۱.
در پیش ازتاریخ مناطق غربی ایران از دوره نوسنگی جدید تا پایان دوره مس وسنگ سفال های با پوشش قرمز رنگی وجود دارند که باوجود تغییر دوره ها و به دنبال آن تغییر در سبک و سنت های سفالی، بدون تغییر با حداقل تغییرات به حیات خود ادامه می دهند. همین موضوع باعث بروز ابهامات و اشتباهاتی در تمیز دادن این گونه ها و درنتیجه تشخیص نادرست دوره های فرهنگی برخی محوطه های دوره نوسنگی جدید و به ویژه دوران مس وسنگ شده است. آیا به راستی سفال های با پوشش قرمز دوران نوسنگی جدید تا پایان مس و سنگ مناطق غرب ایران یک نوع سفال خاص است که باوجود شروع و پایان دوره های فرهنگی بدون هیچ گونه تغییراتی به حیات خود ادامه می دهند؟ سفال های با پوشش قرمز دوره نوسنگی جدید چه تفاوت هایی با سفال های دوران مس وسنگ دارند؟ عدم تمیز و تشخیص سفال های قرمز رنگ دوران نوسنگی و مس وسنگ از سوی برخی پژوهشگران، این فرض را ایجاد می کند که این نوع سفال های تفاوتی با هم ندارند. مقاله حاضر با روش تحلیلی-مقایسه ایی سعی دارد که با بررسی از نزدیک سفال های قرمز به دست آمده از کاوش و بررسی برخی محوطه های شاخص دوران نوسنگی جدید و مس وسنگ مناطق غربی ایران مانند: سیاه بید، گنیَل، قازانچی، سهاچای تپه و تپه قشلاق به پرسش ها و فرضیات مطرح شده پاسخ دهد. نتایج این تحقیق نشان می دهد که هرچند شباهت های انکارناپذیری در نگاه اول بین سفال های قرمز دوران نوسنگی جدید تا پایان دوره مس وسنگ وجود دارد، اما تفاوت های ریز و جزئی در ارتباط با فرم سفال، میزان پخت، نوع آمیزه و نوع و رنگ پوشش وجود دارد که مطالعه دقیق آن باعث تمیز سفال های دوران یاد شده از هم خواهد شد. یافته های این تحقیق نشان می دهد که سفال های قرمز رنگ دوران نوسنگی جدید صیقلی و دارای پرداخت هستند، ویژگی که در دوران بعد و به ویژه دوره مس وسنگ قدیم دیده نمی شود. هم چنین در دوره مس وسنگ جدید علاوه بر تغییراتی در ارتباط با رنگ پوششِ سفال، تزئینات کنده و برجسته ای بر بدنه بیرونی سفال های قرمزرنگ دیده می شوند که درمورد سفال های قرمز دوران قبل گزارش نشده است.
۲.
از منظر تولید سفال در دوره مس وسنگ تپه قبرستان حدود (4200 تا 3100 پ.م.)، دشت قزوین یکی از مهم ترین محوطه در شمال مرکزی فلات ایران محسوب می شود. با هدف شناخت فناوری تولید و ترکیبات کانی های موجود در سفال ها این پژوهش انجام شد. پژوهش حاضر برای منشأیابی تولید سفال تپه قبرستان و میزان مهارت تولیدکنندگان ضروری و اهمیت دارد. پرسش اساسی و اصلی این پژوهش، بررسی میزان کیفیت تولید و بومی یا وارداتی بودن سفال ها است. در این پژوهش 20 نمونه قطعه سفال از کاوش تپه قبرستان که از بانک سفال مؤسسه باستان شناسی دانشگاه تهران انتخاب گردیدند با استفاده از آزمایش های فیزیکی (سنجش تخلخل، جذب آب و دانسیته)، پتروگرافی، پراش پرتو ایکس (XRD)، طیف سنجی فلورسانس پرتو ایکس (XRF)، مورد بررسی قرار گرفته است، برای تجزیه عنصری و شناخت فن آوری ساخت سفال در طول هزاره چهارم پیش ازمیلاد در منطقه مورد آزمایش قرار گرفت. نتیجه مطالعه نمونه ها نشان می دهد در ساخت سفال از فن آوری پیشرفته و تخصصی استفاده شده است؛ نشان دهنده مهارت سفالگران در کنترل فرآیند پخت و استفاده از مواد اولیه مرغوب است. مطالعات پتروگرافی برروی مقاطع نازک سفال ها وجود کانی های مشخصه منطقه، ازجمله کوارتز، بیوتیت، کلسیت و اوژیت را تأیید کرد. یکی از یافته های مهم این پژوهش، شناسایی فناوری پیشرفته چرخ سفالگری در تولید سفال های تپه قبرستان بود. ضخامت یکنواخت دیواره ها و کیفیت سطح نمونه ها به وضوح نشان می دهد که از چرخ سفالگری تند استفاده می شده است؛ همچنین، مطالعات میکروسکوپی وجود آمیزه های غیرآلی (مواد افزودنی معدنی) را در بافت سفال ها تأیید کرد که به منظور بهبود خواص مکانیکی و کاهش ترک خوردگی در هنگام پخت به کار می رفته اند. خاک مورداستفاده برای ساخت سفال، با ترکیبات منطقه دشت قزوین تطابق دارد، که نشان دهنده تولید بومی سفال است.
