۱.
زمینه و هدف: سازمان های امروز و فردا، برای متناسب نمودن آموزش های خود با نیازهای فردی و شغلی آینده کارکنان و تضمین کیفیت و اثربخشی آن، الزام جدی به هدف گذاری و برنامه ریزی با رویکرد آینده پژوهی دارند. این پژوهش، با هدف کشف ماهیت، کیفیت و ملاحظات اساسی آموزش های سازمانی آینده پژوهانه انجام گرفته است. روش: پژوهش حاضر از نظر هدف، توسعه ای و از نظر رویکرد، کیفی و مبتنی بر روش تحلیل مضمون کیفی است. مشارکت کنندگان، 26 نفر از صاحب نظران دانشگاهی کشور بوده اند که با رویکرد هدفمند و مبتنی بر معیار انتخاب شده اند و پایان نمونه گیری نیز با استفاده از فن اشباع نظری بوده است. مصاحبه ها به صورت نیمه عمیق بوده و سؤالات مصاحبه به صورت باز مطرح شده است. اعتباریابی داده ها در مرحله سنجش روایی، با بهره گیری از معیار قابل قبول بودن و در مرحله سنجش پایایی، بر اساس معیار اعتمادپذیر بودن صورت گرفته است. یافته ها: برابر یافته های این پژوهش، ویژگی های آموزش های سازمانی آینده پژوهانه در ابعاد سه گانه ماهیت، کیفیت و ملاحظات اساسی و سیزده مؤلفه آینده نگری ذاتی آموزش، محتوای آینده نگر آموزش، کارکردهای آینده محور آموزش سازمانی، چارچوب و روش های نوین آموزش سازمانی، سرمایه انسانی توسعه یافته، تناسب زیرساختی، پویایی، تعاملات آینده نگرانه، رهبری و مدیریت تحولی، فرهنگ آینده سازی، جامع نگری در آینده پژوهی، تضمین کیفیت آموزشی و ارزیابی مستمر وضعیت حال و آینده شناسایی و در قالب جداول و شبکه مضامین ارائه شده است. نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر، ضمن تشریح ماهیت و کیفیت آینده نگر و آینده ساز آموزش، بر ضرورت اتخاذ رویکرد آینده پژوهانه در آموزش های سازمانی، مبتنی بر ملاحظات اساسی کشف شده، تأکید دارد.
۲.
زمینه و هدف: ایمنی ترافیک به مثابه یکی از شاخص های اصلی توسعه اجتماعی، نیازمند شناسایی و استقرار مطلوبیت های اساسی راهبردی در مدیریت مشارکت مردمی است. در این میان، تبیین اصول، ارزش ها و جهت گیری های بنیادین پلیس راهور فراجا نقشی تعیین کننده در ارتقای مشارکت کاربران ترافیک و نهادینه سازی فرهنگ ایمنی و کاهش سوانح ترافیکی دارد. ازاین رو، هدف از این تحقیق شناسایی مطلوبیت های اساسی راهبردی پلیس راهور در زمینه ارتقای مشارکت اجتماعی کاربران در ایمنی ترافیک است. روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و ماهیتی اکتشافی صورت گرفته است. داده ها از طریق مصاحبه های ساختاریافته با شانزده نفر از خبرگان پلیس راهور و استادان دانشگاه گردآوری و با استفاده از تحلیل مضمون و نرم افزار مکس کیودا 2020 تحلیل شد. اشباع نظری مبنای تعیین حجم نمونه بود و از روش هدفمند و فن گلوله برفی و معیارهای اعتمادپذیری لینکلن و گوبا برای اعتباربخشی یافته ها استفاده شد. یافته ها: از منظر مطلوبیت های اساسی راهبردی، هفده مضمون پایه شناسایی شده در حوزه اصول و ارزش ها، دوازده مضمون پایه در بخش رسالت و دوازده مضمون پایه در چشم انداز سازمانی بنیان مفهومی و راهبردی مشارکت مردمی در ایمنی ترافیک را تشکیل می دهند. نتیجه گیری: ارتقای مشارکت اجتماعی در ایمنی ترافیک بر سه مضمون محوری استوار است: در بُعد اصول و ارزش ها، «اعتمادسازی از طریق شفافیت و عدالت» زیربنای مشارکت مردمی است؛ در رسالت، «تبدیل شهروندان از ناظر منفعل به عامل مؤثر» نقش کلیدی دارد؛ در چشم انداز نیز، «حکمرانی مشارکتی مبتنی بر هوشمندسازی» جهت گیری آینده پلیس راهور را ترسیم می کند. تحقق این مضامین زمینه ساز ایمنی پایدار ترافیکی خواهد بود.
۳.
