۱.
سقانفارها بناهایی آئینی در استان مازندران هستند که به پیروی از معماری بومی و سنتی منطقه ساخته شده اند و به واسطه دیوارنگاره های آن، اطلاعات فرهنگی زمان و مکان را نیز دارا هستند. در این پژوهش ضمن بررسی نقاشی های این بناهای آئینی و مقایسه آن با نقاشی های عامیانه دوره قاجار به ویژه نقاشی های قهوه خانه ای تشابهاتی دیده شد. نقاشی قهوه خانه ای نوعی نقاشی روایی با درون مایه رزمی، مذهبی و بزمی است. هدف اصلی این تحقیق بررسی مضامین و دسته بندی نوع لباس در نقوش انسانی ۱۰ سقانفار در استان مازندران در قیاس با ۱۰ نقاشی قهوه خانه ای نیمه دوم عصر قاجار است و سؤال اصلی آن است که لباس آرایی در نقوش انسانی سقانفارها و نقاشی های قهوه خانه ای نیمه دوم عصر قاجار چه وجوه اشتراکی دارند؟ روش تحقیق در این مقاله به شیوه تحلیل تطبیقی و تاریخی و نیز گردآوری اطلاعات به روش اسنادی و میدانی است. نتایج نشان می دهد که لباس آرایی نقوش انسانی سقانفارها به صورت کلی مشابه آثار قهوه خانه ای است و تفاوت در جزئیات و تنوع لباس ها می باشد. نقوش انسانی سقانفارها در کمال سادگی، بدون هیچ نقش و جزئیات تصویر شده اند. در سقانفارها لباس افراد عادی و بومی و حتی لباس معصومین و اسطوره ها شبیه به هم ترسیم شده و تفاوت اندکی میان آن هاست. بر خلاف سقانفارها در آثار قهوه خانه ای، لباس افراد با ریزه کاری ها پرداخت شده که این شکل از تزئینات برگرفته از نقش و نگارهای دوره قاجاریه است. همچنین تنوع پوشش نیز در این آثار بیشتر است.
۲.
علم نجوم و ستاره شناسی موضوعی بسیار قدیمی در تمدن اسلامی است. گذشتگان اعتقاد داشتند که ستارگان نقش بسیاری بر زندگی آن ها داشته اند. نقوش دوازده گانه ای که برای این صورت های فلکی در نظر گرفته شده است، به کرات از منظر پژوهشگران علم کیهان شناسی و نجوم بررسی شده و مورد تحلیل قرار گرفته اند،اما از نظر زیبایی شناسی عناصر تصویری و نوشتاری، چندان موردتوجه نبوده اند. این پژوهش با هدف تعیین ویژگی ها و ارزش های بصری نقوش دوازده گانه ی فلکی با تمرکز بر تصاویر کتاب الموالید ابومعشر بلخی با استفاده از نشانه شناختی تصویر انجام شده است. ازاین کتاب، دوازده نگاره مورد بررسی قرار گرفته است. روش استفاده شده توصیفی – تحلیلی بوده و اطلاعات ضروری تحقیق با به کارگیری روش های کتابخانه ای و مشاهده، جمع آوری شده است. نتایج حاکی از آن است که مشخصه های مکتب نگارگری قرن9 هجری در تصاویر این کتاب قابل مشاهده است. حضور درختان بزرگ و گل ها، پس زمینه ی پوشانده شده با درختان و بوته ها، ترکیب بندی ساده و و محدود بودن نقش مایه های موجود در نگاره ها،استفاده از رنگ های شاد که بیشتر مختص هنر نگارگری ایران بوده اند همچون قرمز، آبی ،سبز و طلایی و هم نشینی رنگها در کنار هم و نیز ترسیم چهره های مغولی، تماما عواملی است که نشان می دهد تصویرسازی کتاب الموالید مربوط به مکتب نگارگری قرن 9 هجری است.
۳.
