۱.
هدف: هدف این پژوهش، استفاده از تجربیات و ادراک کارکنان به منظور تبیین مفهوم شبکه سازی تاریک بر اساس روش پدیدارنگاری است. طرح پژوهش/ روش شناسی/ رویکرد: به منظور درک عمیق از مفهوم شبکه سازی تاریک، با افراد مورد مطالعه مصاحبه نیمه ساختاریافته انجام شده است. با روش نمونه گیری هدفمند و در نظر گرفتن اشباع نظری داده ها، با 18 نفر از مدیران و کارشناسان شرکت توزیع برق استان قم، مصاحبه شد. از روش کدگذاری به منظور تجزیه وتحلیل مصاحبه ها استفاده شده است. به منظور اعتبارسنجی داده ها، از روش بین دو کدگذار استفاده شده است که نتایج توافق در عبارات کلیدی، عناصر متغیر، عناصر ثابت و طبقه ها وجود دارد. یافته ها: طبقه فردی (شخصیت و کنترل ذهنی کشف نشده)، طبقه بین فردی (تاکتیک های تاریک و تعاملات مخرب) و طبقه سازمانی (شرنگ آلودگی) به دست آمد. شخصیت دربرگیرنده فرصت طلبی افراطی، توهم خودبزرگ بینی، سادیسم و جذابیت فردی است. کنترل ذهنی کشف نشده، شامل درماندگی آموخته شده، بازی سازی ذهنی تاریک و وارونگی ارزشی است. تاکتیک های تاریک شامل اختفای رندانه، تخریب سیاسی، دستکاری عاطفی پنهان، هالوبازی است. تعاملات مخرب دربرگیرنده تبانی های مشتاقانه و شکل گیری گروه های خودی و غیرخودی می شود. شرنگ آلودگی دربرگیرنده زوال سرمایه معنوی و زوال سرمایه اجتماعی است. ارزش/ اصالت پژوهش: این پژوهش، درخصوص فهم یکی از پدیده های سازمانی با عنوان شبکه سازی تاریک است. پژوهش های دیگر، به صورت مختصر به آن پرداخته اند و بررسی های انجام شده نشان داده است تاکنون مدلی در این زمینه با رویکرد پدیدارنگاری، ارائه نشده است. پیشنهادهای اجرایی/ پژوهشی: به منظور دستیابی به عملکرد بهتر کارکنان در سازمان، بایستی سازوکار مناسب در جهت ارزیابی وضعیت شبکه سازی کارکنان، تهیه و تدوین گردد تا اثرات نامطلوب شبکه سازی کاهش یابد.
۲.
هدف: پیدایش دولت های مردم سالار و پیچیدگی روزافزون آن ها پس از جنگ جهانی دوم با رشد چشمگیر اندیشکده ها همراه بود. بیش از 100 اندیشکده از قبل انقلاب در زمینه های موضوعی متنوع، با اقسام ساختارهای تشکیلاتی در کشور شکل گرفت. اندیشکده های خارج کشور، پیش گام در امر خط مشی گذاری توسعه و حفظ پایداری در جوامع، راهنمای دولت ها و کشورشان در زمینه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی هستند. اندیشکده های داخلی در این زمینه از پیش گامی برای خط مشی گذاری و همراهی در توسعه عقب مانده اند. روش شناسی: روش تطبیقی حاضر گرچه ماهیت توصیفی و تحلیلی دارد؛ اما کاربرد آن کشف رابطه مفاهیم و فهم مشابهت ها و تفاوت ها است. رویکرد این پژوهش، تحلیل درون موردی کیفی بوده است. مطالعه تطبیقی 24 اندیشکده به عنوان نمونه آماری از میان اندیشکده های کشورهای توسعه یافته و درحال توسعه با توزیع و پراکندگی در کشورهای مختلف از پنج قاره انجام شد. یافته ها: اندیشکده های خارج کشور از حیث مأموریت و اهداف، ساختار تشکیلاتی و توسعه آن، برخورداری از تنوع منابع مالی، بافت نیروی انسانی متخصص و پشتیبان، برون دادهای مربوط به خط مشی گذاری، تعدد پژوهش و زمینه های موضوعی، انعکاس فعالیت ها و یافته ها در رسانه های ارتباط جمعی و اجتماعی، انتشار و توزیع منابع علمی و ترویجی، خلأ برگزاری آموزش های دانشگاهی و مهارتی، مشارکت در شبکه های علمی، تصمیم سازی و خط مشی گذاری به طرز قابل تأملی با اندیشکده های داخل کشور تفاوت اساسی دارند. ارزش: این پژوهش در روش کمّی، تعداد متغیرهای موردبررسی، جامعه آماری با پراکندگی گسترده جغرافیایی، نسبت به دیگر پژوهش های انجام شده است.