زمینه و هدف: در فضای پیچیده و پویای امنیتی معاصر، کارآمدی نظام های حکمرانی بیش از هر زمان دیگری به ظرفیت آن ها در تولید، تحلیل و بهره برداری هوشمندانه از اطلاعات وابسته است. در این میان، حکمرانی اطلاعاتی -به مثابه سازوکاری کلان- نقش محوری در پیشگیری از غافلگیری، تصمیم سازی راهبردی و مدیریت عدم قطعیت ایفا می کند. هدف از این پژوهش شناسایی و تبیین سازوکارهای حکمرانی اطلاعاتی با تمرکز بر پیوند چرخه ای اشراف اطلاعاتی، آینده نگاری اطلاعاتی و تسلط اطلاعاتی است. روش: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی–توسعه ای و از نظر روش شناسی کیفی مبتنی بر نظریه داده بنیاد است. داده ها از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته با نُه نفر از خبرگان ارشد حوزه های اطلاعاتی، امنیتی و راهبردی گردآوری شد و تحلیل آن ها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام گرفت. اشباع نظری مبنای توقف نمونه گیری قرار گرفت. روایی پژوهش با بهره گیری از مثلث سنجی داده ها، بازبینی مشارکتی و ممیزی خارجی و پایایی آن از طریق بازبینی کدگذاری ها توسط خبرگان مستقل تأیید شد. یافته ها: یافته ها نشان می دهد حکمرانی اطلاعاتی فرایندی چرخه ای و چندلایه است که در آن، اشراف اطلاعاتی بستر رصد و فهم محیط، آینده نگاری اطلاعاتی امکان سناریوپردازی و مدیریت عدم قطعیت و تسلط اطلاعاتی ظرفیت اعمال قدرت شناختی و عملیاتی را فراهم می سازد. انسجام نهادی، مسئول سازی اطلاعاتی و جامعه اطلاعاتی سازمانی -به مثابه سازوکارهای پشتیبان- نقش تعیین کننده ای در پایداری این چرخه دارند. نتیجه گیری: مدل نهایی پژوهش چارچوبی تلفیقی و نظام مند برای حکمرانی اطلاعاتی پیش نگر ارائه می کند که می تواند تصمیم گیری هوشمند، پیش دستی راهبردی و تاب آوری نهادی را در نظام های امنیتی و انتظامی تقویت کند. این چارچوب قابلیت تبدیل به سیاست های اجرایی، برنامه های آموزشی و شاخص های ارزیابی عملکرد را دارد.
۴.
زمینه و هدف: سازمان یادگیرنده الگویی تغییریافته برای اندیشیدن، در عصر دانش است. هدف از این پژوهش بررسی و مرور نظام مند پژوهش های مرتبط با «سازمان یادگیرنده» به منظور تبیین ابعاد، مؤلفه ها و شاخص های آن است. روش: روش پژوهش توصیفی- تحلیلی از نوع کاربردی است که در آن از روش مرور نظام مند استفاده شده است. جامعه هدف پژوهش مقالات مرتبط با سازمان یادگیرنده در بازه زمانی از سال 1391 تا 1402 است. این پژوهش ها شامل 76 پژوهش بود که 47 مورد آن ها به دلیل هم پوشانی حذف و 29 پژوهش انتخاب شد. روش تجزیه وتحلیل داده ها تحلیل مضمون با کدگذاری سه سطحی است و از ابزار ارزیابی انتقادی مهارت ها[1] برای بررسی روایی بهره گرفته شد. یافته ها: یافته ها شامل چهار بعد اصلی است که عبارت اند از: فرایند یادگیری در سازمان یادگیرنده با چهار مؤلفه (کسب دانش، توزیع اطلاعات، حافظه سازمانی و تفسیر اطلاعات)، عناصر سازمان یادگیرنده با چهار مؤلفه (یادگیری جمعی، آرمان مشترک، قابلیت های شخصی و نگرش نظام مند)، موانع یادگیری در سازمان یادگیرنده با پنج مؤلفه (کم ظرفیتی در انتشار بصیرت ها، کم ظرفیتی در ثبت بصیرت ها، کم ظرفیتی در انعکاس بصیرت ها، کم ظرفیتی در عمل و کم ظرفیتی در نوآوری) و ویژگی های سازمان یادگیرنده با چهار مؤلفه (راهبرد سازمان، فرهنگ سازمان، منابع سازمان و رهبری). نتیجه گیری: موفقیت سازمان های یادگیرنده نیازمند تعادل و تقویت هم زمان چهار بعد اصلی یادگیری است: فرایندهای یادگیری، عناصر کلیدی سازمان، غلبه بر موانع یادگیری و توجه ویژه به ویژگی های ساختاری سازمان. بنابراین، سازمان ها در صورتی که با رویکردی جامع به این ابعاد بپردازند، قابلیت یادگیری خود را بهبود خواهند بخشید و در محیط های رقابتی پایدار باقی خواهند ماند.
۵.