۳.
قدیمی ترین شواهد مربوط به بهره برداری انسان از میوه های درخت خرمای وحشی در خاورمیانه به هزاره های ششم و پنجم پیش ازمیلاد بازمی گردد. باوجود کمبود داده های باستان شناختی، معمولاً چنین پنداشته می شود که در پایان دوره اوروک متأخر، سومریان نخستین باغ های خرما را بنیان نهادند و این فرضیه تاکنون به اثبات نرسیده و مسئله را به موضوعی بحث برانگیز تبدیل کرده است. همچنین، به دلیل آن که خط آغازایلامی به طور کامل رمزگشایی نشده، اطلاعات فعالیت های کشاورزی در جامعه آن بسیار محدود است. آن چه تاکنون از ساختار نظام اقتصادی این جامعه دریافته ایم، برمبنای مقایسه نشانه های گِل نبشته های آغازایلامی با نمونه های مشابه در گِل نوشته های آغازمیخیِ بین النهرینی است؛ نشانه هایی که بیشتر به فعالیت های کارگری، دامداری و محصولات دامی اختصاص یافته اند. فرضیه اصلی پژوهش، درخصوص برخی نشانه هایِ تاکنون ناشناخته یا به درستی تفسیر نشده متون آغازایلامی است که درحقیقت بازنمایی هایی از درخت نخل خرما و میوه آن هستند؛ درنتیجه، خرما و باغداریِ نخل، برخلاف تصور پیشین، بخش قابل توجهی از اقتصاد معیشتی شوش در اواخر هزاره چهارم پیش ازمیلاد را تشکیل می داده اند. در همین راستا، پرسش های پژوهش عبارتنداز: ۱) آیا در گِل نبشته های آغازایلامی می توان نشانه هایی قابل اتکا از نخل خرما شناسایی کرد؟ ۲) این نشانه ها در مقایسه با نمونه های تصویری هم زمان یا متأخرتر چه جایگاهی دارند؟ ۳) شناسایی این نشانه ها چه تأثیری بر بازسازی نظام اقتصادی و سطح دانش باغداری جامعه آغازایلامی دارد؟ این پژوهش با رویکرد تطبیقی و نشانه شناختی، نخست ویژگی های فنوتیپی قابل تشخیص نخل خرما را استخراج و سپس آن ها را با نشانه های موجود در گِل نبشته های آغازایلامی مقایسه می کند و در ادامه، با نمونه های تصویری هم زمان و متأخرتر ایرانی و بین النهرینی تطبیق داده شده و ازطریق تحلیل مقایسه ای، امکان همسان سازی آن ها، سنجیده می شود. نتایج پژوهش نشان می دهد که چند نشانه شاخص در متون آغازایلامی با ویژگی های فنوتیپی نخل خرما هم خوانی دارد و می توان آن را به عنوان کهن ترین بازنمایی های شناخته شده از نخل خرما در جنوب غرب ایران معرفی کرد. این گزاره، افق تازه ای برای بازشناسی اقتصاد معیشتی و دانش باغداری در شوشِ آغازایلامی می گشاید و نشان می دهد که خرما و فرآورده هایِ آن، احتمالاً نقشی بنیادین در اقتصاد این دوره داشته اند.
۴.
