۱.
هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش سرمایه ی روان شناختی و باورهای فراشناخت بر باورهای ارتباطی زنان متأهل بود. روش: روش پژوهش نیمه آزمایشی بود که از طرح پس آزمون با دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل استفاده گردید. مشارکت کنندگان در پژوهش 60 نفر از زنان روستایی متأهل شهرستان دهاقان بودند که با روش همتاسازی، 20 نفر در گروه آموزش سرمایه ی روان شناختی، 20 نفر در گروه آموزش باورهای فراشناخت و20 نفر نیز در گروه کنترل قرار گرفتند. این گروه ها به تصادف در گروه های آزمایشی و کنترل گمارش شدند. گروه های آزمایشی به مدت 8 جلسه ی 1ساعته، یک گروه تحت آموزش سرمایه ی روان شناختی و یک گروه هم تحت آموزش باورهای فراشناخت قرار گرفتند. در پایان هر سه گروه به پرسشنامه ی باورهای ارتباطی آدیلسون و اپشتاین (1982) پاسخ دادند. جهت تحلیل داده ها از نرم افزار spss-23 استفاده شد. یافته ها: نتایج تحلیل واریانس یک متغیره (ANOVA) نشان داد که آموزش سرمایه ی روان شناختی و فراشناخت بر باورهای ارتباطی تأثیر معنی داری داشته است. همچنین بین آموزش سرمایه ی روان شناختی و فراشناخت، از نظر تاثیر بر سطخ بهزیستی روان شناختی و سطح باورهای ارتباطی تفاوت معنی دار وجود نداشت. نتیجه گیری: آموزش سرمایه ی روان شناختی و آموزش باورهای فراشناخت بر باورهای ارتباطی اثرگذار بوده است.
۲.
هدف اساسی این پژوهش بررسی اثربخشی بسته آموزش ارتقای مهارت های فردی بر ارتقای توانمندی های شناختی – رفتاری دختران و زنان 30-20 سال در مناطق حاشیه ای شهرهای اصفهان (ارزنان)، تهران(شهر قدس)، زاهدان(شیراباد) و مشهد(جاهد شهر) بود.. روش: روش مداخله از نوع تجربی بر اساس روش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل و با اجرای بسته ارتقای مهارت های فردی تدوین شده؛ بر روی نمونه ای متشکل از دو گروه 60 نفری از جامعه بانوان ساکن در مناطق حاشیه ای بود که به شکل تصادفی ساده افراد به دو گروه مداخله و کنترل تقسیم شده بودند. یافته ها: یافته های بدست آمده از آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان داد که میانگین نمره های شرکت کنندگان در متغیرهای تنظیم هیجانی، خودآگاهی و ارتباط موثر به طور همزمان بین اعضای 2 گروه آزمایش و کنترل متفاوت است نتیجه گیری: آموزش بسته مهارتهای فردی به طور معناداری باعث ارتقای توانمندی های شناختی- رفتاری شرکت کنندگان شده است.
۳.
پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر یادگیری مشارکتی بر رابطه معلم_شاگرد، آشفتگی روانشناختی و اهداف پیشرفت دانش آموزان انجام گرفت روش: روش پژوهش شبه آزمایشی (پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل) بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان پسر پایه هفتم دوره اول متوسطه مدارس شهر اصفهان در سال تحصیلی 1402-1401 بود که از بین آنها به صورت نمونه گیری هدفمند 50 نفر (25 نفر در گروه آزمایش و 25 نفر درگروه گواه) به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش به منظور جمع آوری داده های مربوط به هر یک از متغیرها، پرسشنامه های رابطه معلم - شاگرد موری و زیواچ (۲۰۱۱)، آشفتگی روانشناختی کسلر (2002)، اهداف پیشرفت میدلتون و میگلی (۱۹۹۷) بودند و نیز برای برگزاری جلسات یادگیری مشارکتی از روش جیگساو استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد یادگیری به شیوه مشارکتی بر بهبود رابطه معلم شاگرد (671/4=F، 036/0=P) تاثیر مثبت معناداری دارد ولی در آشفتگی روانشناختی (055/0-=F، 816/0=P ) و اهداف پیشرفت (414/1=F، 240/0=P) تفاوت معناداری یافت نشد. نتیجه گیری: براساس نتایج حاصل می توان بیان نمود که مدارس با به کارگیری فرایند یادگیری مشارکتی می توانند زمینه لازم جهت بهبود رابطه معلم شاگرد دانش آموزان را فراهم آورند و در مورد دو متغیر دیگر نیازمند پژوهش بیشتری است.
۴.
