۱.
هدف این پژوهش، آینده نگری محیط اقتصادی شرکای بالقوه تجارت خشکبار ایران میباشد. ترکیب یادگیری عمیق و رگرسیون بردار پشتیبانی برای تحلیل متغیرهای کلیدی بازار، دقت پیشبینی را افزایش داده و ابزاری کارآمد برای تصمیمگیری استراتژیک در حوزه تجارت فراهم میکند. دادههای سری زمانی از جمله میانگین تعرفه وارداتی، میزان سرمایه گذاری داخلی و خارجی، نرخ تورم و نرخ برابری ارز برای ۱۲ کشور منتخب، طی سال های 1984 تا 2024 از پایگاه های داده داخلی و خارجی گردآوری و برای پیش بینی متغیرهای پژوهش در بازه 2025 تا 2033 استفاده شده است. برای تخمین مدل پیشبینی از Python بهرهبرداری شد. نتایج ارزیابی دقت مدل با استفاده از معیار MAE با مقدار 104/0 نشاندهنده دقت بالای مدل در پیشبینی متغیرهای تحقیق است. جهت پیادهسازی مدل پیشبینی، از کدنویسی تخصصی مبتنی بر شبکههای عصبی عمیق و رگرسیون بردارپشتیبان استفاده شده است. با بهرهگیری از کتابخانههای پیشرفته یادگیری ماشین نظیر TensorFlow ، معماری مدل پیش بینی هیبریدی را بهصورت کارآمد پیادهسازی کرده و با اعمال تکنیکهای بهینهسازی مانند تنظیم هایپرپارامترها و مدیریت برازش، دقت و کارایی مدل را در پیشبینی متغیرهای کلیدی بازار صادرات خشکبار ارتقاء دادهاند. نتایج نشان داد که متغیرهای زیرساختی و ثبات اقتصادی بیشترین همبستگی را با جذابیت بازار صادراتی جهت اولویت بندی بازارهای صادرات خشکبار ایران دارند. بر این اساس، بازارکشورهای آمریکا، انگلیس، فرانسه و کانادا جذابترین بازارهای صادراتی آینده برای صادرات خشکبار ایران محسوب میشوند. یافتههای این پژوهش میتواند در سیاست گذاری های تجاری ایران، تصمیم گیری های تجار در زمینه توسعه بازارمورد استفاده قرار گیرد.
۲.
اقتصادهای نوظهور اسلامی با جمعیت گسترده و نرخ رشد اقتصادی بالا، بازارهای مهمی برای توسعه صنعت محصولات حلال به شمار میروند. این پژوهش به بررسی چالشها و فرصتهای بازاریابی این محصولات در بازارهای درحالتوسعه پرداخته و استراتژیهای بهینه را ارائه میدهد. این مطالعه از رویکرد کیفی بهره گرفته و با استفاده از تحلیل مصاحبههای عمیق با متخصصان صنعت، بررسی دادههای ثانویه و تحلیل گزارشهای صنعتی، اطلاعات جامعی درباره روندها، چالشها و فرصتهای موجود در این بازارها گردآوری کرده است. تحلیل دادهها با استفاده از روش نظریه دادهبنیاد و نرمافزار MAXQDA انجام شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که مهمترین چالشهای بازاریابی محصولات حلال در اقتصادهای نوظهور شامل عدم هماهنگی استانداردهای حلال، ضعف زیرساختهای لجستیکی، مشکلات بازاریابی دیجیتال و رقابت برندهای بینالمللی است. درعینحال، فرصتهای مهمی نظیر رشد تجارت الکترونیک، توسعه سرمایهگذاریهای بینالمللی، افزایش تقاضای جهانی برای محصولات حلال و ظهور فناوریهای نوین در صنعت حلال شناسایی شد. طبق نتایج پژوهش، توسعه استراتژیهای بازاریابی مؤثر از طریق استانداردسازی گواهینامههای حلال، تقویت شبکههای توزیع، استفاده از فناوریهای دیجیتال و گسترش همکاریهای بینالمللی میتواند به افزایش سهم بازار برندهای حلال در اقتصادهای نوظهور کمک کند. این پژوهش راهکارهایی برای تقویت حضور محصولات حلال در بازارهای جهانی ارائه میدهد که میتواند به سیاستگذاران و فعالان اقتصادی در این صنعت کمک کند.
۳.
