ادبیات عرفانی

ادبیات عرفانی

ادبیات عرفانی سال 17 پاییز 1404 شماره 42 (مقاله علمی وزارت علوم)

مقالات

۱.

تحلیل ارکان سماع مولویه، با رویکرد عصب روان شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۳ تعداد دانلود : ۸۵
سماع ازجمله آدابی است که در بین گروه های مختلف عرفانی رواج داشته و در فرهنگ های گوناگون، به شکل های متفاوتی بروز و ظهور یافته است. در بین گروه های مختلف صوفیه، طریقه مولویه به سبب شاهکارهای ادبی، عرفانی مولانا و همچنین جاذبه های توریستی قونیه کنونی؛ ازجمله معروف ترین طریقه ها به شمار می رود. در میان مولویه، سماع جایگاه بالایی دارد و ازجمله مهم ترین آداب آن به شمار می آید. بر همین اساس شناخت عمیق، دقیق و علمی وجوه گوناگون آن، می تواند مباحثات موجود در این زمینه را شفاف و سوءبرداشت های احتمالی را برطرف نماید. یکی از مسائل مهم درباره سماع، تأثیر آن بر جسم و روان سالکان است. گرچه درباب این مسئله تاکنون نکاتی مطرح شده است، ولیکن این نکات معمولاً پراکنده و غیر روشمند بوده است؛ازین رو پژوهش پیش رو کوشیده است با بهره گیری از منابع مکتوب تاریخی-ادبی و رویکردی میان رشته ای، به بررسی ارکان سماع مولویه بپردازد و با استناد بر یافته های تحقیقات علوم اعصاب، تأثیرات این آیین را بر ابعاد جسمانی و روانی سالکان تحلیل و تبیین کند. در این راستا، پژوهش بر دو چارچوب نظری تجسم شناخت و نظریه عصب شناسی فرهنگی استوار است. ترکیب این دو دیدگاه، امکان تبیین هم زمان جنبه های زیستی، حسی-حرکتی و فرهنگیِ تجارب عرفانی را فراهم می کند. یافته ها نشان می دهد که یکی از مهم ترین آثار سماع بر سالکان، ایجاد خلسه است. این حالت ازطریق مجموعه ای از عوامل همچون موسیقی، ذکر، حرکات موزون، گرسنگی، فرهنگ و باور قلبی شکل می گیرد و در اثر آن، هماهنگی شبکه های عصبی، تغییرات فیزیولوژیک و برانگیختگی هیجانی عمیق پدید می آید.
۲.

تحلیل روابط بیش متنیت در مناقب نامه های فارسی با تمرکز بر «دستور الجمهور» و «کتاب النور»(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۳ تعداد دانلود : ۶۱
پژوهش حاضر به تحلیل روابط بیش متنیت در مناقب نامه های فارسی، با تمرکز بر دو اثر دستورالجمهور و کتاب النور، به مثابه تک نگاری های زندگی بایزید بسطامی می پردازد. با استفاده از چارچوب نظری ژرار ژنت درباب ترامتنیت، به ویژه مفهوم «بیش متنیت»، انواع دگرگونی های کمّی (کاهش، افزایش، جایگزینی)، صوری (ترجمه، تراگونگی سبکی و وجهی) و معنایی (دگرگونی های دیژتیک، پراگماتیک و ارزشی) در بازنویسی این دو متن بررسی شده اند. یافته ها نشان می دهند که دستورالجمهور با تکنیک هایی مانند سرایت، گسترش سبکی- موضوعی و تراگونگی ارزشی، تصویری نسبتاً تغییر شکل یافته از بایزید ارائه می دهد که با گفتمان صوفیانه متأخرتر هم سوتر است. این تغییرات، ازجمله تأکید بر «محبت» به جای «فنا»، پافشاری بر مفهوم «ادب» و «سنت»، بازتفسیر شطحیات در راستای هم سو نشان دادن آن با گفتمان شریعت و برجسته سازی پیوندهای سلسله ای با تمرکز بر رابطه سرسپردگی به جای مفهوم حرمت، بازتابی از تحولات پارادایمی در تصوف قرن (8ق) و نیاز به مشروعیت بخشی به جریان های صوفیانه است. این پژوهش اهمیت تحلیل بینامتنی را در فهم بازنویسی های مناقب نامه ها به مثابه ابزارهای ایدئولوژیک و تاریخی برای نشان دادن تحولات گفتمانی برجسته می کند.
۳.