زمینه و هدف: دشمن با عملیات روانی، همواره در صدد برهم زدن تعادل ذهنی جامعه به صورت عام و نیروهای مسلح و پلیس به صورت خاص بوده است. هدف از این پژوهش تدوین راهبردهای صیانت از کارکنان سازمان انتظامی در مقابله با عملیات روانی دشمن است. روش : پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ ماهیت، اکتشافی است و با رویکرد ترکیبی (کیفی و کمّی) و بهره گیری از تحلیل راهبردی سوآت و مدل تصمیم گیری راهبردی دیوید اجرا شد. جامعه خبرگی این پژوهش شامل هشت نفر از مدیران ارشد متخصص در حوزه های صیانت و عملیات روانی از حفاظت اطلاعات ستاد کل نیروهای مسلح و فراجا، عقیدتی سیاسی فراجا، بازرسی کل فراجا و دفتر سیاست گذاری راهبردی بود که به صورت هدفمند و بر اساس معیارهای تخصصی انتخاب شدند. داده ها از طریق تشکیل جلسات گروه کانونی و توزیع پرسش نامه محقق ساخته گردآوری شد. به منظور سنجش روایی ابزار جمع آوری داده ها، فرایند استخراج و تدوین راهبردها طی چند مرحله بازبینی و اصلاح شد و خبرگان آن را تأیید نهایی کردند. همچنین برای ارزیابی پایایی، از اجماع خبرگان، بازبینی اعضا و میانگین گیری ارزیابی های شش خبره مستقل در محاسبات ماتریس مدل تصمیم گیری راهبردی دیوید استفاده شد. تحلیل داده ها بر اساس محاسبه امتیاز جذابیت و امتیاز جذابیت وزن دار صورت گرفت و اولویت راهبردها بر مبنای بالاترین ضرایب جذابیت تعیین شد. یافته ها: هشت راهبرد به ترتیب اولویت شامل «نظام یکپارچه اطلاعاتی- امنیتی»، «خودصیانتی»، «انسجام»، «تاب آوری سازمانی کارکنان»، «توسعه فناوری ها»، «روایتگری»، «هشداردهی» و «رصد و تحلیل اطلاعات» برای دستیابی به هدف پیشنهاد شده است. نتیجه گیری: تقویت نظام اطلاعاتی یکپارچه، ارتقای خودصیانتی و انسجام سازمانی در کارکنان، افزایش تاب آوری روانی و بهره گیری از فناوری های نوین می تواند منجر به صیانت از کارکنان فراجا در مقابله با عملیات روانی دشمن شود. ایجاد نظام هشداردهی سریع و مرکز تخصصی رصد و تحلیل تهدیدات امکان واکنش به موقع و دقیق را فراهم می کند. همچنین، تولید محتواهای اطلاع رسانی و تقویت اعتماد عمومی در مقابله با عملیات روانی دشمن نقش کلیدی دارد. اجرای این راهبردها موجب بهبود مقاومت روانی و امنیتی کارکنان و افزایش اثربخشی مقابله در برابر تهدیدات می شود.
۶.
زمینه و هدف: فراجا، به مثابه نهاد اصلی تأمین کننده امنیت اجتماعی، نیازمند مدیریت راهبردی فرهنگی با محوریت افکار عمومی است. پژوهش حاضر با هدف تدوین الگویی بومی برای ادغام هدفمند افکار عمومی در فرایندهای فرهنگی-امنیتی فراجا و تقویت امنیت اجتماعی پایدار در برابر این تهدیدات، صورت گرفته است. روش: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی است و با رویکرد کیفی و به روش تحلیل مضمون براون و کلارک، در بازه زمانی 1404-1402 در کشور ایران انجام گرفته است. جامعه مشارکت کنندگان پژوهش خبرگان فراجا و امنیت فرهنگی بودند. با نمونه گیری هدفمند و فن گلوله برفی، پانزده نفر (ده نفر از فراجا و پنج نفر از نهادهای مرتبط) تا اشباع نظری انتخاب شدند. داده ها از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته گردآوری و با نرم افزار مکس کیودا 2022 کدگذاری و مضامین از آن ها استخراج شد. روایی با مثلث سازی و بررسی اعضا و پایایی با توافق بین کدگذاران (89 درصد) تأمین گردید. یافته ها: پنج مضمون فراگیر استخراج شد: اشراف اطلاعاتی پلیس از طریق پایش دیجیتال افکار عمومی، بسیج مردمی با ابزارهای فرهنگی، چالش های مدیریت راهبردی فرهنگی، ارزیابی اثربخشی اقدامات پلیسی با محوریت مشارکت عمومی و سیاست گذاری فرهنگی راهبردی مبتنی بر داده های افکار عمومی. این مضامین یک شبکه پویا تشکیل می دهد که افکار عمومی در تمام مراحل آن نقش محوری دارد. نتیجه گیری: نتایج نشان داد ادغام راهبردی افکار عمومی، در چرخه پایش، بسیج، چالش زدایی، ارزیابی و سیاست گذاری فرهنگی، رویکرد انتظامی را از واکنشی به پیشگیرانه، مشارکتی و هوشمند ارتقا می دهد و امنیت اجتماعی پایدار را در برابر تهدیدات ترکیبی فرهنگی تقویت می کند.