۳.
هدف: پژوهش حاضر باهدف شناسایی و طبقه بندی چالش های اخلاقی ناشی از به کارگیری هوش مصنوعی در مدیریت منابع انسانی انجام شد. طرح پژوهش/ روش شناسی/ رویکرد: این پژوهش با رویکرد کیفی و به شیوه «سنتزپژوهی» انجام شد. داده ها از طریق بررسی اسنادی گردآوری گردید و جامعه پژوهش شامل منابع علمی داخلی ( ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۴) و منابع بین المللی (۲۰۲۰ تا ۲۰۲۵) بود. کلیدواژه های مرتبط با «چالش های اخلاقی»، «هوش مصنوعی» و «مدیریت منابع انسانی» در پایگاه های داده داخلی و بین المللی جست وجو شد. پس از غربالگری منابع، ۲۸ منبع نهایی برای تحلیل انتخاب گردید و داده ها با روش تحلیل مضمون موردبررسی قرار گرفت. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد چهار چالش اصلی شامل «سوگیری و تبعیض»، «حریم خصوصی»، «شفافیت» و «مسئولیت پذیری» از مهم ترین چالش های اخلاقی هوش مصنوعی در مدیریت منابع انسانی هستند. تحلیل ها بیانگر آن است که به کارگیری موفق و انسانی هوش مصنوعی، مستلزم توجه به اصول عدالت، حفاظت از حریم خصوصی، شفافیت در تصمیم گیری و پاسخ گویی سازمانی است. ارزش/ اصالت پژوهش: این پژوهش با دسته بندی نظام مند چالش های اخلاقی، سهمی نظری در بسط مباحث مربوط به اخلاق هوش مصنوعی در حوزه مدیریت منابع انسانی ایفا می کند. همچنین از منظر تجربی، یافته ها می تواند راهنمایی برای مدیران و سیاست گذاران در حوزه منابع انسانی باشد؛ تا تصمیمات فناورانه خود را با ملاحظات اخلاقی همسو سازند. پیشنهادهای اجرایی/ پژوهشی: با توجه به نتایج پژوهش، پیشنهاد می شود سازمان ها در بهره گیری از فناوری های هوش مصنوعی در مدیریت منابع انسانی، چارچوب های اخلاقی شفاف و ترکیبی تدوین کنند.
۴.
هدف: هدف این مطالعه، ارائه مدلی برای توسعه محصول جدید در شرکت های نوآفرین با رویکرد کارآفرینی دیجیتال است. طرح پژوهش/ روش شناسی/ رویکرد: این پژوهش از نظر ماهیت، کاربردی و از نوع پژوهش های کیفی است. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با ۱۱ نفر از کارآفرینان، متخصصان دیجیتال سازی و خبرگان صنعت و دانشگاه، جمع آوری شد. انتخاب مشارکت کنندگان با روش نمونه گیری گلوله برفی و بر اساس اصل اشباع نظری، صورت گرفت. برای تحلیل داده های کیفی از روش تحلیل مضمون، استفاده شد و کدگذاری ها به صورت استقرایی انجام گرفت. روایی داده ها با مثلث سازی و فن زاویه بندی کریستینسن بررسی شد. یافته ها: مدل پیشنهادی، شامل ۱۳ متغیر اصلی در پنج گروه طبقه بندی شد: اولین متغیرهای ریسک، شامل نوآوری، کارآفرینی و تحلیل رقبا می شود. دومین متغیرهای تأثیرگذار، پایه های اساسی، ایده پردازی و اعتبارسنجی، توسعه و بهینه سازی را دربر می گیرد. سومین متغیرهای تنظیمی، شامل تجاری سازی و بازاریابی، عوامل محیطی، تمرکز بر چابکی، رهبری دیجیتال، توسعه اکوسیستم کارآفرینی می گردد. چهارمین متغیرهای اهرمی ثانویه، تجربه کاربر را در بر می گیرد و پنجمین متغیر؛ متغیرهای تأثیرپذیر است که مقیاس گذاری، پایداری و یکپارچه سازی اکوسیستم دیجیتال. تحلیل میک مک موقعیت و روابط میان این متغیرها را نشان می دهد و نقش هر گروه در توسعه محصول جدید شخص می شود. ارزش/ اصالت پژوهش: تاکنون هیچ پژوهشی در ایران، پیرامون توسعه محصول جدید در شرکت های نوآفرین با رویکرد کارآفرینی دیجیتال، انجام نشده است. اهمیت نوآوری این پژوهش، ناشی از ارائه چارچوب یکپارچه و بومی با تمرکز بر کارآفرینی دیجیتال است. پیشنهادهای اجرایی/ پژوهشی: پیشنهاد می شود شرکت های نوآفرین در راستای توسعه محصول جدید با رویکرد کارآفرینی دیجیتال، یک چارچوب یکپارچه و منعطف را در نظر بگیرند. این چارچوب می تواند با تمرکز بر نوآوری، چابکی، تجربه کاربری، مدیریت ریسک و بهینه سازی مستمر، مسیر راهبردی مناسبی را برای تصمیم گیران و کارآفرینان فراهم سازد.