بررسی برهمکنش های فرهنگی و اقتصادی در جنوب شرقی فلات ایران طی هزاره سوم پیش ازمیلاد یکی از مباحث مهم در شناخت فرآیندهای شکل گیری شبکه های مبادله فرامنطقه ای و پیدایش جوامع شهری اولیه است. دو محوطه باستانیِ شَهداد در دشت تکاب و تپهحیی در دشت سوغان، به دلیل موقعیت جغرافیایی راهبردی خود در مسیرهای ارتباطی میان آسیای مرکزی، دره سند و بین النهرین، نقش های متمایز اما مکملی در این شبکه ها ایفا کرده اند. مسئله اصلی این پژوهش، تبیین جایگاه اقتصادی و فرهنگی هر یک از این دو مرکز در ساختار مبادلاتی عصر مفرغ و تحلیل ماهیت روابط میان آن ها با حوزه های پیرامونی است. هدف مطالعه، ارائه تحلیلی تطبیقی از داده های باستان شناختی به منظور بازشناسی الگوهای تولید، توزیع و انتقال عناصر فرهنگی در جنوب شرقی ایران است. پرسش های تحقیق بر این محور استوار است که تفاوت در مسیرهای ارتباطی چگونه بر سازمان اقتصادی، فناوری تولید، و بیان های فرهنگی در این دو محوطه تأثیر نهاده است. فرضیه پژوهش بر آن است که شَهداد، در پیوند مستقیم با فرهنگ بلخی-مروی (BMAC)، به عنوان مرکز واسطه ای میان آسیای مرکزی و فلات ایران عمل می کرد؛ درحالی که تپه یحیی، به سبب تولید گسترده ظروف کلوریتی و شواهد اداری نظیر لوح های پروتوایلامی و مُهرهای نوع خلیج فارس، مرکز کارگاهی و تجاری مهمی در مسیر جنوبی مبادلات به شمار می رفت. روش تحقیق برمبنای تحلیل تطبیقی و تفسیر میان رشته ای داده های باستان شناختی است که از هر دو محوطه و مناطق هم زمان همجوار به دست آمده اند. نتایج نشان می دهد تفاوت های فرهنگی و مادی میان شَهداد و تپه یحیی حاصل مشارکت آن ها در دو نظام ارتباطی و تجاری متفاوت است؛ بدین ترتیب، شَهداد بازتاب نفوذ مستقیم عناصر فرهنگیِ آسیای مرکزی است، درحالی که تپه یحیی پیوندهای ساختاری خود را با جهان ایلامی، بین النهرین و دره سند حفظ کرده است. این یافته ها بیانگر آن است که جنوب شرقی فلات ایران در هزاره سوم پیش ازمیلاد عرصه تلاقی سیستم های فرهنگی مستقل، اما درهم تنیده، بوده است.
۵.
شهر صحنه، واقع در ۵۴ کیلومتری شمال-شرق کرمانشاه، در گذرگاه زاگرس مرکزی قرار دارد. این موقعیت جغرافیایی، آن را به چهارراهی حیاتی تبدیل کرده که پیونددهنده فلات مرکزی ایران به بین النهرین و دشت های داخلی کرمانشاه به سمت همدان است. بررسی های باستان شناسی سال 1382 در شهرستان صحنه که براساس روش بررسی مکان نگاری انجام شده است، محوطه های مهم و کلیدی کشف گردید. در این روش بررسی، تمام مکان های باستانی از نظر موقعیت و دوره هایی که مشمول آن ها است، مدنظر است. این روش نیازهای اطلاعاتی را که برای تفسیر تاریخی زیستگاه لازم است، برآورده می سازد. درنتیجه این پژوهش های میدانی، برای نخستین بار، دو محوطه باستانی حاوی مواد فرهنگی مربوط به دوره ایلام میانه در این منطقه شناسایی شد. این کشف، قلمرو فرهنگی دوره ایلام میانه در زاگرس را به سمت شرق و شمال شرق به طور قابل توجهی گسترش می دهد و نشان می دهد که نفوذ این تمدن فراتر از کانون های شناخته شده آن در استان های جنوب غربی ایران (مانند: خوزستان، کهگیلویه وبویراحمد، فارس و بوشهر) تا استان کرمانشاه امتداد داشته است. با توجه به اهمیت این یافته ها، بررسی های بیشتری در سال های 1403 و 1404ه .ش. برای شناسایی محوطه های ایلام میانه در شهر صحنه انجام شد. در پی این تحقیقات، دو محوطه دیگر با مواد فرهنگی ایلام میانه شناسایی شد. این یافته ها نه تنها وجود یک کریدور فعال فرهنگی-تجاری در این منطقه را تأیید می کند، بلکه بر لزوم بازنگری در نقشه های فرهنگی- جغرافیایی و تحولات تاریخی دوره ایلام میانه در زاگرس مرکزی تأکید دارد. ادامه مطالعات و کاوش های هدفمند در این محوطه ها می تواند نقش این منطقه در شبکه تعاملات فرهنگی بین فلات ایران و بین النهرین را روشن ساخته و انتظار می رود منجر به بازاندیشی اساسی در دیدگاه های کنونی نسبت به تاریخ این دوران شود.
۶.
