۱.
هدف: هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی درمان پذیرش و تعهد و شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر سوگیری توجه و نشانه های تصویری القاءکننده ولع مصرف در مصرف کنندگان هروئین بود. روش: این پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل همه مصرف کنندگان هروئین بود (400 نفر) که به صورت اقامتی 6 ماه در اردوگاه کرامت شهرستان مبارکه در سال 1404-1403 بستری بودند. نمونه پژوهش عبارت بود از90 نفر از مصرف کنندگان هروئین که به روش هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل تقسیم شدندکه در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و دوره پیگیری مورد سنجش قرار گرفتند. جلسات هر دو مداخله در 10 جلسه 120 دقیقه ای هفته ای 2 اجرا شد. گروه کنترل مداخله خاصی دریافت نکرد. شرکت کنندگان هر سه گروه آزمون سوگیری توجه دات پروب و پرسشنامه نشانه های تصویری القاءکننده ولع مصرف را تکمیل کردند. داده ها با روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که درمان پذیرش و تعهد موجب کاهش نشانه های تصویری القاءکننده ولع مصرف شد، در حالی که تاثیر بر سوگیری توجه نداشت. از سوی دیگر، شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی باعث کاهش سوگیری توجه در مصرف کنندگان هروئین شد، ولی تاثیری بر نشانه های تصویری القاءکننده ولع مصرف نداشت. به علاوه، تغییرات معنادار در مرحله پیگیری نیز پایدار باقی ماندند. نتیجه گیری: با توجه به نتایج می توان اذعان نمود که روش درمانی پذیرش و تعهد و شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی به ترتیب مداخلات موثری در جهت بهبود نشانه های تصویری القاءکننده ولع مصرف و سوگیری توجه مصرف کنندگان هروئین است.
۲.
هدف: پژوهش حاضر به بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر شفقت بر نگرش های ناکارآمد و خودبازداری در افراد وابسته به مواد تحت درمان نگهدارنده با متادون پرداخت. روش: این پژوهش نیمه- آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه ی آماری پژوهش شامل تمامی بیماران وابسته به مواد تحت درمان با متادون مراجعه کننده به مراکز ترک اعتیاد شهر شوشتر در سال 1403 بود. از بین این جامعه، تعداد 40 نفر به صورت نمونه گیری دردسترس به عنوان نمونه انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (20 نفر) و گروه کنترل (20 نفر) قرار گرفتند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های خودبازداری و نگرش های ناکارآمد استفاده شد. شرکت کنندگان گروه آزمایش، 8 جلسه درمان مبتنی بر شفقت گیلبرت (2010) را دریافت نمودند. داده ها با استفاده از روش آماری تحلیل کوواریانس چندمتغیره تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: یافته ها نشان داد بین گروه های آزمایش و کنترل از نظر نگرش های ناکارآمد و خودبازداری تفاوت معنی داری وجود داشت. به طور خاص، درمان مبتنی بر شفقت باعث کاهش نگرش های ناکارآمد و افزایش خودبازداری در گروه آزمایش شد. نتیجه گیری: درمان مبتنی بر شفقت با بهره گیری از فنونی همانند آموزش آگاهی از تجربیات مثبت و منفی و اصلاح رفتار از طریق تقویت کننده های محیطی می تواند به عنوان یک درمان کارآمد جهت کاهش نگرش های ناکارآمد و افزایش خودبازداری در افراد وابسته به مواد تحت درمان نگهدارنده با متادون مورد استفاده قرار گیرد.
۳.
هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی اثر بخشی درمان مبتنی بر رویکرد خودشفابخشی بر تاب آوری و شفقت ورزی در مردان وابسته به مواد مخدر در حال ترک بود. روش: پژوهش حاضر نیمه-آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آ زمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی مردان مصرفکننده مواد مخدر مراجعه کننده به مراکز ترک اعتیاد شهر زاهدان در سال 1403 بود. نمونه ای به حجم 30 نفر به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفر) و کنترل (15 نفر) قرار گرفتند. شرکت کنندگان هر دو گروه در مراحل پیش آزمون و پس آزمون، مقیاس تاب آوری و مقیاس شفقت ورزی را تکمیل کردند. درمان خودشفابخشی طی 10 جلسه 90 دقیقه ای روی گروه آزمایش اجرا شد. داده ها با روش تحلیل کوواریانس چندمتغیره تحلیل شدند. یافته ها: یافته ها نشان داد درمان مبتنی بر رویکرد خودشفابخشی باعث افزایش تاب آوری و شفقت ورزی در گروه آزمایش شد. نتیجه گیری: پیشنهاد می گردد برای افزایش مهارت های خودمراقبتی در افراد وابسته به مواد در ترک اعتیاد از آموزش خود شفابخشی استفاده شود.
