابطه هم افزا میان انسان و AI نهفته است؛ جایی که خلاقیت و اصالت از طریق فرآیند طراحی مشترک شکل می گیرد، نه صرفاً محصول نهایی. استفاده از AI به عنوان ابزار تقویت کننده امکان می دهد طراحان تمرکز بیشتری بر جنبه های معنایی، فرهنگی و زیبایی شناختی اثر داشته باشند و تجربه ای پویا، زمینه مند و منطبق با اصول انسانی از اصالت هنری خلق کنند. این رویکرد تضمین می کند که خلاقیت انسانی تضعیف نمی شود و در محیط دیجیتال تقویت و بازتعریف می گردد.
۵.
گرافیتی گونه ای از هنر خیابانی است که آثار تصویری، نقاشی و طراحی را بر سطوح عمومی مانند ساختمان ها، پل ها و دیوارها عرضه می کند و معمولاً با اسپری، ماژیک ضدآب یا خراش سطوح ایجاد می شود. این هنر در شهرهای بزرگ، به ویژه در بافت های شهری با حضور خرده فرهنگ های جوان، همواره با فرهنگ اعتراضی و بیان غیررسمی مرتبط بوده و نقش کلیدی در شکل دهی به سبک های موسیقی زیرزمینی، از جمله هیپ هاپ، رپ و پانک، ایفا کرده است. گرافیتی، با بهره گیری از عناصر وندالیسم و تخریب گرایی خلاقانه، امکان بازنمایی انتقاد از نابرابری، سرکوب و تبعیض را به صورت مستقیم و نمادین فراهم می سازد.بنکسی، یکی از برجسته ترین هنرمندان گرافیتی جهان، آثار خود را حول موضوعات اجتماعی و سیاسی مانند صلح، اشغالگری، تبعیض، بحران های زیست محیطی و خشونت نظامی شکل می دهد. این پژوهش با هدف تحلیل پیام اعتراضی آثار بنکسی و بررسی تأثیر آن ها بر فرهنگ اعتراضی جوانان و پیوند آن ها با موسیقی زیرزمینی انجام شده است. پرسش اصلی پژوهش، میزان نقش آثار بنکسی در ترغیب جوانان به بیان اعتراض و شکل دهی سبک زندگی خلاقانه و خودبیانگرانه است. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر منابع کتابخانه ای و اینترنتی است. نتایج نشان می دهد که اگرچه موضوعات آثار بنکسی مستقیماً با سبک های موسیقی یا رفتار روزمره جوانان مرتبط نیست، شجاعت او در بیان اعتراض و بهره گیری از وندالیسم خلاقانه، الهام بخش نسل جدید هنرمندان گرافیتی بوده است. آثار او پیوندهای نمادین و غیرمستقیم میان هنر اعتراضی، موسیقی زیرزمینی و سبک زندگی جوانان ایجاد کرده و نشان می دهد که گرافیتی می تواند هم زمان ابزار انتقال پیام اجتماعی و عنصر شکل دهنده خرده فرهنگ ها باشد.
۶.
معماری اسلامی با زبان بی بدیل خود، از دیرباز به عنوان یکی از قدرتمندترین ابزارهای ارتباطی و انتقال مفاهیم فرهنگی، اجتماعی و مذهبی بوده است. مقاله حاضر با ارزیابی جامع متغیرهای مشتق از معماری اسلامی از جمله تقارن، تمرکز، ترکیب و تکامل، به بررسی تأثیر این متغیرها بر میزان تداعی گری و به یادماندنی بودن بناهای معماری اسلامی می پردازد. در این پژوهش، با ترکیبی از روش کمی و کیفی که شامل پرسش نامه ای تصویری بود، به واکاوی نظرات آزمودنی ها منطبق بر فرم های ادراک بصری و تحلیل آن ها پرداخته شده است. نتایج حاصل از تحلیل داده های پرسش نامه نشان می دهد که ترکیب سه شکل ایستا با یکدیگر دارای بیشترین میزان به خاطرسپاری و تداعی گری (82درصد) است یا به طور خاص و در حالت (کلیت نامتقارن و حضور خردتقارن ها). اگرچه این عامل از ارزش ویژه نسبتاً کمی برخوردار است؛ اما درصد به خاطر سپاری آن بیشتر از حد انتظار (70درصد) بدست آمده است. نتایج این پژوهش می تواند در طراحی بناهای جدید معماری با کاربری های مختلف و درک بهتر از تأثیر آن بر ذهن و روان انسان مؤثر باشد.