۱.
این پژوهش با رویکرد نظری تحلیلی، به بازخوانی سبک زندگی در چارچوب اندیشه ژان بودریار می پردازد. بودریار سبک زندگی را در منطق فراواقعیت تحلیل می کند؛ جایی که تجربه زیسته از دل کنش های طبیعی و اجتماعی برنمی خیزد، بلکه در بستر بازنمایی های رسانه ای و مصرف نشانه ها شکل می گیرد. معنا، نه از تجربه، بلکه از بازی بی پایان نشانه ها ساخته می شود و در این فرآیند، مرز میان واقعیت و بازنمایی به تدریج فرو می ریزد. یافته های پژوهش نشان می دهند که اگرچه چارچوب نظری بودریار برای توصیف منطق نمادین سبک زندگی در جهان رسانه ای معاصر کارآمد است، در تحلیل وجوهی چون عاملیت، مقاومت، تنوع فرهنگی و امکان بازسازی تجربه اصیل زندگی، با محدودیت هایی مواجه است. به ویژه در زمینه های غیررسانه ای، غیرشهری یا بدیل های فرهنگی زیستن، این چارچوب توان تبیین کافی ندارد. ازاین رو، بهره گیری از رویکردهای مکمل برای ارائه تحلیلی چندبعدی از سبک زندگی ضروری به نظر می رسد.
۲.
نارسایی قلبی به عنوان یکی از بیماری های مزمن، تأثیرات عمیقی بر کیفیت زندگی و بهزیستی روان شناختی بیماران دارد. هدف پژوهش حاضر، بررسی رابطه سلامت معنوی و شفقت به خود با بهزیستی روان شناختی در بیماران مبتلا به نارسایی قلبی با روش پژوهش از نوع توصیفی همبستگی است. جامعه آماری این پژوهش شامل 204 بیمار مبتلا به نارسایی قلبی در بیمارستان رجایی استان البرز از اسفند 1402 تا شهریور 1403 است که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسش نامه های استاندارد بهزیستی روان شناختی ریف (2006)، سلامت معنوی دلمن و فری (2004) و شفقت به خود ریس و همکاران (2011) بودند. داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که مؤلفه های سلامت معنوی و مؤلفه های شفقت به خود، به طور مثبت و معناداری با بهزیستی روان شناختی مرتبط هستند. همچنین، این مؤلفه ها در مجموع 47.1 درصد از واریانس بهزیستی روان شناختی را در بیماران مبتلا به نارسایی قلبی تبیین کردند. یافته های این مطالعه نشان می دهد که ارتقای سلامت معنوی و شفقت به خود، می تواند به بهبود بهزیستی روان شناختی بیماران نارسایی قلبی کمک کند و به عنوان یک راهکار مداخله ای در برنامه های درمانی این بیماران مورد توجه قرار گیرد .
۳.
این مطالعه با هدف شناسایی موانع و تسهیلگرهای مؤثر بر نظارت والدین در مدیریت شکاف نسلی با نوجوانان در شهر تهران انجام شد. با بهرهگیری از چارچوب نظری بومشناختی برونفنبرنر و روش تحلیل مضمون، دادههای حاصل از مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۱۲ والد دارای فرزندان نوجوان با مشکلات روانی و رفتاری تحلیل گردید. درمجموع، ۵ مضمون اصلی، ۱۲ مضمون فرعی و ۳۴ مضمون پایه در چهار سطح کلانسیستم، برونسیستم، میکروسیستم، ریزسیستم و فردی شناسایی شد. یافتهها نشان داد که نظارت والدین بهشدت تحت تأثیر تغییرات در سبک زندگی مدرن، ازجمله تحولات فناورانه، تضعیف تعاملات سنتی خانواده و افزایش فشارهای اقتصادی و روانی قرار دارد. موانع موجود شامل ساختارهای فرهنگی و اقتصادی محدودکننده، ضعف نهادهای آموزشی و حمایتی، تعارضات خانوادگی و شکافهای ارزشی بین نسلی و مشکلات روانشناختی والدین بودند. در مقابل، عواملی چون حمایت اجتماعی، آموزش مهارتمحور، گفتوگوی بیننسلی و سازگاری با سبکهای جدید زندگی بهعنوان تسهیلگرهای مؤثر در تمام سطوح نمایان شدند. یافتهها تأکید میکنند که نظارت والدین بر نوجوانان پدیدهای چندلایه و پیچیده است که در بستر تحولات سریع سبک زندگی معاصر و تعامل متقابل بین عوامل ساختاری و فردی شکل میگیرد. بر این اساس، طراحی مداخلات اثربخش نیازمند رویکردی نظاممند، فرهنگی پاسخگو و چندسطحی است که بتواند به تقویت ارتباط میان والدین و نوجوانان و کاهش شکافهای نسلی در جامعهای با سبک زندگی در حال تغییر کمک کند.
۴.
