ارتباطات تنگاتنگ سینما و مسائل اجتماعی همواره موردتوجه محققان میان رشته ای و هنرمندان بوده است. هدف از این پژوهش، واکاوی مختصات اجتماعی پنج فیلم منتخب توقیفی چهار دهه اخیر سینمای ایران از منظر مسائل اجتماعی و فرهنگی از دریچه جامعه شناسی هنر است. رویکرد این پژوهش کیفی توأم با تحلیل مضامین سازنده فیلم ها بوده است. «برزخی ها»، «بانو»، «مارمولک»، «سنتوری» و «عصبانی نیستم» پنج فیلم منتخب موردبررسی در این پژوهش به عنوان فیلم های توقیفی و کمتر مطالعه شده در تحقیقات پیشین هستند. این پژوهش با تکیه بر نظریه های بازنمایی و شکل دهی به بررسی نسبت میان مسائل اجتماعی و بازتاب گفتمان های فرهنگی سینمایی آن ها پرداخته است. یافته های پژوهش نشان می دهد درمجموع، این فیلم ها 22 مقوله کلیدی با مضامین مشابه عمده آسیب های اجتماعی، خانوادگی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و شهر مدرن را دارا هستند. دراین بین دو فیلم برزخی ها و مارمولک مقولات غیر هم جنس با سه فیلم دیگر داشته اند. همچنین، نوع مضامین شناسایی شده دارای تنوع بالاتری بوده و از سوی دیگر شکل بیانی مسائل اجتماعی در گفتمان های مسئله محور صریح تر و عریان تر است و بی ارتباط با دلایل توقیف موقت یا دائمی این فیلم ها نیست. از دریچه جامعه شناختی هنر نیز یافته ها بیانگر آن هستند که سینمای ایران نه صرفاً بازتابی از واقعیت، بلکه سازنده و بازآفرین معنا در بستر قدرت و گفتمان است. این روند نشان می دهد سینمای ایران در هر دوره، ضمن تأثیرپذیری از گفتمان های مسلط، فضایی برای عینیت سازی فرهنگی و بازتعریف معنا فراهم کرده است. براین اساس، تحولات سینمایی را می توان محصول برهم کنش میان قدرت، فرهنگ و جامعه در چارچوب رژیم های بازنمایی و شکل دهی دانست.
والتر بنیامین، از متفکرین مهم آلمان وایمار است که نوشته هایش برای دهه های متمادی پس از مرگش و تا به امروز، محل بحث و خوانش های متفاوت بوده است و هیچگاه تازگی و قرابت خود را از دست نداده اند. مطالعات ملهم از بنیامین یا معطوف به وی، با ترجمهٔ انگلیسی اثر سترگ و ناتمام وی یعنی پروژه پاساژ ها، جان تازه ای گرفت و باری دیگر بنیامین در مطالعات مربوط به مدرنیته، رسانه و تجربهٔ کلان شهری نامی کلیدی گشت. با این همه، برداشت رایج از بنیامین در ایران غالباً زیرسایهٔ خوانش چپ از وی و مقالات خاصی همچون اثر هنری در دوران بازتولید ماشینی آن باقی مانده ماست و جنبهٔ مونتاژی و پراکندهٔ و ابعاد گوناگون نوشته های وی کمتر مورد توجه واقع شده است. این پژوهش که با تمرکز به متون جدیدتر و خوانش های متفاوت از بنیامین تنظیم شده است، یکی از کلیدواژه های موردعلاقهٔ بنیامین یعنی پراکنده اندیشی را به عنوان موضوع خود برگزیده است و امکانات مثبتی را که بنیامین در این شکل مدرن ادراک و تجربه کشف می کند، مورد بررسی قرار می دهد. پراکنده اندیشی، شکل مخالف ادراک و دریافت پیشامدرنی است که به زعم متفکرانی چون گئورگ زیمل، تحت زیست مدرن و کلان شهری انسجام و عمق مبتنی بر تأمل و تمرکز را از دست داده و به صورت پراکنده اندیشی و پریشان خاطری درمی آید که به عقیدهٔ بسیاری از فلاسفهٔ اوایل قرن بیستم، امکان تجربه کردن به معنای اصیل و ناب کلمه را زایل می کند. بنیامین برخلاف همکاران خود، امکاناتی انقلابی و اتوپیایی را تحت پراکنده اندیشی مدرن مطرح می کند و امید خود را نسبت به امکانات مدرنیته از دست نمی دهد.
