۱.
بسیاری از پدیده ها در جمعیت شناسی حاصل انتقال افراد بین وضعیت های مختلف در طول زندگی هستند. این انتقال ها، تاریخچه زندگی افراد را تشکیل می دهد. در مطالعه تاریخچه زندگی، برای خلاصه کردن فرایندهای پیچیده جمعیتی و مقابله با محدودیت داده ها، می توان از مدل ها استفاده کرد. یکی از مدل های کارآمد در این زمینه، جداول عمر چندوضعیتی هستند. در این مقاله تلاش شده با استفاده از داده های سرشماری سال 1395 و داده های ثبتی ازدواج و طلاق سال مذکور و با بکارگیری فرایند مارکف و معادلات کولموگروف، احتمال انتقال بین وضعیت های زناشویی مختلف و هم چنین احتمال مرگ، برآورد شود. سپس با استفاده از احتمال انتقال، سایر مقادیر جدول عمر از جمله احتمال بقاء، مجموع سال های سپری شده در هر وضعیت و امید زندگی مربوط به هر وضعیت زناشویی محاسبه شده است. طبق نتایج به دست آمده، احتمال ازدواج دختران مجرد، تا آستانه 30 سالگی روندی افزایشی داشته و پس از این سن کاهش می یابد. هم چنین با افزایش سن، احتمال طلاق روندی کاهشی دارد و احتمال بیوه شدن افزایش می یابد. احتمال ازدواج مجدد برای زنان مطلّقه و بیوه نیز رابطه معکوسی با افزایش سن دارد. امیدزندگی برآورد شده برای زنان متأهل نیز، بیش از زنان در سایر وضعیت های زناشویی بوده است.
۲.
پژوهش حاضر با هدف بررسی تغییرات زمانی- فضایی طلاق در کودکهمسران در مقیاس شهرستانهای ایران انجام شده است. این پژوهش در زمره پژوهشهای کمی و از نوع مطالعه اسنادی با ماهیت تحلیل ثانویه میباشد. جامعه آماری شامل کلیه شهرستانهای ایران بوده و تجزیه و تحلیل دادهها در سامانه اطلاعات جغرافیایی(GIS) و با استفاده از توابع تحلیل فضایی و آمار مکانی انجام شده است. همچنین با استفاده از روش مکعب زمان- فضا (Space Time Cube) در GIS به پیشبینی درصد طلاق کودکهمسران در سال 1404 پرداخته شد. نتایج نشان داد که در دوره 1400-1395 متوسط درصد طلاق در پسران کودکهمسر بهمراتب کمتر از این رخداد در بین دختران بوده است. در دوره زمانی مذکور، شاخص طلاق کودکهمسران دختر از 7/7 به 6/5 و در پسران نیز از 25/0 به 16/0 کاهش یافته است. توزیع فضایی کودکهمسری پسران الگوی اتفاقی در کشور داشته و از نواحی پراکنده در کشور در شروع دوره به چند کانون محدود و پراکنده در سال 1400 کاهش یافته است. توزیع فضایی کودکهمسری در دختران، الگوی خوشهای داشته و مهمترین کانونها در استانهای غرب و مرکز کشور بودهاند که از روندی کاهشی، اما با تمرکز نسبی برخوردار است. برآورد طلاق کودکهمسران برای سال 1404 نیز نشان داد که هر دو شاخص با روندی نزولی کاهش خواهد یافت.
۳.
زنان شاغل یکی از زیرگروه های جمعیتی هستند که بیش از سایرین ممکن است در تحقق انگیزه های فرزندآوری خود با مشکل مواجه باشند. این مقاله به بررسی ترجیحات و رفتار باروری و الگوهای تحقق تمایلات فرزندآوری در بین زنان شاغل پرداخته است. این مطالعه مقطعی بر روی 392 زن دارای همسر شاغل در سازمان تامین اجتماعی ایران در سال 1402 انجام شد. داده ها از طریق پرسشنامه محقق ساخته جمع آوری شده اند. یافته ها نشان داد میانگین تعداد فرزند زنده به دنیا آمده 1.54 و میانگین تعداد فرزندان مطلوب 2.37 می باشد. از میان پاسخگویان، حدود 7 درصد از زنان بی فرزندی، 11.5 درصد تک فرزندی، 42 درصد دو فرزند و 39.1 درصد سه فرزند و بالاتر را به عنوان بعد مطلوب فرزندآوری اعلام نمودند. براساس تحلیل های چندمتغیره، متغیرهای سن، نگرش جنسیتی، تعارض کار و خانواده و ساعات صرف شده برای کارهای خانگی به عنوان مهم ترین متغیرهای تأثیرگذار بر تعداد فرزندان مطلوب شناسایی شدند. از جمله موانع عمده برای افزایش فرزندآوری زنان شاغل عبارتند از: تعارض کار و خانواده، نگرانی های اقتصادی و تغییر نگرش ها در مورد نقش های جنسیتی. این موضوع نیازمند توجه بیشتر به تدوین سیاست هایی است که به طور همزمان به بهبود شرایط کاری زنان و حمایت از تصمیمات فرزندآوری آن ها کمک کند.