تحلیل گفتمانی تحول قدرت: از فقاهت سلجوقی تا عرفان در عصر ایلخانی با محوریت جایگاه مولانا(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۰ تعداد دانلود : ۶۳
این پژوهش با بهره گیری از روش تحلیل گفتمانی و چارچوب نظری ارنستو لاکلائو[1] و شانتال موفه[2]، به بررسی گذار گفتمانی از یک دولت مبتنی بر فقه تسنن به دولتی مبتنی بر تصوف در دوره تاریخی سلجوقی و ایلخانی می پردازد. این تحول با همت نظریه پردازان برجسته ای چون خواجه نظام الملک، امام محمد غزالی در ایران و به خصوص مولانا جلال الدین رومی در کانون معنوی - سیاسی قونیه، مورد تحلیل قرار گرفته است. در بخش نخست سلطنت سلجوقیان، گفتمان فقه تسنن با پشتیبانی ساختاری نهاد قدرت، به عنوان ابزاری برای مشروعیت بخشی دینی و سرکوب رقیبان شیعی، به ویژه اسماعیلیان، به هژمونی دست یافت. این فرایند ازطریق تأسیس شبکه ای از مدارس نظامیه و تدوین متون سیاسی-فقهی نظیر سیاست نامه ها به پیش رانده شد. بااین حال، با وقوع تهاجم مغولان و فروپاشی ساختارهای سنتی، ناتوانی فقه تسنن در پاسخ گویی به نیازهای عمیق معنوی، روانی و اجتماعی جامعه، بستری برای غلبه گفتمان تصوف فراهم آورد. این گفتمان، با تکیه بر دال های باطن محور، تسامح و انسان گرایی، ازطریق نفوذ عرفا در لایه های مختلف نهاد قدرت، هژمونی خود را تثبیت کرد. تحلیل این مطالعه نشان می دهد که این گذار، نتیجه یک فرایند دیالکتیکی پیچیده میان الزامات تاریخی (مانند بحران های نظامی)، اجتماعی (نیاز به معنویت جمعی) و فرهنگی (تمایل به انعطاف پذیری دینی) بوده است. این پژوهش، با ارائه تحلیل های مبتنی بر داده های تاریخی، به تبیین سازوکار های این تحول و تأثیرات بلندمدت آن بر ساختار قدرت می پردازد. [1] .Ernesto Laclou [2]. Chantal Mouffe
۴.

فرآیند گذار از «تبیین ساختاری» به «تأویل وجودی»: خوانش هرمنوتیکی در غزلی از عطار بر مبنای نظریه «استعاره زنده» از پل ریکور(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۸ تعداد دانلود : ۷۷
غزلیات عطار نیشابوری با زبان نمادین و ساختار چندلایه، بستری غنی برای تحلیل متون عرفانی از منظر نظریه های معاصر فراهم می کند. این پژوهش با هدف واکاوی فرایند آفرینش معنا در غزل عطار و ارائه الگویی نو برای خوانش متون عرفانی، غزلی را در چارچوب نظریه «استعاره زنده» پل ریکور تحلیل می کند. روش تحقیق حاضر مبتنی بر تحلیل محتوای کیفی است و بر پایه نقد ریکور بر نظریه های «جانشینی» سنتی در سطح واژه، بر سازوکار نظریه «تنش یا تعاملی» در سطح گزاره و گفتمان تمرکز دارد. غزل منتخب براساس پیچیدگی استعاری و انطباق با قوس هرمنوتیکی ریکور (تبیین، فهم، تخصیص) انتخاب شده است. یافته ها نشان می دهد که استعاره های بنیادین این غزل، ازطریق تنش حاصل از برهم کنش دو حوزه معنایی نامربوط، سه سطح اساسی کشف معنا را محقق می سازد: خلق تقابل های هستی شناختی، ترسیم مسیر تحول وجودی از سیر طلب تا فنا و رسیدن به اوجی که در آن، سکوت، والاترین زبانِ ادراک حقیقت می شود و بدین ترتیب تجربه عرفانی را به گفتمانی زنده بدل می سازد. این مطالعه با پیوندِ پدیدارشناسی هرمنوتیکی و عرفان شرقی، ظرفیت های نظریه ریکور را در تحلیل مفاهیم متعالی می سنجد و در قالب الگویی نظام مند، ابزاری تحلیلی برای متون عرفانی فراهم می آورد؛ خوانشی نوین که ظرفیت های نهفته در متن را در پرتو این نظریه آشکار می سازد.
۵.

