۱.
از مسائل مناقشه برانگیز در فلسفه ی فلوطین نسبت میان بنیاد و جهان است که دو جریان متمایز، در تفسیر آن، شکل گرفته است. مسئله ی اصلی در این دو جریانِ تفسیری توضیح توصیف بنیاد به فراوجود است. بنا بر تفسیری، مقصود از بنیاد فراوجود وجود محض عاری از صورت است که به واسطه ی وجود خود دارای اشتراک با جهان است، درحالی که بنیاد فراوجود، بنا بر تفسیر رقیب، فراتر از مطلق وجود و فاقد هرگونه اشتراک با جهان است. جستار پیش رو پاسخ به پرسش نسبت بنیاد و جهان و سپس داوری میان این دو جریان تفسیری را از مسیر تبیین نحوه ی تقدم بنیاد بر جهان پی می گیرد. با تبیین تقدم نشان داده خواهد شد که بساطت و تعالی بنیاد مستلزم نحوه ای از تقدم بنیاد بر جهان است که نافی اشتراک بنیاد و جهان و نسبت مشارکت میان آن دو است و درعین حال به نسبتی عام و اصطلاحاً حضور بنیاد در جهان می انجامد که با لوازم تفسیر دوم سازگار می نماید.
۲.
یکی از قوای باطنی نفس انسانی قوه ی متخیله است. این قوه در سرشت خود بسیار کنشگر و پویاست و، اگر شرایط را برای خیال پردازی فراهم ببیند، لحظه ای درنگ نمی کند. متخیله دسترسی آزاد به دو مخزن خیال و حافظه دارد و، آنگاه که عقل در غفلت به سر می برد، فرصت را مغتنم می شمرد و خیال بافی می کند. مهم ترین کارکرد متخیله در ترکیب کردن صورت های جدا از هم و جداسازی صورت های به هم پیوسته جلوه گر می شود. از میان نفس پژوهان، ابن سینا به ویژگی های پدیداری متخیله اهتمام ویژه داشته و تلاش کرده راهکارها و شیوه های نوینی برای مهار متخیله پیشنهاد دهد. این را هکارها عبارت اند از نظارت و مراقبت پیوسته ی عقل، از دسترس خارج کردن مخزن خیال، به کارگیری هدفمند و روشمند متخیله ازسوی عقل، تقویت جنبه ی معنوی و سلوکی نفس، اصلاح مزاج و سلامتی جسم، برطرف کردن نیازهای بدنی، عادت به راستگویی و پرهیز از نیرنگ است. در این پژوهش، با تکیه بر روش عقلی – تحلیلی، نخست ویژگی های پدیدارشناختی متخیله و سپس شیوه های مدیریت و مهار آن و نیز پیامدهای تخیل افسار گسیخته ازمنظر ابن سینا بازپژوهی شده است.
۳.
نظریه ی وجود ذهنی از ارکان فلسفه ی اسلامی است. سیّد صدرالدین محمد دشتکی از فلاسفه ی نام دار مکتب شیراز، در این زمینه، دیدگاه های بدیع و متمایزی دارد. هرچند شهرت او در این باب بیشتر به نظریه ی «انقلاب ذات» بازمی گردد، تحلیلش از انقسام وجود و انکار وجود ذهنی – با پذیرش صورت ذهنی – از نوآوری های کمتر شناخته شده ا ی است که تاکنون پژوهش مستقلی درخصوص آن انجام نشده است. بررسی این دیدگاه ها، افزون بر اهمیت تاریخی، زمینه ی درک دقیق تری از نگره ی انقلاب ذات در نظام فکری دشتکی را فراهم می آورد. این پژوهه با روش تحلیلی - انتقادی و برپایه ی مطالعه ی مستقیم آثار دشتکی، به ویژه حاشیه هایش بر شرح تجرید قوشچی، به واکاوی این آرا می پردازد. بر مبنای یافته ها، دشتکی وجود ذهنی به مثابه ی «صورت مقید به حیث حکایت» را انکار می کند، که به نظر می رسد با نظریه ی انقلاب سازگار است. طبعاً وجود ذهنی در این معنا فاقد ذاتیات، صفات و معلول های وجود خارجی است، اما صورتی که حکایت ندارد می تواند برخوردار از ویژگی های خاص خود باشد.
۴.
در رویکرد دینی، دنیا با ویژگی های خاصی طراحی شده تا بهترین موقعیت و محرک رشد انسانی باشد. هدف این تحقیق بازشناسی ویژگی های دنیا به منزله ی بستر و محرک رشد با تکیه بر دیدگاه های امام علی (ع) و نیز استخراج شیوه های مواجهه ی سازنده با دنیا متناظر با این ویژگی هاست. این تحقیق به شیوه ی توصیفی - تحلیلی انجام شد و ده ویژگی برای دنیا به دست آمد (آمیختگی حق و باطل، تنوع و کثرت (انسان ها)، درهم تنیدگی رنج و لذت (آزمون محوری)، دار دگرگونی های مداوم، جولانگاه شیطان، محمل انتخاب، سرای حق و تکلیف، سرای عمل و عکس العمل، پیوستگی دنیا با جهان آخرت و تأثیر متقابل و سرنوشت مشترک). سپس، سی ودو (۳۲) اصل برای مواجهه ی سازنده با دنیا استخراج شد، ازجمله اتخاذ شاخص های حق، تقویت خرد، مسئولیت سپاری و مسئولیت پذیری متناسب با استعدادها و توانمندی ها، درک فلسفه ی سختی ها، تنظیم رغبت ها، هم مراقبتی، حق طلبی جمعی، وحدت مؤمنانه و مشارکت جمعی خیرمحور.
