پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
صفحه اول پایگاه ها مجلات جستجو
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • نقشه سایت

اقتصاد
حقوق
علوم اسلامی
فلسفه و منطق
تاریخ
علوم اجتماعی
علوم سیاسی
ادبیات
مدیریت
روانشناسی
مطالعات هنر
زبان شناسی
جغرافیا
تربیت بدنی
کتابداری
زنان
علوم انسانی
علوم انسانی > آسیب شناسی علوم انسانی > موانع آموزشی
كد مطلب: 88748
تعداد نمایش: 1186

آسیب شناسی سرفصل، متون و منابع آموزشی درس تفسیر قرآن کریم،گرایش علوم قرآن و حدیث

سید مصطفی احمدزاده

چکیده: ازمهم‌ترین‌ارکان سیاست‌های توسعه‌درسراسرجهان،سیاست‌گذاری پژوهشی است. درکشورما،توسعه‌واحیای‌تمدن‌اسلامی به‌مثابه‌امری آرمانی، ضرورت‌ اولویت بخشی به‌امرپژوهش درهمه‌عرصه‌های فرهنگی، هنری، علمی، تاریخی، سیاسی واجتماعی رادرحکم‌اساسی‌ترین نیازهامطرح‌می‌کند؛هرگونه نوآوری در این میدان وهرپیشنهاد وطرحی که پاسخگوی نیازهای زیرساختی‌امرپژوهش درکشور باشد،شایسته توجه موشکافانه،بهره‌گیری وگسترش‌است.
صاحب نظران‌تعلیم‌وتربیت براین نکته‌اذعان دارندکه‌رکن‌اصلی پژوهش،آموزش بنیادی،روشمندوپویااست.مهم‌ترین عامل موفقیّت کشورهای ‌پیشرفته‌ در زمینه‌ آموزش وپرورش وبه‌ویژه‌آموزش عالی، نگاهی ‌اندیشمندانه ‌و آینده‌نگرانه ‌به‌نظام‌آموزشی ودررأس‌آن متون‌آموزشی‌است که‌بی‌تردیددررشدوبالندگی فضای علمی جامعه تأثیربسزایی دارد.ازاین روبایسته‌است که‌برنامه‌ریزان و کارشناسان هر رشته‌ای نهایت سعی وکوشش خودرادرراه‌تهیّه‌و تدوین‌متون‌آموزشی کارآمد به‌کارگیرندتازمینه‌رابرای رشدو شکوفایی‌استعدادهای درخشان دانشجویان و دانش‌پژوهان این مرزوبوم فراهم‌سازند.

کلمه های کلیدی:
• تفسیر
• علوم‌انسانی
• سرفصلهای درسی
• علوم قرآن وحدیث

طرح ‌مسئله
پس‌ازپیروزی‌انقلاب‌اسلامی،گرایش علوم قرآن وحدیث- یکی‌ازپنچ گرایش رشته‌ الهیات ومعارف اسلامی- دردانشگاه‌ها،مؤسسات آموزشی، پژوهشی‌ و حوزه‌های‌علمیه؛به‌واسطه‌نیازجامعه‌به‌علوم‌و معارف قرآنی‌ و حدیثی، مورد استقبال ‌چشمگیرعلاقه‌مندان قرار گرفت. اما متاسفانه، در طول‌ دودهه ‌گذشته، به ‌واسطه‌عدم‌تغییرجدی در برنامه، مواد و متون‌ آموزشی؛ رفته‌رفته ‌ازهمراهی با نیازهای جامعه‌بازمانده‌ودرحال حاضر،ضعف‌هاوکاستی‌های‌گوناگونی برآن سایه ‌افکنده،که‌رفع‌آن،همفکری‌وهمکاری صاحب نظران رامی‌طلبد.
یکی ‌ازمهم‌ترین درس های‌این گرایش،درس تفسیر قرآن کریم‌است که‌ در همه ‌مقاطع گرایش‌علوم قرآن‌وحدیث تدریس می‌شود.ضعف‌هاو کاستی‌های‌این درس به صورت فزاینده‌ای درحال رشداست‌ به طوری که‌دربرخی دانشگاه‌ها، تفاوت چندانی میان تدریس تفسیر درمقطع دکتری باسایرمقاطع به چشم نمی‌خورد. بدیهی‌است که‌این نابسامانی‌هادلایل متعددی دارد.اماآن چه‌دراین جا مورد بحث قرارخواهدگرفت،نقش متون آموزشی درافزایش یاکاهش سطح بهره‌وری درس تفسیردردانشگاه‌هااست.بنابراین‌،سؤال‌اصلی‌این گزیده ‌این ‌است‌ که‌ چه ‌ضعف‌هاوکاستی‌هایی‌ازچشم‌اندازسرفصل،متون و منابع‌آموزشی بر این ‌درس سایه‌افکنده‌وراه‌برون‌رفت‌ازاین نابسامانی‌هاوتبیین وضعیّت مطلوب، راهبردها و راهکارهای دستیابی به‌آن‌چیست؟
لازم‌به‌ذکراست که‌چهارچوب‌این نوشتارمحدودبه‌نقدوبررسی دروس تفسیری ‌است که‌دردانشگاه‌هاومراکزآموزش عالی مرسوم‌ومعمول است.ازاین رو درس‌هایی ‌که‌ویژه‌برخی‌دانشگاه‌هاماننددانشگاه علوم ‌اسلامی ‌رضوی‌ و دانشکده ‌اصول‌الدین‌ است‌ ازحوصله‌این‌گزیده‌خارج است.نیزسعی‌شده‌است فقط دروس تفسیری گرایش علوم قرآن و حدیث‌ نقد و بررسی‌شود.بنابراین،واکاوی دروس تفسیری گرایش‌ها ورشته‌های همسو باعلوم‌قرآن و حدیث مانند گرایش‌های مختلف دانشکده‌علوم‌قرآنی نیزازموضوع مقاله خارج‌است.
ویژگیهای متون آموزشی
ازجمله‌ارکان‌هرنظام‌آموزشی‌استواروبالنده،متون ومنابع درسی دقیق‌ و روشمندی ‌است که ضمن استفاده‌ازمیراث پیشینیان، تازه‌ترین‌دستاوردهای علمی را در جدیدترین شیوه‌هاعرضه کند. اینک،برای‌دستیابی به‌معیاری استوار جهت نقد و بررسی متون آموزشی درس تفسیر،شایسته‌است نگاهی گذرابه‌ویژگی‌های یک متن آموزشی خوب ومفیدداشته‌باشیم.
1.ویژگی‌های‌ادبی
ساده‌نگاری وعاری بودن‌ازابهام،ایهام‌وپیچیدگی.
عدم‌استفاده‌ازواژه‌های غریب،نامأنوس،مغلق،کهن و ترکیبات ناموزون.
نثرروان وجذاب،به‌دورازتصنع وتکلف،عبارات مختصروخوش ترکیب و خوش‌آهنگ.
توضیحات فنی وعلمی و به‌ویژه‌اصطلاحات به‌زبان ساده و گویا.
استفاده‌به‌جاازتمثیل،استعاره،کنایه،تشبیه،داستان وحتی تصویرونمودار.
جذابیت وچشم نوازی گرافیکی.
رعایت نکات دستوری،علائم نگارشی،ویراستاری فنی وادبی.
2.ویژگی‌های‌آموزشی
متناسب بودن باسطح شناختی فراگیران.
حجم متناسب بااهداف،شیوه‌های‌آموزشی ومدت زمان دوره آموزشی.
رعایت‌اصل گزیده‌نویسی و زیاده نگاری واجمال وتفصیل در موادلازم.
معطوف به‌اهداف خاص ومشخص.
زمینه‌سازی بروزخلاقیت،نوآوری وزایش فکری درفراگیران.
به‌هم‌پیوستگی محتوایی،توالی و زنجیره واربودن مباحث.
هماهنگی باسایرمتون‌آموزشی همان گرایش.
اشاره‌به‌اهداف رفتاری درابتدای متن.