۴.
هدف: مطالعه حاضر با هدف درک عمیق تجربه زیسته زنان در مواجهه با اعتیاد همسرانشان انجام شد. روش: پژوهش حاضر کیفی و از نوع رویکرد پدیدارشناسی توصیفی بود و داده ها با استفاده از مصاحبه های نیمه ساختار یافته صورت گرفت. جامعه پژوهش شامل زنان محله کلاک نو کرج بود که همسرانشان حداقل دو سال وابسته به مواد بودند. روش نمونه گیری به صورت هدفمند و گلوله برفی انجام شد و در مجموع ۸ زن تا رسیدن به اشباع نظری در پژوهش مشارکت کردند. داده ها با استفاده از روش تحلیل پدیدارشناسانه کلایزی شامل مراحل افق سازی، استخراج واحدهای معنایی، سازمان دهی مضامین و تدوین توصیف جامع تجربه زیسته مشارکت کنندگان بررسی شد. برای افزایش اعتبار یافته ها از راهبردهای بازخورد همتایان و تأیید اعضا استفاده گردید. یافته ها: تجربه زیسته زنان از زندگی با همسر وابسته به مواد در سه مقوله اصلی دسته بندی شد: ۱) دلایل و انگیزه های اعتیاد همسران، ۲) واکنش های اجتماعی، و ۳) آثار و پیامدهای اعتیاد. نتایج نشان داد که اعتیاد علاوه بر دلایلی نظیر کمبود محبت و فشارهای روانی، پیامدهای گسترده ای همچون آسیب های روانی، عاطفی، اجتماعی و اقتصادی برای زنان به دنبال دارد. همچنین، زنان در مواجهه با اعتیاد همسران خود غالباً نقش حامی را ایفا می کنند، اما این نقش تحت تأثیر انگ های اجتماعی و فشارهای روانی قرار می گیرد. نتیجه گیری: یافته های پژوهش نشان داد که اعتیاد همسران نه تنها کارکرد خانواده را مختل می کند، بلکه زنان را با فشارهای روانی، اجتماعی و اقتصادی مضاعف مواجه می سازد. این نتایج ضرورت طراحی و اجرای برنامه های حمایتی، کاهش انگ اجتماعی و توانمندسازی زنان را برجسته می کند تا پیامدهای مخرب اعتیاد کاهش یافته و سلامت خانواده حفظ شود.
۵.
هدف: پژوهش حاضر به بررسی اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیکی گروهی بر خودشیفتگی مرضی و خودکارآمدی ترک در افراد مصرفکننده مواد محرک پرداخت. روش: این پژوهش نیمه-آزمایشی با طرح پیشآزمون-پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش شامل همه افراد مبتلا به مصرف مواد محرک مراجعهکننده به مراکز ترک اعتیاد زیر نظر سازمان بهزیستی شهر آبادان در سال 1402 بود. نمونه ای شامل 50 نفر از افراد با سابقه مصرف مواد محرک به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و به روش تصادفی در دو گروه آزمایش (25 نفر) و کنترل ( 25 نفر) قرار گرفتند. شرکتکنندگان پرسشنامه ی خودشیفتگی مرضی و پرسشنامه خودکارآمدی ترک را تکمیل کردند. جلسات رفتاردرمانی دیالکتیکی گروهی در 8 جلسه 90 دقیقه ای بر روی گروه آزمایش اجرا شد. تجزیه و تحلیل دادهها با روش کوواریانس چندمتغیره انجام شد. یافته ها: نتایج نشان داد بین گروه آزمایش و کنترل در رابطه با خودشیفتگی مرضی و خودکارآمدی ترک در مرحله پس آزمون تفاوت معنی دار وجود داشت. به عبارت دیگر، آموزش رفتاردرمانی دیالکتیکی گروهی باعث کاهش خودشیفتگی مرضی و افزایش خودکارآمدی ترک در افراد مبتلا به مصرف مواد محرک شد. نتیجه گیری: پیشنهاد می شود متخصصان حوزه سلامت روان و اعتیاد با بکار گیری رفتاردرمانی دیالکتیک گروهی در جهت کاهش خودشیفتگی مرضی و افزایش خودکارآمدی ترک افراد در جستجوی درمان مصرف مواد بهره ببرند.
۶.