محوطه باستانی تل گسر در شمال غربی دشت رامهرمز، استقرارگاهی چنددوره ای و یکی از محوطه های کلیدی، به ویژه برای مطالعات باستان شناختی دوره ایلام به شمار می رود. این محوطه طی سال های ۱۹۴۸-۱۹۴۹م. کاوش شد؛ با این حال، انتشار نیافتنِ به موقع گزارش و پراکندگی اسناد میدانی سبب ایجاد ابهام در داده های باستان شناختی آن گردید. از مهم ترین این ابهامات، اطلاعات مربوط به شش تدفینِ کشف شده در «تپه دژ» و منسوب به دوره ایلام نو است که در گزارش های «کارتر» و «علیزاده» به صورت ناقص و ناهمخوان ارائه شده اند. گزارش علیزاده، به ویژه با جانمایی نادرست و انتساب پراکنده گورنهاده های یک تدفین به لایه های متعدد و دوره هایی میان سوکل مَخ تا اسلامی، بر پیچیدگی های موجود افزوده است. تلاش «یاسمینا ویکس» نیز به رغم هدف گذاری درست، نتوانسته این ناهمخوانی ها را برطرف کند و خود موجب طرح مسائل تازه ای شده است. با توجه به اهمیت تل گسر و ضرورت بازنگری داده های پیشین، این پژوهش با اتّکا بر روش های مرسوم در مطالعات تاریخی و تحلیل تطبیقی اسناد موجود، به واکاوی این تدفین ها پرداخته است. هدف اصلی پژوهش، جانمایی دقیق و ارائه گاهنگاری منسجم برای هر تدفین است. نتایج نشان می دهد که در گزارش های پیشین، خطاهای اساسی در ثبت جزئیات، موقعیت کشف و گاهنگاری تدفین ها وجود داشته است. افزون بر جانمایی صحیح تدفین ها در گمانه کاوش، مهم ترین دستاورد این مطالعه تفکیک تدفین E به دو تدفین مستقل (E1 و E2) و بازسازی توالی زمانی منظمِ شش تدفین از اواخر دوره ایلام میانه تا اواخر ایلام نو II است. نتایج پژوهش نشان می دهد که آشفتگی ظاهری داده ها نتیجه خطاهای گزارش دهی بوده و نَه بازتابی از ویژگی های واقعی لایه نگاری محوطه؛ و از این رو، برای درک توالی استقراری و تفسیرهای لایه نگارانه تپه دژ و مجموعه تل گسر اهمیت بنیادی دارد.
۷.
استقرارهای دشت قزوین در تپه قبرستان و سگزآباد توالی شکوفایی در فلزگری پیش ازتاریخ دشت قزوین را نشان می دهند. هدف این مطالعه، بررسی جنبه های کاربردی، فناوری ساخت، ترکیب شیمیایی، ریزساختار و فازهای آلیاژی اشیاء فلزی به دست آمده از عصر آهن محوطه سگزآباد است. در این راستا، تلاش شده است به این پرسش ها پاسخ داده شود که فرآیند تولید و روش ساخت این اشیاء چگونه بوده، از چه شیوه هایی برای آلیاژسازی در آن ها بهره گرفته شده و محصولات خوردگی تشکیل شده چه ترکیباتی داشته و تحت چه شرایطی به وجود آمده اند. به منظور دست یابی به این اهداف، از روش های آنالیز دستگاهی ازجمله میکروفلورسانس پرتو ایکس (XRF) برای تعیین ترکیب شیمیایی استفاده شد. نتایج این آنالیزها وجود آلیاژهای متنوعی نظیر مس-ارسنیک، مس-آنتیموان، مفرغ و نیز مس تقریباً خالص را نشان دادند. در دو نمونه دارای مغز فلزی، به کمک متالوگرافی، ریزساختار ریخته گری با مغزه دار مشخص شد که اطلاعات ارزشمندی درباره شیوه های ساخت در اختیار قرار داد؛ هم چنین، بررسی های انجام شده با میکروسکوپ الکترونی روبشی مجهز به طیف سنجی پراکندگی انرژی پرتو ایکس (SEM-EDS)، به شناسایی دندریت های فاز آلفا و نیز تشکیل فازهای گامای ارسنیکی و آنتیموانی مس منجر شد. نتایج آزمون های عنصری برروی این نمونه ها، بیانگر الگوهای متنوعی از کاربرد آلیاژهای مس-ارسنیک و مس-آنتیموان است؛ امری که نشان دهنده آگاهی فلزگران باستانی از ایجاد خواص مکانیکی مطلوب در فرآورده های فلزی بوده است؛ علاوه بر این، شناسایی آخال های نقره ای و ترکیبات بین فلزی سولفیدی در ریزساختار، امکان ارائه فرضیاتی درباره نوع سنگ های معدنی مورداستفاده در فرآیند استحصال فلز را فراهم کرده است. فناوری ساخت اشیاء از ریخته گری و قالب گیری دو کفه ای تا شکل دهی اسکنه هایی با مقطع مارپیچ و ساده است. اشیاء پژوهش در طبقه بندی اشیاء تزئینی، زیورآلات و اشیاء کاربردی قرار می گیرند. این گونه شناختی مختلف در کنار تفاوت ترانشه های کاوش شده طرح کلی خوبی از تنوع فلزگری در عصر آهن تپه سگزآباد را در اختیار می گذارد.
۸.
