۱.
نظارت به عنوان مهم ترین کلیدواژه در حقوق عمومی در تمام افعال حوزه عمومی ازجمله رسانه اجتناب ناپذیر است؛ اما مهم تر از نفس نظارت مقام ناظر، صلاحیت های نظارتی و استانداردهای نظارت است. نظارت بر رسانه انگلستان از طریق مراجع قضایی، مراجع اداری و نهادهای خودتنظیم گر صنفی اعمال می شود که مهم ترین ویژگی های سیستم نظارت صنفی آن، داوطلبانه بودن، تخصصی بودن، تعیین دقیق صلاحیت ها و خودتنظیم گری است که با نظام انتشار آزاد هماهنگی دارد. در مقابل، در نظام حقوقی ایران نظارت بر رسانه پیش از انتشار با صدور مجوز آغاز می شود و از طریق دستگاه قضایی و اداری ادامه پیدا می کند که در همین زمینه نیز با اختلاف ها و تداخل صلاحیت ها روبه رو هستیم. در این سیستم اثری از نظارت تخصصی و صنفی و نهادهای خودتنظیم گر نیست و تنها نهاد صنفی این حوزه سال هاست فعالیتی ندارد و در دوران فعالیت نیز دارای صلاحیت نظارتی نبود. در این مجال به دنبال پاسخ این پرسش هستیم که آیا با استفاده از دستاوردهای حقوق انگلستان امکان نیل به نهاد صنفی خودتنظیم گر برای نظارت بر رسانه در ایران وجود دارد؟ و در مقابل، این فرضیه مطرح می شود که با برداشت از مدل نظارت بر رسانه انگلستان و با اصلاح برخی ساختارهای موجود می توان به نظام خودتنظیم گر صنفی رسید. تلاش ها در زمینه تشکیل یک نهاد جدید تحت عنوان نظام رسانه ای نیز تاکنون به ثمر ننشسته و اسناد تهیه شده در این زمینه نیز نه نشان از تشکیل یک نهاد خودتنظیم گر صنفی، بلکه نشان دهنده یک نهاد دولتی جدید در قالب یک نهاد صنفی و ایجاد محدودیت های بیشتر برای رسانه و رسانه نگاری است.
۲.
توسعۀ فناوری هوش مصنوعی از میانۀ قرن بیستم، همواره با دیدگاههای خوشبینانه و بدبینانهای همراه بوده است. یکی از این دیدگاههای مهم، نظریۀ تکینگی فناوری است که در این پژوهش با هدف شناخت ماهیت، منطق و پیامدهای وقوع، به روش توصیفی ـ تحلیلی با تکیۀ بر پارادایم تفسیری، موردمطالعه قرار گرفته است. یافتهها نشان میدهد که ماهیت این نظریه مبتنیبر آیندهپژوهی فناوری هوش مصنوعی و منطق آن برآمده از برهان رشد تصاعدی قدرت پردازندههای رایانهای است که بیان میکند، هوش مصنوعی میتواند در یک چرخۀ خودمونتاژی، به هوشی فراتر از هوشی که انسانها توسعه دادهاند، دست یابد و به نقطهای بدون بازگشت برسد. نقطۀ امگا در این نظریه، هشدار میدهد که ابرهوش مصنوعی، میتواند رباتهایی با ویژگیهای انسانی توسعه دهد که میتوانند با سلطۀ بر زمین، سبب انقراض انسانها شوند. هوش مصنوعی و آیندۀ انسانها، سبب نگرانیهای جدی اندیشمندان و فناوران برجستۀ جهانی در سال ۲۰۲۳ شد؛ تا جایی که در بیانیهای هشدارآمیز، خواستار قرارگرفتن کاهش خطر انقراض بشریت در اثر توسعۀ هوش مصنوعی در کنار سایر خطرات جدی جهانی همچون بیماریهای همهگیر و جنگ هستهای شدند. نگرانیهای سیاستمداران جهان نیز منجر به برگزاری نخستین اجلاس جهانی ایمنی هوش مصنوعی در سال ۲۰۲۳ در انگلستان شد که در بیانیۀ پایانی، خواستار گسترش نظارت بر توسعۀ مسئولانۀ هوش مصنوعی شدند. این تحقیق، بهمنظور پیشگیری از خطرات روزافزون هوش مصنوعی برای آیندۀ انسانها، راهبردهای بهبود همکاری در سراسر جهان و گروههای ذینفع، توسعۀ نظامهای ارزشی و تغییر اولویتهای اقتصادی، سیاسی و آموزشی و اولویتدادن به انسانها را پیشنهاد میکند.
