۱.
مسأله ی حیات از جمله مسائل میان رشته ای است که همواره برای فیلسوفان و دانشمندان علوم تجربی مطرح بوده است. در فلسفه ی اسلامی به ویژه در حکمت متعالیه به صورت مبسوط به این مسئله پرداخته شده است. حیات از نظر ملاصدرا به عنوان یک امر متعالی مورد بررسی قرار می گیرد. از نظر ملاصدرا حیات مساوق وجود است، اما مقصود وی از وجود، وجود مجرد است. از نظر وی هر جا موجودی تحقق دارد، حیات هم تحقق دارد که این وجود یا مجرد مح ض است که در این ص ورت، حیات آن ذاتی است و یا آمیزه ای از مجرد و مادی است که در این صورت حیات چنین موجودی به واسطهی وجود و بعد تجردی آن است. بنابراین همه ی موجودات مادی دارای حیات می باشند؛ از جماد گرفته تا انسان. اما در زیست شناسی، حیات شامل بخشی از موجودات عالم طبیعت است. از این رو در این پژوهش پس از ذکر تعاریف حیات زیستی و شعوری، شباهت ها و تفاوت های این دو تعریف مطرح شده است و پس از آن تفاوت ها و شباهت های مصادیق حیات از دیدگاه فلسفه و زیست شناسی بیان شده است. به نظر می رسد تعامل بین علوم زیستی و فلسفه منجر به فهم دقیق تری از مسأله حیات می شود.
۲.
در این مقاله براساس روش پژوهشی تحلیلی- توصیفی تلاش شده است نزاع میان دو نظریّه در باب زمان، یعنی اکنون گرایی و ازل گرایی حل و فصل شود. براساس اکنون گرایی تنها زمان و هویّات اکنون موجود و واقعی اند و گذشته/آینده موجود و واقعی نیستند. ازل گرایی این ایده است که تمامیِ زمان ها یعنی گذشته/اکنون/آینده از واقعیّت مساوی برخوردار و موجودند. اکنون گرایی مبتنی بر نظریّه A و ازل گرایی استوار بر نظریّه B در باب زمان است. بنابر نظریّه A مقولات گذشته/اکنون/آینده ذاتی زمان و گذر زمان طبق آن ها توجیه می شود. براساس نظریّه B مقولات زمان طبق قبل از/بعداز/همزمان با، چینش می شوند و برای تبیین گذر زمان کافی اند. اشکالات مهمی بر اکنون گرایی وارد شده است که مهمترین آن ها مسئله گزاره های منفرد و اشیای ناحاضر و دیگری ارتباط میان اشیای حاضر و ناحاضر است؛ به این معنا که اکنون گرایی چگونه می تواند درباره اشیایِ گذشته و آینده که بنابر پیش فرض آنان موجود نیستند سخن بگوید؟ اکنون گرایان تلاش کرده اند این معضلات را از طریق راه حل پارافریزِ جملاتِ مربوط به گذشته/آینده و نیز این ایده که زمان ها مانند جهانِ های ممکن هستند حل کنند. در پایان دو استدلال مهم برای دفاع از اکنون گرایی بیان می شود که عبارتند از اصل شهود واقعیت و توسل به اصل صرفه جوییِ متافیزیکی است که براساس آن دو اوّلا اکنون گرایی با شهود سازگارتر است و ثانیاً ملاحظات صرفه جویانه متافیزیکی نشان می دهد تکثیر بی جهت اشیا (در اینجا گذشته/آینده) در نظریّات متافیزیکی کار نادرستی است. بنابراین اکنون گرایی نسبت به ازل گرایی ایده بهتری درباب زمان است
۳.
مسئله هویت شخصی، مسئله ای پردامنه است. این پژوهش با روش تحلیلی توصیفی به بررسی ملاک این همانی عددی نفس از دیدگاه دکارت و صدرالمتالهین می پردازد. دکارت حقیقت انسان را به نفس و نفس را همان اندیشه می داند. گرچه ایشان نفس را فناناپذیر می داند و دیدگاه وی قابلیت استمرار نفس در دو زمان مختلف و پاسخ به سوال این همانی عددی را دارد، اما با توجه به آثار ایشان به نظر می رسد که وی نتوانسته است تبیینی از استمرار نفس (اندیشه) و چگونگی امتدادش در دو زمان مختلف ارائه دهد. اما صدرالمتالهین که به حرکت جوهری معتقد است، دو راه حل ارائه داده که با آن بتوان ثبات و این همانی عددی نفس را حفظ کرد. یک راه حل، اتصال وجودی است که دچار ضعف است و راه حل دیگر، مبتنی بر حرکت جوهری غیر امتدادی است که با بیان این نکته که نفس در زمان دوم همان نفس در زمان اول است نه امتدادی از آن، می تواند ثبات و این همانی عددی نفس را در دو زمان مختلف، به خوبی تبیین کند.