تفکیک ومرزبندی‌دقیق دروس‌ازیکدیگر.
مشخص بودن نکات‌اساسی‌ومهم‌درس.
خلاصه‌وگزیده‌مطالب درس.
معرفی منابع جهت مطالعه‌وپژوهش بیشتر.
ارائه‌ارزیابی تکوینی وپایانی هردرس.
پیش بینی وسایل کمک‌آموزشی.
3.ویژگی‌های علمی
برخوردارازغنای محتوایی.
استفاده‌ازتجارب ودستاوردهای‌علمی متقن واستوار(نظریات و اصول تایید شده).
بهره‌گیری‌ازمنابع دقیق،معتبر ومستند.
رعایت سطح‌انتزاعی(فهم عقلی-استنباطی) مطالب ودرصورت امکان کاربردی بودن مطالب.
پاسخگوی نیازهای فراگیران وجامعه.
2- آسیب شناسی سرفصل،متون و منابع آموزشی درس«تفسیر» 
1.پیشینه‌شناسی
تأسیس گرایش‌علوم‌قرآن وحدیث – یکی‌ازپنج گرایش رشته الهیّات و معارف‌اسلامی – دردانشکده‌الهیّات دانشگاه تهران‌به‌اوایل دهه شصت باز می‌گردد. پس‌ازآن‌باتوجّه‌به‌استقبال چشمگیرعلاقه‌مندان، این‌گرایش به‌دانشگاهها و مؤسسات‌آموزشی – پژوهشی دیگر نیز راه‌یافت ومقاطع کارشناسی ‌ارشد و دکتری ‌آن نیزدربرخی‌از دانشگاه‌هاراه‌اندازی شد.درحال حاضرعلاوه براین گرایش در سه مقطع کارشناسی،کارشناس ارشدودکتری‌دردانشگاه‌های دولتی و دانشگاه ‌آزاد در شهرهای مختلف،دانشکده‌علوم قرآنی با شانزده شعبه ‌و چهار گرایش علوم قرآن،تفسیرقرآن،فنون قرائت و تلاوت وکتابت قرآن‌وتربیت معلم قرآن؛ دانشگاه‌علوم‌اسلامی رضوی، دانشکده ‌اصول‌الدین، دانشکده ‌علوم ‌حدیث، دانشگاه‌امام صادق(علیه السلام)،مؤسسه‌آموزشی – پژوهشی‌امام‌خمینی و ... برای آموزش فرهنگ و معارف قرآن فعالیّت می کنند.هم اکنون سالانه صدها دانشجودراین رشته درمقاطع مختلف درسطح کشور به ‌تحصیل‌ اشتغال‌ دارند. حاصل تلاش‌هاوکوشش‌های مربیّان و استادان‌این‌رشته،تربیت هزاران کارشناس، صدهاکارشناس ارشد وحدودصددکتربوده‌است که‌درمراکزگوناگون به فعالیتهای علمی درزمینه‌توسعه ونشرمعارف قرآنی مشغول‌اند.همچنین باید راهنمایی و مشاوره‌درتنظیم، تألیف و گردآوری چهارهزار پایان‌نامه ‌در موضوعات متنوّعِ قرآنی وحدیثی را برآن‌افزود که برخی‌ازاین‌آثار به زیور طبع ‌آراسته گشته‌است.
2. نقدوبررسی کلّی‌درس تفسیر
بی‌تردیدعدم‌توجّه‌شایسته‌وبایسته به‌درس تفسیرقرآن در‌ دانشگاه‌هاناشی‌ازعوامل بی‌شماری ‌است که‌هرچندپرداختن به‌همه‌آنها دراین مختصر نمی‌گنجد، امّا واکاوی‌ ریشه‌ها و عوامل مؤثّردر‌محرومیت‌ها و مظلومیّت‌هایی‌ که ‌در طول‌ دودهه‌ گذشته ‌براین درس سایه‌افکنده است، ضروری ‌به‌نظر می‌رسد. بخشی‌ از این ‌عوامل، ارتباط تنگاتنگی با کاستی‌هاوضعف‌های‌حاکم‌برگرایش علوم قرآن و حدیث دارد که ‌در این قسمت به‌برخی‌ازآنهااشاره‌می‌شود.
کاستیها و ضعف های گرایش علوم قرآن و حدیث
1. عدم پرداختن به‌مباحث جدید
درچند دهه ‌اخیر درغرب پژوهش های‌نوینی‌درباره‌دین،متأثراز‌تحوّلات فلسفی و علمی شکل گرفته‌ودر قالب کلام جدید،فلسفه‌دین،روان شناسی دین، هرمنوتیک، متن پژوهی،زبان شناسی و... نمودار شده‌است.افزون بربسطِ مباحث نظری درقلمرو دین شناسی،گسترش علوم‌انسانی واجتماعی‌وتحقیقات فزاینده ‌در عرصه ‌رفتارها و عملکردهای‌روانی،اجتماعی ورفتاری‌آدمی؛موجب پیدایش‌ پرسش‌های تازه درقلمرو معارف دینی شده‌است.ازسوی دیگر،پاسخگویی دقیق به ‌این سؤالات‌درگروتأمل و تدّبردرمتون دینی و به‌ویژه قرآن‌است.این مهّم، نه‌مربوط به‌عصرحاضراست‌،بلکه‌پیشینه عرضه سؤالات ومشکلات به قرآن،به صدر اسلام باز می‌گردد. درهمین زمینه،امیرالمومنین علی(علیه السلام) می فرمایند: «ذلک القران فاستنطقوه ولن ینطق»(نهج‌البلاغه‌،خطبه‌158‌)  «لاینطق بلسان ولابُدّله‌‌من ترجمان» (همان‌،خطبه‌125‌)«ازقرآن بخواهید،که برایتان سخن گوید و قرآن هیچ گاه سخن نگوید»،«به‌زبان سخن نمی‌گوید.نیازمند ترجمانی است».
درهمین مورد،پل تیلیش متکلّم‌پروتستان مذهب‌آلمانی می‌گوید: ربط‌ونسبت میان دین وفرهنگ،درهرعصری،مانند همبستگی میان پاسخ و پرسش،دریک گفت وگواست.مسایل ومشکلات‌اساسی‌ای که‌در دامان یک فرهنگ پدید می‌آیند، پرسش هایی‌اندکه‌درانتظار پاسخ‌های دینی‌اند؛وچون سؤال ناپرسیده را جواب نمی‌دهند(و  نمی‌توان‌داد)جواب‌دین به‌سؤالاتی که‌انسان هرعصری دارد، در اعصارگذشته‌داده‌نشده‌است.بنابراین،انسانِ هرعصروفرهنگی از نو بایدبه‌دین رجوع کندونقدحال خودرابه این «صامت ناطق» باز گوید. ازاین‌رو، درهرعصری،شأن ووظیفه‌عالمان دینی، «میانجیگری»است،میان فرهنگ آن عصر وسنّت‌های ‌دینی، به تعبیر دیگر،آنان بایدپیام‌کتاب مقدس‌ دین‌ را با اوضاع ‌و احوال ‌انسان‌های آن عصروفرهنگ پیونددهند.   (جمعی‌ازصاحب ‌نظران، 1374‌:‌95-94‌)
در عصری که‌ازیک سو روزبه روزبردامنه‌رشته‌ها‌و‌شاخه‌های گوناگون‌ دینی ‌افزوده می شودوپژوهش‌هاومطالعات دینی، مباحث نوپیدا و چالش‌زا و انبوهی‌ از اطلاعات وداده‌های‌دینی را‌پیش‌روی‌ما می نهدوازسوی‌دیگررشدروزافزون سؤالات وشبهات دینی‌از طریق سایت‌های‌ اینترنتی، مجلّات، کتاب‌ها و رسانه‌های ‌ارتباط جمعی ‌را در‌ پیش‌روداریم،ضرورت تحولات و تغییرات بنیادی درآموزش های دینی و به ویژه گرایش قرآن و حدیث رادوچندان ساخته‌ است. ازاین رو،لازم‌است عناوین درسی جدیدی باسرفصل‌های دقیق، متناسب با فضای فرهنگی  - اجتماعی و دینیِ عصر حاضربه واحدهای ‌درسی‌ این گرایش افزوده‌شودتابرخی‌ازفاصله‌هابین فرهنگ و دین کاسته و بعضی از عقب ماندگی ها جبران شود.