۴.
باروری در جوامع مختلف منبع مهمی از کسب موقعیت اجتماعی برای زنان و مردان است؛ باروری، فراتر از یک مسئله زیستی، بهعنوان یک شاخص اجتماعی و فرهنگی در بسیاری از جوامع عمل میکند و توانایی افراد برای داشتن فرزند، اغلب بهعنوان نمادی از توانمندی و صلاحیت اجتماعی شناخته میشود. ناباروری در زوجین باعث میشود خانواده یکی از کارکردهای خود را ازدستداده و اعضای آن بهمرور حس رضایتمندی خود را از دست بدهند. این پژوهش باهدف بررسی رابطه بین تعیینکنندههای اجتماعی- اقتصادی و نگرش نسبت به رحم جایگزین بین زنان و مردان متأهل ساکن شهر شیراز انجام شد. برای این منظور تعداد 400 نفر از زنان و مردان متأهل 18 تا 49 سالهی شهر شیراز پیمایش شدند. این افراد با روش نمونهگیری احتمالی خوشهای چندمرحلهای از مناطق شهری شهر شیراز انتخاب شدند. یافتهها نشان داد که بین نگرش نسبت به رحم جایگزین و تجربه ناباروری، قومیت، شغل، احساس تعلق طبقاتی، مدت ازدواج، تعداد فرزند، تحصیلات، درآمد و سرمایه فرهنگی رابطه معنیدار وجود دارد و سرمایه فرهنگی قویترین پیشبینی کنندهی نگرش به رحم جایگزین در بین متغیرهای مستقل پژوهش است. درمجموع میتوان گفت که ضرورت دارد آگاهی بخشی در خصوص رحم جایگزین و ایجاد بسترهای قانونی و اجتماعی مناسب جهت استفاده ازاینروش در برنامهها و سیاستهای جمعیتی و بهداشتی لحاظ شود.
۵.
با توجه به کاهش نرخ باروری در کشور و توجه دولت به این امر، هدف پژوهش حاضر، بررسی تاثیر حمایت سازمانی درک شده بر تمایل به فرزندآوری با نقش میانجی تعارض کار- خانواده است. در پژوهش حاضر، برای جمعآوری دادهها، از پرسشنامه استفاده شده است. جامعه آماری پژوهش، شامل کارکنان دانشگاه علوم پزشکی بابل است که براساس روش نمونهگیری تصادفی طبقهای تعداد 176 نفر بهعنوان نمونه تحقیق انتخاب شدند. تحلیل دادههای پژوهش نشان داد حمایت سازمانیادراک شده بر تمایل به فرزندآوری تاثیر مثبت دارد. همچنین تعارض کار- خانواده در رابطه بین حمایت سازمانیادراک شده و تمایل به فرزندآوری نقش میانجی دارد. شدت رابطه بین حمایت سازمانیدرک شده و تمایل به فرزندآوری برای زنان شاغل بهطور معناداری بیشتر از مردان شاغل است. با توجه به یافتههای پژوهش، توجه به مولفههای حمایت از کارکنان و تعادل بین الزامات کاری و زندگی شخصی در سیاستگذاریهای شغلی توسط مدیران و برنامـهریـزان در سازمانها میتواند موجب ارتقا سطح تمایل به فرزندآوری شاغلین شود. اتخاذ رویههای سازمانی که به رفاه کارکنان و ایجاد شرایط کاری جهت کاهش تعارض کار-خانواده منجر شود، بر تمایل به فرزندآوری بهویژه در مورد کارکنان زن تاثیرگذار است. برپایه شواهد این مقاله، تدوین قوانین حمایتی در قوانین استخدامی توسط دولت با توجه به تفاوتهای جنسیتی میتواند در افزایش نرخ باروری کشور مثمرثمر باشد.
۶.
