۱.
مفهوم «مسئولیت اخلاقی» یکی از محوری ترین مباحث فلسفه اخلاق است که دانشمندان و متفکران را از یونان باستان تا عصر حاضر به خود مشغول داشته است. این پژوهش با رویکردی تحلیلی- استنتاجی، به بررسی دیدگاه ابن سینا (۳۷۰-۴۲۸ ه .ق) درباره مسئولیت اخلاقی می پردازد. یافته های تحقیق نشان می دهد که ابن سینا براساس مبانی وجودشناختی و معرفت شناختی خود، نظریه ای منسجم درباره مسئولیت اخلاقی ارائه کرده که شامل سه رکن بنیادین است: اراده و اختیار، قدرت و توانایی، و علم و آگاهی. همچنین ابن سینا سه حوزه مسئولیت اخلاقی را در قالب مسئولیت انسان در برابر خداوند، مسئولیت در برابر خود، و مسئولیت در قبال دیگران تبیین می کند. پژوهش حاضر با وجود انتقاداتی نظیر ابهام در استطاعت و قدرت، تکیه بر فردگرایی و تکیه بر عقل گرایی محض، معتقد است که ضمن بازسازی نظام اخلاقی شیخ الرئیس، این نظریه همچنان می تواند مبنایی مستحکم برای پاسخ گویی به پرسش های معاصر در باب مسئولیت اخلاقی باشد.
۲.
یکی از مباحث چالشی در نظام های حقوقی، چگونگی استخراج اصول حقوقی است که براساس دستگاه معرفتی الهی یا سکولار می توان به اصول حقوقی متفاوتی دسترسی پیدا کرد. حکمت متعالیه در بخش دستگاه معرفتی الهی، توان بالایی در تولید و توسعه اصول حقوقی دارد. پژوهش حاضر با بهره گیری از روش تحلیلی-توصیفی، به بررسی این پرسش می پردازد که نقش تولیدی حکمت متعالیه در شکل گیری اصول حقوقی چگونه است؟ این پژوهش، با تحلیل مبانی ملاصدرا در بخش های هستی شناسی، معرفت شناسی و انسان شناسی، تلاش می کند رابطه طولی و تشکیکی از حق های تکوینی -برآمده از نفس انسانی- به سمت اصول حقوقی را بررسی کند. یافته ها نشان می دهد که ماهیت و اقسام اصول حقوقی در حکمت صدرایی، ماهیتی طولی است که براساس دستگاه حق های تکوینی و نفوس سه گانه قابل شناسایی است. رقیقه حق های تکوینی درجه اول و دوم به سمت شکل گیری اصول حقوقی حرکت می کنند. اصول حقوقی در سه مرتبه تشکیل وجود موجودات یعنی در مرتبه نفس نباتی، نفس حیوانی و نفس انسانی قابل شناسایی هستند.
۳.
شکل گیری دیدگاه های بدیع در مسائل مختلف علوم انسانی ازجمله فلسفه اخلاق مرهون تلاش های خستگی ناپذیر اندیشمندانی است که در طول سالیانی طولانی میراث علمی گران بهایی را از خود به یادگار گذاشته اند. کندی یکی از متفکران اسلامی است که بدون تردید در غنای تفکر اسلامی در حوزه های مختلف علوم به ویژه فلسفه اخلاق تأثیرگذار بوده است. در این نوشتار سعی شده تا با بررسی آثار جامانده از کندی، مباحث فلسفه اخلاقی وی با روش توصیفی- تحلیلی و با رویکرد استنباطی در قالبی نو ارائه شده و مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد. بررسی دیدگاه های فلسفه اخلاقی کندی حاکی از آن است که وی در قلمروهای معناشناختی، هستی شناختی و معرفت شناختی اخلاق، نظریات قابل توجهی ارائه کرده است. دیدگاه اخلاقی وی به لحاظ معناشناختی، تعریف گرای مابعدالطبیعی نگر، به لحاظ هستی شناختی، واقع گرایانه و به لحاظ معرفت شناختی مطلق گرایانه و قائل به تأثیر مزاج و تهذیب نفس و اهمیت قاعده اعتدال در معرفت اخلاقی است. در اخلاق هنجاری نیز اندیشه اخلاقی وی غایت گرایانه به شمار می آید. کندی تا حدودی در بیان برخی از دیدگاه های خود از اندیشمندان یونان باستان بویژه افلاطون و ارسطو تأثیر پذیرفته، اما تلاش وی بر ارائه دیدگاه جدید و سازگار با مبانی اسلامی بوده است؛ به گونه ای که مبانی وی در مسائلی نظیر معیار ارزش اخلاقی موجب پیوند اخلاق و دین و ارائه تقریری غیرسکولار شده است.
۴.