2.سنّت محوری
دیدگاه‌رایج وغالب درگفتمان‌دینی معاصر،‌مروّج‌این‌اندیشه‌است که‌درعلومی چون قرآن وحدیث،پیشینیان سفره‌رابرچیده‌اندوبا کتبی ‌چون «الاتقان» سیوطی‌ و «البرهان» زرکشی، علوم قرآنی به‌نهایت کمال‌وبالندگی خودرسیده‌است وچندان چیزی برجای نمانده‌است که‌آیندگان بر سخن گذشتگان بیفزایند.ازاین‌روتعجّبی نیست که‌اغلب محصولاتِ حوزه‌قرآن پژوهی تکرار مکررّات وادامه‌سلسله بحث‌های ‌آیینی – سنّتی پیشین‌است،به‌این معناکه‌بیشتراین‌نوشته‌ها را می‌توان ‌از آثار پیشینیان ‌استخراج کرد.(جمعی‌ازصاحب نظران‌،1376‌:24‌)باتوجه‌به‌این مطالب ‌این سؤال به‌ذهن ‌متبادر می‌شود که‌آیابرای‌تألیف متون‌ آموزشی ‌بر مبنای‌ عقاید شیعه ‌و مطابق نیازهای‌روز، بیش‌ازدودهه -1362 تا 1385 – فرصت لازم است؟ آیا کتاب‌های ‌پانصد سالِ پیشِ‌اهل‌سنّت همچنان‌متون‌شایسته‌ای برای آموزش علوم قرآن‌اند؟آیاآنچه‌گذشتگان گفته‌ونوشته‌اند، همچنان موردقبول‌است و نیازی به‌نقد وبررسی و بازبینی ندارد؟آیادرطولِ‌این پانصد سال،دانشمندان به معارفِ جدید و عمیقی درحوزه‌علوم ومعارف قرآن دست پیدانکرده‌اند؟ و...
3. عدم بهره‌گیری‌ازروش‌هاوروی‌آوردهای متنوّع
مطالعات دینی به‌دلیل وسعت درموضوع ودامنه‌مباحث و‌پیچیدگی مسائل، از روش‌های بسیار متنوّع برخورداراست.درمطالعات دینی رایج‌درسنّت وفرهنگ اسلامی نیز،تنوّع بسیار زیادی وجود دارد.دین پژوهی نوین نیزدامنه‌تنوّع روش را بسیار فراتر از گذشته‌گسترانده‌است.امروزه‌مطالعات تجربی دین،رواج فراوان یافته ‌و ابزارهاوشیوه‌های‌آزمایشگاهی برای فهم وشناخت(توصیف وتبیین) پدیدارهای دینی‌به‌کارگرفته می‌شود.‌فیلسوفان دین بر روی‌آوردتحلیلی – منطقی تأکید می‌کنندوابزارهای تحلیل مفهومی،تحلیل‌زبانی و ... رادر فهم پدیده‌های ‌دینی به کار می‌برند.عده‌ای‌پدیدارشناسی دین راتنهاراه‌شناخت و فهم پدیدارهای ‌دینی می‌دانند.کسانی مطالعه‌تاریخی راشیوه مفید درشناخت دین می‌انگارند. برخی مطالعات تطبیقی راهگشا می‌دانندونیزگروهی برمطالعه میان رشته‌ای‌تأکیدمی‌کنند. (قراملکی‌،1380‌:‌198‌)‌
دراین میان،تنوّع‌روش‌هاوروی‌آوردهادرمطالعات قرآنی و‌تفسیری قابل توجّه‌ است. تفسیر،تأویل،تطبیق،تفسیر ترتیبی،تفسیر موضوعی،تفسیرمأثور،تفسیر قرآن به قرآن، تفسیرعلمی، فلسفی،عرفانی،رمزی،ادبی،سمانتیک و هرمنوتیک، روش‌های تجربی، روی‌آوردتاریخی،رهیافت‌های تحلیلی – منطقی، روی‌ آوردهای پدیدارشناختی،تحلیل مفهومی،تحلیل گزاره‌ای،تحلیل ساختار منطقی، تحلیل ساختارزبانی و مطالعات تطبیقی و میان رشته‌ای از جمله ‌روش‌ها و روی‌آوردهایی هستندکه‌سهم بسیارناچیزی رادر سرفصل‌هاومتون‌آموزشی گرایش علوم قرآن وحدیث به خود اختصاص داده‌اند.متأسفانه ماهمواره فارغ از عالَم، برشیوه عالِمان‌سلف،علوم قرآنی خودرافربه تر می‌کنیم ونمی‌اندیشیم که‌ شیوه ‌تحلیل پیشینیان همانند خودقرآن،قداست ندارد و به همین‌سبب می‌توان باابزارهاودیدگاه‌های دیگری درمقولاتی چون محکم‌ و متشابه، تاریخ ‌قرآن ‌و...نگریست(جمعی‌ازصاحب‌نظران،1376‌،1‌:24‌)
4. لزوم‌گنجاندن درس‌های جدید
 باتوجّه‌به‌مطالبِ گذشته،حذفِ برخی‌ازدرس‌هادرجهت کاهش موازی کاری ‌و تکرار مکررّات ضروری به‌نظرمی‌رسد.این‌درحالی‌است‌که‌فقدان درس‌های ‌جدید، دلزدگی وبی‌حوصلگی‌رادردانشجویانِ‌این‌گرایش، دامن‌زده ‌است. از سوی‌ دیگر،دانش‌آموختگان‌این‌رشته‌به‌واسطه‌عدم گذراندن‌واحدهایی مربوط به‌ مسایل جدیددرحوزة ‌قرآن وحدیث، نه‌تنهاتوانایی لازم‌رابرای تامین نیازهای جامعه به‌دست نمی‌آورندبلکه‌ازپاسخ گویی به‌شبهات وسؤالات ساده‌درمراکز آموزشی‌ و فرهنگی‌درسطح جامعه‌نیزدرمی مانند.ازاین روشایسته است درس‌ها و سرفصل‌های جدیدی مثل:کلام جدید،زبان شناسی،متن پژوهی،روش نقد تاریخی، روش شناسی،تفکّرنقدی،فلسفه‌قرآن و حدیث ونظایرآن‌دراین گرایش گنجانده ‌شود.
5. عدم‌بهره‌مندی‌ازکادرعلمی مناسب ومبرّز
شاید بتوان گفت ضعف پاره‌ای‌ازاساتید‌دانشگاههاکه‌مولود‌نقصان کیفی‌آموزش عالی درسال‌های‌ اخیراست،مهم‌ترین عاملِ رکودِ فعالیّت‌های علمی‌ودرنتیجه کاهشِ کیفی تدریس دراین‌گرایش است.بی‌هیچ پرده‌پوشی یاخودباختگی‌دربرابر بیگانگان باید به‌ضعف علمی دانشگاه‌هادراین‌حوزه‌اذعان‌کنیم.درپاره‌ای‌موارد، مدرّسان ‌این ‌علوم ‌علاوه‌بربی‌اطّلاعی‌ازپژوهش‌های جدیدِعلوم قرآن و حدیث در خارج ‌از ایران،‌در‌ارائه‌دروس‌معمول‌که‌از‌ایشان‌انتظار می‌رود نیز ناتوان‌اند. (همان‌:‌35‌) توجّه‌به‌افزایش کمّی‌دانشجویان رشته‌ علوم ‌قرآن ‌و حدیث‌ در سال‌های ‌اخیرآن هم با توجّه به‌محدود‌بودن اساتیدکاملاً مبرّزومتخصص دراین حوزه‌ و فقر کتابخانه‌هاو مراکز پژوهشی‌لازم،موجب ساده‌نگری نسبت به‌این گرایش و پیدایش تحقیقات وپژوهش‌های کم‌عمق وسطحی فراوانی شده که‌ جدّا ًدر شأن قرآن‌وحدیث نیست.(همان‌:35‌)ازسوی‌دیگر،نه‌تنهااطلاعات‌استادان در موضوعاتی‌که‌تدریس می‌کنندبه‌روزنیست‌،بلکه برخی از نظریّاتی که‌ابطالشان ثابت شده‌است، نیزتدریس می شود.