در سالهای اخیر، سیاست رفع تعهد ارزی بهعنوان ابزار کنترلی بانک مرکزی برای مدیریت منابع ارزی کشور در دستور کار قرار گرفته است. با این حال، فقدان استانداردهای شفاف حسابداری و عدم انسجام نهادی در اجرای این فرآیند، چالشهای متعددی را برای شرکتهای صادرکننده، حسابرسان و نهادهای ناظر بهوجود آورده است. این چالشها منجر به کاهش شفافیت، کاهش قابلیت مقایسه گزارشهای مالی و تضعیف کارایی سیاستهای ارزی شدهاند. لذا هدف این پژوهش، آسیبشناسی فرآیند استانداردگذاری رفع تعهد ارزی در ایران است. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش تحلیل مضمون انجام شده است. دادهها از طریق مصاحبه نیمهساختاریافته با خبرگان حوزه حسابداری، حسابرسی و سیاستگذاری مالی، گردآوری و با تکنیک کُدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدهاند. خبرگان مصاحبه شونده 16 نفر میباشند که به روش گلوله برفی انتخاب شدند. یافتهها نشان میدهند که فرآیند رفع تعهد ارزی با پنج تم اصلی مواجه است: ضعف چارچوب نظری و مقرراتی، ناهماهنگی نهادی و تضاد بین سازمانی، ناکارآمدی در گزارشگری مالی، چالشهای اجرایی و ساختاری، کاستی در آموزش و توانمندسازی حرفهای. هر یک از این تمها با مجموعهای از کُدهای محوری و مفهومی حمایت شده و به تبیین ریشهای ناکارآمدی استانداردگذاری میپردازند. وجود خلاء جدی در حوزه استانداردهای حسابداری مرتبط با رفع تعهد ارزی و تعارضات بین بخشی، ضرورت بازنگری در نظام نظارتی و تدوین استانداردهای خاص در این حوزه را آشکار میکند. یکی از نتایج اجرایی مهم در این راستا ضرورت تدوین یک استاندارد اختصاصی برای رفع تعهد ارزی است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که نبود یک استاندارد حسابداری مستقل و شفاف در این زمینه منجر به برداشتهای متفاوت شرکتها و حسابرسان شده است و سازمان حسابرسی و هیئت تدوین استانداردهای حسابداری باید با همکاری بانک مرکزی، یک استاندارد ملی در حوزه رفع تعهد ارزی تدوین کنند و این استاندارد باید به صراحت روشهای تسعیر ارز، زمان شناسایی درآمد و افشای کامل فرآیند بازگشت ارز صادراتی را مشخص نماید.
۴.
صادرات فرآوردههای نفتی یکی از بهترین روشهای مقابله با خام فروشی و ایجاد ارزش افزوده است. بازار فرآوردههای نفتی کشور افغانستان علیرغم نیاز بسیار زیاد موجود در آن کشور به فرآوردههای نفتی، به دلیل عدم پیروی صادرات فرآوردههای نفتی ایران به مشتریان از یک مدل مشخص و همچنین عدم استمرار و ثبات در عرضه، هیچگاه به خوبی تأمین نشده و در واقع در رقابت با سایر رقبا از این بازار و پتانسیل موجود در آن بهرهبرداری مطلوبی نشده است. در این مقاله با بهرهگیری از تئوری دادهبنیاد، مدلی در جهت صادرات فرآوردههای نفتی به کشور افغانستان طراحی و ارائه شده است.
این پژوهش از نوع کیفی است و با بکارگیری رویکرد تئوری دادهبنیاد رهیافت استراوس و کوربین انجام شده است. دادهها از طریق مطالعات کتابخانهای و همچنین مصاحیههای عمیق با جامعه آماری شامل 13 نفر از خبرگان حوزه صادرات فرآوردههای نفتی، مدیران دولتی و خصوصی مرتبط استانی و مرزی و تجار ایرانی و افغانستانی استخراج شده است.
یافتههای مقاله حاکی از آن است که آنچه در صادرات فرآوردههای نفتی به افغانستان مهم بوده و هسته اصلی این مدل را تشکیل میدهد عرضه مستمر فرآورده و توجه به قیمتگذاری است که در روشهای قبلی صادرات از داخل کشور کمتر به آن توجه شده است. ضمن اینکه بهرهمندی از توان بخش خصوصی توانمند به منظور تأمین بخشی از نیاز کشور افغانستان و افزایش سهم بازار ایران در آن کشور نیز از نتایج طراحی این مدل میباشد.