به صورت کلی می توان گفت بین حکما و فلاسفه در عقلی بودن روش تحقیق علم فلسفه اختلافی نیست، بین استدلال های عقلی غیرمباشر، فلسفه تنها از برهان بهره می برد. برهان به سه قسم تقسیم شده است؛ زیرا جهت انتاج صحیح نتیجه، یا از علت به معلول سیر می شود (برهان لمّی)، یا از معلول به علت (برهان إنّ دلیل) و یا از احد المتلازمین به متلازم دیگر (برهان إنّ مطلق). علامه طباطبایی و علامه مصباح بدون اختلاف می فرمایند، در فلسفه نمی توان از برهان إنّ مطلق استفاده کرد، ولی می توان از برهان إنّ دلیل در این علم بهره برد؛ امّا در امکان استفاده از برهان لمّی در این علم بین آنها اختلاف وجود دارد. این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی درصدد پاسخ این پرسش برآمده است که بررسی تطبیقی امکان استفاده از برهان لمّی در علم فلسفه از دیدگاه علامه طباطبایی و علامه مصباح چگونه می باشد؟ در مقام پاسخ باید گفت، علامه طباطبایی قائل به عدم امکان استفاده از برهان لمّی در علم فلسفه بوده و بر آن استدلال اقامه فرموده است. امّا علامه مصباح در مقام ردّ دیدگاه ایشان چهار اشکال ذکر فرموده و ادعای خلاف آن را پذیرفته اند، امّا این تحقیق ضمن پاسخ به عمده اشکال های مزبور، دو اشکال دیگر به کلام علامه طباطبایی وارد کرده و با استدلال، به امکان استفاده از برهان لمّی در علم فلسفه قائل شده است.
۵.
پژوهش حاضر با روش توصیفی- تحلیلی، مبانی غایت شناختی تکنولوژی را در حکمت متعالیه تبیین و الگوی صدرایی صنعت را استخراج کرده و آن را در چارچوب «عقلانیت سوم» و در تناظر با دو رویکرد مدرن و پست مدرن تحلیل نموده است. غایت تکنولوژی در این دستگاه بر سه ساحت طبیعت شناختی، معرفت شناختی و انسان شناختی مبتنی است؛ ساحت هایی که به مثابه جهت دهنده غایت، ساختار ارزشی فناوری را سامان داده و پشتوانه نظری الگوی صدرایی صنعت را تشکیل می دهند. تلقی انسان از طبیعت، معرفت و حقیقت انسان تعیین می کند که تکنولوژی به سوی سلطه جویی و بهره کشی میل کند، یا در جهت رشد انسانی و توازن هستی شناختی شکل گیرد. در این میان، تعریف «وضع مطلوب» در انسان شناسی نقشی بنیادین دارد؛ زیرا تحول در مبانی انسان شناختی، افق غایات و معیار اصلاح فناوری را دگرگون می سازد. برای تبیین اهمیت این مبانی، الگوی صدرایی صنعت در مقایسه با دو پارادایم مدرن و پست مدرن بررسی می شود تا روشن گردد که دیدگاه صدرایی نه ادامه عقلانیت ابزاری مدرن است و نه به نسبی گرایی پست مدرن فرومی غلتد، بلکه افق سومی از عقلانیت قدسی ارائه می کند. نوآوری پژوهش حاضر آن است که مبانی غایت شناختی حکمت متعالیه به صورت انضمامی بر سه صنعت بنیادین مورد اشاره ملاصدرا « کشاورزی، نساجی و ساختمان سازی» تطبیق شده و از خلال این تطبیق، الگوی صدرایی صنعت به عنوان مدلی منسجم برای تبیین فناوری بازسازی شده است. این الگو شبکه ای از صنایع پیشینی و پسینی را برای رفع نیازهای اساسی انسان و حفظ توازن با طبیعت سامان می دهد و چشم اندازی تازه برای بازاندیشی نسبت تکنولوژی و تمدن معاصر می گشاید.
۶.
وجدان اخلاقی یکی از مسائل مهم و بحث برانگیز میان اندیشه ورزان در برخی حوزه های دانشی به ویژه تفسیر و اخلاق است. اینکه آیا اساساً انسان از وجدان و به تبع آن، وجدان اخلاقی برخوردار است؟ در این صورت، ماهیت و کارکردهای آن چیست؟ پژوهش حاضر با روش توصیفی- تحلیلی و با رویکرد قرآنی، با استفاده از برخی آیات به ویژه آیه الهام و آیه فطرت و با استناد به تفاسیر معتبر ذیل آنها، نشان داد که نه تنها می توان به وجدان به عنوان خود نفس یا یکی از قوای آن باور داشت، بلکه مطابق برخی آیات، وجدان از کارکرد بینشی و گرایشی برخوردار است. درباره آیه الهام هرچند بیشتر مفسران آن را به آگاهی فطری و وجدانی انسان از خوب و بد تفسیر نموده اند، اما از نوع این بینش و آگاهی که از قبیل علم حصولی است یا حضوری، بحث نکرده اند؛ یا آنکه مباحث آنان اغلب بر علم حصولی دلالت دارد. ادعای پژوهش حاضر این است که دست کم آیه الهام بر بینش و علم حضوری انسان به برخی خوبی ها و بدی ها دلالت دارد. آیه فطرت علاوه بر بینش فطری، از گرایش فطری نیز برخوردار است؛ یعنی هدایت فطری علاوه بر بینش ها و آگاهی های فطری به خوب و بد، گرایش های فطری به انجام کار خوب و ترک کار بد را نیز شامل می شود. حاصل آنکه، انسان نه تنها به طور فطری و وجدانی به انجام کار خوب و ترک کار بد گرایش دارد، بلکه از معرفت و بینش وجدانی نیز اعم از علم حضوری و حصولی به خوب و بد برخوردار است.