۱.
با گسترش نقش بازی های رایانه ای به عنوان ابزار نوین آموزش برای نسل دیجیتال، بهره گیری از ظرفیت های هوش مصنوعی در ارتقای کیفیت سرگرم آموزی در این بازی ها اهمیت روز افزونی یافته است. هدف این پژوهش، طراحی الگویی مطلوب برای استفاده از هوش مصنوعی در اجرای سرگرم آموزی در بازی های رایانه ای ویژه نوجوانان نسل دیجیتال است. روش تحقیقبه صورت کیفی و مبتنی بر رویکرد داده بنیاد با رهیافت نظام مند استراوس و کوربین انجام شد. داده ها از طریق مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته با خبرگان حوزه هوش مصنوعی و رسانه به صورت هدفمند گردآوری و با روش کدگذاری سه مرحله ای تحلیل شدند. یافته ها نشان دادند که الگوی مطلوب شامل پنج بخش اصلی هسته مرکزی، نقش های کلیدی هوش مصنوعی، ویژگی های کاربران، راهبردهای خاص و چشم انداز است. بر اساس این الگو، هوش مصنوعی در شخصی سازی محتوا، بازی وارسازی هوشمند، طراحی داستان و طنز شخصی سازی شده، ایجاد تعاملات هدفمند و توسعه محیط های تعاملی نقشی محوری دارد و می تواند تجربه ای منحصربه فرد و تعاملی با جذابیت پایدار فراهم آورد. این رویکرد پیوندی نو میان فناوری و فرایند سرگرم آموزی ایجاد کرده و بازی های جدی هوشمند را به ابزار اثربخش یادگیری تبدیل می کند. در مجموع، الگوی مطلوب با پاسخ گویی به نیازهای کاربران نسل دیجیتال و بهره گیری از روش های خلاقانه، تعاملی و اثربخش، می تواند در طراحی بازی های جدی هوشمند به عنوان راهکاری نوآورانه در عرصه سرگرم آموزی تحول ایجاد کند و بازیگران این صنعت پویا را یاری نماید.
۲.
آموزش یکی از پایه های تمدن سازی بشر است. برخی نقاط عطف تاریخی الگو واره آموزش را به طور انقلابی متحوّل کرده است. اکنون با رشد هوش مصنوعی، در آستانه انقلاب دیگری در آموزش قرار داریم. ساختار یادگیری از سه جزء یادگیرنده (متعلّم)، یاددهنده (معلّم) و واسط آموزش تشکیل می شود. توانمندی هوش مصنوعی در ابزارسازی، تأثیر آن را روی واسط و ابزارهای آموزش بدیهی کرده است که استفاده از چت باتها و دستیارهای هوشمند از جمله آنهاست. دو جزء دیگر یعنی معلّم و متعلّم نیز در حضور هوش مصنوعی مولّد تغییر خواهند کرد. تأثیرات هوش مصنوعی محدود به این عناصر ساختاری نخواهد بود، بلکه هدف و انگیزه یادگیری انسان را نیز متحوّل خواهد کرد. در این پژوهش، ابتدا تأثیرات هوش مصنوعی روی همه این عناصر واکاوی و مزایا و محدودیت هایشان ارزیابی شده است. بر اساس این تحلیل، سه قابلیّت خلاقیّت واقعی، تعامل و اخلاقمداری مزیت های بنیادی هوش انسانی در برابر هوش مصنوعی است. در ادامه ی این آینده پژوهی، الگوواره جدید آموزش بر اساس ترکیب هوش انسانی و هوش مصنوعی پیشنهاد شده است. بدین ترتیب چهار نوع آموزش انسان به انسان، انسان به ماشین، ماشین به انسان و ماشین به ماشین را تعریف و ملزومات هر یک را ارائه کرده ایم. در پایان، راهکارهای مواجهه با الگو واره جدید جمع بندی شده است. علاوه بر نهادهایی که مأموریت های آموزشی و آگاهی بخشی دارند مانند مدارس، دانشگاه ها و رسانه ها، تمام نهادهایی که به طور مستقیم و غیرمستقیم خدمت دهنده یا خدمت گیرنده از حوزه آموزش هستند نیز باید به این بازتعریف توجه کنند؛ لذا می توان تمام نهادها را مخاطب این پژوهش دانست.
۳.
