۱.
این پژوهش به بازخوانی مفهوم نور در فلسفه سهروردی با رویکرد استعاره شناسی هانس بلومنبرگ می پردازد. هدف اصلی این پژوهش، بازخوانی مفهوم نور در نظام فلسفی سهروردی، براساس استعاره شناسی بلومنبرگ است. در بادی امر، جایگاه و نقش محوری مفهوم نور در آثار سهروردی و نظام فلسفی او مورد بررسی قرار می گیرد. بعد از آن خوانش رایج از سهروردی از منظر زبان شناسی و در تاریخ علم بلاغت مورد اشاره قرار می گیرد و سپس خوانش ملاصدرا از سهروردی تحلیل می شود. در بخش خوانش بدیل، با بهره گیری از رویکرد استعاره شناسی بلومنبرگ، استعاره نور در فلسفه سهروردی مورد بازخوانی قرار می گیرد. این پژوهش نشان می دهد که که خوانش رایج از سهروردی دارای کاستی هایی است. براساس نظر بلومنبرگ نور به عنوان استعاره مطلق بازخوانی می گردد. استعاره مطلق نور دارای کارکرد نظری و عملی است. از حیث نظری همچون استعاره ای برای گسست و پیوست، و از حیث عملی راهی برای دیالوگ میان سنتها است. همچنین در داستان رستم و اسفندیار، بازخوانی میتوس در لوگوس، و در عقل سرخ، نمایانگر خرد آدمی در جهان است.
۲.
رساله معروفِ فارابی موسوم به «الجمع بین رأی الحکیمین» در صدد آن است که نشان دهد علی رغم اعتراضاتی که مردم عصر فارابی به وجود اختلافات اساسی میان افلاطون و ارسطو _به عنوان دو تن از اعلام فلسفه_ و در نتیجه بی اعتباری روش فلسفی می کردند، میان آن دو اختلافی وجود نداشته است و برداشت اختلافات، نتیجه نگاه های سطحی است. ما ضمن پاسخ به کسانی که در انتساب رساله الجمع به فارابی تشکیک کرده اند، به بررسی این مطلب خواهیم پرداخت که چرا فلاسفه نخستینِ جغرافیای اسلام مجبور بودند الجمع بنویسند و در پی چنین اندیشه ای باشند. توجه به این «چرایی» حلقه گمشده، و پاسخ به منتقدینی خواهد بود که الجمع را بدون توجه به کارکردش در آن برهه زمانی، مولود یک اشتباه تاریخی پیرامون اثولوجیا می پندارند؛ توجه فارابی به ارسطو، و ترجیح دادن برخی آرای وی به افلاطون، خود مؤید این نکته است که حتی خود فاربی نیز برخلاف روح کلی رساله الجمع، اختلافاتی بین ارسطو و افلاطون قائل است. این مقاله در پی ترسیم روح حاکم در عصر فارابی است که نشان می دهد «الجمع» رساله ای برای نجات فلسفه در برهه ای خاص بوده که چه بسا نویسنده اش نیز به خوبی آگاه بود که کارکرد رساله اش صرفا برای آن مقطع زمانی است؛ بگونه ای که امروزه واضح است برخلاف عصر فارابی هیچ نیازی وجود ندارد که ثابت کنیم افلاطون و ارسطو هیچ اختلافی نداشته اند، بلکه وجود اختلافات اساسی بین ایشان به بدیهیات و مسلمات پذیرفته شده نزد متخصصین فلسفه یونان تبدیل شده است. پژوهش حاضر با مطمح نظر قرار دادن عوامل تاریخی به بررسی این موضوع می پردازد.
۳.
پروکلوس صاحب رساله ای به نام «حجج پروکلوس در باب قدم عالم» است. او متاثر از اصول و آموزه های افلاطون و ارسطو، در این رساله با هجده استدلال از قدم عالم دفاع کرد. بعدها فیلوپونوس هجده حجت مذکور را نقد و رد کرد. او برای دفاع از حدوث عالم، به فیزیک ارسطو نیز حمله همه جانبه ای را انجام داد؛ و به عنوان مبتکر براهین حدوث عالم و تناهی حرکت و زمان براساس مفهوم نامتناهی، قدم عالم را رد نمود. بر این اساس او دارای دو کتاب با عنوان «بر علیه پروکلوس در باب قدم عالم» و «بر علیه ارسطو در باب قدم عالم» است.در عصر ترجمه هر دو کتاب توسط اندیشمندان مسلمان ترجمه گردید؛اما به دلیل مفقود شدن ترجمه عربی این دو کتاب، جایگاه اندیشه های فیلوپونوس در آراء اندیشمندان مسلمان تبیین نگردید. با بررسی و مطالعه دیالکتیک ارسطو و پروکلوس با فیلوپونوس در باب قدم عالم روشن می شود که اندیشمندان جهان اسلام مانند کندی در آراء خود در باب حدوث عالم متاثر از اندیشه های موجود در دیالکتیک بودند؛. لذا در این پژوهش تلاش شده به تحلیل و بررسی و مقایسه این اندیشه ها در دو سوی تاریخ پرداخته شود.
