۱.
هدف: پژوهش حاضر با هدف واکاوی چگونگی انطباق مؤلفه های معنویت اسلامی در خانواده متعالی مبتنی بر اذکار سه گانه تسبیحات حضرت زهرا(س) در سه حیطه بینشی، گرایشی و کنشی انجام شد. روش: پژوهش به روش تحلیلی-اسنادی با رویکرد تحلیل محتوای متون دینی انجام شد. بدین منظور با مراجعه به متون و منابع غنی اسلامی داده های مرتبط با مسئله پژوهش گردآوری شد و با تطبیق و تحلیل مطالب گردآمده از این منابع، مؤلفه های معنویت اسلامی در خانواده متعالی مبتنی بر اذکار سه گانه در تسبیحات حضرت زهرا(س) واکاوی شد. یافته ها: یافته ها نشان داد که تسبیحات حضرت زهرا(س) با سه مؤلفه بینشی، گرایشی و کنشی معنویت اسلامی پیوند دارد. در «مؤلفه معنوی بینشی» و با توجه به ذکر «الله اکبر» و موضوع خداباوری، ذات الهی مستجمع جمیع کمالاتی است که همه از درک آن عاجزند. در «مؤلفه معنوی گرایشی» و با نظر به ذکر «الحمدلله» و موضوع محبت الهی، همگان خود را نسبت به شکر الهی و جبران نعم الهی عاجز می یابند. در «مؤلفه معنوی کنشی» و با توجه به ذکر «سبحان الله» و موضوع عبودیت، همه انسان ها با اعتراف به فقر خود و در قالب دعا، اظهار تعلق ذاتی خود به خداوند را ابراز کرده و با تکیه بر قدرت نامحدود الهی، مشکلات را وسیله رشد خود قلمداد می کنند. نتایج: راز جهانی بودن حضرت فاطمه(س) به مثابه بانویی موفق در داشتن خانواده ای متعالی، در عمق معنویت و ویژگی های روحانی ایشان نهفته است.
۲.
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی و تبیین تجربه زیسته زنان از مدیریت معنوی و نقش آن در ارتقای سلامت روان خانواده در بستر فرهنگی ایران انجام شد. روش: پژوهش حاضر به روش کیفی از نوع پدیدارشناسی توصیفی با رویکرد هفت مرحله ای کلایزی انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل زنان متأهل ایرانی در شهر تبریز در سال ۱۴۰۳ با تجربه مدیریت معنوی در زندگی خانوادگی خود بود که تعداد 25 نفر از ایشان به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و وارد پژوهش شدند. داده ها با استفاده از مصاحبه های نیمه ساختاریافته از گروه نمونه جمع آوری و با روش هفت مرحله ای کلایزی تحلیل شد. یافته ها: نتایج تحقیق نشان داد که مدیریت معنوی زنان در سه لایه اصلی شامل مدیریت معنوی فردی، مدیریت معنوی در روابط خانوادگی و مدیریت فضای سلامت روان خانواده قابل دسته بندی است. این مدل از 3 لایه، 7 مؤلفه اصلی و 19 زیرمؤلفه تشکیل شده که به صورت پویا و متقابل عمل می کنند. مدیریت معنوی زنان، مهارت ها و نگرش هایی را شامل می شود که سلامت روان فرد و خانواده را تقویت و فضای حمایت کننده ای برای اعضا ایجاد می کند. یافته ها نشان می دهد که مدیریت معنوی زنان، عاملی کلیدی در تقویت سلامت روان خانواده است، به ویژه در جوامعی مانند ایران که نقش ها و انتظارات فرهنگی و اجتماعی ویژه ای برای زنان تعریف شده است. نتایج: این مدل می تواند مبنایی برای طراحی برنامه های آموزشی و مداخلات حمایتی در حوزه سلامت روان خانواده باشد و به بهبود کیفیت زندگی خانواده ها کمک کند. همچنین می تواند طرحی برای برنامه های آموزشی و مداخلات حمایتی در حوزه سلامت روان خانواده باشد.
۳.