موسیقی در فرهنگ ایران، همواره نقشی بنیادین در مراسم درباری، آیین های اجتماعی و زندگی عمومی داشته است. فراتر از منابع رسمی تاریخ موسیقی، توصیفاتی که در سفرنامه های اروپایی از موسیقی ایرانی آمده، افق هایی تازه در فهم تاریخ موسیقی گشوده اند. پژوهش حاضر با تکیه بر نظریه بازنمایی استوارت هال، در پی پاسخ به این پرسش است که چگونه موسیقی ایرانی در نگاه سفرنامه نویسان اروپایی از دوران پیشاصفوی تا پایان زندیه بازنمایی شده و علل تفاوت های تبیین موسیقی ایران در بازنمایی آنها چه بوده است و در کدام چارچوب مفهومی قابل تحلیل اند. در این راستا، ۲۰ سفرنامه از سیاحان اروپایی این دوره ها بررسی و رویکردهای سه گانه بازنمایی 1- بازتابی 2- تعمدی (ارجاعی) 3- برساختی، بر تحلیل توصیفات آن ها منطبق شده است. روش تحقیق تاریخی تفسیری بوده و تلاش می کند تا معناهای پنهان و صریح موجود در بازنمایی موسیقی ایرانی را از دل روایت های سفرنامه ای استخراج و تحلیل کند. روش گردآوری داده ها به صورت کتابخانه ای و از طریق فیش برداری انجام شده و روش تحلیل داده ها به صورت کیفی است. یافته های پژوهش نشان می دهد که نوع مواجهه سیاحان با موسیقی ایران از مشاهده ای سطحی تا مشارکت مستقیم در اجراها تنوع داشته و همین تنوع، نوع بازنمایی آنان را متأثر ساخته است. توصیفات موسیقایی در این متون نه تنها جلوه ای از مواجهه فرهنگی و بازتابی از درک زیبایی شناسی، پیش فرض های ذهنی و زمینه های تاریخی سیاحان اروپایی از فرهنگ موسیقی ایران بوده اند؛ بلکه دیدگاه های سفرنامه نویسان با تقابل و مقایسه فرهنگ و دانش موسیقی ایرانی در متون سفرنامه ها با اهداف توسعه فرهنگ اروپایی و اقتدار فرهنگی را نشان می دهد.
آدمی فرهنگ را به عنوان مجموعه ای از آداب و قوانین در زیست غیر ارگانیک خود می آموزد و در طی سالیان متمادی از نسلی به نسل دیگر انتقال می دهد. ابوحاتم رازی در مناظره ای که با پسر زکریای رازی دارد، به نوعی به دفاع از دینداری می پردازد که می توان گفت در نظر او، فرهنگ به معنای امروزی آن و خاستگاه هنجارهای فرهنگی و نهادهای اجتماعی برآمده از آموزه های نبوی است و از این جهت برای فرهنگ نبوی اصالت و تقدم قائل می شود. در این نوشتار دیدگاه ابوحاتم درباره کارآمدی و وجه زیر بنایی فرهنگ نبوی تبیین خواهد شد. در نظر ابوحاتم اگر نبوت نبود، پدیده زبان و بالتبع هنجارهای اجتماعی شکل نمی گرفت و نهادهایی مثل سیاست پابرجای نمی ماند. دفاع ابوحاتم رازی از دینداری متضمن نوعی نگاه کارکردگرایانه به دین است، که قابل مقایسه با نگاه دورکیم در حوزه جامعه شناسی دین است در این راستا این نوشتار با استفاده از چشم انداز کارکردگرایانه دورکیم، در پی کشف زوایای جدیدی از اندیشه ابوحاتم خواهد بود. این پژوهش در پی پاسخ به اینست که رویکرد ابوحاتم را تا کجا می توان کارکردگرایانه به معنای امروزی آن دانست.