۳.
در عصر دیجیتال، رسانهها و شبکههای اجتماعی بهعنوان قدرتمندترین ابزارهای شکلدهی به باورها، ارزشها، نگرشها و رفتارهای فردی ـ جمعی ظهور کردهاند. این فضاهای مجازی، ضمن تسهیل دسترسی به انبوهی از اطلاعات و دانش، زمینهساز بازتعریف، نقد و حتی تضعیف برخی از مفاهیم فرهنگی ـ ارزشی ازجمله دینداری شهروندان شدهاند. از یکسو، شبکههای اجتماعی فرصتهای بیسابقهای برای آموزش، تبلیغ و توسعۀ ارتباطات و تعامل اجتماعی فرامکانی ـ فرازمانی فراهم کرده و از سوی دیگر، با گسترش تکثرگرایی فکری، مواجهه با شبهات و ترویج سبکهای زندگی سکولار و جهانیسازی، چالشهای جدی را پیش روی دینداری جامعۀ ایرانی قرار داده است. هدف اصلی تحقیق حاضر، مطالعۀ تأثیر رسانهها و شبکههای اجتماعی بر میزان دینداری در بازۀ زمانی ۱۳۹۱-۱۴۰۱ است. روش تحقیق، فراتحلیل کمی و مرور سیستماتیک 30 مطالعۀ پیمایشی معتبر است که با نرمافزار CMA2 و با استفاده از اندازۀ اثر کوهن تحلیلشدهاند. طبق یافتهها، استفاده از رسانهها و شبکههای اجتماعی (290/0-) تأثیری کاهنده و معنادار بر وضعیت دینداری شهروندان ایرانی داشته است. تحلیل ابعاد مختلف رسانه نشان میدهد که استفاده از رسانههای داخلی (249/0+) و رسانههای سنتی (165/0+) با افزایش دینداری همراه بوده؛ در حالیکه حضور در فضای مجازی (330/0-)، استفاده از اینترنت (177/0-) و مصرف شبکههای ماهوارهای (148/0-) رابطۀ معکوس و کاهنده با دینداری شهروندان داشتهاند. حضور در فضای مجازی قویترین اثر کاهنده و رسانههای داخلی قویترین اثر افزایشدهنده بر میزان دینداری ایرانیان را دارند. رسانههای داخلی و سنتی با تقویت و انتشار محتوای همسو با ارزشهای بومی و دینی، به دلیل نظارت اجتماعی، پایش و سیاستگذاری مرتبط با ساختار فرهنگی ـ هنجاری جامعه، بسترهای ارتقای دینداری جامعه را فراهم کرده و طبق نظریههای عرفیشدن (سکولاریزاسیون) و کاشت، رسانههای جهانی و دیجیتال مانند اینترنت، ماهواره و فضای مجازی با ترویج سبک زندگی غیربومی و ارزشهای ناهمسان با الگوهای زیستفرهنگی ایرانیان، در کاهش باورها و نگرشهای دینی مؤثر بوده و بهتدریج جهانبینی مذهبی جامعه را به سمت جهانبینی دنیوی سوق داده است؛ درعینحال، رسانههای داخلی و سنتی بهعنوان نیروهای مقاومت فرهنگی ـ هنجاری عمل میکنند.
۴.
اخبار جعلی به بیان ساده، اخباری است که برای گمراهکردن یا فریبدادن مخاطب، از روی عمد و با اهداف مختلف ساخته میشود. هدف اصلی پژوهش حاضر، شناخت نقش سواد رسانهای در باورپذیری اخبار جعلی در اینستاگرام است. بدینمنظور از روش نظریۀ زمینهای برای پاسخگویی به سؤال اصلی تحقیق استفاده شده است. روش گردآوری دادهها، روش مصاحبه است و با ۱۳ نفر از کارشناسان و خبرگان حوزۀ رسانه، مصاحبۀ نیمهساختاریافته انجام شده است. کدگذاری دادهها تا مرحلۀ رسیدن به یک الگوی نظری در زمینۀ عوامل مؤثر بر باورپذیری اخبار جعلی در بین کاربران شبکههای اجتماعی ادامه پیدا کرد. بر اساس یافتههای پژوهش، عوامل مؤثر بر باورپذیری اخبار جعلی شامل عوامل علی، زمینهای و مداخلهگر است. پیامدهای شیوع اخبار جعلی و راههای مقابله با آن نیز در نتایج پژوهش تبیین شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که پایینبودن سواد رسانهای از عوامل علی مؤثر بر باورپذیری اخبار جعلی است و افزایش سواد رسانهای از راههای مقابله با باورپذیری اخبار جعلی است.