هدف: پژوهش حاضر با هدف شناسایی علل و عوامل تاثیرگذار در وسوسه بدون لغزش در افراد وابسته به مصرف متادون انجام شد. روش: این یک پژوهش کیفی با استفاده از رویکرد داده بنیاد بود. در این مطالعه، جامعه ی پژوهش شامل همه افراد با سابقه مصرف مواد مخدر به مدت حداقل 3 سال مراجعه کننده به کلینیک ترک اعتیاد نیکو سلامت شهرستان قروه در سال 1403 بود. این افراد در دوره پرهیز با متادون درمانی به مدت حداقل 6 ماه بودند و در این مدت هیچ مصرفی غیر از متادون نداشتند و طبق گزارش شخصی آنها در طول هفته حداقل یکبار تجربه وسوسه بدون لغزش را داشتند.از بین این جامعه، انتخاب نمونه به روش نمونه گیری هدفمند از نوع نظری بود. حجم نمونه با 16 نفر به اشباع رسید و مصاحبه نیمه ساختاریافته جهت گردآوری داده ها انجام شد. یافته ها: عوامل تاثیرگذار در وسوسه بدون لغزش شامل عوامل زمینه ساز (شامل عوامل جسمی و روانی و عوامل بینفردی)، عوامل آشکارساز (شامل عوامل خانوادگی)، عوامل تداوم بخش (شامل عوامل اجتماعی، فرهنگی و محیطی) و عوامل تثبیت کننده (شامل عوامل مربوط به درمان و سبکهای زندگی) بودند. نتیجه گیری: می توان نتیجه گرفت که وسوسه یک امر طبیعی میباشد اما لغزش غیر طبیعی و مسیر درمان و بهبودی را سخت میکند. در نتیجه، میتوان با شناسایی عوامل تاثیرگذار هم در وسوسه بدون لغزش و هم وسوسه با لغزش اقدامات پیشگیرانه را تنظیم و تدوین نمود و زمینه درمان موفق و بهبودی و پیشگیری از عود را ایجاد نمود.
۷.
هدف: هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش خودشفابخشی به عنوان یک مداخله جدید بر عدم تحمل ناکامی در افراد با اختلال مصرف مواد تحت درمان نگهدارنده متادون در شهرستان شاهرود بود. روش: این پژوهش نیمه-آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری مطالعه شامل همه مردان با اختلال مصرف مواد تحت درمان نگهدارنده متادون در شهرستان شاهرود بود. از این بین، نمونه ای به حجم 30 نفر به روش نمونه گیری تصادفی و رعایت ملاکهای ورود به پژوهش انتخاب شدند و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفر) و گروه کنترل (15 نفر) قرار گرفتند. شرکت کنندگان گروه آزمایش به صورت گروهی تحت مداخله آموزش خودشفابخشی در 12 جلسه 90 دقیقه ای (هر هفته 2 جلسه) قرار گرفتند. آزمودنی های هر دو گروه مقیاس عدم تحمل ناکامی را در پیش آزمون و پس آزمون تکمیل کردند. داده ها با روش تحلیل کوواریانس تک متغیره تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: نتایج پژوهش آشکار کرد که پس از انجام مداخله آموزش خودشفابخشی نمرات افراد گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل در عدم تحمل ناکامی به طور معناداری کاهش یافت. نتیجه گیری: به نظر میرسد که آموزش خودشفابخشی میتواند به عنوان یکی از مداخلات درمانی جدید در افزایش مولفههای عملکرد مثبت در اختلال مصرف مواد اثربخشی مناسبی داشته باشد.
۸.
هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه تنظیم شناختی هیجان، سیستم های مغزی-رفتاری و خودکنترلی بین زنان وابسته به مت آمفتامین و زنان عادی انجام شد. روش : پژوهش حاضر یک مطالعه علی-مقایسه ای بود. جامعه آماری پژوهش شامل دو گروه زنان وابسته به مت آمفتامین مراجعه کننده به مراکز ترک اعتیاد اردبیل و زنان عادی بود. از بین این جامعه، 40 نفر از زنان وابسته به مت آمفتامین و 40 نفر از زنان عادی به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. شرکتکنندگان پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان، مقیاسهای سیستم های بازداری و فعالساز رفتاری و مقیاس خودکنترلی را تکمیل کردند. داده ها با استفاده از آزمون های تحلیل واریانس تک و چند متغیره تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد که تفاوت های آماری معناداری بین دو گروه در متغیرهای مورد مطالعه وجود داشت. به طور خاص، زنان وابسته به مت آمفتامین دارای نمرات بالاتری در تنظیم شناختی منفی هیجان، سیستم بازداری و فعال ساز رفتاری و نمرات کمتری در تنظیم شناختی مثبت هیجان و خودکنترلی داشتند. نتیجه گیری: نتایج این پژوهش می تواند به مشاوران، مراقبین سلامت و برنامه ریزان اجتماعی در درمان اعتیاد و بهبود تنظیم شناختی هیجان، سیستم های مغزی-رفتاری و خودکنترلی در زنان وابسته به مت آمفتامین کمک نماید.