سقط عمدی جنین، از جمله پدیده هایی است که ابعاد فردی، جمعیتی، اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی را در خود دارد. وجود این پدیده در دنیای سنتی، قبل از ورود تکنولوژی های مدرن بهداشتی، سیاست گذاری های حکومتی و شیوه اعمال آن از جمله موضوعات قابل تأمل برای جمعیت شناسی انسان شناختی و خود انسان شناسی است. پژوهش حاضر در شهرستان سردشت با نگاهی گذشته نگر و اکتشافی، با بهره گیری از روش اتنوگرافی و مراجعه به ماماهای سنتی، زنان سالخورده و سایر آگاهان محلی، سعی در بررسی دانش بومی و تجربیات آنان دارد تا روایتی از دلایل و نحوه انجام سقط عمدی جنین ارائه شود. با 39 نفر مصاحبه های عمیقی انجام گرفت. یافته ها نشان می دهند که سقط عمدی جنین در آن اجتماعات نسبتاً کم یا اندک بوده است. از جمله دلایل سقط در آن اجتماعات مشکلات خانوادگی، کار سنگین، ضعف اقتصادی خانواده، شرم اجتماعی از حاملگی و ناتوانی جسمانی در پرورش فرزند بیشتر بوده است. سقط های عمدی به روش های فیزیکی، خوراکی یا با استفاده از طب سنتی در محیطی خانگی با روش ها و ابزارهای بسیار ابتدایی انجام می گرفتند. یافته های این پژوهش نشان می دهد که تمامی اقدامات جمعیتی، در بطن فرهنگ و به میانجی عناصر فرهنگ بومی انجام شده است و به رغم اهمیت و ارزشی که فرزند در اجتماعات ماقبل مدرن داشته است، باز هم زنان اقدام به سقط کرده اند و بر خلاف بُعد ارزشی فرزند و فرزندآوری عمل کرده اند.
۷.
سقط جنین عمدی در سال های اخیر شیوع چشمگیری پیدا کرده است. با توجه به اصول فرهنگی و نظام حقوقی ایران، این موضوع یک مسأله اجتماعی مهم به شمار می رود و مستلزم بررسی دقیق علمی است. پژوهش حاضر، همبسته های جمعیتی سقط جنین عمدی را در بین 146 نفر از زنان تجربه کننده این پدیده در شهر سنندج با روش پیمایشی و تکنیک مصاحبه نیمه ساختار یافته در سال 1402 به بررسی گذاشت. بنیان نظری مطالعه مبتنی بر گزاره های نظری تحولات ساختاری خانواده در بستر مدرنیزاسیون، صنعتی شدن، تغییرات تکنولوژیکی و گذار جمعیتی دوم است. نتایج مطالعه نشان داد که 44.5 درصد از زنان مصاحبه شونده حداقل یک بار تجربه سقط را دارا بوده اند. متغیرهای حاملگی فرازناشویی و شغل از متغیرهای معنی دار با انجام سقط جنین در روابط دومتغیره بودند. در تحلیل رگرسیون لوجستیک هم، حاملگی فرازناشویی پس از کنترل سایر متغیرها، در مدل نهایی معنی دار بوده و احتمال تجربه سقط جنین و تکرار آن را موجب شده است. این پژوهش از پشتوانه نظری و تجربی نسبتاً قوی برخوردار بوده و به عنوان دلالت سیاستی، آموزش زنان در زمینه استفاده از وسایل پیشگیری مدرن و پیامدهای سقط جنین عمدی از نظر سلامتی برای زنان، ارائه خدمات مشاوره ای رایگان به زنانی که به طور ناخواسته حامله شده اند، تلاش در جهت برقراری تعادل کار-خانواده برای زنان شاغل، فراهم آوردن زمینه ازدواج و تشکیل خانواده برای جوانان و نیز توجه به سیاست های دوستدار خانواده به ویژه در فضای تغییر سیاست های جمعیتی اخیر را ضروری می داند.
۸.
سقط جنین، موضوع حساسی است که برخی فرهنگ ها آن را تأیید نمی کند و از این رو، برآورد شیوع آن همواره با چالش های روش شناختی رو به روست. این پژوهش با هدف برآورد شیوع سقط جنین های عمدی در کلان شهر تهران در سال 1402، با استفاده از روش بسط شبکه ای ( NSUM ) ، به شیوه نمونه گیری هدفمند و مصاحبه چهره به چهره انجام شده است. مشارکت کنندگان 2640 نفر از زنان 49-18 ساله ساکن در مناطق 22 گانه شهر تهران می باشند. براساس منطق روش بسط شبکه ای و با استفاده از روش حداکثر درست نمایی، اندازه شبکه فعال پاسخگویان، 107 نفر و با استفاده از روش احتمالی و اعمال ضریب تصحیحی مربوط به سقط جنین القائی، تعداد سالیانه سقط جنین های عمدی، 13300 سقط برآورد شده است. میزان سالانه سقط جنین های عمدی در شهر تهران در سال 1402، 5.2 سقط به ازای هر 1000 زن است. برآورد شیوع سقط جنین های القایی به ویژه در جوامعی که سقط جنین در آن ها با محدودیت های قانونی و فرهنگی رو به روست، مسئله ای مهم جهت برنامه ریزی و سیاست گذاری های جمعیتی است. استفاده از سایر روش های غیرمستقیم برآورد در شهر تهران و انجام تحقیقات مشابه در سایر شهر های کشور، پیشنهادی برای تحقیقات آینده است.