هدف: بررسی اثربخشی آموزش مهارت همدلی بر بهبود صمیمیت و کاهش تعارضات میان مادران و دختران نوجوان. روش: پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و گروه گواه در شش ماهه اول سال 1402 انجام شد. جامعه آماری شامل تمام مادران دارای دختران نوجوان در مساجد منطقه چهار تهران بود که 50 نفر به صورت در دسترس انتخاب و به دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 25 نفر) تقسیم شدند. ابزار پژوهش، پرسش نامه تعارض والد-نوجوان و روابط والد-فرزند (CPRS) بود. گروه آزمایش 8 جلسه آموزش مهارت همدلی دریافت کرد. داده ها با استفاده از آزمون اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی در نرم افزار SPSS-24 تحلیل شد. یافته ها: تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر نشان داد آموزش مهارت های همدلی بر کاهش تعارض (η²=0.68) و افزایش صمیمیت (η²=0.75) تأثیر معنادار دارد (p<0.001). اثرات گروهی نیز برای تعارض (η²=0.62) و صمیمیت (η²=0.69) معنادار بود. تعامل زمان×گروه برای هر دو متغیر تعارض (η²=0.66)؛ صمیمیت η²=0.71)) معنادار شد. آزمون بونفرونی کاهش معنادار تعارض در پس آزمون و پیگیری (p=0.032) و افزایش معنادار صمیمیت در پس آزمون و پیگیری (p=0.028) را نشان داد. اندازه اثرها (η²>0.60) حاکی از اثربخشی قوی مداخله بود (p<0.001). نتیجه گیری: آموزش مهارت همدلی در کاهش تعارضات و افزایش صمیمیت مادران و دختران اثر مثبت و معنادار داشته و این اثر در مرحله پیگیری پایدار باقی مانده است.
۴.
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی ارزش ها، نگرش ها و هنجارهای فرزندپروری مادران افغانستانی ساکن شهر هرات انجام شد. روش: این پژوهش به روش کیفی با رویکرد پدیدارشناسی انجام شد. نمونه شامل 25 مادر با کودک 3 تا 5 ساله بود که از میان تمام مادران ساکن شهر هرات با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و با ملاک رسیدن به اشباع نظری در مصاحبه نیمه ساختار یافته انتخاب شدند. داده ها با روش هفت مرحله ای کلایزی تحلیل و براساس بازبینی مشارکتی و بازخورد متخصصان اعتبارسنجی شد. یافته ها: تحلیل داده ها سه مضمون اصلی، 11 مضمون فرعی و 38 مفهوم یا معنای اولیه را شناسایی کرد. نتایج: نتایج نشان داد که نگرش ها، ارزش ها و هنجارهای مادران افغانستانی علاوه بر اشتراکات با پژوهش های مشابه در سایر جوامع، ویژگی های منحصربه فردی دارند که تأثیرات مذهبی، فرهنگی و اجتماعی ویژه این کشور را بازتاب می دهد. باور به ارزش ها و اصول دینی، همراه با تأکید بر تحصیل و پیشرفت علمی، سخت کوشی و قناعت، نشان دهنده تلفیق ارزش های سنتی و نگرش های مدرن است. هنجارهایی مانند احترام به والدین و بزرگ ترها، اقتدار پدر و ممنوعیت خروج از خانه به تنهایی، تأثیر ساختارهای خانوادگی و مسائل اجتماعی و گاه امنیتی را منعکس می کند.
۵.
هدف: پژوهش حاضر باهدف آسیب شناسی مشاوره خانواده در ایران و شناسایی نقاط ضعف نظری، عملی و ساختاری انجام شد و درصدد ارائه تصویری جامع از وضعیت موجود و زمینه سازی برای بهبود کیفیت خدمات مشاوره ای است. روش: پژوهش حاضر با روش تحلیل محتوای کیفی شی یه و شانون (2005) انجام شد. جامعه هدف شامل اساتید متخصص در حوزه مشاوره خانواده و فارغ التحصیلان دکتری روان شناسی و مشاوره بود که داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با 9 نفر از ایشان که به صورت هدفمند انتخاب شدند، گردآوری شد. واحد تحلیل، مضمون بود که تحلیل داده ها با رمزگذاری باز، محوری و گزینشی انجام شد. یافته ها: یافته ها نشان داد که مراکز مشاوره خانواده در ایران با چالش هایی مانند عدم تناسب نظریه ها و رویکردهای درمانی با فرهنگ ایرانی- اسلامی، کمبود صلاحیت علمی و اخلاقی برخی مشاوران، ضعف در نظارت و ارزیابی مراکز و عدم فرهنگ سازی برای مراجعه به مشاوره مواجه است . استفاده محدود از ارزش های دینی و معنوی در فرآیند درمان و تمرکز زیاد بر نظریه های وارداتی از دیگر نقاط ضعف شناسایی شده بودند. همچنین، عواملی مانند هزینه های بالای خدمات، عدم حمایت بیمه ای و نگرش های منفی فرهنگی از دیگر موانع مراجعه به این مراکز بودند. نتایج: نتایج پژوهش حاضر می تواند به بهبود سیاست گذاری و ارتقای کارایی و اثربخشی مشاوره خانواده در ایران کمک کند.