در فصل کاوشهای باستانشناسی سال ۲۰۲۳م. در جزیرهٔ کِز در آپولونیا آد رِندی (Apollonia ad Rhyndacum)، قطعهای از یک لوح نذری که به خدای آپولون تقدیم شده بود، کشف شد. نقش آپولون برروی این استل شباهت زیادی به لوحهای نذری دارد که در سال ۱۹۹۱م. در محوطهای به نام گاوورکایا در محلهٔ آکچاپینار در ساحل جنوبشرقی دریاچهٔ اولوبات، در جنوب شهر آپولونیا آد رِندی کشف شده بودند. کتیبههای موجود برروی لوحهای نذری سالمِ آکچاپینار نشان میدهند که این نذورات برای آپولون دافنوسیوس تقدیم شدهاند. استلِ افتخاری کشفشده درمیان یافتهها، بهوجود سکونتگاهی بهنام دافنوس کاتوییکیا (Daphnous Katoikia) اشاره دارد. این پژوهش به بررسی جایگاه پرستشگاه آپولون دافنوسیوس و مکان احتمالی دافنوس کاتوییکیا براساس یافتههای جزیرهٔ کِز میپردازد. با توجه به شباهت میان نقشبرجستههای نذری آکچاپینار و جزیرهٔ کِز، چنین نتیجهگیری میشود که پرستشگاه آپولون باید در جزیرهٔ کِز قرار داشته باشد؛ در حالی که دافنوس کاتوییکیا باید در محوطهٔ گاوورکایا واقعدر محلهٔ آکچاپینار است. همچنین، در پژوهش تأکید شده است که سلوکیان بهدلیل وجود آئین پرستش آپولون به شهر آپولونیا آد رِندی علاقهمند بودند و دافنوس کاتوییکیا نیز بهعنوان یک سکونتگاه نظامی (پادگانی) در برابر پادشاهی بیثینیا و در نزدیکی محل پرستش آپولون ایجاد شده بود.
۹.
تپه نقاره چی در حاشیه جنوبی شهر نهاوند، ازجمله آثار برجای مانده از دوره سلوکی است که هرچند فاقد شواهد سطحی و مواد فرهنگیِ مشهود است، اما گزارشی مفصلی همراه با جزئیات از کنکاشِ دوره قاجار درباره آن وجود دارد. براساس گزارش دکتر «فُوریه» و «محمدحسن خان اعتمادالسلطنه» (1309ه .ق.) که ضمن توصیف و ترسیم ویژگی های ساختاری اثر، به درستی بر دوره زمانی آن نیز اشاره کرده است؛ بر پایه این گزارش، تپه نقاره چی می تواند مقبره یا گورتپه ای (تومولوس) متعلق به یکی از سرداران سلوکی باشد که بررسی دقیق آن، شیوه های تدفین و آئین های خاک سپاری جامعه سلوکی را روشن می سازد. این گورتپه در دو فصل به سال های 1398 و ۱۴۰۱ه .ش. بار دیگر مورد کاوش علمی باستان شناختی قرار گرفت تا ساختار مدفون و همچنین گزارش توصیفی دوره قاجار درباره این تپه بازخوانی دقیق شود تا بتوان از این رهگذر، شیوه های معماری و فرهنگ سلوکی در ایران را بهتر شناخت. پرسش های مطرح درخصوص کاوش تپه نقاره چی براساس فرضیات موجود بدین شرح است؛ آیا مقبره مدفون در تپه نقاره چی ریشه در فرهنگ یونانی دارد؟ کم وکیف سازه معماری تپه نقاره چی چه ارتباطی با تومولوس های مشابه یونانی دارد؟ بر همین اساس، فرض بر این است که: تپه نقاره چی یک تومولوس است که احتمالاً گور یک سردار یا ساتراپ سلوکی این منطقه در آن دفن بوده است. با توجه به شواهد باستان شناختی و ویژگی های ساختاری به دست آمده از تپه نقاره چی و برپایه قیاس با آثار مشابه یونانی، به نظر می رسد که این مقبره معرف سنت و فرهنگ سلوکی است. روش پژوهش در این جستار، ازنظر روش شناسی مبتنی بر مطالعات ترکیبیِ میدانی و کتابخانه ای است؛ توصیف و تحلیل یافته ها به روش تاریخی-تحلیلی و با رویکرد مطالعات میدانی و براساس نتایج حاصل از دو فصل کاوش در تپه نقاره چی انجام شده است. برآیند پژوهش نشان می دهد که تپه نقاره چی از تمامی ویژگی های تومولوس های سنت یونانی (هلنی) برخوردار است؛ احداث بنایی منحصراً برای تدفین یک فرد و نیز اختصاص و تهیه تابوت سنگیِ تراش خورده، بیانگر اهمیت جایگاه اجتماعی و سیاسی فرد متوفی بوده است؛ جایگاهی که او را در ردیف سرداران، جنگاوران و حتی از جانشینان اسکندر قرار می دهد.
۱۰.