۴.
این پژوهش با اتخاذ روشی توصیفی - تحلیلی، جایگاه اندیشه میرزا مهدی اصفهانی را در بستر سیر تطوّر نقدهای وارده بر اعتبار شناخت عقلانی در حوزه ماوراءالطبیعه مورد واکاوی قرار می دهد. با تقسیم بندی پنج گانه ادوار تاریخی و بررسی اندیشه های محدودگرا، به سه جریان فکری عمده (نص بنیاد، شهودبنیاد و تلفیقی) رسیده شد. مطالعه تطبیقی نشان می دهد نظریات اصفهانی عمدتاً ریشه در آرای علمای نص بنیاد پیشین دارد و به همین خاطر نمی توان نظریه ایشان را، ایده ای کاملا بدیع و نوآورانه تلقی نمود. وی در ادامه سنت نقد عقلانیت فلسفی، با ارائه چارچوبی خاص در باب کارکرد عقل در حیطه شریعت(عقل سمعی) و نیز با طرح انگاره «عقل وعلم نوری»، کوشید الگویی متفاوت در تنظیم نسبت عقل و نقل عرضه کند. این چارچوب، ضمن التزام به مرجعیت نصوص دینی، سعی دارد با بهره گیری حساب شده از ظرفیت های عقلی، از دام افراطی گری جریان های صرفاً نقلی مانند اخباریان بپرهیزد. ارزیابی انتقادی این نظام نشان می دهد که تنش های درونی میان نظریه (نفی مطلق برهان) و عمل (استفاده گسترده از استدلال) و همچنین ابهامات مختلف در تبیین نظام معرفت شناسی پیشنهادی،از چالش های اساسی این دیدگاه محسوب می شوند. یافته ها نشان می دهد ارائه نظام معرفت شناسی دینی منسجم، ناگزیر از بهره گیری از ظرفیت های تحلیلی عقل است.
۵.
تحلیل مفهوم " شاکله" و قلمروی آن در رفتار انسان در آیه شریفه شاکله، مساله پژوهش حاضر است. مفسرین در زمان های مختلف با مبانی فکری متعدد الهیاتی- فلسفی به این مساله پرداخته اند که منجر به پیامدهای متفاوت انسان شناسانه و رفتارگرایانه شده است. از میان خیل آنان سه نماینده ( فخررازی؛ ابن عاشور؛ علامه طباطبایی) برگزیده شد که با سه برداشت متفاوت الهیاتی به این مساله نگریسته اند. تبیین حاضردر طیّ دو بخش ارائه شده است: 1. چیستی مفهوم شاکله و به تبع آن بررسی لوازم و پیامدهای معنای مورد نظر در کیفیت رفتار انسان ؛ 2. دامنه و قلمروی شاکله مندی رفتار. در بخش اول، چیستی شاکله از نظر فخر رازی، " طبیعت و جبلّت فرد انسانی" است اما از نظر ابن عاشور، شاکله به معنای " طریقت و سیرت آدمی" به حساب آمده است. این در حالی است که علامه طباطبایی قائل به " دوگانه انگاری شاکله" می باشد بدین صورت که بخشی از شاکله می تواند برخاسته از بنیه مزاجی و ذاتی فرد باشد ( طبیعت)؛ و بخشی دیگر، از محیط بیرونی و در ظرف زندگی او شکل گرفته باشد. در بخش دوم ( قلمروی شاکله مندی رفتار) می توان گفت که آیه شریفه شاکله، سه سور دارد: سور کنشگر، سور رفتار، و سور شاکله. بدین معنا که " از هر انسانی برخی از رفتارها بر وفق برخی از شاکله هایش سر می زند".
۶.