تفسیر و خوانش آثار ادبی و هنری به منظور فهم اثر و یا نیّت هنرمند، در غالب دانش هرمنوتیک از جمله نخستین نمودهای مواجهه مخاطب با اثر به شمار می آید. فرایند درک اثر هنری به مؤلّفه های گوناگونی چون سبک زندگی و پیشینه هنری هنرمند، سبک هنری رایج در زمان او، جریان شناسی فکری و فلسفی در عصر زیست هنرمند و مخاطب و سازمان فکری و زیباشناسی خالق و مدرِک اثر وابسته است. به دلیل پیچیدگی های دوسویه ای که در فرایند خلق و دریافت و فهم آثار هنری و ادبی وجود دارد، نحله های فکری گوناگونی از میان طیف های مختلف متفکّران، ادبا و فلاسفه با تمرکز بر این جریان سیّال، اندیشه ورزی و قلم فرسایی نموده اند. در این میان، تأویل و تفسیر، به مثابه دو ابزار اساسی برای مفسّر در حوزه های خوانش، دریافت و فهم به شمار می آیند. پژوهش حاضر که از نوع بنیادین بوده و به روش تحلیلی - توصیفی و با رویکردی تاریخی و تطبیقی به گردآوری داده ها از طریق کتابخانه ای و اینترنتی پرداخته، در پی پاسخگویی به این پرسش بنیادین نگاشته شده است: «خوانش آثار نقاشی و انیمیشن، به مثابه دو رسانه از هنرمندانی مشترک، دارای چه مؤلّفه های مشترک و متمایزی است؟» مطالعه موردی این پژوهش، با تمرکز بر آثار نقاشی و انیمیشن از سالوادور دالی و علی اکبر صادقی صورت پذیرفته و نتیجه حاصل آنکه متناسب ترین شیوه خوانش هرمنوتیک این دست آثار، به صورت آمیزه ای از تأویل به نیّت مرکزی هنرمند و تفسیر ویژه ای است که از سوی مخاطب، به واسطه رمزگشایی از نمادهای نهفته در اثر شکل می گیرد.
۴.
مارک اوژه، انسان شناس فرانسوی، نخستین کسی بود که در سال 1992، مفهوم نامکان را به میان آورد. نامکان ها حاصل دوره ی سوپرمدرنیته هستند که به مکان هایی گفته می شود که در آن انسان دچار یک بی هویتی شدید می شود و نیاز به معنا در این دوره افزایش چشمگیری می یابد.این پژوهش به دنبال بررسی مفهوم این نامکان ها با تاکید بر دیدگاه مارک اوژه است. در این فرایند ابتدا به بررسی دوره سوپرمدرنیته و وجه تمایز آن با دوره ی مدرنیته و سپس مفهوم نامکان و عوامل بوجود آمدن آن پرداخته و نشان می دهد نامکان ها چه ویژگی هایی دارند و همچنین به رابطه ی بین نامکان ها و مکان ها پرداخته می شود. و در ادامه برخی از آثار کیارنگ علایی در کتاب وضعیت چهارم و چگونگی وجود مفهوم نامکان در عکس های این عکاس جستجو می شود. هدف از این پژوهش شناخت مفهوم نامکان با تاکید بر دیدگاه مارک اوژه در آثار کیارنگ علایی در کتاب وضعیت چهارم است. روش در این پژوهش، توصیفی و تحلیلی است و گردآوری اطلاعات با روش کتابخانه ای و مشاهده تصاویر صورت گرفته است. یافته های این پژوهش نشان می دهد که کیارنگ علایی توانسته است گیلان را به گونه ای عکاسی کند که در آن شاهد ویژگی های عصر سوپرمدرنیته و نمایان شدن نامکان ها باشیم. او توانسته در برخی از عکس ها این نامکانی را به شکل ویژه ای تشدید کند. و در واقع با هنر خود ویژگی های سوپرمدرنیته در عصری که در اصل دور از فضای سوپرمدرنیته است را به تصویر کشیده و به خوبی نامکانی را به مخاطب نشان دهد.
۵.