۵.
در این پژوهش، با هدف تعیین چگونگی بازنمایی برند ملی ایران در عکسهای آژانس خبری فرانسه، تعداد ۲۰۵۴۵ عکس مرتبط با برند ملی ایران بهعنوان نمونه، با روش تحلیل محتوای عمقی و از طریق تکنیک مقولهبندی با استفادۀ از دستورالعمل کدگذاری معکوس توسط نرمافزار ام. آر. پی در ابعاد ششگانۀ برند ملی سیمون آنهولت (حکومت، فرهنگ، صادرات، گردشگری، مهاجرت و سرمایهگذاری و مردم) مورد مطالعه قرار گرفت. از نظر کمی، بیشترین حجم عکسهای خبری خبرگزاری فرانسه، مربوط به بعد حکومت و کمترین حجم تصاویر، مربوط به ابعاد گردشگری و صادرات ایران است. از نظر کیفی، بازنمایی ارائهشده، نشاندهندۀ یک برند بهشدت سیاسی و سراسر منفی از بعد حکومت ایران در مقطع پس از پیروزی انقلاب اسلامی است که در آن دولتمردان حاکم بر ایران، در قالب بنیادگرایان دینی جنگطلب، حامی تروریسم و ناکارآمد معرفی شدهاند. این در حالی است که در مقطع قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، با بازنمایی کامل متفاوتی مبنی بر یک حکومت دیکتاتوری اشرافی مدرن و دارای تعاملات سازنده و تأثیرگذار در جهت تقویت صلح و امنیت جهانی مواجه هستیم. برجسته کردن و تأکید بیش از حد بر کلیدواژههایی چون "دیکتاتوری"، "جنگطلبی"، "حمایت از تروریسم"، "تعصب مذهبی"، "بنیادگرایی اسلامی"، "نقض حقوق بشر"، "تهدید صلح و امنیت جهانی" و "ناکارآمدی"، در محتوای تصویری و متنی عکسهای منتشرشده، نشان میدهد که بازنمایی برند ملی ایران در این خبرگزاری، با سوگیریها و کلیشهسازیهای رایج در گفتمان شرقشناسی همراه است.
۶.
رسانه را یکی از اثرگذارترین مراجع فکری افکار عمومی در میان جوامع معاصر دانستهاند. اعتراضات سال ۱۴۰۱ به دلیل فوت مشکوک مهسا امینی، بهانه و دستاویز مناسبی برای پرداخت محتوای متناسب با اهداف رسانهای شبکههای معاند در جهت اثرگذاری بر افکار عمومی فراهم آورد. بررسی اجمالی محتوای تولیدات شبکههای فارسیزبان خارجی، نشاندهندۀ تمرکز این رسانهها بر شکافهای اجتماعی ایران و تشدید آنها بوده است. برای روشنشدن مسیر شبکههای معاند در زمینۀ بازنمایی شکافهای اجتماعی ایران، شبکۀ خبری ایران اینترنشنال برگزیده شده است. از آنرو که دسترسی به شبکههای اجتماعی آسانتر و عمومیتر از شبکههای ماهوارهای است، صفحۀ این شبکۀ خبری در شبکۀ اجتماعی اینستاگرام مورد بررسی قرار گرفته است. روش جمعآوری دادۀ این پژوهش متنکاوی بوده و نمونۀ آن متناسب با چهار بازۀ زمانی مرتبط با نقاط عطف اعتراضات و در مجموع ۱۳۰ پست انتخاب شده است. پستهای منتخب با روش تحلیل مضمون مورد تحلیل کیفی قرار گرفتهاند و ۲۷۵ مضمون توصیفی اولیه، ۲۷ مضمون توصیفی ثانویه، ۸ مضمون تفسیری و ۴ مضمون فراگیر استخراج شده است. در نتیجه، مضامین موردتوجه ویژۀ این رسانه عبارتاند از: تقابل و رویارویی مردم و حکومت، ناکارآمدی حکومت و بیکفایتی مسئولان، محرومیت و مظلومیت زنان در ایران و قبحزدایی از بیحجابی در جامعۀ ایرانی که بهطور عمده ذیل شکاف سیاسی (دولت ـ ملت) قرار میگیرند.