6. تکرارسرفصل‌هادرمقاطع کارشناسی،کارشناسی‌ارشدودکتری
یکی‌ ازاشکالات اساسی‌آموزش درگرایش علوم قرآن وحدیث این است که‌ بعضی موضوعات درسه مقطع تحصیلی تکرارمی‌شودکه باید سرفصل‌های ‌دروس به‌تفکیک مقاطع‌بازبینی‌شود.بایک برنامه‌ریزی دقیق ‌و اصولی، می‌توان ‌دروس  مشترک درهرسه‌مقطع راطوری طراحی کرد که‌ دانشجو در مقطع ‌کارشناسی، مقدمات و مطالب ساده تررا فراگیرد و در دوره ‌کارشناسی ‌ارشد، با بعضی ‌ازابعادبحث‌آشناشودو به موضوعاتِ دقیق رهنمون گرددودرمقطع دکتری، مباحثِ عمیق، پیچیده‌وکاملاً تخصّصی تدریس شودتادانشجو به سطح اجتهاد دست یابد.
7. عدمِ‌وجود متون‌آموزشی‌اثربخش،کارآمدوروزآمد
هرچنددانشگاههاومؤسسات آموزش عالی براساس سرفصل‌هاودروس تأیید شده‌ شورای‌عالی برنامه‌ریزی دروس دانشگاه‌ها،به‌ارائه دروس می پردازند؛امّا متون ‌آموزشی دانشگاهها بایکدیگر تفاوت‌های فاحشی‌دارد.گاه‌جزوه‌ای چند صفحه‌ای، بارِ گرانِ درس عمیق وپرمطلبی رابه‌دوش می کشدوگاه‌کتبِ درسی، فاقد ویژگی‌های لازم‌آموزشی‌است.دربرخی مواردنیز متون وجزواتِ آموزشی حاوی بخشی ازعناوین وسرفصلهای دروس‌است‌و‌به‌علّت‌فقدان منبع ‌آموزشی، بقیّه ‌سرفصلها تدریس نمی‌شود.دربعضی‌ازموارد نیز، مقاله ‌کوتاه ‌و یا بلندی ‌از دایره‌المعارف ومجلّات تخصّصی عربی به عنوان متن آموزشی‌ارائه می‌گردد. امّا جالب ترازآن،این‌است که تعدادقابلِ توجّهی ازمتون آموزشی،جزواتی‌است که ‌استاد در کلاس،مطالبِ درسی را برای دانشجویان می خواند وآنان می‌نویسند و بدین نحو،وقتِ ‌ارزشمند کلاس راکه باید به‌آموزش و یاددهی خلّاق صرف شود به نوشتن و بازنویسی تلف می کنند. بی‌تردیدباچنین وضعیّتی نمی توان کاروان آموزش و پژوهش را به مقصدهدایت کرد.
کاستی‌ها و ضعف های درس«تفسیر»
علمِ‌تفسیر،علمی‌است که‌ازبیان مفاداستعمالی‌آیات قرآن، و آشکارنمودن مراد خدای متعال‌آن بر‌مبنای‌ادبیات‌عرب‌و‌اصول عقلایی‌محاوره‌سخن می‌گوید (بابایی‌1377‌:23‌).به‌عقیده‌نگارنده، مهمترین واساسی ترین درس درگرایش علوم قرآن وحدیث، درس تفسیر قرآن‌است.ولی باکمال تأسف باید گفت این درس مورد بی مهری مظلومانه‌ای –‌چه‌ازطرف‌برنامه‌ریزان‌واستادان و چه‌ از طرف‌ دانشجویان – قرارگرفته‌است،که‌دراین قسمت به عوامل مؤثّردرشکل‌گیری‌این جریان ‌می‌پردازیم.علاوه‌بر نکاتی که‌درقسمتِ گذشته ‌آمد، ضعف‌ها ‌ و کاستی‌های‌ درس تفسیر قرآن در دانشگاه‌هاعبارت‌انداز:
1.عدم‌بسترسازی تفسیری
از آنجاکه‌هرعلمی‌سه‌زیرشاخه‌دارد،علم‌تفسیرنیزسه‌زیرشاخه‌ دارد که ‌عبارت‌اند از: ‌فلسفه‌تفسیر،‌تاریخ‌تفسیر،‌روش‌شناسی ‌تفسیر.درفلسفه‌تفسیر به‌اصول‌ومبانی عقلی تفسیرودر تاریخ‌تفسیر،سیرفرازوفرود‌تفسیر‌و‌تحولات‌آن‌و‌در‌روش‌شناسی تفسیر صحّت وسقم‌روش‌های گوناگون تفسیری‌بررسی می‌شود. قبل‌ از ورود به تفسیر،لازم‌است دانشجوبا‌برخی‌از‌مباحثِ مقدّماتی ‌سه ‌زیر شاخه ‌مذکور، ‌آشنایی‌اجمالی‌پیدابکند‌و‌پس‌از گذراندن‌این مرحله،وارد بحث تفسیر بشود. امّا در این گرایش ازفلسفه‌تفسیر– مهم ترین مقدمه علم تفسیر –‌هیچ‌ سخنی به میان‌نیامده‌است،ازسوی دیگرتاریخ تفسیربعدارتفسیر مشترک ارائه‌ می‌شود و روش‌های تفسیری نیزدرکارشناسی‌ارشدارائه می‌شود.
از این‌رو،بسترسازی‌لازم‌‌برای‌‌آشنایی‌دانشجوبامقدّماتِ‌تفسیری‌ آنچنانکه ‌شایسته ‌و بایسته‌است‌صورت‌نمی‌پذیرد،ازسوی دیگر ذهنِ ‌دانشجو نه‌تنها نسبت‌ به ‌اثبات ‌وحی‌ و اعجاز،‌تاریخ قرآن،تحریف ناپذیری وعلوم‌قرآنی کاملاً بیگانه ‌است، بلکه باانبوهی‌ازسؤالاتِ بدون پاسخ نیزدرگیر‌است.‌نتیجه‌این می‌شود که ‌دانشجو با سرمایه‌اندک تفسیری خودوبدون‌کسب‌ابزار لازم‌ و نیز فقر ِ‌اطّلاعاتی ‌در ‌زمینه‌اصول،‌مبانی‌و‌قواعد‌تفسیری، هیچ‌گاه ‌نمی‌تواند توانائی‌ها و استعدادهای‌تفسیری‌خویش‌را شکوفا سازد و دانسته‌ها و یافته‌های خود را در مسیر ‌تفسیر قرآن بیازماید.ازاین‌رو،ابتکارونوآوری تفسیری مجال‌عرضه پیدا نخواهد کرد.