هر اثر فرهنگی حامل پیام های نهادینه ای است که براساس باورها و اعتقادات جوامع ساخته و پرداخته شده و از دو دیدگاه ساختاری و ادراکی قابل بررسی است. جنبه ساختاری اثر ساده و فارغ از هر گونه تعقلات قابل شناسایی است در حالی که جنبه ادراکی تحت تاثیر عوامل فرهنگی، اعتقادی و اجتماعی ایجاد می شود. یکی از نقشمایه های پرتکرار در مهرهای استوانه ای بین النهرین نقشمایه عصا است که در دست الهه ها و ایزدان مشاهده می شود. هدف از این پژوهش شناسایی رابطه تجسمی میان نقشمایه عصا در هنر بین النهرین و اساطیر به منظور مطالعه کاربرد این نقشمایه و بررسی جایگاه مذهبی ایزدان در هنر بین النهرین است. این پژوهش به روش اسنادی با رویکرد توصیفی تحلیلی انجام شده است. از اینرو در ابتدا نقوش از نظر ساختاری بررسی شدند و سپس از دیدگاه ادارکی و از طریق نمادشناسی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته اند. نتایج نشان می دهد نقشمایه عصا از دوران سومر تا دوره بابل قدیم در دست الهه ها و ایزدان مشاهده می شود که کاربرد مذهبی دارد و هر کدام بنا بر شخصیت اساطیری، عصا منحصر به فردی در دست دارند، ولی از دوره بابل قدیم با قدرت گرفتن حمورابی شاهد تغییرات در سیستم مذهبی و اجتماعی بین النهرین هستیم و ایشتار جایگاه مذهبی خود را از دست می دهد. در مهرهای بابل قدیم تا بابل نو عصا در دست ایزدان و شاهان مشاهده می شود و شامل عصا و حلقه، عصای داسی شکل، آذرخش سه شاخه، و عصا با سر گوه ای است.
۶.
شوش یکی از کهن ترین سکونت گاه های انسان و مرکز تمدن ایلام بوده است. یکی از مهم ترین یافته های میراث مادی این منطقه، سفالینه های منقوش است. در نمونه های بدست آمده از سفالینه ها، نقوش مختلف هندسی، گیاهی، حیوانی و انسانی مشاهده می شود که دارای مفاهیم و مضامین مهمی هستند. در نگاه نخست، تحقیقات این پژوهش بدنبال پاسخگویی به علل پیدایش و درک مفاهیم نقوش مذکور بوده است؟ همچنین به تأثیر ویژگی های متنوع شوش بر نقش اندازی سفالینه ها پرداخته شده است؟ و نقش رودخانه های مجاور شوش در اشکال نگاری سفالینه ها مورد بررسی قرار گرفته است؟ موضوع تأثیر عوامل زیست محیطی بر چرخه زندگی و بروز آن به صورت نمادین در نقوش سفالینه ها بیانگر تجربیات و جریانات زندگی ادوار کهن است. تجربیات و جریاناتی که سرشار از احساس و تلاش برای غلبه بر ناملایمات و تسلط بر طبیعت است اما برای درک درست این مسائل ضرورت پژوهش هر چه بیشتر در موضوع مربوطه احساس می شود. پژوهشی که موجب روشن شدن زوایای پنهانی از موقعیت و فرهنگ تمدن شوش باستان می گردد. پس از توضیح مباحث و پیوند دادن آنها با عوامل زیست محیطی، چنین نتیجه گرفته می شود که عواملی مانند: وجود رودخانه های پر آب، زمین های حاصلخیز، کوه های مرتفع و ایجاد خاک رُس بر اثر فرسایش (آبی و بادی) در دشت خوزستان تأثیر مستقیمی در نقوش و هنر سفالگری داشته است. بر روی سفالینه ها، نقوش انتزاعی گوناگونی از جمله: سرو، پرندگان گردن دراز و... دیده می شود، که این پژوهش در تحلیل معانی عناصر تصویر شده به صورت نمادین و انتزاعی، از روش تاریخی- تحلیل استفاده کرده و برای گردآوری منابع از شیوه کتابخانه ای- اسنادی بهره گرفته است.
۷.