۵.
نظریه ی تکامل با مواجه های مختلفی در سنت فکری - فلسفی غرب روبه رو شد. در جهان اسلام، متکلمان خوانش تأییدی، انکاری و تفسیری اتخاذ کردند. شهید مطهری مهم ترین مسئله ی علم و دین را «اصل تکامل» و «اصل توحید» دانسته و، با رویکرد عقلی - فلسفی و با مدد مفاهیم و اصطلاحات دینی و فلسفی، تبیینی خاص ارائه می کند. به باور وی، نه توحید مستلزم آفرینش است و نه از تبدل انواع می توان ماده گرایی را نتیجه گرفت، بلکه باید نسبت آن دو را با تحلیل منطقی و فلسفی روشن کرد و تضاد توهمی دانست. وی ریشه ی تعارض را در تفکرات فلسفی قرون وسطی و نا رسایی مفاهیم فلسفی مغرب زمین و تفسیر نا روا از متون دینی می انگارد. برای رفع تعارض، ضمن نمادین معرفی کردن زبان وحی در داستان خلقت آدم، به تفکیک زبان شناسی علم و دین و تقریر های مختلفِ تعارض اشاره می کند. این مقاله با رویکرد تحلیلی - توصیفی و، با استمداد از پیش فرض های فلسفی، دینی، تفسیری، تاریخی، اجتماعی، اخلاقی و روش شناختی شهید مطهری، ریشه های دیدگاه تعارض انگارانه را معرفی و عدم ملازمه ی منطقی خدا شناسی با نظریه های خلقت و ماده گرایی با تکامل را مدلل می کند و نیازمندی اصول تکامل به عوامل فراطبیعی و الهی را در روند خلقت گوشزد می کند.
۶.
این مقاله به بررسی نگرش آنتوان لاوی درباره ی «اعتلای وجودی» می پردازد؛ نگرشی که در بازخوانی معنویت مبنی بر خوی انسانی، تمنیات طبیعی و لذت های این جهانی است. پرسش اصلی آن است که آیا چنین تلقی ای از اعتلا به مثابه ی ستایش طبیعت انسانی به نوعی پارادوکس منجر می شود؟ مقاله با روش تحلیلی-انتقادی به اعتبارسنجی این رویکرد می پردازد و بر این فرضیه استوار است که قرائت لاوی از اعتلا در بستر یگانگی انسان و شیطان شکل می گیرد. یافته های پژوهش نشان می دهد که تقلیل اعتلا به لذت گرایی و تلاش برای نظام مندی آن در قالبی شبه دینی به تناقضی بنیادین می انجامد. این پارادوکس، ازیک سو، در سطح نظری، به سبب ناتوانی در تفکیک میان لذت و رنج یا لذت آنی و پایدار موجب نقص معرفت شناختی می شود و امکان ارزیابی پیامدهای اخلاقی و اجتماعی را مخدوش می سازد و، ازسوی دیگر، به واسطه ی نادیده گرفتن ابعاد عقلانی، عاطفی و متافیزیکی تجربه ی انسانی نیز فاقد جامعیت است. بنابراین، نتیجه ی مقاله آن است که نگرش لاوی به اعتلا، به رغم داعیه اش در ستایش خوی انسانی، درنهایت فاقد توان تبیین کارآمد از مفهوم اعتلای وجودی است.
۷.
بحث ماهیت بالمعنی الاخص نداشتنِ خداوند ازجمله مباحث مهم در فلسفه ی اسلامی است که تأثیرات مهمی در مباحث الهیات بالمعنی الاخص همچون توحید الهی، معرفت به حضرت حق، بساطت ذات الهی، عدم وجود جنس مشترک میان واجب و ممکنات، و معلول نبودن واجب دارد. فلاسفه ی حکمت مشاء و حکمت متعالیه در دفاع از صرف الوجود بودن خداوند و نفی ماهیت از او ادله ی متعددی اقامه کرده اند. دراین میان، یکی از حکمای معاصر فلسفه ی اسلامی (غلامرضا فیاضی)، با نقد ادله ی مذکور و نیز اقامه ی ادله ی عقلی و نقلی، ماهیت داشتنِ خداوند را نتیجه گرفته است. تفسیر خاص وی از نحوه ی اعتباریت ماهیت در حکمت متعالیه نقش جدی در تبیین مدعای وی داشته است. این پژوهش، که به روش توصیفی تحلیلی و با رویکرد اسنادی سامان یافته، می کوشد دیدگاه فیاضی را توصیف و درعین حال ارزیابی کند. نتیجه ی بررسی نشان خواهد داد که نقدهای وی به ادله ی حکما در باب ماهیت نداشتنِ خداوند وارد نیست و ادله ی عقلی و نقلی مورد ادعا در اثبات ماهیت برای خداوند تام نیست.