2.فقدان جامعیّت نگری
اگرآفاق‌طبیعت‌وشگفتی‌های‌نظام‌جهان،با‌کنکاش‌ها‌و‌تجربه‌ها ومطالعات‌ هزاران ‌ساله ‌انسان، از اسرار ‌تهی ‌نشده ‌است،‌ قطعاً‌ کتاب تدوین‌ الهی‌ نیز از چنین ‌ویژگی‌ برخوردار ‌است. ‌قرآن‌دارای‌وسعت و ژرفاوغنایی مستمراست وعلوم‌این کتاب –از نظر  کیفی وکمّی – نامتناهی‌است.درقرآن مجیدازاسماءوصفات خداوند، سرگذشت انبیاء،داستان‌های‌اقوام‌پیشین،رستاخیزومعاد،شگفتی‌های خلقت تا انسان شناسی، اخلاق،سیاست،تعلیم‌وتربیت،تزکیه نفس، اقتصاد، جامعه‌شناسی، روانشناسی وصدهاموضوع‌ریزو درشت‌ دیگر سخن ‌به‌میان ‌آمده ‌است. هرچند تفسیر تمام ِ‌قرآن‌درقالب چندین ‌واحد درسی ‌میسور نیست، امّا این‌ دلیل ‌نمی‌شود که‌دامنه‌درس تفسیربه‌آیاتِ‌خاص وبانگاهی یکسویه محدود شود. ازاین‌رو، ضروری به‌نظر می‌رسد همگام بارشدمباحثِ جدید به‌ویژه در حوزه‌های مختلف علوم‌انسانی، با‌نگاهی‌جامع‌و‌ژرف‌نگر‌گلچینی ازآیات قرآن‌درموضوعات متنوّع‌انتخاب شودودر‌واحدهای مشترک وتخصصّی کارشناسی وکارشناسی‌ارشدودکتری به فراخور آگاهیهاوتوانائی‌های‌دانشجویان تدریس شودوازتفسیرتک بعدی وانحصاری به‌شدّت پرهیز گردد.
ازسوی دیگر،درعرصه‌های جدید نیاز به‌آموزش‌کاملاً‌محسوس‌است. در متون‌آموزشی تفسیر،پژوهشِ قابل توجّهی درزمینه مفاهیمِ واژه‌های قرآنی صورت نگرفته‌است.اگر واژه‌های‌قرآنی‌که‌بار فرهنگی عظیمی رابه‌دوش می‌کشند بادقت مورد پژوهش قرار گیرند، افق‌های بسیار ارجمندی‌ در پیش‌ دیدها ‌می‌نهند. نگاه‌تاریخی به‌آموزه‌های قرآنی نیزازجمله کاستی‌هایی‌است که ‌توجّه ‌بیشتری رامی‌طلبد.عرضه مقایسه تطبیقی معارف قرآنی وایده‌هاو اندیشه‌های‌ متفکّران ‌و اندیشمندان حوزه‌های علوم‌مختلف در زمینه ‌ارتباطات‌ انسانی، تعاملات ونارسایی‌های‌اجتماعی، خودسازی وجامعه سازی،آزادی و ... نیز از جمله مباحثی است‌که‌درمتون‌آموزشی‌ازآن‌سخن‌نرفته‌است.
3. گسیختگی بین علوم قدیم وجدیددرحوزه تفسیر
برشماری یک سلسله‌علوم‌ازسوی‌دانشمندان‌اسلامی‌برای‌تفسیرکتاب خدا، درحقیقت به‌منزله‌تعیین‌ابزارهاومصادربیرونی و ویژگیهای‌درونی‌است که ‌انسان‌ را مستعدوپذیرای مفاهیم‌قرآن می‌نمایند.تاسده‌گذشته‌مفسّران‌همچون پیشینیان خود، تسلّط بر علومی ‌چون: صرف، نحو، لغت، اشتقاق، قراءات، سِیَر، حدیث، اصول‌فقه، فقه،کلام‌وموهبت رابرای مفسّر ضروری می‌دانستند.امّادرعصر حاضر، تفسیر قرآن،همپای تحوّلاتِ فهمِ متونِ دینی،واردعرصه جدیدی ‌گشته ‌است. به‌گونه‌ای‌که بردایره‌علومِ‌لازم‌برای مفسّر،بسی افزوده‌است.دانشمندان با مطالعه‌ متون‌دینی به‌نگاتی‌ارزشمند و راهگشادست‌یافته‌اند‌که‌به‌کارگیری‌آنهادرفهمِ‌دقیق وصحیح متون دینی وازجمله‌قرآن بسیارمؤثراست.نتایجِ پژوهش‌های علوم زبان‌شناسی،تاریخ،سیاست،حقوق،اقتصاد،سمانتیک،هرمنوتیک،تحلیل محتوا،ربان دین،روان‌شناسی دین،جامعه شناسی دین،تاریخ ادیان،باستان شناسی،مردم شناسی دین و... حلقه‌ای‌است که زنجیره‌دستیابی به‌تفسیرصحیح قرآن راکامل می‌کند. وغفلت از آن،تفسیر قرآن راسخت آسیب پذیر می سازد.ازرهگذرِ مباحثِ گذشته،آشکارگردید که‌ارتباطِ تنگاتنگِ علوم قدیم و جدید در حوزه‌تفسیر قرآن،تاچه‌حدّپیوندی حیاتی وناگسستنی‌است.


4. متون‌آموزشی‌سنّتی
اکثرمتون‌آموزشی تفسیردردانشگاه‌هاازجهات عدیده‌ای فاقد کارآیی‌ و اثربخشی‌ و در نتیجه‌بهره‌وری مطلوبِ‌آموزشی‌است.دربیشتر موارد،متن‌آموزشی تفسیر عبارت‌ازبخشی‌ازیک تفسیرمعروف‌است که غالباًبه‌زبان عربی به‌رشته تحریر درآمده‌است.اینکه مفسّران، صرفاًتلاش خودرادرجهت تفسیروتوضیح‌آیاتِ قرآن به‌کارگرفته‌اند ودرپی نگارش متن‌آموزشی تفسیری نبوده‌اند؛ خوددلیلی گویا برعدم‌کارآیی‌وجایگزینی‌بخشی‌ازیک تفسیرِمشهوربه‌جای متن‌آموزشی تفسیری‌ است. نیز باید برآن،عدم برخورداری‌از ویژگی های ادبی – ابهام وپیچیدگی عبارات،واژه‌های غریب و نامأنوس، نثرمتصنّع،عدم جذابیت،عدم استفاده‌ ارصناعات ادبی – ازیک سووازسوی دیگرعدم‌توجّه به‌ویژگی‌های‌آموزشی – نامتناسب بودن باسطح شناختی فراگیران،اجمال و تفصیل نابجا،فقدان خلاقیّت و نوآوری، عاری بودن ازپیوستگی محتوایی،موازی کاری و تداخل با متون ‌آموزشی دیگر و...  – وویژگی‌های علمی –عدم برخورداری‌ازغنای محتوایی، فقدان توجّه به‌دستاوردهای علمی جدید،استفاده‌ازمنابع غیر معتبر،عدم تناسب با نیازهای فراگیران – راافزود.