در دهه های اخیر، فناوری و رسانه های جدید تغییرات زیادی در زیست بوم ارتباطات علم ایجاد کرده اند. این تغییرات نه تنها بر روند ارتباط دانشمندان و عموم مردم تأثیر گذاشته اند، بلکه در دامنه دیپلماسی علم نیز موثر بوده اند. در واقع، دیپلماسی علم هم متاثر از این تغییرات و نوعی از «دیپلماسی جدید» است که موجب شده است که وظایفی که به طور سنتی توسط بازیگران صریح مانند وزارت امور خارجه و خدمات دیپلماتیک و کنسولی انجام می شد توسط بازیگران ضمنی و غیرنهادی و با استفاده از نسل دوم ارتباطات علم نیز انجام شود. این مقاله که به روش مرور روایتی انجام شده است به دنبال پاسخ به این سوال است که تغییرات جدید در ارتباطات علم چه تاثیری بر دیپلماسی علم می گذارد؟ برای پاسخ به این سوال ابتدا ۱۳۸ منبع از پایگاه های معتبربین المللی مورد بررسی قرار گرفت که پس از حذف ۷۴ منبع به دلیل نامرتبط بودن چکیده و متن به سوال پژوهش، ۶۴منبع مرتبط برای بررسی نهایی درنظر گرفته شد. این مقاله سعی دارد با مرور روندهای تجربی و نظری این حوزه به نقش تازه ای که ارتباطات علم در دیپلماسی علم ایفا می کند بپردازد و بدین منظور مدل مفهومی برای جایگاه جدید ارتباطات علم در دیپلماسی علم ارائه می کند. ابتدا، زیست بوم جدید ارتباطات علم مورد بررسی قرار می گیرد، سپس اثرات این تغییرات و هم زیستی ارتباطات علم نسل اول و دوم بر روی دیپلماسی علم تبیین می شود. در نهایت، با تکیه بر این مدل مفهومی، تأثیر تکثر واسطه ها و چالش های جدید این زیست بوم بررسی می شود.
این پژوهش با هدف تحلیل بازنمایی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در دولت چهاردهم در شبکه های اجتماعی ایکس و ایتا انجام شد. چارچوب نظری تحقیق بر مبنای رویکرد «مدیاتیزاسیون سیاست» استوار گردید که بر نقش تعیین کننده رسانه ها در ساخت و انتقال پیام های سیاسی تأکید دارد. روش پژوهش کیفی و مبتنی بر تحلیل مضمون بود و داده ها با بهره گیری از نرم افزار MAXQDA 2020 سازمان دهی و تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که در شبکه ایکس مضامینی همچون «فرصت سوزی در سیاست خارجی»، «نبود استراتژی مشخص»، «وابستگی بیش از حد به شرق» و «پیوند سیاست خارجی با معیشت مردم» برجسته شده است. در مقابل، تحلیل محتوای ایتا نشان داد که این بستر بیشتر بر بازتولید روایت های رسمی تمرکز داشته و مضامینی مانند «نگاه به شرق»، «مقاومت در برابر غرب»، «دیپلماسی اقتصادی مقاومتی» و «تقویت جبهه مقاومت» در آن غالب بوده است. مقایسه این دو فضا آشکار ساخت که شکاف معناداری میان بازنمایی های جهانی و بومی سیاست خارجی دولت چهاردهم وجود دارد. نتایج پژوهش تأیید می کند که رسانه ها نه تنها بازتاب دهنده بلکه سازنده سیاست خارجی هستند و بی توجهی به منطق رسانه ای می تواند به فرصت سوزی در دیپلماسی منجر شود.