۹.
هدف: پژوهش حاضر به شناسایی نقاط ضعف و نقاط قوت استراتژی های سازمانی و شیوه های درمانی انجمن معتادان گمنام پرداخت. روش: پژوهش حاضر کیفی مبتنی بر روش زمینه ای بود. جامعه پژوهش شامل صاحب نظران و اعضای انجمن با تعداد سال های پاکی بالا بود. بر اساس نمونه گیری هدفمند از نوع نظری و با استفاده از روش مصاحبه عمیق نیمهساختاریافته تا حد اشباع دادهها و اشباع نظری، 18 نفر انتخاب شدند. بنابراین، با استفاده از کدگذاری های پیشنهادی استراوس و کربین، تحلیل داده ها بر اساس مدل سوآت انجام شد. یافته ها: تحقق اهداف انجمن در گرو حفظ تعادل نقاط قوت، ضعف، فرصت ها و تهدیدها است. علی رغم تاکید بر برابری و دموکراسی مشورتی، قهرمان پروری ایدئولوژیک شخص محور بقای سازمانی را تهدید می کند. در مقابل، کمیته محوری و تلاش برای بازتولید نظم گروهی بر اساس فهم مشترک کنشگران کارکرد مناسبی برای انجمن دارد. به علاوه، شکل گیری تعلق خاطر افراطی به انجمن، اگرچه موجب انسجام درونی شده، نوعی تعصب که مانع از اعمال تغییرات منطبق با مقتضیات زمان در انجمن می شود را نسبت به اساسنامه ایجاد کرده است. همچنین، بروز گزینش گری های سلیقه ای انجمن را به سمت فرقه ای شدن سوق داده که پیامد آن ظهور دو نگرش تقابل جویانه است: انحصارگرایی در تخصصِ درمان اعتیاد و طرد سایر روش های درمانی. نتیجه گیری: انجمن معتادان گمنام با بهره گیری از معنادرمانی، بدنبال تغییر نگرش فرد و بازاجتماعی کردن او از طریق ایجاد بینشی جدید نسبت به خود است. این ساختار در کنار استفاده از روش های پرهیزمدار و گروه درمانی، موفقیت چشمگیری داشته است. هرچند با چالش هایی نظیر طرد سایر رویکردهای درمانی و نقد جایگزینی وابستگی از مواد مخدر به وابستگی به انجمن روبروست، اما همچنان بستری فرصت ساز برای بهبود اعضا فراهم می کند.
۱۰.
هدف: هدف از این پژوهش شناسایی عوامل تسهیل کننده اجتناب از رفتارهای پرخطر در اعضای انجمن معتادان گمنام بود. روش: پژوهش حاضر کیفی و مبتنی بر رویکرد پدیدارشناسی بود. جامعه پژوهش شامل همه اعضای انجمن معتادان گمنام شهرکرد بود که با استفاده از روش نمونه گیری گلوله برفی و با راهبرد انتخاب مشارکت کنندگان با حداکثر تنوع 12 نفر از آنها انتخاب شدند. جمع آوری داده ها با روش مصاحبه ی نیمه ساختاریافته و تحلیل داده ها با استفاده از روش کُلایزی انجام گرفت. یافته ها: بر اساس تحلیل داده ها، در نهایت 3 مضمون اصلی از عوامل تسهیل کننده اجتناب از رفتارهای پرخطر در اعضای انجمن معتادان گمنام شامل تعالی و سازندگی، مراقبت و سازگاری و ترس های بازدارنده به همراه 9 مضمون فرعی شناسایی شد. نتیجه گیری: یافته های این پژوهش نشان داد که تنها یک یا چند عامل محدود در خصوص عوامل تسهیل کننده اجتناب از رفتارهای پرخطر در اعضای انجمن معتادان گمنام، دخیل نیستند، بلکه این عوامل تسهیل کننده متعدد و چندبعدی می باشند که با آگاهی و شناخت این عوامل می توان اقدامات موثری را در راستای پیشگیری از رفتارهای پرخطر و عود مصرف در بین اعضای انجمن معتادان گمنام انجام داد.