هرچندآشنایی بامتون تفاسیرقرآن برای‌دانشجویانِ این گرایش امری لازم ‌و ضروری ‌است‌امّابه‌نظرمی‌رسدتأمین‌این‌هدف،به‌عهده‌درسِ «متن خوانی تفسیری» است نه«تفسیر».این درحالی‌است که صرف آموزشِ بخشی‌ازیک تفسیر خاص، توانایی وتسلّط لازم‌رابرای دانشجویان علوم قرآن وحدیث‌برای‌استفاده‌ازتفاسیر قرآن ایجادنمی‌کند.آیامطالعه‌بخشی‌ازتفسیرنمونه،المیزان ومجمع البیان، دانشجورادرمسیرخلاقِّیت و نوآوری در تفسیر سوق می‌دهد؟بهترنیست به‌جای‌ ترجمه‌عربی چند صفحه‌ازیک تفسیر،به دانشجو،راهکارهای‌استفاده‌از تفاسیرِ قدیم وجدیدآموزش داده شود؟آیادانشجویان کارشناسی‌ ارشد و دکتری، توانایی لازم جهت استفاده‌ازتفاسیرراندارند که‌در برخی دانشگاه ها،ترجمه و توضیح متنِ یک تفسیر،تمام وقتِ کلاسِ تفسیر رابه‌خوداختصاص دهد؟
5. تکراروموازی کاری سرفصل‌هادرمقاطع مختلف
پسوند«مشترک»و«تخصصی»به‌دنبال‌درس تفسیر،نشان‌‌دهنده‌دوسطح مختلف تفسیر دردوره‌کارشناسی‌است.«تفسیر مشترک»درس مشترکی‌است که‌درتمام گرایش‌های ‌الهیّات ومعارف‌اسلامی‌ارائه می‌شود.طبیعتاً سطح‌این درس،معمولی و درحدّآشنایی با مقدمات و برخی نکات تفسیری‌است.وتفسیر تخصّصی درسی تخصصی‌است که ویژه‌دانشجویان گرایش‌علوم قران وحدیث‌است. همانگونه که‌ازنامِ‌آن‌آشکاراست، موضوعات تخصّصی تفسیری،محورِاصلی‌این درس راتشکیل می دهند. ازآنجاکه‌سطحِ مباحثِ تفسیرمشترک باتفسیر تخصصی کاملاً متمایز است،بایدمتون‌آموزشی‌آنهانیزبایکدیگرمتفاوت باشد. بدیهی‌است که‌این تفاوت بایددرمقطع کارشناسی‌ارشد نسبت به کارشناسی و در مقطع دکتری نسبت به‌کارشناسی‌ارشدبسیار گسترده تر و عمیق‌تر باشد. امّا به‌نظر می‌رسدکه‌سطح مباحثِ تفسیری در«تفسیر مشترک»با«تفسیر تخصّصی» فرقِ چندانی نداردوفقط تغییرآیات و سوره‌ها،ساختاری صوری به تفاوت‌ها بخشیده ‌است.این قضیّه در مقاطع کارشناسی‌ارشد و دکتری نیزبه‌مراتب شگفت انگیزتر است. به‌طوری که برخی بر این عقیده‌اند که دروسِ هر سه مقطعِ علوم قرآن وحدیث مثل یکدیگراست.به طور مثال، تفسیر «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم» در دوره ‌دکتری،فرقِ چندانی باتفسیر همین آیه‌دردرس تفسیر مشترکِ (1) دوره‌ کارشناسی ندارد.در صورتی‌که درکارشناسی باید تفسیر به‌گونه‌ای تدریس گردد که دانشجو علاوه‌برآشنایی باترجمه والفاظ قرآن،بامفاهیم سطحی آن نیز آشنا بشود تاهنگامی که‌در کارشناسی ارشد قرار گرفت دغدغه مباحثِ سطحی را نداشته باشد، بلکه به عمق وآگاهی‌های خود بیفزاید.ازسوی‌دیگر،درسرفصل واحدهای تفسیری دوره‌دکتری، تنهابه‌تفسیر چند سوره‌ازقسمت‌های مختلف قرآن بسنده شده است،درحالی‌که بهتراست مقدمات تفسیری به صورت اجتهادی، مباحثِ مرتبط باعلوم قرآنی و تفسیر یک یادوسوره به صورت عینی‌ و براساس قواعد تفسیری‌ارائه گردد. چراکه دردوره دکتری‌فرض براین است که ‌دانشجو در مرحله‌اجتهاداست و دیگر نبایدبرای او تفسیر گفت و یاآیه‌ای را معنا کرد،بلکه باید روش فهم وبرداشت،درگیرشدن و تعامل باقرآن رایاد بگیرد. (ایازی‌،1381‌:9‌)
6. دوری‌ازبعدزندگی سازی،فرهنگ آفرینی وهدایت‌گری‌قرآن‌
قرآن، بهار دلها، شفای دردها،سرچشمه‌دانش‌ها،زداینده‌تیرگی‌ها،مرجع فهم‌وسندکرامت وشرافت ماست. قرآن کتاب هدایت است وازافقی بالاترازآب ونان‌وسیاست وحکومت و به طور کلی‌زندگی محدود و موقت دنیاسخن می گوید،گذشته بسیار دور و آینده لایتناهی رابه‌حال حاضر متصل می‌کندوبه شخصیت انسان ابعادی فرازمانی- فرامکانی می‌بخشد. قرآن‌انسان‌رابرای طی طریق بی نهایت و انتقال ‌از «شدن» به «بودن»، یعنی به‌فعلیت رساندن استعدادهای بالقوه بی نهایتی که ‌خداوند در نهاداو به ودیعه گذاشته‌وبه‌قول‌زیبای نویسنده‌ای‌ازلجن به‌روح‌خدایی رسیدن، هدایت می‌کند.(بازرگان‌،1380‌:9‌)
قرآن‌بسان‌مشعلی‌فروزان‌در‌پیشدید‌سرگشتگان‌تاریکزار‌یخ‌زده‌جوامع انسانی، سپیدی وروشنایی می‌آفریند.ازآنجاکه‌حکمت نزول قرآن، فرهنگ‌آفرینی،انسان سازی و هدایتگری است، پس باید تفسیر آن‌نیزفرهنگ بیافریندوانسان تربیت کند و هدایتگری رارقم زند.خلاصه‌آنکه تفسیر نیزبایدازمیدان گِل پای فراتر نهد و بر قلمرودل‌سایه‌گستراندومیوه‌عمل بارآورد.امّامتأسفانه‌نه تنهامتون تفسیری، شورونشاط نمی‌آفرینند،که نه ازانسان سازی،فرهنگ آفرینی وبُعد تربیتی و هدایتگری قرآن درآنها سخنی به میان‌آمده‌است و نه‌ازمحبّت و محبّ ومحبوب و ... . گویی که‌شادابی وطراوت و بالندگی قرآن،جای خویش رابه یکنواختی، خمودگی وسستی تفسیرومتن تفسیری سپرده‌است. واقعاً جای تأمل‌است که ‌چرا برخی‌ از متون تفسیری اززیبائی‌های معنوی و روح فزای‌آیات قرآن خالی است؟ نتیجه‌آنکه دانشجویان نسبت به‌درسِ تفسیرازخودرغبتی نشان نمی‌دهند. چرا که عاری از جاذبه‌های معنوی و زیبائی‌های روحی – روانی است.
نقد و بررسی متون تفسیری و سرفصلهای درس تفسیر
1.مقطع کارشناسی
1-1.تفسیر مشترک (1)و (2)
تفسیر مشترک (1)و(2) به‌ارزش 4 واحد نظری،درس مشترکی است که ‌در تمام ‌گرایش‌های‌ الهیات و معارف اسلامی‌ارائه می‌گردد.در سرفصل‌درس تفسیر مشترک (1) فقط‌آمده‌است:«تفسیرسوره‌حمدوسوره کوثر و سوره ‌تکاثر». جالب‌ آن‌ است‌ که‌ در قسمتِ «هدف درس» هیچ مطلبی نیامده‌است‌وپیش نیاز هم ‌ندارد. و در سرفصل درس تفسیر مشترک (2) فقط‌ آمده ‌است: «تفسیر سوره ‌دهر وسوره ‌جمعه‌وسوره‌تین‌وسوره‌علق»،و ماننددرسِ تفسیرمشترک (1) در قسمتِ «هدف درس» هیچ مطلبی ذکر نشده‌است.
امّا نقدهایی که براین دروس وارداست عبارت‌انداز:
الف) برای‌دستیابی به‌هرپیشرفتی،هدف‌گذاری به صورت واضح ، روشن،قابل دستیابی و ... اهمیّت‌بنیادی وحیاتی دارد.مشخص نبودن ‌هدف؛ انحراف‌ از مسیر، سردرگمی ودرجازدن،پیامدهای منفی متعددی رابه‌دنبال خواهد داشت. هدفِ درس برای‌استاد همچون قطب نمابرای ناخدای کشتی‌است.چگونه ممکن است استادی بدونِ‌آگاهی ازهدف،درمسیررشدوبالندگی گام نهد؟ حال ‌اگراین‌استاد، راهنمایی وهدایت دانشجویان‌رانیزبه‌عهده‌داشته‌باشد،وضع‌از این‌هم‌بدترخواهدشد.ازاین رو،لازم‌است هدف کلّی درس،واضح، آشکار، شفاف و معطوف به نتایجِ مشخّص باشد.