گسترش فزاینده فناوری هوش مصنوعی در سال های اخیر و سرعت و دقت آن در تهیه و تنظیم محتواهای خبری، موجب تردیدهایی درباره آینده حوزه روزنامه نگاری شده است. هدف این پژوهش، بررسی این مسئله است که آیا هوش مصنوعی می تواند جایگزین عوامل انسانی اتاق خبر شود یا همانند دستیار عمل خواهدکرد. این مقاله با روش کتابخانه ای و مطالعه تطیبقی انجام شده است. نخست، اخبار تنظیم شده توسط انسان، جهت بازتنظیم به هوش مصنوعی داده شد و سپس مورد مقایسه و تحلیل قرار گرفت. سپس به منظور اتقان نتایج، نظرات کارشناسان مطالعه و مضامین مهم آن ها استخراج شد. یافته های پژوهش نشان می دهد، هوش مصنوعی می تواند مسئولیت هایی را که مستلزم خلاقیت زیادی نیستند، انجام دهد اما وظایف پیچیده تر همچون تنظیم گزارش های تحقیقی، سیاست گذاری، عملیات روانی و گفتمان سازی را نمی توان کاملا به هوش مصنوعی واگذاشت و همچنان حضور عامل انسانی برای اصلاح خطاهای آن ضروری است. زیرا ادراک هوش مصنوعی متأثر از مطالب وب است و انبوه اخبار جعلی و توزیع نامتوازن داده ها، ممکن است بر صحت و جهت گیری محتوای تولیدی آن اثر بگذارد. درنتیجه هوش مصنوعی می تواند مانند دستیار به روزنامه نگاران کمک کند؛ اما تا آینده نزدیک، نمی تواند جانشین نیروهای خلاق و متخصص رسانه ها شود. البته توانمندی های روزافزون هوش مصنوعی تغییراتی را در الگوهای شغلی اتاق های خبر ایجاد خواهدکرد و مشاغل کم اهمیت تر تدریجا جای خود را به هوش مصنوعی می دهند. بهره گیری آگاهانه از هوش مصنوعی به افزایش کمیّت و کیفیت تولیدات رسانه ای خواهد انجامید. درحالی که تساهل در مواجهه با آن می تواند، اعتبار و سرمایه اجتماعی رسانه ها را خدشه دار کند. روزنامه نگاران باید با اطلاع از محدودیت ها و مخاطرات این فناوری، نقش نوین خود را بازتعریف کنند.
۴.
در عصر حاضر ادغام علوم اعصاب و هوش مصنوعی تحولی بنیادین در تحلیل رفتار مخاطبان و بهینه سازی محتوای رسانه ای ایجاد نموده است. به لحاظ هدف، این مطالعه به بررسی کاربردهای هوش مصنوعی در پردازش داده های عصبی و ارتقای شخصی سازی محتوای رسانه ای می پردازد. در بحث روش شناسی پژوهش حاضر با بهره گیری از روش سنتز پژوهشی، پژوهشات معتبر در حوزه های نورومارکتینگ، یادگیری ماشین و یادگیری عمیق را مورد تحلیل قرار داده است. یافته های اساسی الگوریتم های هوش مصنوعی توانایی پردازش مؤثر داده های عصبی شامل EEG و fMRI را دارا می باشند. این فناوری ها قادر به استخراج الگوهای شناختی و عاطفی مخاطبان بوده و امکان شناسایی مؤثرترین بخش های محتوا و شخصی سازی تبلیغات را فراهم می سازند. مطالعه حاضر موفق به ارائه مدلی نظام مند برای تلفیق این فناوری ها شده است.ردر نتیجه تلفیق علوم اعصاب و هوش مصنوعی درک عمیق تری از رفتار مخاطبان ارائه داده و راهکارهای نوینی برای تولید محتوای مؤثر پیشنهاد می نماید، اگرچه چالش های اجرایی و اخلاقی این حوزه نیازمند توجه ویژه می باشند.
۵.
حکمرانی فرهنگی؛ الگوی راهبریِ راهبردی فرهنگی امورات کشور با هدف ایجاد تعادل، پیشرفت و ارتقای ارزش ها، هنجارها، باورها و رفتارهای آحاد اُمت اسلامی محسوب می شود، و شامل مجموعه ای از سیاست ها، راهبردها، برنامه ها و اقداماتی است که توسط نهادها و مجموعه های دولتی و غیردولتی، به غایت فرهنگ و رشد همه جانبه و تعالی جامعه صورت می پذیرد. در این راستا افق آینده پژوهانه تحول در عرصه حکمرانی فرهنگی، با عاملیت هوش مصنوعی، ترسیم چشم اندازی دین مدار است که هدف اصلی پژوهش حاضر است.با عنایت به پیشینه مطالعات و مرور تجارب موجود؛ فرض محقق بر آن است که به کارگیری هوش مصنوعی به عنوان یک فن آوری نوین و کارآمد، قادر خواهد بود طیف گسترده ای از قابلیت های تغییر و تحول در الگوهای آتی حکمرانی فرهنگی را به شکل پیش دستانه، ارائه و پیشنهاد دهد. بر این اساس؛ در این مقاله برخی از جنبه های کلیدی این تحول و چالش های پیشِ روی آن در الگوی حکمرانی فرهنگی مورد شناسایی قرار گرفته است. اصلی ترین محورهایی که با روش آینده پژوهی و با عاملیت هوش مصنوعی به دست آمده، عبارت است؛ سازوکار به کارگیری هوش مصنوعی به عنوان دست یاری راهبردی در حکمرانی فرهنگی، ارائه چارچوب های هم زمانی حفظ هویت محلی با تغییرات پویای فن آورانه، شناسایی دستورالعمل های اخلاق حرفه ای و فن آورانه، چگونگی بهره برداری مسئولانه از فناوری در حکمرانی فرهنگی، و نیم نگاهی به فرایند تسهیل مشارکت آحاد جامعه در تولید و نظارت بر محتوا در حکمرانی فرهنگی.روش شناسی این تحقیق، مشحون از مطالعات مرتبط در حوزه حکمرانی فرهنگی است و مصادیقی از تجارب داخلی و خارجی، به روش آینده پژوهی، دست مایه اصلی محقق بوده است.