۵.
هدف: معنویت در محیط کار به عنوان یک پارادایم نوظهور در مدیریت منابع انسانی، مورد توجه قرار گرفته است، زیرا می تواند بستر روان شناختی حمایتی و سازنده ای برای کارکنان فراهم آورد. در راستای شناخت بهتر و کامل تر این پدیده انتزاعی، پژوهش حاضر با هدف بازشناسی ابعادِ مفهومی معنویت در محیط کار، انجام شده است. طرح پژوهش/ روش شناسی/ رویکرد: این مطالعه در چارچوب پارادایم تفسیری با رویکردی کیفی، رهیافت استقرایی و با روش مرور نظام مند ادبیات انجام شده است. منابع اطلاعاتی این پژوهش، شامل مقالات علمی منتشر شده در پایگاه های معتبر بین المللی در بازه زمانی ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۴ است که از میان آنها ۵۱ مقاله واجد شرایط، برای تحلیل نهایی انتخاب شدند. برای تجزیه وتحلیل محتوای مقالات منتخب نیز از روش تحلیل مضمون، استفاده شده است. یافته ها: ابعاد مفهومی تشکیل دهنده معنویت در محیط کار، شامل چهار مضمون فراگیر است: ابعاد فردی (معناجویی، رشد شخصی و آرامش ناشی از کار معنادار)، میان فردی (اعتماد، همبستگی و تعلق)، سازمانی (همسویی ارزش های فردی و سازمانی، فضای حمایتی) و فراسازمانی (خدمت به جامعه و محیط زیست فراتر از منافع شخصی). ارزش/ اصالت پژوهش: ایجاد شناختی به نسبت جامع از ابعاد تشکیل دهنده معنویت در محیط کار نقطه قوت این پژوهش به شمار می رود. شناخت این عوامل می تواند آگاهی ارزشمندی برای پرورش آن در محیط کار و بهره مندی از فواید و نتایج آن حاصل کند.
۶.
هدف: هدف این پژوهش، تجزیه وتحلیل محتوای بصری در پردیس های دانشگاهی و معرفی شاخص های بصری تأثیرگذار جهت بهبود و توسعه محوطه پردیس های دانشگاهی است؛ بنابراین در پژوهش حاضر، بررسی پردیس دانشگاه شیراز جهت استخراج فهرستی از شاخص های بصری مؤثر در محوطه پردیس دانشگاهی آن صورت پذیرفت تا از این طریق، راهبرد توسعه پردیس های دانشگاهی و بهره وری محیط برای آن محقق شود. روش شناسی: این پژوهش، کاربردی-توصیفی محسوب می شود که با استفاده از روش پیاده روی منظر در محوطه پردیس دانشگاه شیراز در سال 1404، صورت گرفت. این نظرسنجی با استفاده ترکیبی از چهار روش تصویر ذهنی، حالت اکتشافی، عکاسی و حالت بازتابی، تنظیم گردید. یافته ها: جهت تحلیل داده ها، متن پاسخ ها خلاصه، توضیحات پاسخ دهندگان، کدگذاری و شاخص های مرتبط با آن شناسایی شد. در مرحله بعد شاخص های بصری شناسایی شده، با در نظر گرفتن هم نشینی آنان در کنار هم یکپارچه و بسته به نوع ادراک برای انسان، در سه گروه اصلی عوامل عینی، ذهنی و عینی/ ذهنی طبقه بندی شدند؛ بنابراین فهرستی از شاخص های بصری بالقوه در محوطه پردیس دانشگاهی شکل گرفت. در انتها یک چارچوب تحلیلی به طور خاص؛ برای شاخص های بصری ارائه شد. ارزش پژوهش: با بررسی مرور ادبیات پژوهش، مشخص شد که فقدان یک چارچوب تحلیلی به طور خاص، برای شاخص های بصری در محوطه پردیس های دانشگاهی وجود دارد. ازاین رو یک نمایه سازی از شاخص های بصری محیط باید ایجاد نمود تا توسعه هدفمند و هماهنگ پردیس های دانشگاهی محقق شود. پیشنهادهای پژوهشی: پیشنهاد برای پژوهش های آتی این است که در دیگر پردیس های دانشگاهی انجام شود تا نتایج، تکمیل و توسعه یابد.