محوطه وِلِم در حدود 500متری روستای ولم در 36کیلومتری شهرستان بهشهر در شرق استان مازندران قرار دارد. این محوطه گورستانی در سال 1399ه .ش. در جریان ساخت جاده ای نزدیک به روستا به شکل تصادفی شناسایی و یک سال بعد کاوش های نجات بخشی در محوطه آغاز شد. طی نخستین فصل کاوش، تدفین هایی از دوران پیش از اشکانی و به ویژه تدفین های شاخصی از دوره اشکانی کشف شد که از این میان، 26 تدفین متعلق به دوره اشکانی و به شکل گورهای دخمه ای است. این پژوهش به تدفین های اشکانی در این محوطه در نخستین فصل کاوش اختصاص یافته است. با توجه به کمبود دانش ما از دوران تاریخی در شمال ایران و به ویژه استان مازندران، نتایج کاوش های محوطه ولم اهمیت دو چندانی می یابد؛ ضمن این که تنها تعداد کمی محوطه اشکانی در استان مازندران شناسایی شده و اطلاعات تاریخی ما از شمال ایران در این دوران نیز محدود است. در این نوشتار با روش توصیفی-تحلیلی به بررسی و مطالعه یافته های نخستین فصل کاوش در ولم پرداخته شده است تا به این پرسش ها پاسخ داده شود؛ 1) ساختار گورها و شیوه تدفین در محوطه ولم چگونه است؟ 2) با توجه به رواج تدفین گوردخمه ای در شمال ایران، خاستگاه و علت پراکنش این شیوه تدفینی در این منطقه چیست؟ نتایج مطالعات میدانی نشان می دهد که گورهای اشکانی شناسایی شده در این محوطه به شکل گوردخمه هایی شامل دالان، ورودی و فضای تدفین هستند. هم چنین مقایسه تطبیقی گورهای این محوطه با نمونه های مشابه در شمال ایران و نیز خارج از ایران نشان می دهد که این نوع گورها درمیان اقوام کوچ نشین رواج بسیاری داشته است و با توجه به موقعیت جغرافیایی شمال ایران، احتمالاً با نفوذ اقوام کوچ رو ازجمله قوم داهه به منطقه مرتبط بوده و یا به دلیل تعاملات نزدیک بین اقوام کوچ نشین و ساکن در این منطقه پدید آمده است.
۱۱.
گستردگی مرزها و موقعیت ویژه جغرافیایی ایران عهد ساسانی موجب عبور راه های تجاری و ارتباطی تمدن های شرق و غرب از سرزمین ساسانیان یا کناره های آن شده بود. این موقعیت جغرافیایی نقش مهمی در پیش برد سیاست توسعه طلبانه و انحصارگرایی اقتصادی ساسانیان و تعاملات تجاری، فرهنگی و سیاسی با حکومت های منطقه ای و فرامنطقه ای داشته است. در این میان، بررسی روابط سیاسی-فرهنگی ساسانیان و یمن باستان به سبب برخورداری هر دو سرزمین از موقعیت دریایی و راه های تجاری مرتبط با آن حائز اهمیتی ویژه است؛ از این رو، هدف این پژوهش، بررسی ماهیت و عمق روابط سیاسی و فرهنگی ساسانیان و یمن، شناسایی عوامل مؤثر بر شکل گیری و تحول این روابط و ارزیابی تأثیر متقابل این روابط بر تحولات تاریخی دو سرزمین است. هم چنین، نقش باستان شناسی در روشن سازی ابعاد مختلف این روابط مورد توجه قرار خواهد گرفت. با بررسی شواهد تاریخی و باستان شناسی، این پژوهش به دنبال پاسخ به این پرسش است که، چه عواملی باعث شکل گیری و تداوم روابط سیاسی و فرهنگی بین ساسانیان و یمن در قرون چهارم تا هفتم میلادی شده است؟ یافته های پژوهش نشان می دهد که تسلط بر مسیرهای تجارت دریایی نقش محوری در ارتباطات میان ایران و یمن در دوره ساسانیان داشته است. هم چنین، نتایج بررسی ویژگی های هنری نقش برجسته شوالیه (از ظفّار)، نقش برجسته یک زن (از ظفار)، بخشی از یک شلوار پارچه ای منقوش به صحنه کارزار ساسانیان با حبشیان (از آنتینوئه) و چهار وجه یک سرستون حجاری شده (از قلعه حسن العور یمن) به دست آمده از کاوش های باستان شناسی در یمن حاکی از وجوه اشتراک با هنر ساسانی و مؤید نفوذ فرهنگی-هنری ساسانیان در سرزمین یمن است.
۱۲.