۶.
با توجه به حضور هردم افزون ابزارهای هوش مصنوعی در جامعه و عجین شدن مدل های بزرگ زبانی به زندگی انسان، در دهه اخیر تحولات اساسی در حوزه های مختلف زندگی انسان رخ داده است. یکی از این حوزه ها ارتباطات انسانی است. هوش مصنوعی در حوزه ارتباطات انسانی ظرفیت ها و چالش های را به همراه داشته است. این مقاله درصدد شناسایی ظرفیت ها و چالش های هوش مصنوعی برای ارتباطات انسانی و استفاده بهینه آن در ارتباطات انسانی است. روش این مقاله مرور تحلیل سیستماتیک از منابع ثانویه و ابزار گرداوری و پردازش داده های آن به شیوه تحلیل سیستماتیک هفت مرحله ای رایت و همکاران (2007) صورت گرفته است. با روش نمونه گیری هدفمند 17 مقاله ای که از سال های 2020 تا 2024 منتشر شده اند، مورد بررسی قرار گرفته است. یافته ها نشان می دهد ظرفیت های هوش مصنوعی برای ارتباطات انسانی افزایش سرعت و کارایی در پاسخگویی، دسترسی مداوم، تسهیل مکالمات چندزبانه، افزایش تعاملات جهانی، دسترسی به اطلاعات محلی، تسهیل برقراری ارتباط در سفر، تسهیل همکاری های بین المللی، تجربه یادگیری جهانی، افزایش حس همبستگی جهانی است. همچنین چالش های هوش مصنوعی برای ارتباطات انسانی کاهش مهارت های گفتاری و اجتماعی، کاهش حس اعتماد و همدلی در ارتباطات، کاهش یادگیری زبان و مهارت های زبانی، عدم توانایی در تشخیص ظرافت های زبانی و فرهنگی، از دست رفتن توانایی های احساسی و همدلی در ارتباطات، کاهش تفکر انتقادی و مهارت های حل مسئله، دقت پایین در ترجمه های پیچیده، کاهش انگیزه یادگیری زبان، نقص حریم خصوصی، پدیده حباب اطلاعاتی است. نتایج بیانگر این است دولت ، دانشگاه ها، مراکز علمی و کاربران حرفه ای چهار بازیگر اصلی استفاده بهینه هوش مصنوعی در ارتباطات انسانی هستند.
۷.
ما با روایت ها احاطه شده ایم و در دنیای امروز، نیاز به درک عمیق تری از نحوه ادراک و تعامل فن آوری هوش مصنوعی مولد، با روایت ها و داستان سرایی داریم. هدف این مطالعه، شناسایی مرزهای دانش و شناخت و طبقه بندی دستاوردهای علمی در این عرصه میان رشته ای است. بنابراین ضمن شناسایی، بررسی و تحلیل سیستماتیک بیش از 1000 اثر علمی و آکادمیک در حیطه یادشده، به این پرسش پاسخ می دهد که پژوهش گران به کدام ابعاد و رویکردهای دانش روایت شناسی در ارتباط با هوش مصنوعی توجه داشته، و نیز مهم ترین حوزه های مطالعه و سرفصل های پژوهش در این عرصه، بر مبنای آرای ژرار ژنت و سیمور چتمن در چارچوب نظریه روایت، چگونه شناسایی و ترسیم می شوند. نتایج تحقیق نشان می دهد، در مطالعات انجام شده تا زمان تدوین این جستار، به مؤلفه های داستان، گفتمان، زمان، شخصیت، رویداد و مخاطب، بیشترین توجه صورت گرفته، و مطالعات مرتبط با مؤلفه های گفتگو و کنش روایی در اولویت های بعدی قرار داشته اند. به نظر می رسد این امر، متأثر از ویژگی های خلق و تحلیل روایت به واسطه عامل غیرانسانی است که هنوز به قدر کافی پیچیدگی های خلق روایت را نیاموخته؛ و به همین دلیل تمرکز پژوهش گران و موضوعات پژوهشی نیز، معطوف به نحوه ی درک و خلق ساختارهای بنیادین روایت توسط هوش مصنوعی بوده است. این مطالعه نشان می دهد که علی رغم پیشرفت های چشم گیر جهانی در زمینه ی پردازش زبان طبیعی و روایتِ رایانه ای، هنوز زمینه های پژوهشی فراوانی در این حوزه وجود دارد که توجه به آن ها می تواند، تصویری جامع تر از نتایج تلاقی دو عرصه ی گسترده ی روایت و هوش مصنوعی، فراهم آورد.