۹.
آلودگی هوا نه تنها یک خطر بزرگ برای سلامتی است، بلکه هزینههای اقتصادی قابلتوجهی به دنبال دارد. این هزینهها شامل هزینههای مستقیم و غیرمستقیم پزشکی و همچنین کاهش بهرهوری ناشی از عوارض ناشی از آلودگی هوا و مرگومیر زودرس است. در این مطالعه تلاش میشود تا با استفاده از رویکرد سرمایه انسانی و روش سالهای از دست رفته زندگی مولد بالقوه و هزینه بهرهروی از دست رفته، هزینههای ناشی از کاهش بهرهوری متأثر از مرگومیر زودرس ناشی از آلودگی هوا در ایران در سال 1398 محاسبه شود. دادههای مورد استفاده، مرگومیر ناشی از آلوگی هوا بر حسب سن و جنس در ایران برای سال 1398 بود که توسط مطالعه جهانی بار بیماریها (2019) منتشر شده است. نتایج مطالعه حاکی از این است که در سطح نرخ تنزیل 8.5 درصد، مجموع هزینه بهرهوری از دست رفته، معادل 2۹۳ میلیون دلار است که این رقم برای مردان حدود 201 میلیون دلار و برای زنان حدود 92 میلیون دلار محاسبه شده است. هزینههای مرگومیر ناشی از آلودگی هوا برای مردان بسیار بیشتر از زنان برآورد شده است. با توجه به اینکه برای تمامی افراد از سرانه تولید ناخالص یکسانی استفاده شده است، تفاوت بهدست آمده را نمیتوان به تفاوت دستمزد مرد و زن نسبت داد؛ بلکه احتمالا این تفاوت ناشی از حضور بیشتر مردان در فضای باز و قرارگیری بیشتر در معرض آلودگی میباشد و همچنین مرگمیر بالاتر مردان در سنین بهرهوری و فعالیت، از دیگر عواملی است که باید برای تبیین این اختلاف بدان اشاره نمود.
۱۰.
زندگی در خوابگاههای دانشجویی، بهویژه برای دانشجویان بینالمللی، به یک تجربه پیچیده و چندبعدی تبدیل شده است که تأثیرات قابلتوجهی بر بهزیستی اجتماعی و تحصیلی آنان دارد. این مطالعه با هدف بررسی تجارب دانشجویان افغانستانی در سراهای دانشجویی و تحلیل چالشها و استراتژیهای آنان در مواجهه با این محیط طراحی شده است. با استفاده از روششناسی کیفی و رویکرد نظریهزمینهای، دادهها از طریق مصاحبههای عمیق با 25 دانشجوی افغانستانی جمعآوری و تحلیل شدند. تحلیل دادهها از طریق کدگذاری باز، محوری و گزینشی انجام شد و مقولات اصلی شامل توقعات پیشین مهاجران، تغییر سبک زندگی، اتمسفر نامطلوب، دغدغههای دانشجویی، ارتباطات موقعیتمدار، مهاجر بودن، تعارض نقش در آینده، اوضاع نابسامان افغانستان، هدفگذاری بلندمدت، گریز از محیط خوابگاه، گوشهگیری، سازش با محیط، بازنمایی چهره از ایران توسط سفیران فرهنگی، زایش ناسازگاری پایدار و مدیریت محدودیتها شناسایی گردید. بر اساس این مقولات، مدل پارادایمی ارائه شد که به تبیین تعاملات پیچیده میان مشکلات و استراتژیهای دانشجویان میپردازد. نتایج نشان میدهند که دانشجویان با چالشهای متنوعی از جمله تفاوتهای فرهنگی، فشارهای اقتصادی و مشکلات سازگاری روبهرو هستند که بر کیفیت زندگی و عملکرد تحصیلی آنان تأثیرگذار است. همچنین، یافتهها بر اهمیت ارائه حمایتهای مالی و اجتماعی مناسب و توجه به ابعاد فرهنگی خوابگاهها تأکید میکنند. مقوله هسته پژوهش، بهعنوان «سازگاری: نوسانی پایدار» برساخت شد و بر همان اساس نظریه تجربی پژوهش ارائه شد که فرایند سازگاری پرنوسان دانشجویان افغانستانی را نشان میدهد. این مطالعه پیشنهاد میکند که سیاستگذاریهای کلان باید شامل برنامههای عملیاتی برای بهبود مهارتهای فرهنگپذیری و سازگاری دانشجویان باشد تا بتوان اهداف تحصیلی و اجتماعی را بهطور مؤثرتر محقق ساخت.