انگیزه اصلی این مطالعه، اثربخشی آموزش سبک زندگی سالم همراه تنشزدایی پیشرونده بر افزایش نشاط تحصیلی و کاهش نشانههای سردرد نوجوانان دانشآموز مبتلا به سردرد تنشی است. این پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون و پسآزمون بود. جامعه آماری این تحقیق را دانشآموزان پسر پایههای متوسطه مبتلا به سردردهای تنشی مراجعهکننده به مراکز مشاوره شهر تهران در سال 1402-1403 بودند. تعداد نمونه 30 نفر که به شیوه نمونهگیری تصادفی به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. تجزیه و تحلیل دادههای حاصل از پرسشنامه نشاط تحصیلی، پرسشنامه نشانههای سردرد متناسب با نیاز آماری از نرمافزار آماری SPSS.V24 و تحلیل کواریانس در قالب دو بخش آمار توصیفی و استنباطی استفاده گردیده است. نتایج پژوهش نشان داد که بهطورکلی آموزش سبک زندگی سالم همراه آموزش تنشزدایی پیشرونده، باعث تغییر نشاط تحصیلی و نشانههای سردرد نوجوانان دانشآموز مبتلا به سردرد تنشی میشود.
۵.
این مقاله به بررسی نحوه بازنمایی «سفره غذا» و نسبت آن با سبک زندگی اسلامی - ایرانی در شش فصل مجموعه تلویزیونی سریال «پایتخت» میپردازد. درواقع، مسئله اصلی این است که با توجه به تأکید قوانین موجود بر گنجاندن ارزشها و باورهای دینی و سبک زندگی اسلامی ـ ایرانی در سریالها و برنامههای تلویزیونی، این سریال تا چه میزان به این موضوع توجه کرده است؟ برای پاسخ به این پرسش، سکانسهای منتخب از ۳۶ قسمت مختلف این سریال که در آنها سفره غذا، تهیه غذا و گردهمایی شخصیتهای اصلی بهمنظور صرف غذا به تصویر کشیده شده بود، بهمثابه یک متن فرهنگی و بر اساس روش نشانهشناسی جان فیسک تحلیل شدند. نتایج بهدستآمده نشان داد اگرچه در بازنمایی سفره غذا از نمادهای دینی و سبک زندگی اسلامی - ایرانی بهره گرفته شده و به لحاظ دلالتهای فرهنگی و اجتماعی، فرهنگ تعامل و تقویت روابط خانوادگی، توجه به آداب و رسوم سنتی (در طبقه متوسط جامعه) و دوری از تشریفات و تجملات به نمایش گذاشته شده است، اما این بازنمایی کاملاً منطبق بر سبک زندگی اسلامی - ایرانی نیست. ارزشهای مهم دینی مرتبط با سفره غذا، نظیر دوری از غفلت، توجه به آفریدگار هستی، آداب مهمانداری و رعایت حرمت سفره، در این سریال موردتوجه کافی قرار نگرفتهاند. به بیان دیگر، مجموعه رمزگانهای بهکاررفته در سریال «پایتخت» سفره غذای سنتی طبقه متوسط ایرانی و خانواده صمیمی که در حال گذار از سنت به مدرنیته است را بازنمایی میکند و به برساختههای این نظام، خصلتی طبیعی میبخشد که چندان با سفره و آداب اسلامی همخوانی ندارد
۶.
این پژوهش با هدف تبیین جامعهشناختی سبک زندگی دختران شاغل با وضعیت «تجرد قطعی» در شهر تهران طراحی شد. روش تحقیق، کیفی و مبتنی بر نظریه زمینهای استراوس و کوربین (۱۹۹۸) انتخاب گردید و با استفاده از مصاحبههای نیمهساختاریافته، دادهها از ۲۴ زن مجرد شاغل ساکن تهران جمعآوری شد. تحلیل دادهها با استفاده از کدگذاریهای باز، محوری و انتخابی انجام شد که درنهایت منجر به شناسایی چهار مقوله اصلی گردید: شرایط علّی (رضایتمندی اقتصادی و شغلی)، شرایط زمینهای (نقش خانواده و سرمایه فرهنگی)، شرایط مداخلهگر (محدودیتهای ساختاری و فشار اجتماعی) و راهبردها (مدیریت فراغت، شبکهسازی اجتماعی و تقویت معنویت). نتایج پژوهش نشان میدهد که این گروه از زنان، درحالیکه از آزادیهای شغلی و استقلال مالی برخوردارند، نگرانیهای عمیقی نسبت به تنهایی در آینده، نابرابریهای جنسیتی و برچسب اجتماعی دارند. تعامل این مقولات، الگوی «سبک زندگی نوین تجردی مبتنی بر رضایت و نگرانی» را شکل میدهد؛ بهگونهای که رضایت از خودمختاری فردی، همراه با دغدغههای روانی و اجتماعی است.