زمینه و هدف: افراد دارای اختلال استرس پس از سانحه اغلب دچار مشکلاتی مانند نشخوار فکری و عدم انعطاف پذیری شناختی هستند و درمان شناختی رفتاری به عنوان یک روش مقابله ای با مشکلات درون فردی می تواند در رفع مشکلات موثر باشد. بدین ترتیب پژوهش با هدف اثربخشی درمان شناختی _رفتاری بر نشخوار فکری، انعطاف پذیری شناختی در افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه انجام شد. مواد و روش ها: روش پژوهش کاربردی و طرح نیمه آزمایشی، پیش آزمون-پس آزمون و پیگیری سه ماهه با گروه کنترل بود. جامعه آماری افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه، سنین 20 تا 45سال مراجعه کننده به مراکز روان شناختی در جزیره کیش در سال 1402 تشکیل داد. نمونه ای 30 نفری که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شده بودند در 2 گروه (هر گروه 15 نفر) بطور تصادفی جایگزین شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه های اختلال استرس پس از آسیب، پرسشنامه انعطاف پذیری شناختی دنیس و وند روال، سبک پاسخ دهی نشخوار نولن هوکسیما و مورو بود. گروه مداخله درمان شناختی–رفتاری 8 جلسه تحت درمان 90 دقیقه ای قرار گرفتند. روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر در مورد داده ها اعمال شد. یافته ها: نتایج نشان داد در مرحله پس آزمون بین دو گروه در نشخوار فکری، انعطاف پذیری شناختی تفاوت معنی داری وجود دارد (01/0 >P). نتیجه گیری: می توان نتیجه گرفت درمان شناختی_رفتاری بر نشخوار فکری، انعطاف پذیری شناختی افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه موثر می باشد.
۵.
هدف: پژوهش حاضر با هدف، تبیین و پیش بینی طلاق عاطفی بر اساس سبک دلبستگی اجتنابی، سبک دلبستگی دوسوگرا/اضطرابی و انتظارات واقع بینانه از ازدواج در رابطه زوجین شهر تهران انجام شده است. روش: پژوهش حاضر توصیفی-پیمایشی و از نوع همبستگی می باشد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل تمامی افراد متأهل مراجعه کننده به مراکز خدمات مشاوره و روانشناسی منطقه 1 شهر تهران در بهار سال 1403 بود، که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی، تعداد 160 نفر از آنان به عنوان نمونه انتخاب شدند. داده های پژوهش با استفاده از پرسشنامه های طلاق عاطفی گاتمن (1998)، مقیاس دلبستگی بزرگسال کولینز و رید (1990) و مقیاس انتظار از ازدواج نلسون و جونز (1996) جمع آوری شد. تجزیه و تحلیل داده ها در دو بخش توصیفی و استنباطی با استفاده از آزمون های ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون خطی چندگانه توسط نرم افزار SPSS ویرایش 26 انجام شد. یافته ها: نتایج نشان داد که بین سبک دلبستگی اجتنابی و سبک دلبستگی دوسوگرا/اضطرابی با طلاق عاطفی رابطه مثبت معنادار وجود دارد. همچنین، بین انتظارات واقع بینانه از ازدواج با طلاق عاطفی رابطه منفی معنادار وجود دارد. نتیجه گیری: بنابراین می توان نتیجه گرفت که سبک دلبستگی اجتنابی، سبک دلبستگی دوسوگرا/اضطرابی و انتظارات واقع بینانه از ازدواج، طلاق عاطفی را در رابطه زوجین پیش بینی می کنند.
۶.
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر متغیر مستقل آموزش تنظیم هیجان، بر متغیرهای وابسته شامل عملکرد تحصیلی، حساسیت بین فردی و سازگاری اجتماعی دانش آموزان دختر دارای علائم اضطرابی انجام شد. روش این پژوهش، کاربردی و طرح پژوهشی، نیمه آزمایشی بود و در آن از طرح پیش آزمون-پس آزمون بهمراه گروه کنترل استفاده شد. جامعه آماری دربردارنده کلیه دانش آموزان دختر دوره ابتدایی سال چهارم تا ششم در سال تحصیلی 1400-1401 بود که با تکیه بر نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شد.این جامعه آماری از بین مناطق آموزش وپرورش شهرتهران پنج منطقه به شکل تصادفی انتخاب و از میان مدارس هر منطقه چهار مدرسه برگزیده و ازمیان کلاس های مقاطع چهارم تا ششم،یک کلاس به صورت تصادفی انتخاب و نهایتا 200 دانش آموز جهت نمونه گیری لحاظ شدند. ابزار جمع آوری داده ها شامل پرسشنامه عملکرد تحصیلی درتاج (فام و تیلور، 1990)، پرسشنامه سازگاری اجتماعی دانش آموزان ابتدایی(سینها و سینگ، 1993) و پرسشنامه حساسیت بین فردی بویس و پارکر (1989) بود. یافته ها: عملکرد تحصیلی، حساسیت بین فردی و سازگاری اجتماعی دانش آموزان دختر دارای علائم اضطرابی از آموزش تنظیم هیجان تاثیر گرفته و باعث بهبود این متغیر ها در دختران دارای علائم اضطرابی شده است. نتیجه گیری: آموزش تنظیم هیجان در بهبود روابط بین فردی ، تعاملات اجتماعی و همچنین موفقیت تحصیلی دانش آموزان دارای علائم اضطرابی موثر است.