۱۱.
در دهه های اخیر به واسطه تغییرات ساختاری و سیاستی، الگوهای تازه ای از مهاجرت شکل گرفته است؛ که صرفاً در چارچوب خطی قابل تبیین نیست. یافته های این پژوهش با روش مرور نظام مند و با تحلیل ۱۴ مقاله منتخب نشان داد که مهاجرت چند شقی و چند مرحله ای جایگزین الگوهای دو شقی شده و مسیر های متنوعی پدید آمده اند. عوامل ساختاری همچون سخت تر شدن سیاست های مرزی، کنترل های امنیتی و ... تغییرات اساسی در الگوهای مهاجرت ایجاد کرده اند؛ عوامل فردی نیز تصمیم گیری گام به گام مهاجران را برجسته تر نموده است. این الگوهای نوظهور، از جمله افزایش مخاطرات و هزینه های قاچاق در کنار افزایش فرصت های شغلی و پویایی اقتصادی در مناطق عبوری و کشورهای مقصد، به وضوح نشان می دهد که سیاست های محدودکننده مهاجرتی لزوماً موجب توقف جریان های مهاجرت نمی شوند، بلکه الگوهای مهاجرت را پیچیده تر و پیامدهای آن را متناقض تر می نمایند. نگاه کلان روایت (اروپامحور) به مهاجرت، بخشی از پویایی های درونی و منطقه ای را نادیده گرفته است درحالی که شواهد نشان می دهد مهاجرت های درون قاره ای و چندمرحله ای (جنوب-جنوب) سهم بسزایی در شکل گیری روندهای جدید دارد. در ایران نیز با حضور طولانی مهاجران افغانستانی و تغییرات مستمر سیاستی، پدیده هایی مشابه در حال شکل گیری است. یافته ها نشان می دهد تحلیل واقع گرایانه پدیده مهاجرت، نیازمند توجه به الگوهای چندشقی و فرایندی و اتخاذ رویکردهای منعطف و چند بعدی در سیاست گذاری است.
۱۲.
با گسترش شهرنشینی، بهبود وضعیت حمل ونقل و سطح توسعه یافتگی متفاوت در مناطق مختلف جهان، مهاجرت های بین المللی افزایش پیدا کرده و متعاقب آن، پدیده ادغام مهاجران، اهمیت ویژه ای یافته است. در سال های اخیر، با در نظر گرفتن فراوانی و تنوع تحقیقات انجام شده در زمینه ادغام مهاجران، نیاز به انجام تحقیقات ترکیبی مثل فراتحلیل در این حوزه احساس می شود. اصلی ترین سؤال پژوهش حاضر این است که چه عناصری از سرمایه اجتماعی در تحقیقات پیشین بیشترین تاثیر را بر ادغام مهاجران ادغام اقتصادی-اجتماعی ایرانی دارد؟ روش تحقیق پژوهش حاضر، فراتحلیل است. جامعه آماری تحقیق همه مقالات معتبر علمی هستند که در سال های 2000 تا 2024 با موضوع ادغام مهاجران منتشر شدند. در نهایت 26 تحقیق انتخاب و مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان می دهد که به نسبت سایر متغیرها، متغیرهای تحصیلات، مشارکت اجتماعی و شبکه روابط، تاثیر بیشتری بر ادغام مهاجران ایرانی دارند. رابطه تحصیلات و ادغام مهاجران ایرانی در تحقیقات مرور شده حدود 0.25 به دست آمد. نتایج اندازه اثرات نشان می دهد که رابطه مشارکت اجتماعی و ادغام مهاجران ایرانی، معادل 0.22 است. رابطه شبکه روابط و ادغام مهاجران ایرانی معادل 0.16 است. به طورکلی می توان بیان کرد که هرچه عناصر سرمایه اجتماعی مهاجران ایرانی غنی تر باشد، ادغام اقتصادی-اجتماعی آن ها نیز موفق تر خواهد بود.