نقوش برجسته ساسانی در راستای سیاست های پادشاه و برای القای (مضمونِ) قدرت از تعامل بین (شاه و ایزد و مردم) بهره گرفته و به بازنمایی ساختار اجتماعی دوران خود در قالب هنر پرداخته است. حال این ساختار که متشکل از تجمع کارکردهای موجود در هویت نقوش نقش شده می باشد نمودی از ساختارهای مشابه سه گانه در جوامع کهن هندواروپایی دارد که قالب آن، آموزه های مشترک ادیان در (اساطیر، آیین ها و سازمان اجتماعی) است. این ایدئولوژی در بستر فرهنگی اقوام هندواروپایی که به ساختار سه کنش اجتماعی بدل شده توسط (ژرژ دومزیل) به عنوان نظریه در حوزه (دانش اسطوره شناسی تطبیقی) معرفی شده است. پژوهش حاضر در راستای رسیدن به این هدف از (روش اسطوره شناسی تطبیقی دومزیل) به منظور بررسی نقوش جام خسرو پرویز برای یافتن کارکردهای طبقات اجتماعی بهره برده و با مقایسه آنها به کشف کنشهای سه گانه اقدام نموده؛ از این روی رویکرد پژوهش تطبیقی در نظر گرفته شده است. پرسش اصلی نوشتار حاضر این چنین طرح شده است: نقوش برجسته ساسانی چگونه (کنش های اجتماعی) را بازنمایی می کنند؟ فرضیه پژوهش بدین شرح است که: کنش های اجتماعی در گروِ کیفیات و معانی عناصر ساختاریِ نقوش است که خود را در قالب نقش بیان می دارد. اطلاعات این پژوهش به روش کتابخانه ای گردآوری شده و نحوه ساماندهی یافته ها به روش توصیفی -تحلیلی است. مطالعات نشان می دهد که جامعه ساسانی با توجه به تنوع فرهنگی دارای مشترکاتی با فرهنگ هندواروپایی است که حضور ساختار سه گانه اجتماعی را اثبات می کند. نشانه هایی از این نظام حاکم در بستر نقوش برجسته جام خسرو پرویز دیده می شود.
۸.
تا قبل از ورود صنعت چاپ به ایران، تولیدات رسانه ای به زبان نوشتار و تصویر، محدود به درباریان و عمدتاً معطوف به اجرای دستی بود که به تبع فرآیند تولید کُند، تعداد محدودی داشت. پس از تحوّلات ایران در عهد قاجار و ورود صنعت چاپ به کشور، فرآیند تولید آثار گرافیکی متحوّل و روند سنتی تولید تک نسخه ای به تعداد انبوه بدل گشت. آغاز سلطنت رضاشاه و ورود به دوره ی جدید سیاسی، اجتماعی و نوسازی ایران از سال ۱۳۰۴ ه.ش به بعد آغاز می شود. حضور طراحان گرافیک مهاجر همچون ناپلئون و موشَق سروری و فردریک تالبرگ از عوامل مهّم در تحوّلات طراحی گرافیک معاصر ایران در سال های ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰ ه. بوده است؛ امّا این نکته که چه افرادی پس از این هنرمندان مهاجر، در شکل گیری گرافیک مدرن ایران در دهه ی ۲۰ و ۳۰ ه. نقش داشته اند پرسش اصلی این پژوهش بوده است. از این رو، برآیند این پژوهش که بر اساس شیوه ی توصیفی و تحلیلی استوار گردید، نشان می دهد فعّالیت هنرمندانی از جمله موشق آبرام آبراهامیان، هایک اُجاقیان، محمود جوادی پور، محسن دولو، بیوک احمری، محمّد بهرامی، هوشنگ کاظمی، صادق بریرانی، محمّد زمان زمانی، بوریس آسیریان، هرمز وحید، پرویز کلانتری و... در شکل گیری و رشد این هنر در دهه ی ۲۰ و ۳۰ ه.ش نقش اساسی داشته است. اگرچه برخی از این هنرمندان در دهه ی ۴۰ ه.ش به شهرت رسیدند امّا به دلیل شروع فعّالیت در این بازه ی زمانی و نقش مؤثری که در شکل گیری و رشد گرافیک ایران داشتند در این پژوهش معرّفی شده اند.
۹.