ب) شایسته‌است‌دانشجوقبل‌ازورودبه‌تفسیربامقدمّاتِ تفسیری و برخی مباحث دانش‌های پیرامونی یاپیش نیازشناخت قرآن، آشنایی‌اجمالی پیدا کند.ابتدا باید برای دانشجو،وحی بودن و معجزه‌بودن قرآن رااثبات کنیم وسپس دانشجو را با نزول، کتابت وتدوین قرآن،تحریف ناپذیری قرآن واصول و مبانی فهم قرآن‌ آشنا سازیم.پس‌ازگذرازاین مقدمات،دانشجوآمادگی پیدا می‌کندتادروادی تفسیر گام‌ نهد. درحالی‌که‌برنامه‌ریزان هیچ توجّهی به‌بسترسازی تفسیری نداشته‌اند و طوری برنامه‌ریزی کرده‌اندکه‌دانشجوبدون‌آشنایی گذرابامقدمات ومبانی تفسیری، واردتفسیرقرآن می‌شودودرهمان‌ابتداباانبوهی‌ازسؤالات بدون پاسخ ‌مواجه می‌گرددکه‌تاپایان تحصیل نیزهیچگاه مجالی برای اندیشیدن پیرامون‌ آن ‌سؤالات و دستیابی به پاسخ آنها نخواهد یافت.
ج) در سرفصل ِ‌هر درس،به‌سرفصل‌های جزئی درتفسیر هر سوره – لغت، قواعد ادبی، قرائت، سبب نزول،ترجمه،محتوای کلّی سوره و... – روش تفسیری – اثری، قرآن به قرآن،عرفانی،ادبی  و... – منابع‌اصلی و فرعی ‌اشاره ‌نشده ‌است که ‌حکایت از ضعفِ علمی برنامه‌ریزانِ‌این گرایش دارد.
د) هرچند گزینش سوره‌حمدوکوثروتکاثربرای درس تفسیر مشترکِ (1) که‌ در آنها در باب خداشناسی و معادشناسی نکاتی بس‌ارزشمند،عمیق و لطیف‌ آمده ‌است و نیز پیرامون پیامبر شناسی وامام شناسی اشاراتی‌رفته‌است،انتخابی شایسته‌ و در خور تحسین ‌است؛ امّا گزینشِ سوره‌دهر،جمعه،تین وعلق برای درس تفسیر مشترکِ (2)،انتخابی بلند‌پروازانه‌ و در خور تأمل ‌است. زیرا عملاً تفسیر مختصر چهار سوره مذکور در طول‌ شانزده ‌جلسه‌ درسی میسور نیست. ازسوی دیگر،دامنه مباحثِ مطرح ‌شده ‌در این ‌چهار سوره، بسیار گسترده ‌و عمیق ‌است‌که نگاهی هرچندگذراوسطحی بدانها،جلساتِ زیادی رامی طلبد. ازاین‌رو شایسته‌است به‌کمیّت تفسیرنیز نگاهی بایسته‌ودرخورتوجّه صورت پذیرد.


2-1.تفسیرتخصصی(1)،)(2)،(3)
تفسیرتخصصی (1)،(2)،(3) به‌ارزش 12 واحد نظری،درس تخصصی گرایش علوم قرآن وحدیث دردوره‌کارشناسی‌است. حال دراین قسمت به نقد و بررسی‌این دروس می پردازیم:
تفسیرتخصّصی(1):
درسرفصل تفسیرتخصّصی(1)آمده‌است: «درجهت بیان بعداجتماعی، تفسیر سوره‌های حج وجمعه‌ودرجهت بیان بعداخلاقی،تفسیرسوره‌های مؤمنون و حجرات». تکرارسوره‌جمعه‌دراین درس ودردرس تفسیر مشترک (2)، خودگویای ناهماهنگی دربرنامه‌ریزی درسی‌است.از سوی‌دیگر،استادان فرصت کافی برای تفسیر سوره حج با 78 آیه‌وسوره‌جمعه با11 آیه و سوره‌مؤمنون با118  آیه‌وسوره حجرات با18 آیه – آن هم به شکل تخصصی و باتأکیدبر نکات اجتماعی واخلاقی - رادرطی 32 جلسه‌درسی ندارندوبامشکل محدودیّت زمانی‌روبروهستند.حال‌اگربراین مشکلات بیفزائیم که نکات اجتماعی واخلاقی که‌ازجمله مهم‌ترین موضوعات قرآنی‌است،به‌سان دریای ‌ناپیداکرانه‌ای‌است‌که‌درتک تک آیات قرآن اقیانوس وار موج می زند؛آشکار می‌گرددکه‌درتدوین و برنامه ریزی سرفصل‌های‌این درس علاوه بر شتابزدگی، کارشناسی دقیق و عمیقی نیز صورت نپذیرفته‌است.
هدف کلی‌درس«ایجادآمادگی برای فهم قرآن کریم وآشنایی به روشهای مختلف تفسیری»ذکرشده،که‌دارای‌اشکالات متعددی است. ازجمله‌ آنکه‌ بین «هدف» و«سرفصل»ناهماهنگی مفهومی‌است.درسرفصل، آشنایی باابعاداجتماعی و اخلاقی قرآن‌آمده‌است در صورتی‌که در«هدف»آشنایی باروش‌های مختلف تفسیری‌ذکرشده‌است.بدیهی است که‌بین«روش تفسیری»و«صبغه‌تفسیری»تفاوت فاحشی‌است. هرچند در قسمت منابع‌اصلی و منابع فرعی،تفاسیرجامعی معرفی شده است‌امّابه نظر می‌رسدتفسیر«الجواهر طنطاوی»که‌یک تفسیر علمی است منبع مناسبی برای تفسیراجتماعی‌واخلاقی قرآن نباشد. درحالی‌ که‌ از تفاسیر اخلاقی و اجتماعی دیگری مثل:«من وحی القرآن»، اثرعلامه‌سیدمحمدحسین فضل‌الله، «فی ظلال‌القرآن»سیِّد قطب، «المنار»، محمّدعبده، «تفسیرالکاشف» علامه‌مغنیه، «التفسیر الموضوعی والفلسفه‌الاجتماعیه فی‌المدرسه‌القرآنیه» شهیدصدر حداقل به ‌عنوان منابع فرعی یادی نشده‌است.
 تفسیرتخصّصی(2):هدفِ‌کلی‌این‌درس،همان هدف کلی درس تفسیر تخصّصی (1)و(3)است.
درسرفصل‌آن‌نیزآمده‌است:«درجهت بیان‌بعدکلامی‌واشاره‌به لغزشگاههای‌این نوع‌ازتفسیر.تفسیربحث‌هایی‌ازسوره«اسراء» و «انبیاء»و«یس».درجهت‌آشنایی به‌تفاسیراثری.تفسیربخش نخست سوره‌بقره‌.درمورداین سرفصل،ذکرچندنکته لازم‌است.
الف)چرادرادامه‌قسمت‌اوّل،«اشاره‌به‌لغزشگاههای تفسیر کلامی» اضافه ‌شده ‌است‌ ولی‌ در روش‌های دیگراین مطلب نیامده‌است.مگر فقط روش کلامی‌دارای لغزش‌است وروش‌های دیگرازانحراف ولغزش مصون مانده‌اند.
ب) سرفصل‌مبهم‌است‌ومعلوم‌نیست کدام قسمت‌ازسوره‌های‌اسراء، انبیاءویونس مورد نظربرنامه‌ریزان‌است.آیابهتر نیست به‌جای انتخاب بخشی‌ از سوره‌ای، موضوعات مهمّ کلامی‌ازنگاه قرآن بررسی شود.زیراآیاتی که‌به‌موضوعات کلامی پرداخته‌انددرسرتاسر قرآن پراکنده‌اندوواکاوی دیدگاه‌های قرآنی‌دریک موضوع کلامی درگروتأمل و‌شناخت دقیق تمام‌آیات مربوط به‌آن موضوع است.
ج)در«معرفی منابع فرعی تفسیرکلامی»تفسیر«روض‌الجنان وروح الجنان» ابوالفتوح‌ رازی وتفسیر«اطیب البیان»سیّد عبدالحسین طیّب‌ ذکر نشده ‌است. در معرفی منابع اصلی وفرعی تفسیراثری نیز، نامی‌ازمهمترین تفسیر اثری شیعه یعنی «الصافی» ملا محسن فیض کاشانی نیامده‌است.