۶.
هدف: پژوهش حاضر، با هدف بررسی تحلیلی نظریه حدود محمد شحرور نسبت به مسئله حجاب و نقد مبانی نظری، چارچوب تفسیری و پیامدهای فقهی و معرفتی این نظریه انجام شد. روش: پژوهش حاضر به روش کیفی از نوع توصیفی-تحلیلی با رویکرد محتوای کیفی انجام شد. براین اساس، مبانی نظری شحرور، زیست نامه علمی او، چارچوب نظری نظریه حدود و تفسیر وی از آیات مرتبط با حجاب، براساس آثار اصلی بررسی و نقد گردید. همچنین از پیشینه تحقیق موجود درباره شحرور و نظریه حدود او بهره گرفته شد. یافته ها: یافته های پژوهش نشان می دهد که شحرور با ارائه نظریه حدود، تلاش دارد با تفسیری نوین از آیات قرآن، حجاب را به مثابه یک حد حداقلی با رویکردی حنفی و استقامتی معرفی کند. وی با پذیرش اصول و قواعد کلی اسلامی (ثوابت) بر نقش محوری عرف و تغییرات اجتماعی در تعیین مصادیق و جزئیات احکام (متغیرات) تأکید می کند. همچنین در مسئله حجاب بر نقش عرف و مقتضیات زمان و مکان در تعیین مصادیق حجاب به قرائتی نو از این مسئله در جهان معاصر تأکید می کند. نتایج: «نظریه حدود» شحرور با انتقادات جدی روبه روست؛ فقدان مبنای استوار تفسیری و مبتنی بر برداشت های شخصی، ابهام در تعیین مصادیق حدود، عدم توجه کافی به سنّت و اجماع و عدم اعتبار تفسیر پیشینیان، تفسیر گزینشی از آیات قرآن و تأثیرپذیری از مبانی معرفتی غیر اسلامی، تقلیل گرایی در مفهوم حجاب، تضعیف احکام شرعی، نسبیت گرایی و نادیده گرفتن ثوابت دینی، انکار جاودانگی و جهان شمولی احکام اسلامی از آن جمله هستند.
۷.
هدف: پژوهش حاضر باهدف بررسی تطبیقی اجرت المثل زوجه در مدت زندگی مشترک در حقوق ایران، فقه عامه و حقوق آمریکا انجام شد. براین اساس، تحلیل نقدانه اجرت المثل زوجه در نظام های حقوقی با توجه به مبانی و رویکردهای عدالت محور در قانون گذاری هر نظام صورت گرفت. پرسش اصلی این بود که آیا امکان مطالبه اجرت المثل برای زوجه در قبال کارهای منزل وجود دارد یا نه و در صورت امکان، مبانی و شرایط استحقاق آن چیست؟ روش: در پژوهش حاضر به روش تحلیلی- اسنادی با رویکرد تطبیقی، اجرت المثل زوجه را در نظام های حقوق ایران، فقه امامیه، فقه اهل سنت و حقوق آمریکا بررسی شد. داده های پژوهش مبتنی بر منابع کتابخانه ای بود و مبانی و رویکردهای این نظام ها درباره اجرت المثل زوجه در دوره زندگی مشترک تحلیل شد.. یافته ها: یافته ها نشان داد در فقه امامیه، مطالبه اجرت المثل براساس قواعدی مانند قاعده لاضرر، قاعده استیفا و قاعده احترام مال مسلم و در راستای عدالت اقتصادی و انصاف در روابط خانوادگی قابل مطالبه است. فقه اهل سنت با رویکرد عدالت فرهنگی و بر مبنای موقعیت عرفی، مطالبه اجرت المثل را مردود دانسته و در برخی موارد آن را در شمار انفاق زوجه قرار می دهد. در نظام حقوقی آمریکا، با رویکرد عدالت اجتماعی و تأکید بر آزادی قراردادی، اجرت المثل به عنوان بخشی از وظایف زوجه در قرارداد نکاح تلقی می شود و قابلیت ارزش گذاری مالی ندارد. نتیجه: نتایج پژوهش پژوهش نشان داد که تفاوت مبانی سه نظام حقوقی موجب تفاوت در پذیرش یا رد اجرت المثل شده است؛ از پذیرش مشروط در فقه امامیه تا رد آن در فقه اهل سنت و تلقی آن به عنوان تکلیف نکاحی در حقوق آمریکا.