رسانهها و مطبوعات محلی یکی از مهمترین شاخصهای توسعه یافتگی محسوب میشوند چراکه آنها همسو با رسانههای ملی، نقش و کارکردهای مشابهی را زمینه اطلاعرسانی، آگاهی بخشی و نظارت بر قدرت در سطوح محلی ایفاء میکنند. هدف این پژوهش احصاء نظام مسائل و موضوعات مطبوعات محلی کشور است. برای رسیدن به این هدف، از دو روش تحلیل محتوای کمی و روش تحقیق کیفی استفاده شده است. در روش تحلیل محتوای کمی با هدف بدست آوردن توصیف اولیه از محتوای آنها، یک «تک شماره» از 21 روزنامه محلی از سراسر کشور به صورت هدفمند انتخاب شده و تمامی 721 مطلب رسانه ای(واحد تحلیل)آنها به صورت سرشماری با استفاده از کدنامه محقق ساخته مورد تحلیل قرار گرفتهاند. در روش کیفی نیز با هشت نفر از روزنامهنگاران محلی در کشور گفتگوی عمیق صورت گرفته و براساس یافتههای آن، مهمترین مسائل و موضوعات روزنامهنگاری محلی احصاء شده است. نتایح کمی نشان میدهد که از مجموع 721 مطلب رسانه ای، 538 مطلب ماهیت «خبری-اطلاع رسانی» و 183 مطلب رسانه ای ماهیت «غیر خبری» (تبلیغات/آگهی) داشته اند. درحالی که تنها 146 مطلب «تولیدی» خود این رسانه ها بوده، در 213 «مطلب خبری» دیگر، هیچ منبعی ذکر نشده است. عمده مطالب «خبری-اطلاع رسانی» در قالب «خبر» محض یا «گزارش» توصیفی منتشر شدهاند. همچنین 61.2% مطالب خبری «رویدادمدار» بوده و عمدتا در قالب «سبک هرم وارونه» تنظیم شده اند. به لحاظ جهت گیری، بیش از 80% «مطالب خبری» دارای جهت گیری «همسو» یا «خنثی» بوده اند که عمدتا بازتاب اخبار یا سخنان مقامات رسمی محلی بوده اند. همچنین از مجموع 335 مطلب خبری «دارای عکس»، تنها 17 مورد دارای «شرح عکس» حرفه ای بوده است. براساس نتایج کیفی تحقیق نیز میتوان نظام مسائل و موضوعات روزنامهنگاری محلی را در 6 مقوله اصلی شامل «وابستگی سیاسی و چالش تعامل با مسئولان محلی»، «چالشهای مالی و اقتصادی»، «تحولات فناورانه و پس افتادگی مطبوعات محلی»، «ضعف حرفهای روزنامهنگاری محلی»، «مسائل حقوقی و مدنی» و «مزیت های رقابتی مطبوعات محلی» همراه با 20 مفهوم پایه دستهبندی کرد. برآیند این تحقیق حاکی از آن است که روزنامهنگاری محلی در ایران به رغم مزایا و ظرفیت های آن، هم به لحاظ محتوایی و هم به لحاظ مواجهه با انباشی از چالش های پیرامونی در وضعیتی پارادوکسیکال و رو به «افول» قرار دارند که تنها سرمایه های نمادین باعث حفظ و بقاء آنها در حالت «احتضار» شده اند.
با رشد سریع ارتباطات، رسانه بازیگر فعال میدان دیپلماسی شده و جمهوری اسلامی ایران به دلیل ویژگی ها و نوع تعامل با دیگر کشورها، نیاز جدی تری به دیپلماسی رسانه ای دارد. در پی پژوهش طراحی الگوی اقناعی دیپلماسی رسانه ای و استخراج الگوی پارادایمی، با استفاده از محتوای مصاحبه نیمه ساخت یافته با 17 تن از خبرگان دیپلماسی و رسانه درباره نقاط قوت و ضعف دیپلماسی رسانه جمهوری اسلامی و فرصت ها و تهدیدهای این حوزه، براساس مدل دیوید و ابزارSWOT به ارائه راهبردها پرداختیم. با تقاطع دادن عوامل مثبت و منفی درونی و بیرونی، 9 راهبرد ارتباط اقناعی دولت با رسانه، اجماع سلسله مراتبی در سیاستها، تعامل بین المللی، ستاد هماهنگی دیپلماسی رسانه ای، مشروع سازی سیاست خارجی، اقدامات حمایتی، رصد و بازخورد، اتاق فکر نخبگان رسانه ای و عملیات غیررسمی و اتاق شبکه های اجتماعی به دست آمد و هر کدام با استفاده از نظر خبرگان تشریح شد. همچنین یک مدل کاربردی به عنوان نقشه راه دیپلماسی رسانه ای ارائه شده که مغز آن ستاد هماهنگی دیپلماسی رسانه ای است. در نهایت سه پیشنهاد مدیریت ملی پیام های مسئولان، همگرایی اختیاری رسانه ها در موضوعات ملی و دیپلمات رسانه مطرح شده است.