سکه های تیموری، آینه ای از وقایع اقتصادی و سیاسی مهم تیموریان هستند و مطالعه آن ها می تواند به فهم عمیق تر وضعیت اقتصادی و اجتماعی این دوره کمک کند. این پژوهش با استفاده از طیف سنجی فلورسانس اشعه ایکس به بررسی سکه های تیموری موزه آرامگاه بوعلی سینا پرداخته است. بازبینی تخصصی نتایج اولیه دستگاه طیف سنجی فلورسانس اشعه ایکس (PXRF) به ویژه در مطالعات سکه شناسی، از اهمیت بالایی برخوردار است و می تواند به عنوان یک گام اساسی در راستای کاهش خطا و افزایش دقت در تحلیل های میان رشته ای موردتوجه قرار گیرد. فناوری PXRF به عنوان یک روش غیرمخرب، قابلیت بررسی دقیق ترکیب شیمیایی و تعیین عنصرهای موجود در سکه ها را فراهم می آورد؛ اما بدون پایش دقیق و بازبینی جامع نتایج به دست آمده، ممکن است به تفسیر نادرست و عدم قطعیت در تحلیل های تاریخی منجر شود. پرسش های پژوهش درباره ارزش بازخوانی و تفسیر داده های طیف سنجی فلورسانس اشعه ایکس و نقش آن ها در شناسایی سکه های جعلی و درک ویژگی های اقتصادی و فرهنگی در مطالعات سکه شناسی است. فرضیه کلیدی پژوهش می گوید که داده های خام طیف سنجی فلورسانس اشعه ایکس نتایج دقیقی ارائه نمی دهد و برای مطالعه دقیق سکه ها نیاز به واکاوی تخصصی توسط افراد متخصص وجود دارد. این پژوهش هم چنین به اهمیت بررسی دقیق طیف ها و چالش های فنی در بازخوانی داده ها پرداخته و شیوه های میان رشته ای را برای افزایش دقت نتایج به کار می بندد. یافته ها نشان دادند که بازخوانی ژرف تر داده های طیف سنجی فلورسانس اشعه ایکس، در شناخت بهتر ترکیب شیمیایی سکه ها و نگه داری از گنجینه های فرهنگی کارساز است و می تواند به درک عمیق تری از سیاست ها و کنش های اقتصادی دوره تیموری بینجامد.
۱۳.
سفالگری از دیرباز یکی از بسترهای مهم تجلی عناصر فرهنگی ایران بوده است. نقش مایه های تزئینی به کاررفته در این هنر، ریشه در فرهنگ، ادبیات، مذهب و اقتضائات سیاسی داشته و با خلاقیت هنرمندان ایرانی به شیوه هایی نوآورانه جاودانه شده اند. در این میان، نقش مایه درخت واق یا درخت سخنگو، یکی از برجسته ترین عناصر تزئینی است که به ویژه در دوره ایلخانی موردتوجه هنرمندان قرار گرفته است. این نقش مایه که ترکیبی از عناصر طبیعی، تخیلی و اسطوره ای است، در کاشی های زرین فام تخت سلیمان به کار رفته و بازتاب دهنده پیوند عمیق میان انسان، طبیعت و حیوانات است. پاسخ گویی به این پرسش که چرا در اوایل حکومت ایخانی در کاخ «آباقاخان» در تخت سلیمان این نقش مای موردتوجه و اجرا هنرمندان بوده، مورد هدف این پژوهش بوده و سعی شده است ضمن معرفی تصویری نمونه ها به زیرساخت های فرهنگی مرتبط نیز پرداخته شود. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی، تحلیلی و تاریخی و با استفاده از تصویربرداری از نمونه های تاریخی به این نتیجه دست یافته است که نقاشان کاشی های زرین فام تخت سلیمان، به جای ترسیم انسان -که معمولاً در نقاشی های مرتبط با درخت سخنگو محوریت داشته است- حیوانات غیراهلی نظیر: گوزن، آهو و خرگوش را به تصویر کشیده اند. انتخاب حیوانات وحشی به جای انسان می تواند بازتاب دهنده گرایش طبیعت گرایانه سلجوقیان و مغولان باشد. این انتخاب هم چنین نشان دهنده تأثیر فرهنگ مغول بر هنر ایرانی است؛ فرهنگی که حیوان ریخت انگاری را به عنوان یکی از عناصر برجسته خود وارد ادبیات و هنر کرده بود. درخت واق که ریشه در فرهنگ عامیانه ایران و جهان دارد، نمادی از ارتباط عمیق میان انسان، طبیعت و موجودات زنده است. این مفهوم اسطوره ای با مفاهیمی چون قداست طبیعت و پیوند جهان انسانی با جهان طبیعی گره خورده است. بازنمایی این نقش مایه برروی کاشی های زرین فام تخت سلیمان نشان دهنده تلاش هنرمندان برای انعکاس چنین مفاهیمی بوده است که هنرمندان دوره ایلخانی آن را به شیوه ای نوآورانه بازآفرینی کرده اند.
۱۴.