در هنر نگارگری همواره گرایش به تزیین در مکاتب مختلف وجود داشته است. احمد موسی در زمان مغولان اصولی را برای نگارگری تدوین کرد که در دوره ی صفویه به عنوان هفت اصل تزیینی در هنر نگارگری ثبت شد و شکلی منظم و مدون به خود گرفت و در مکاتب تبریز دوم و قزوین پیگیری شد و در انواع هنرها از جمله خوشنویسی، نقاشی و طراحی مرقعات ظاهر گشت. هفت وجه تزیین در هنرهای سنتی ایران عبارتند از: اصل اسلیمی، ختایی، فرنگی، فصالی و نیلوفر، ابر، واق و بند رومی یا گره چینی. در این مقاله منظومه هفت پیکر از خمسه نظامی ۹۳۱ ه.ق به روش توصیفی– تحلیلی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. منظومه مورد نظر دارای هفت نگاره است که توسط شیخ زاده و دیگر شاگردان بهزاد تصویرگری شده است. اطلاعات به شیوه ی اسنادی و با استفاده و مطالعه منابع مکتوب جمع آوری شده است. روش تحلیل با تکیه بر اصول هفتگانه تزیینی انجام شده است. پرسش اینجاست که در منظومه هفت پیکر تا چه میزان اصول و قواعد تزیینی در ساختار نگاره ها مورد استفاده قرار گرفته است؟ هدف از این پژوهش تحلیل هفت نگاره در هفت گنبد است که تمام اصول با ریزبینی و موشکافانه مورد تحلیل قرار خواهد گرفت که باعث شناخت بیشتر در آرایه های به کار رفته در نسخه مذکور می گردد. نتیجه پژوهش نشان می دهد شش اصل در نگاره ها به کار برده شده و اصل واق به دلیل این که حاشیه ها تنها با زرافشان مزین شده مورد استفاده قرار نگرفته است.
۱۰.
اصطلاح «سقاخانه» در هنر ایرانِ عصر پهلوی، در ابتدا برای توصیف آثار هنرمندانی استفاده شد که برخی عناصر موجود در آیین شیعی را در آثار نوگرای خود به کار گرفتند. این عناصر یا نمادهای شیعی، بیش از همه در آثار هنرمندان پیشگام جنبش سقاخانه شامل: پرویز تناولی، فرامرز پیلارام، حسین زنده رودی، ژازه طباطبایی، صادق تبریزی و ناصر اویسی اخذ گردید که هر کدام رمزگان تصویری خاص خود را داشتند و بر هنرمندان دوره پسین جنبش تاثیر به سزایی گذاشتند. پژوهش حاضر با روش تاریخی-تحلیلی و استناد بر منابع کتابخانه ای-الکترونیکی مبتنی بر تصاویر و عکس های موجود از آثار برجسته جنبش سقاخانه، به این پرسش پاسخ می دهد: در خلق آثار هنرمندان پیشگام جنبش سقاخانه ، چه نمادهای شیعی به کار رفته؟ و چه مفاهیمی را در برداشته است؟ هدف از این پژوهش، شناسایی نمادهای شیعی به کار رفته در آثار هنرمندان پیشگام جنبش سقاخانه ای و درک کیفیت محتوایی و تصویری آن ها و همچنین شناخت رابطه ی نمادهای شیعی موجود در آثار هنرمندان پیشگام جنبش سقاخانه، با اعتقادات دینی و مذهبی شیعیان است. نتایج تحقیق بیانگر این نکات هستند که هنرمندان پیشگام جنبش سقاخانه، بیش از همه از نمادهای شیعی: دست، اسب، علم، ضریح و ادعیه در آثار خود بهره گرفتند که با هدف هویت بخشیدن به این جریان هنری و بازگویی مهمترین رویدادهای تاریخ شیعیان ازجمله واقعه جانسوز قیام کربلا، به زبان تصویر و نماد، در دوران خفقان فکری و مذهبی عصر پهلوی، به کار گرفته شدند.
۱۱.