:هدف این مقاله تبیین رابطه فساد اقتصادی و آزادی رسانه ها وارائه راهکاربرای کاهش و کنترل فساد اقتصادی در چارچوب اقتصاد سیاسی ارتباطات است . با توجه به هدف و ماهیت پژوهش از روش پژوهش کمّی استفاده شده است. نمونه های تحقیق شامل30 کشور بوده است که بر اساس شاخص ادراک فساد و شاخص آزادی رسانه ها در یک دوره 8 ساله از 2012 تا 2019 انتخاب شده , شیوه گردآوری داده ها به صورت توصیفی و در قالب تحقیق همبستگی و تجزیه وتحلیل داده ها از روش رگرسیون با استفاده از مدل پنل دیتا صورت گرفته است . نتیجه حاکی از پذیرفته شدن" فرضیه پژوهش" در خصوص تأثیر معنادار و معکوس آزادی رسانه بر فساداقتصادی در کشورهای مختلف جهان است. در این پژوهش با استفاده از نقش نظارتی رسانه ها در چارچوب اقتصاد سیاسی ارتباطات و در نظر گرفتن نظام رسانه ای حاکم بر هر کشور می توان وضعیت فساد اقتصادی را مورد تحلیل و بررسی قرارداد و در مجموع این نکته مورد تاکید است که برنامه های مبارزه با فساد اقتصادی بدون در نظر گرفتن نقش و تاثیر فعالیت آزاد رسانه ها و بدون توجه به نظام رسانه ای حاکم بر کشورها , دستاورد های قابل دفاعی نخواهد داشت.
هدف پژوهش حاضر بررسی ارائه الگوی تعامل معلم-دانش آموز در دوره آموزش و پرورش ابتدایی بود. این پژوهش با رویکرد کیفی و با روش داده بنیاد انجام گرفت. قلمرو پژوهش را معلمان و دانش آموزان دوره آموزش و پرورش ابتدایی شهر بیرجند تشکیل دادند. با توجه به ماهیت پژوهش از روش نمونه گیری هدفمند استفاده شد که با مصاحبه نیمه ساختاریافته 13 نفر از معلمان و 10نفر از دانش آموزان داده ها اخذ گردید. به منظور تجزیه وتحلیل داده ها از روش کدگذاری باز، محوری و گزینشی استفاده شد. برای تأمین اطمینان پذیری از معیارهای لینکن و گوبا استفاده شد. یافته های حاصل از این پژوهش، در قالب مدل پارادایمی اشتراوس و کوربین شامل تعامل معلم-دانش آموز در دوره آموزش و پرورش ابتدایی به عنوان مقوله محوری و شرایط علی (علل آموزشی،علل تربیتی و انگیزشی،علل شناختی-تحلیلی،علل شخصی سازی یادگیری،علل خانوادگی)، عوامل زمینه ای(عوامل خانوادگی، عوامل توسعه شغلی، عوامل شخصیتی و عوامل اجتماعی)، شرایط مداخله ای (اختلاف نسلی، علاقه مندی های مشترک، جنسیت، طرز تفکر و فرهنگ خانواده، جایگاه معلم در بین دانش آموزان، نوع مدرسه و جو کلاس و نقص جسمانی و معلولیت، شیوه بیان و رفتار)، راهبردها(تعامل رسمی و غیررسمی، برقراری تعامل کلامی و غیرکلامی، گرفتن تعامل حضوری و مجازی، بررسی پرونده و اطلاعاتی، طنز و بازی و فعالیت های گروهی) و پیامدها(پیشرفت تحصیلی، افزایش انگیزه، استعدادیابی، تغییر دیدگاه به مدرسه و معلم، کاهش آسیب های اجتماعی و تغییر در فرآیند تدریس و مدیریت کلاس) سازمان یافت. تعامل معلم-دانش آموز ارتباطی پیچیده و هدفمند در راستای رسیدن به اهداف آموزشی و تربیتی شکل می گیرد. ارائه الگو تعاملی معلم-دانش آموز می تواند معلمان و دانش آموزان را در برقراری یک ارتباط مطلوب یاری نماید.