۷.
در پی وقوع جرائم، رسانهها در راستای ایفای وظایف ذاتی خود به اعلام مشخصات متهم میپردازند. اینکه تا چه حد از این مشخصات افشا شود، بستگی به قوانین هر حوزۀ قضایی دارد. از آنجایی که مجرمبودن فرد متهم، اثبات نشده است، افشای هویت وی میتواند انگ جبرانناپذیر اجتماعی در پی داشته باشد. ازسویدیگر، افشای مشخصات آنان میتواند به قربانیان ناشناخته، امکان دسترسی به دادرسی عادلانه را بدهد؛ بنابراین، قوانین داخلی در پی برقراری تعادلی میان افشای مشخصات متهم و رعایت حقوق وی هستند. این مقاله به شیوۀ توصیفی ـ تحلیلی با بهرهگیری از منابع کتابخانهای و مطالعۀ تطبیقی اسناد، کتب، مقالهها و ترجمۀ متون صورت گرفته است. دولتها رویه و قوانین متفاوتی را نسبت به افشای اطلاعات متهم در رسانهها دنبال میکنند و این تنوع در تحقیق انجامشده که مقالۀ حاضر بر پایۀ آن است، به سه شیوه نمود یافته است: رویکرد محافظان که در آن پیشفرض، محافظت از متهم یا محکوم است؛ دیدهبانان که رویۀ معمول آنها افشای هویت و شناسایی کامل مجرمان است و دوسوگراها که ترکیبی از دو شیوۀ فوق را اجرا میکنند. بنابراین، اگرچه افشای اطلاعات متهم میتواند جنبۀ بازدارندگی داشته باشد یا قربانیان ناشناختۀ قبلی را از فرایند احقاق حق بهرهمند سازد، اما باید در نظر داشت اسناد حقوق بشری، دفاع از کرامت انسانی را دلیل وضع سازوکارهای تضمین حقوق متهم و دادرسی منصفانه دانستهاند. رسانهها نیز با رعایت اخلاق حرفهای به فرایند بازدارندگی از جرم و درعینحال تحقق حق بر حریم خصوصی، مساعدت میکنند.
۸.
هدف این پژوهش آن است که اخبار "حادثۀ تروریستی حرم شاهچراغ شیراز" را که در آبانماه ۱۴۰۱ در رسانۀ خبری فرانس ۲۴ گزارش شده است، بر اساس مدل سهوجهی فرحزاد بررسی کند. این روش مبتنیبر سه بخش بینامتنی، تحلیلگفتمان انتقادی و انتخاب ترجمه است. بدینمنظور، ابتدا خبرهایی از این حادثه به نقل از رسانههای رسمی داخلی ایران بررسی شده و سپس ترجمۀ این خبرها در فرانس ۲۴ تحلیل و واکاوی میشود تا ایدئولوژی و اندیشههای پنهان این رسانۀ غربی در برابر ایران آشکار شود. تحلیلگفتمان انتقادی بهعنوان رویکردی میانرشتهای اذعان دارد که هر متن و ترجمهای دارای ایدئولوژی نهان است. مترجمان، آگاهانه یا ناآگاهانه، با انتخاب معادلها و ساختارهای خاص در ترجمه، ایدئولوژی ذهن خود را به مخاطب انتقال میدهند. نتایج بهدستآمده به ما نشان میدهد که مترجمان فرانسوی تلاش میکنند تا ساختارهای معنایی متن اصلی را با استفاده از معادلهای مختلف دستکاری کنند تا با تکیه بر راهبردهای گوناگون از طریق پوشش جهتگیرانۀ وقایع، ایدئولوژی و افکار دولت فرانسه را ـ که مبنیبر بیتفاوتی نسبت به کشتار مسلمانان بیگناه ایرانی در حادثۀ تروریستی شاهچراغ (ع) است ـ در رسانهها بازتاب داده و به مخاطب القا کنند.