سفال زرین فام یکی از زیباترین گونه های عصر صفوی است که در ادامه ساخت سفال های زرین فام دوران میانی اسلام تولید شده است. باوجود اشاراتی مختصر به خاص بودن و فرم سفالینه های زرین فام صفوی در برخی منابع، تاکنون پژوهشی مستقل و متمرکز صورت نگرفته است؛ لذا نگارندگان در این پژوهش با درنظر داشتن ویژگی های فرمی سفالینه های زرین فام موجود، درپی آن هستند تا آن ها را به طور مفصل طبقه بندی کنند و به شناخت کامل تری از فرم ها برسند و سپس به مطالعه تطبیقی آن ها با سفالینه های آبی و سفید بپردازند. برای نیل به این هدف، پرسش هایی نظیرِ فرم سفالینه های زرین فام دوره صفوی را در چه گروه های فرمی می توان طبقه بندی نمود؟ و سفالینه های زرین فام صفوی از نظر فرم چگونه با سفال های آبی و سفید معاصر خود قابل تطبیق هستند؟ مطرح شده است. در این پژوهش، جمع آوری داده ها به روش کتابخانه ای و میدانی است و با رویکرد توصیفی، تطبیقی-تحلیلی پیش رفته است. جامعه آماری دربرگیرنده 69 ظرف زرین فام و 40 ظرف آبی و سفید صفوی است که این ظروف خود، نماینده 486 سفال زرین فام و 106 سفال آبی و سفید است که براساس ویژگی های فرمی در هرگونه به عنوان نمونه های شاخص انتخاب شده اند. برآیند حاصل از مطالعه فرم شناسی این ظروف آن است که: ظروف زرین فام 17 گروه است که در دو گروه باز مانند: بشقاب، کاسه و پیاله، و گروه بسته مانند: صراحی، بطری، پارچ هستند. همچنین دو گونه سفالی به لحاظ فرم شناسی شباهت بسیار زیادی به یک دیگر دارند؛ با این تفاوت که فرم ظروف زرین فام دارای تنوع بیشتری است و سفالینه های آبی و سفید نسبت به آن ها تا حدی ظریف تر و به لحاظ اندازه بزرگ تر هستند.
۱۵.
ازجمله مهمترین اسناد و منابع تاریخی و باستانی در ایران، قبالهها و نسخههای خطی دستنویس محلهمحور میباشند که با بررسی و مطالعه آنها اطلاعات مهمی بهعنوان منابع تاریخی بهدست میآید. این اطلاعات درخصوص عناصر جغرافیایی، اقتصادی، اجتماعی، میراثفرهنگی و قوانین عرفی و آداب و رسوم سنتی میباشند که با ذکر جزئیات بیان شدهاند و ما امروزه میتوان از آنها بهعنوان منابع دست اول و ارزشمند بهره برد؛ بر همیناساس، استان اصفهان را میتوان ازلحاظ غنای تاریخی و پیشینه نگارش قبالهها در تاریخ سنتی و محلهمحور ایران جزو مناطق بسیار پربار و غنی دستهبندی نمود. از آنجاییکه قبالههای خطی بهخصوص قبالههای مرتبط با محله گورت واقعدر شرق اصفهان (جی شرقی) تاکنون ازنظر تاریخی و باستانشناسی و نسخهشناسی موردمطالعه و استفاده قرار نگرفته، لذا هدف پژوهش حاضر نشاندادن شیوه نگارش و طرح و بیان مفاد ارزشمند تاریخی و معرفی آنها با نامهای اصیل و سنتی آنها و نشاندادن اهمیت قبالههای خطی مذکور در این پهنه فرهنگی بهعنوان یکی از منابع مهم و دقیق تاریخی و باستانی و همچنین نشاندادن ویژگیهای هنری بهکار رفته در ترسیم و تزئین آنها بهعنوان بخشی از تاریخ هنر این سرزمین است. مهمترین پرسش پژوهش این است که چه تمهیداتی در نگارش و تنظیم این قبالهها بهعنوان سند محکم و مکتوب قابلقبول و مورد اقبال عوام و خواص اندیشیده شده تا مالکیت افراد، محترم شمرده شده و مفاد آن قانونمند و مطالب آنها مستند باشد. بهمنظور دستیابی به اهداف یاد شده، چهار قباله از قبالههای خطی و قدیمی محله گورت واقعدر شرق اصفهان بهعنوان منابع محلی تاریخی و باستانی موردمطالعه و بررسی تحلیلی قرار گرفتهاند. نتایج پژوهش نشان میدهد که این اسناد مورد مطالعه، دارای قدمت تاریخی از دوران صفوی تا پهلوی اول هستند. این چهار قطعه قباله خطی با موضوعات متفاوت شامل: 1) کبوتر خانه، 2) آسیاب آبی، 3) کاروانسرا، 4) قنات هستند که برروی انواع کاغذهای دستساز و با استفاده از جوهر سنتی ضد آب مورد کتابت قرار گرفتهاند و با توجه به موضوع پژوهش، موردمطالعه و بررسی قرار گرفتهاند.