۴.
در اندیشه وحدت گرایانه عرفانی، حقیقت هستی در ذات حضرت حق، منحصر است و مقام ذات نیز غیب محض و مقام لااسم له و لارسم له می باشد. براین اساس، اسما و صفات الهی از جایگاهی بی بدیل در تبیین نظام هستی برخوردار هستند و محور اصلی تمام مباحث هستی شناسی و معرفت شناسی عرفانی را تشکیل می دهند. در میان مسائل متعدد مرتبط با اسما و صفات، مسئله کیفیت انتشاء کثرات اسمائی از ذات واحد الهی دشواری ویژه و اهمیتی مضاعف دارد. در نوشتار پیش رو بر مبنای روش توصیفی و تحلیلی عقلی و با استناد به آرای عرفای مسلمان، ابتدا ابعاد هستی شناختی و معرفت شناختی اسما و صفات حق تعالی تشریح شده و برخی نظریات رایج در تبیین چگونگی پیدایش کثرت اسمائی و صفاتی نقد و بررسی می شود. سپس تبیین خواهد شد که منشأ تحقق این نوع از کثرت، حیثیت اطلاقی ذات حضرت حق است که در مقام ظهور، از اطلاق به تقیید می گراید و به کثرت تعیّنی مظاهر و مجالی حق تعالی منتهی می شود. در این رویکرد، منطق حاکم بر رابطه اسما و صفات با ذات حق تعالی، نفی عینیت در عین نفی غیریت است که بیان دقیقی از «عینیت ظاهر و مظهر» است.
۵.
دنیای فرامدرن، دنیای گذار از روایت های کلان است؛ دنیایی که درآن فراروایت ها و روایت های خرد، جای روایت های کلان را گرفته اند. الهیات مسیحی نیز متأثر از این تغییر و گذار در عصر جدید بوده است. تلاش های فلسفی و الهیاتی در دنیای مسیحی در راستای ارائه پاسخ های درخور برای مواجهه انسان معاصر با مسایل بنیادین در عصر جدید است. این پاسخ ها که در چرخش زبانی در حوزه فلسفه ریشه دارد، توجه ویژه متفکران را به منابع مهم زبان ازجمله روایت، جلب نموده است. توجه متألهان به روایت نیز تحت تأثیر جهان اندیشه در همین راستا قرار دارد. این رویکرد به تلاش هایی برای تولید مدل های نوین الهیاتی و فلسفی انجامیده است. در پژوهش پیش رو ابتدا دو مدل برآمده از تفکر فلسفی مبتنی بر فرم روایی، یعنی متن گرایی کیوپیت و الهیات روایی لیندبک را تقریر می کنیم و سپس به این نتیجه خواهیم رسید که هر دو مدل، بااینکه ریشه فکری شان در نفی کلان روایت ها مشترک است، به نوعی در آنچه که خود نفی کرده اند، گرفتار می آیند.
۶.
در یک فلسفه عقلی وابسته به سنّت کلاسیک - مانند فلسفه ابن سینا که موضوع فلسفه را موجود از آن جهت که موجود است می داند و مسائل فلسفه را عوارض ذاتی این موضوع معرفی می کند - نخستین پرسش این است که هر مسئله فلسفی جدید باید از عوارض ذاتی موجود مطلق یا موجود چونان موجود باشد. به این ترتیب، باید برای فلسفه دین و هر فلسفه مضاف دیگری، جایگاهی منطقی در نظام وجود مطلق پیدا کرد. مهم ترین ویژگی فلسفه دین ابن سینا، عقلانیّت دین و هماهنگی کامل آن با اصول پیشینی عقل نظری است که در عین حال، روح نظریه انسان کامل عرفانی نیز در آن یافت می شود.کانت معتقد است که دین حقیقی، یک دین است، ولی عقاید مذهبی بسیار متفاوتی وجود دارند. بنابراین شایسته تر است که بگوییم فلان شخص پیرو مذهب یهود یا اسلام یا مسیحی، کاتولیک یا لوتری است تا اینکه او را متدین به این دیانت یا آن د یانت توصیف کنیم. برای کانت، چنان که خود نیز توصیف می کند، مذاهب همچون انگشترهایی هستند که تنها روگرفتی از انگشتر حقیقی به شمار می آیند. نزد وی مؤ ثرترین روشی که کلیسا می تواند دین محض را انتقال و ترویج دهد، کتاب مقدس است؛ زیرا کتاب مقدس حتی نزد کسانی که آن را نخوانده اند از احترام والایی برخوردار است. براین اساس، حداقل باید مجموعه کوچکی از محققان یا کشیشان خبره وجود داشته باشند تا معنای اخلاقی متون مقدس و آیین های تاریخی کلیسا را برای اعضای خود توضیح دهند و از کلیسا برابر دشمنان دفاع کنند. نویسندگان در جستار پیش رو با بررسی تطبیقی-تحلیلی رهیافت ابن سینا و کانت درباره ماهیت دین را مقایسه و تطبیق می کنند.