کتاب هدیه های آسمان، عهده دار آموزش مفاهیم دینی به دانش آموزان مقطع ابتدائی در ایران است که تصویرسازی مناسب برای آن، می تواند کمک شایانی به فهم مضامین دینی دروس بنماید. تصویرسازی این مضامین، به دلیل ویژگی های خاص ذهنی کودکان و نوجوانان، دارای اهمیت بسزایی است و شیوه و سبک منحصر به فرد خود را می طلبد. به همین منظور، تحلیل عناصر و شاخصه های متن و گزینش راه حل تصویری مناسب برای بیان پیام متن، بهترین الگو برای تصویرسازی این کتاب ها است. مساله پژوهش حاضر این است: شاخصه ها ی تصویرسازی دروس خداشناسی در کتاب هدیه های آسمانی پایه چهارم در سال۱۴۰۲ه.ش تا چه میزان مفاهیم خداشناسی را ارائه می دهند؟ هدف، بازشناسی میزان انطباق این تصویرسازی ها با متن کتاب و در نهایت ارائه شیوه ای برای تصویرسازی دروس خداشناسی پایه چهارم است. روش تحقیق از نظر هدف کاربردی و به لحاظ روش توصیفی تحلیلی و شیوه تحلیل نیز کمی و کیفی است. در این راستا، ده شاخصه ی مشترک میان متن و تصویر، شامل: هدف، مفهوم، احساس، رویداد، سبک، شیوه اجرا، شخصیت پردازی، فضاسازی، زمان و عنصر انتخاب شدند و سپس دیدگاه های چهل نفر کارشناس و مدرس در حوزه ی تصویرسازی و معلمین پایه ابتدایی به وسیله پرسشنامه مورد استفاده قرار گرفت. نتیجه آن که، میانگین ۶۳ درصد تطابق تصویرسازی با متن برای ده شاخصه ی چهار درس خداشناسی به دست آمد که شاخصه های مفهومی و بنیادین با ۵۷ درصد، موفقیت کمتری را سبت به شاخصه های شکلی و اجرائی نشان می دهند. این بدان معناست که تصویرگران تحلیل متوسطی از متن داشته و ضروری است راهبردهای تصویری به کار رفته برای بیان مضامین دینی ارتقاء یابد.
۱۲.
پرسش اصلی تحقیق حاضر چیستی تشابهات و تفاوت های شکلی و معنایی نقوش هندسی دستبافته های ایران و ترکیه است که مرتبط با فلسفه ستایش الهه مادرند. این امکان وجود دارد که بر اساس کشفیات باستان شناسی به شناسایی پیشینه این نقوش پرداخته شود. مقاله حاضر در پی جستجو و تشریح این وجوه مشترک تاریخی و تفسیر نقوش بر اساس نظریه الهه مادر و نمادهای وابسته به آن است. روش تحقیق توصیفی تحلیلی است و روش گردآوری مطالب به شیوه کتابخانه ای و از طریق تصویرخوانی و یادداشت برداری است. روش تجزیه و تحلیل داده ها کیفی است. بر اساس یافته های پژوهش، متون مذهبی باستانی ایرانی زن را به عنوان مظهر باروری نماینده ی مظاهر طبیعی مانند آب و گیاه و زمین بیان کرده اند. سه امشاسپند مونث در آیین مزدایی، سپنتا ارمئیتی (فرشته ی زمین)، امرتات (سرور گیاهان) و هئورتات (سرور آب ها) هستند. این در حالی است که زمین، آب و گیاه که این فرشتگان نگهبان آنند، مظاهر طبیعی هستند که همگی با مفهوم رویش، زایندگی و حیات ارتباط تنگاتنگی دارند. بر اساس تحقیقات باستان شناسی باور به الهه مادر از دوران نوسنگی و قبل از آن در تمدن های باستانی از جمله ایران و آناتولی وجود داشته است و مفاهیم اسطوره ای در ادبیات ترکیه نیز این موضوع را تایید می کند. این باور مشترک و تعاملات فرهنگی دیگر، سرچشمه تولد سنت تصویری مشترکی است که در دستبافته های ایران و ترکیه به چشم می خورد. لوزی شاخ دار و پیکره نشسته هندسی با بازوها و پاهای گسترده یکی از این نقشمایه هاست. این نقوش اغلب با مفاهیم باروری و زندگی مرتبط هستند.