"خداشناسی حکمی"، عنوانی است که زیبنده خداشناسی ملاصدرا بوده و شایسته است که خداشناسی وی به این نام، معنون شود. ایشان بر اساس مشرب فلسفی خود (حکمت متعالیه)، تفسیری از خداشناسی ارائه می دهد که هم بر موازین عقل استوار است، هم با کشف و شهود سازگار است و هم در توافق با قرآن است. مسئله این پژوهش، خداشناسی از نظر ملاصدرا و تأثیری است که از قرآن می پذیرد. روش این مطالعه، تحلیل نظر او بر اساس قرآن می باشد؛ قرآن، دعوت کننده به تعقل است، از خدای یکتا و یگانه سخن می گوید و عالم، نشانه اوست. قرآن اقدام به استدلال آوری کرده و بر اثبات خدا –هرچند کلاسیک نیست- برهان اقامه می کند. ملاصدرا براهین توحیدی خداشناسی را بر اساس مبانی حکمتش که مهم ترین آن اصالت وجود است، از قرآن استخراج می نماید. از نظر او وجود حق تعالی، مصداق یگانه هستی و عالم، تشعشعی از جلوه ذاتش است. این نوع خداشناسی نه صرفا عقلی، بلکه شهودی و قرآنی هم است؛ خداشناسی حکمی است. این اندیشه، ما را به این رهنمون می شود که معرفت ربوبی و حکمت الهی، سعادت بزرگ و شادمانی سترگ است؛ تحصیل آن، غایت انسان را پوشش می دهد و زندگیش بر اساس عشق بنا شده و او سعادتمند است.
۷.
این پژوهش مطالعه ای درباره دو اثر اَرداویراف نامه در سنت فکری ایران باستان و رساله الطیر ابن سینا در دوران اسلامی برای فهم شباهت ها و تفاوت ها میان این دو اثر است. وجه تمایز رویکرد اتخاذ شده در ارداویراف نامه این است که نگارنده در این سفرنامه معنوی، مشاهدات خود را از سیر روح به بهشت، برزخ و دوزخ ارائه داده است. با این حال هرچند که ابن سینا نیز در رساله الطیر نیز یک سفرنامه معنوی را تحریر کرده است ولی مفاد آن مربوط به سیر نفس ناطقه به سوی کمال و سعادت حقیقی است. افزون بر این، با تأمل در این دو سفرنامه معنوی در می یابیم که این دو اثر از سه جهت بافت، روش و مبانی قابلیت بررسی و مقایسه دارند و اهمیت بررسی این دو سفرنامه معنوی براساس این سه جهت آن است که باعث فهم قرابت فکری میان سنت فکری ایران باستان و سنت فکری در دوران ایران اسلامی می گردد. همچنین پس از انجام این مطالعه دریافته شد که با وجود تشابه و اختلاف در سه حیث بافت، روش و مبانی، در هر دو اثر از استکمال نفس سخن رفته است و استکمال نفس و محصول آن یعنی سعادت به عنوان مبنای اساسی این دو رساله با یک دیگر مشترک است.
۸.
برخی از مخالفان فلسفه اسلامی، فلاسفه اسلامی را صرفاً مقلدان، مفسران و حاشیه نویسان فلسفه های یونانی می دانند. این پژوهش در پی بررسی این ادعا است و با تمرکز بر آراء میرداماد، به عنوان یکی از برجسته ترین چهره های حکمت اسلامی، نسبت میان دیدگاه های فلسفی او و دین اسلام را می سنجد. تحقیق حاضر با استفاده از روش های اسنادی، تحلیل منطقی و قیاسی به دنبال پاسخ به این مسئله است که آیا عقل فلسفی میرداماد علاوه بر فلسفه های یونانی از دین اسلام نیز استفاده نموده و حکمت یمانی او متمایز از فلسفه های یونانی است و دارای هویت دینی نیز هست یا خیر؟ نتیجه تحقیق این است که حکمت یمانی دارای هویت دینی بوده و از فلسفه های یونانی عبور کرده است. نقش دین اسلام در زایش های فلسفی از منظر میرداماد عبارتند از: وارد نمودن اصطلاحات دینی به فلسفه یمانی؛ ارائه استشهاد و تأییدیه دینی بر روش برهانی؛ مسئله سازی دین اسلام برای عقل فلسفی میرداماد؛ و نظریه پردازیِ متأثر از معارف دینی در حکمت یمانی. همچنین الگوی عقلی-دینی حکمت یمانی تبیین شده که محور آن «نظام سازی یک فلسفه عقلی-شیعی» است. این الگو دارای پنج مؤلفه: استفاده از منبع معرفتی دین (مؤلفه زمینه ای)؛ باروری زبان فلسفه اسلامی؛ استفاده از رویکرد دینی در قالب روش عقلی؛ مسئله سازی دین؛ و نظریه پردازیِ فلسفی-دینی است.