۵.
در عصر تحول دیجیتال، پویایی محیطهای رقابتی صنعت بانکداری، اتخاذ رویکردهای چابک در بازاریابی را به ضرورتی راهبردی برای بقا و رشد سازمانها بدل ساخته است. پژوهش حاضر با رویکردی کاربردی-توسعهای و با هدف ارائه مدل پارادایمیک چابکی بازاریابی مبتنی بر تحول دیجیتال در صنعت بانکداری با تمرکز بر بانک صادرات ایران انجام شده است. مشارکتکنندگان شامل خبرگان نظری (اساتید دانشگاه در حوزههای مدیریت بازاریابی و فناوری اطلاعات) و خبرگان تجربی (مدیران ارشد و مسئولان بازاریابی بانک صادرات) بودند که با روش نمونهگیری نظری و تا رسیدن به اشباع نظری، در نهایت ۱۲ نفر در این پژوهش مشارکت نمودند. دادههای پژوهش از طریق مصاحبه نیمهساختاریافته گردآوری و با روش دادهبنیاد و نرمافزار Maxqda تحلیل شد. در ادامه بر اساس یافتههای تحلیل کیفی، پرسشنامه دلفی فازی شامل ۱۱ بعد و ۷۰ گویه تدوین گردید و بهمنظور غربالگری شاخصها مورد استفاده قرار گرفت. نتایج تحلیلها نشان دادند که شرایط علی ( چابکی سازمانی، چابکی منابع انسانی و رویکردهای نوین دیجیتال) بر پدیده محوری ( چابکی بازاریابی) تاثیرگذارند. پدیده محوری، شرایط زمینهای (تحول دیجیتال در صنعت بانکداری) و شرایط مداخلهگر (موانع بانکداری دیجیتال) بر تدوین راهبردهای بازاریابی دیجیتال مؤثرند و این راهبردها در نهایت منجر به پیامدهایی نظیر بهبود عملکرد مالی، ارتقاء نوآوری، توسعه صنعت بانکداری و ارتقاء تجربه مشتری خواهند شد.
۶.
مطالعه حاضر با هدف طراحی و اعتبارسنجی مدل ارزیابی ایدههای نو استارتاپی در شرکتهای دانشبنیان در حوزه عملکرد بازاریابی و فروش انجام شد. این مطالعه از نظر هدف یک پژوهش کاربردی-توسعهای است و از نظر شیوه گردآوری دادهها یک پژوهش توصیفی است با رویکرد پیمایش مقطعی میباشد. برای دستیابی به هدف از طرح پژوهش آمیخته اکتشافی استفاده گردید. جامعه مشارکتکنندگان شامل خبرگان نظری (اساتید بازاریابی) و خبرگان تجربی (مدیران شرکتهای دانشبنیان) است. با روش نمونهگیری نظری و پس از رسیدن به اشباع نظری در نهایت 12 نفر از خبرگان در بخش کیفی مشارکت کردند. در بخش کمی نیز از دیدگاه مدیران و کارشناسان بازاریابی و فروش شرکتهای دانشبنیان استفاده شد و اندازه نمونه با روش تحلیل توان 130 نفر برآورد گردید. نمونهگیری بخش کمی با روش خوشهای-تصادفی صورت پذیرفت. تحلیل دادهها در بخش کیفی با روش گراندد تئوری در نرمافزار Maxqda و در بخش کمی با روش حداقل مربعات جزئی در نرمافزار Smart PLS انجام شد. براساس مدل پارادایمی پژوهش مشخص گردید شرایط علی ( خلق ایدههای نو، نوآوری باز (جذب ایده)، تسهیم و تشریک ایدهها و بکارگیری ایدههای نو) بر پدیده محوری (ارزیابی ایدههای نو) اثرگذارند. همچنین نتایج نشان داد که پدیده محوری، شرایط زمینهای ( بسترهای بازاریابی دیجیتال و فناورانه و فرهنگ بازاریابی کارآفرینانه و نوآورانه) و شرایط مداخلهگر (مسائل مالکیت ایدههای نو) بر راهبردها و اقدامات (استراتژی ارزیابی ایدههای نو) تاثیرگذارند. در نهایت دستاوردهای پژوهش نشان داد راهبردها و اقدامات مذکور منجر به پیامدها (عملکرد بازاریابی و عملکرد فروش) میشوند.