مقایسه تطبیقی نگرش غزالی و ابن برجان در شرح اسما الهی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۵ تعداد دانلود : ۵۴
این پژوهش به بررسی تطبیقی دو اثر مقصدالاسنی غزالی و شرح اسماءالله الحسنی ابن برجان می پردازد. پرسش اصلی پژوهش این است که چگونه تفاوت در روش شناسی این دو اندیشمند - غزالی با روش ایضاح، فائده و تنبیه و ابن برجان با روش تخریج لغوی، اعتبار و تعبد - به شکل گیری دو غایت معرفتی متمایز منجر شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که غزالی با رویکردی اخلاقی-عرفانی، اسما الهی را نردبانی برای «تخلق به اخلاق الله» و وصول به مقام قرب می داند، درحالی که ابن برجان با رویکردی وجودشناختی-زبانی، بر «تعبد به اسماءالله» تأکید می ورزد. این تفاوت اساسی به ترسیم دو مسیر سلوکی کاملاً متمایز انجامیده است: مسیر نزولی از حق به خلق در نظام فکری غزالی با هدف پرورش «انسان متأله» و مسیر صعودی از خلق به حق در منظومه ابن برجان برای شکوفایی «انسان مُظهر». اگرچه هر دو متفکر در رد توقیفیت اسما و لزوم همکاری عقل و وحی هم نظرند، اختلاف در مبانی هستی شناختی، زبان شناختی و معرفت شناختی، به ویژه در مسئله اشتقاق اسما و حروف، نشان دهنده دو منظومه فکری کاملاً متمایز است که درنهایت به دو گونه معرفت متفاوت - معرفت اکتسابی ازطریق تزکیه نفس در اندیشه غزالی و معرفت حضوری-شهودی ناشی از تجلی بی واسطه در دیدگاه ابن برجان - منجر می شود.
۶.

منطق فازی و مولانا: بررسی امکان تبیین مبانی معرفت شناسی مولانا با منطق فازی در مثنوی معنوی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۸ تعداد دانلود : ۷۰
پژوهش حاضر به واکاوی ساختار معرفت شناسی مولانا در مثنوی معنوی می پردازد و نسبت آن را با منطق فازی تبیین می کند؛ منطقی که در برابر دوگانگی صلب منطق ارسطویی بر پایه قلمرو ابهام پذیری، پویایی، پیوستگی، موقعیت مندی و مدرج بودن معرفت استوار است. برخلاف تصور رایج از ناسازگاری ابیات مثنوی، ساختار معرفتی آن، در چارچوب منطق فازی، انسجامی چندلایه، سیال و نظام مند می یابد. نتایج تحقیق نشان می دهد که سطوح معرفت شناختی در مثنوی معنوی شامل حس، خیال، وهم، ظن، عقل، علم و یقین، نه تنها ابزارهای ادراکی، بلکه جلوه هایی از نسبت وجودی انسان با حقیقت اند. او در سه ساحت عقلانی، شهودی و حضوری معرفت به ترتیب از سه روش منطق ارسطویی، منطق فازی و فرامنطق بهره می گیرد. جریان معرفت نزد مولانا پیچیده، چندجهتی و پیوسته است: گاه صعودی و عمودی، گاه بازگشت پذیر و دایره ای، گاه حلزونی و هم زمان در لایه های مختلف.

آرشیو

آرشیو شماره‌ها:
۴۱