۷.
در میان آموزه های پرمعنا و اثرگذار اسلامی و مسیحی، آموزه لطف (فیض) از جایگاهی والا برخورداراست. خواجه نصیرالدین طوسی و توماس آکوئیناس نمایندگان دو دین ابراهیمی (اسلام و مسیحیت) -که از قضا هم-عصر بوده اند- در دوره اسکولاستیک کلاسیک (مدرسی)، مباحث کلامی مستدلی دراین باره در کتاب های خود مطرح کرده اند. پرسش اصلی پژوهش پیش رو این است که آیا لطف (فیض) الهی، عرضه راهی تسهیل شده برای توفیق یافتن و عمل کردن به قوانین و شریعت باری تعالی است؟ یا نوعی دعوت نامه الهی- عرفانی است که برای کوتاه کردن راه نجات به کار گرفته می شود؟ نویسندگان می کوشند با روش توصیفی- تحلیلی ضمن بررسی نظریات توماس آکوئیناس و خواجه نصیرالدین طوسی به عنوان دو فیلسوف متکلم هم عصر ، مشترکات و مفترقات آن دو را بررسی نمایند. داده های این مقاله نشان می دهد مباحث فیض و لطف از دیدگاه توماس و خواجه به نتیجه واحدی نمی انجامد. در نگاه توماس، طبیعت اولیه انسان به واسطه گناه نخستین آسیب دیده است؛ ازاین رو بشر جز با فیض الهی نمی تواند نجات یابد، اما خواجه لطف را جدا از گناه نخستین و محصول حکیم بودن خداوند می داند.
۸.
امروزه توجه به مقصود ماتن مهمترین هدف است؛ اما از دخالت ناخودآگاه در سایه های معنایی و فرایند خوانش متن نمی توان، غفلت ورزید. مقاله حاضر که به شیوه توصیفی-تحلیلی انجام گرفته است می کوشد به بررسی نقش پرکاربردترین قسم ازانواع همراهی قصد متکلم با سایه های معنایی در حوزه ناخودآگاه به منظور دستیابی به تفاسیر ارزش افزایانه قصدگرا بپردازد. در این سبک تفسیری از آنجایی که معنا در فراشد تعامل ناخودآگاه ماتن، متن و مفسّر تولید می شود دیگر ادعای جزمیت معنا نمی توان نمود و تفاسیری موسع از متن ارائه خواهد شد اما در تمامی متون این امکان وجود ندارد و باید قائل به تفصیل شد؛ به این معنا که در مورد ماتن زمینی از آنجایی که ماتن بر معانی احتمالی که در اثر خوانش به دست می آیند تسلطی ندارد، این امکان وجود دارد که معانی برداشت شده با دخالت ناخودآگاه مفسر خارج از دامنه معانی مقصود ماتن باشد و خللی به خوانش متن وارد نسازد ، اما در بحث ماتن آسمانی که به واسطه علم محاطی خویش بر تمامی احتمالات معنایی متن تسلط دارد نمی توان قائل به امکان فهم بهتر از ماتن شد اما دخالت ناخودآگاه مفسر در تفسیر اجتناب ناپذیراست.
۹.
یکی از مباحث مورداختلاف در منطق سنتی، تعیین دقیق مفاد سلب انفصال در قضایای شرطی است. برداشت های متفاوت از مفاد شرطی منفصله سالبه موجب شده است منطق دانان در بحث تلازم شرطیات و نیز استدلال های مرکب از شرطی منفصله اختلاف یابند و از ارائه دستگاهی منسجم برای منطق شرطیات بازمانند. بررسی کلمات منطق دانان مسلمان درباره مفاد منفصله سالبه از پیچیدگی و ابهام معنای منفصله سالبه کلی و به تبع آن موجبه جزئی حکایت دارد. در این مقاله به منظور تعیین دقیق مفاد سلب کلی نسبت انفصالی، ابتدا روابط ممکن میان دو واقعه، شناسایی شده و در قالب نمودار دایره ای نمایش داده می شود. این نمودارها نشان می دهند هر یک از محصورات چهارگانه قضایای منفصله از کدام نسبت ممکن التحقق میان دو امر حکایت می کنند. با توجه به بسیط یا مرکب بودن مضمون قضایای شرطی موجبه، سلب قضایایی که دارای مفاد بسط هستند کاملاً از سلب قضایایی که دارای مفاد مرکب می باشند، متفاوت است.