هدف این پژوهش، تبیین رابطه میان رضایت از اوقات فراغت و رضایت از زندگی در بین جوانان می باشد. در این پژوهش مولفه ها ی روانشناختی، آموزشی، اجتماعی، آرامش و تمدد اعصاب، فیزیولوزیکی و زیبایی شناختی اوقات فراغت مورد توجه قرار گرفت. جهت آزمون فرضیه ها با توجه به ماهیت پژوهش، داده ها ی مورد نیاز از طریق ابزار پرسشنامه و به روش میدانی از میان نمونه ای متشکل از 300 نفر از دانشجویان دانشگاه علم و فرهنگ جمع آوری شد. در این پژوهش به منظور تجزیه و تحلیل داده ها آزمون ها ی همبستگی پیرسون، اسپیرمن و آنالیز واریانس با استفاده از نرم افزار آمار ی spss 20 به کار گرفته شد. یافته ها ی پژوهش حاکی از آن است که بین رضایت از زندگی و رضایت از اوقات فراغت رابطه مثبت و معنادار ی وجود دارد. این مسئله نشانگر این واقعیت است، مادامی که افراد از انجام فعالیت ها ی تفریحی و اوقات فراغت خود رضایت کافی داشته باشند، به همان میزان رضایتمند ی ایشان از زندگی نیز افزایش می یابد. در سطح ابعاد اوقات فراغت نیز، نتایج حاکی از آن است که ابعاد شش گانه رضایت از اوقات فراغت با رضایت از زندگی رابطه مثبت و معنادار ی داشته است. در پایان نیز بر اساس نتایج حاصل از پژوهش، پیشنهاداتی ارائه شده است.
در جامعه معاصر ایران، جراحی زیبایی از یک مداخله پزشکی به پدیده ای چندبُعدی با ریشه های اجتماعی، فرهنگی، روانی و اقتصادی تبدیل شده است. هدف این پژوهش، تحلیل ثانویه مطالعات انجام شده در بازهٔ ۱۳۸۳ تا ۱۴۰۴ با رویکرد فراتحلیل کمّی است. جامعهٔ آماری تحقیق شامل 55 سند علمی که ۴۵ مطالعه به عنوان حجم نمونه به روش نمونه گیری تعمدی با رعایت ملاک ورود و خروج انتخاب شدند. نرم افزار آن CMA3 و ابزار تحلیل آزمون آماری f فیشر و d کوهن است. یافته های تحقیق نشان داد که عوامل اجتماعی (آنومی اجتماعی، محرومیت نسبی، بی سازمانی خانوادگی، سرمایه اجتماعی)؛ فرهنگی (مصرف رسانه ای، سواد رسانه ای، فرهنگ و هنجار پدرسالاری، سبک زندگی دینی، نوگرایی، سطح تحصیلات)؛ اقتصادی (پایگاه طبقاتی-اجتماعی، سرمایه اقتصادی، هویت شغلی، میزان درآمد) و روانی (احساس حقارت، کسب منزلت-مقبولیت، سرمایه روان شناختی، تنوع طلبی فردی، کلیشه های جنسیتی) در گرایش به جراحی زیبایی طی فاصله زمانی 1383 الی 1404 تأثیر معنی داری داشته است.یافته ها مؤید آن است که گرایش به جراحی زیبایی پدیده ای تک عاملی نیست، بلکه برآیند پیچیده ای از تعامل عوامل اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و روانی است که همگی در پرتو فرآیند خودآینه سان معنادار می شوند.