تفسیرتخصّصی(3):درسرفصل‌این‌درس‌آمده‌است:ه)درجهت بیان بعد عرفانی ‌و فلسفی. تفسیربخشی‌ازسوره‌واقعه.یاتفسیرمعوذتین‌و اخلاص.و)درجهت بیان بعد عرفانی وفلسفی تفسیر سوره اعلی‌وطارق. علّت‌ اینکه «بعد عرفانی ‌و فلسفی» تکرار شده‌است برنگارنده معلوم ‌نگشت. درموردسوره‌هانیزباید گفت به نظر می‌رسد همه‌آیات سوره‌واقعه‌حاوی مباحث فلسفی – عرفانی است و محدود کردن ‌آن ‌به‌بخش خاصّی ضرورت ندارد.اگرچه‌آیات ابتدایی معوّذتین‌دارای مباحث عرفانی – فلسفی‌است ولی تمام‌سوره دارای‌این‌ویژگی نیست درحالی‌که ‌آیات‌ ابتدایی سوره‌حدیدو آیات‌انتهایی سوره‌حشرکه‌آکنده‌ازبحث‌های عرفانی – فلسفی است برای‌این سرفصل مناسب تربه‌نظر می‌رسد.درمعرفی منابع‌اصلی‌فقط به«تفسیر ملاصدرا»اکتفاشده‌است ودرمنابع فرعی فقط نام سه‌تفسیرآمده‌است‌. گویی در میان انبوه تفاسیرجامع‌ومختصر عرفانی‌وفلسفی فقط همین چهارتفسیر وجود دارد.ازتفسیر«سوره‌حمدامام‌خمینی»،«کشف‌الاسرار»میبدی و تفسیر «بیان‌السعاده» ملاسلطان محمدگنابادی نیزذکری به میان نیامده‌است.امّاهمه‌این نقایص باحک واصلاح،سامان مند خواهدشد،ولی‌نکته مهمّ‌این‌است که‌دانشجویی که نه فلسفه خوانده‌است ونه‌عرفان و صرفاًدرحدّآشنایی با کلیّات فلسفه وعرفان،دوواحد گذرانده‌است چگونه می تواند مباحثِ عمیق فلسفی وعرفانی رادقیق ودرست بفهمد وازمتون تخصّصی تفسیری فلسفی و عرفانی ‌استفاده ‌کند. حتی اغلب استادان علوم قرآن وحدیث نیز توانایی استفاده‌ازاین متون را ندارندچراکه‌درطول دوران تحصیل خود نه‌با فلسفه سر و کاری داشته‌اند ونه‌باعرفان.نکته‌شایان توجه آن‌است که‌در تفسیرتخصّصصی،طوری برنامه‌ریزی شده‌است که دانشجو تفسیر صحیح قرآن رادرپیش روی ندارد بلکه ‌با کوله باری‌از مباحث اخلاقی،اجتماعی،کلامی،فلسفی وعرفانی که کم و بیش با دیدگاه‌های قرآنی فاصله‌دارند،بر سر سفره‌قرآن می‌نشیند. سرانجام، اینکه ‌دانشجو تفسیر قرآن را فرا نمی گیرد،بلکه روش تحمیل نتایج علوم مختلف بر قرآن راآموخته‌است که متأسفانه‌این نوع‌آموزش درتفسیر قرآن سخت رهزن و گمراه کننده‌است.
2.مقطع کارشناسی‌ارشد
درمقطع‌کارشناسی ارشدگرایش علوم قرآن وحدیث،تفسیر قرآن (1) و(2)و(3) به‌ارزش 6 واحد نظری‌ارائه می‌گردد.که‌دراین قسمت به‌بررسی آن می پردازیم .
تفسیرقرآن(1):هدف کلی‌این‌درس عبارت‌است‌از«آشنایی باآراء دانشمندان بزرگ درتفسیر»ودرسرفصل‌آن‌آمده‌است: «درجهت گزارش نحوه ‌استفاده ‌و برداشت مفسرین مختلف ازقرآن کریم» . هدف مبهم‌ و غیرشفاف‌ است. منظور از آراءدانشمندان‌بزرگ درتفسیر چیست؟ کدام‌آراء؟ باچه‌سمت و سویی؟ مربوط به چه‌آیه‌وسوره‌ای؟ دیدگاه‌های‌آنان درباب آیات قرآن مورد نظراست یا در مورد مبانی علم تفسیر ؟سر فصل با عنوان درس متفاوت است . چه رابطه‌ای میان نحوه‌استفاده‌وبرداشت مفسرین مختلف از قرآن کریم وتفسیر قرآن کریم وجود دارد؟اگر مبانی واصول برداشت از قرآن‌است که به مقدمات ‌تفسیر مربوط می شود و اگرمنظورروش های برداشت مفسرین از قرآن است این بحث مربوط به‌درس دیگری باعنوان«روش شناسی تفاسیر»است. درمعرفی منابع‌ اصلی درس آمده‌است :«تفسیرالمیزان با تأکید بر سوره‌اعلی وعلق و مقارنه ‌آن نسبت به‌سایر تفسیر مهم».
برنامه‌ریزان محترم به‌نام تفاسیر مهم‌هیچ اشاره‌ای نکرده‌اند. این درحالی‌است که‌ در قسمت منابع فرعی درس فقط نام تفسیر محیی‌الدین بن عربی، تفسیر روح‌البیان و مجمع البیان به چشم می خورد،اگرمنظورآن‌است که‌دانشجویان با برداشت‌های مختلف آشناشوند،باید منابع متعددی که نماینده مکاتب و روشهای مختلف تفسیری‌اند، معرفی گردند.
تفسیر قرآن(2): هدف‌کلی این درس نیزهمانند تفسیر قرآن(1)، «آشنایی با آراء دانشمندان ‌بزرگ‌درتفسیر»است.امافرق‌این‌درس بادرس گذشته،درسرفصل‌آن-«درجهت گزارش نحوه تفسیرهای جامع، سوره‌دهر»-است.بدیهی‌است که ‌سرفصل‌ این‌ درس بادرس گذشته تداخل داردوعموم وخصوص مطلق‌ است. زیرا «تفسیر جامع»داخل در «تفاسیر مختلف»است.دردرس گذشته،متنِ – سوره – پیشنهادی در منابع‌آمده‌است‌ودراین درس ،درسرفصل‌دروس قرارگرفته‌است . گویامرزبندی و مفهوم دقیق«سر فصل»و«منابع‌اصلی درس»برای برنامه‌ریزان محترم کاملاً مشخص نبوده‌است که به آشفتگی و دو پهلویی‌دربرنامه ریزی انجامیده‌است.درمنابع‌اصلی درس فقط نامِ تفسیر«جوامع‌الجامع طبرسی» به‌چشم ‌می‌خورد، درصورتی‌که‌این تفسیر، تفسیرجامع نیست،زیراتفسیرجامع تفسیری است که براساس استفاده‌هرچه‌بیشترازامکانات سه‌گانه«قدرت تفکر و تدبر، مقدمات علمی تفسیر وارتباط با مجاری وحی»استوار باشد. (عمیدزنجانی‌،1380‌:315‌) و یابنابر تعریف دیگری، دربردارنده‌همه‌مطالب تفسیری ازجمله صرف،نحو،معانی،بیان، بدیع،اشتقاق،قرائت،حجیت قرائت، سبب نزول، حدیث،بحث های کلامی،عرفانی و فلسفی و... باشد. در صورتی ‌که «جوامع الجامع»ازدایره‌هردوتعریف خارج‌است.علاوه بر تفسیر «التبیان»شیخ طوسی و«مجمع‌البیان»طبرسی می توان از تفاسیری همچون«آلاءالرحمن» شیخ محمد جواد بلاغی،«البیان»آیت الله خویی، «التفسیرالکبیر» فخر رازی،«کشف الاسرار» رشید الدین میبدی نام برد.
تفسیر قرآن(3):درسرفصل‌این‌درس‌آمده‌است:«درجهت گزارش نحوه تفسیر اثری، تفسیر سوره‌آل‌عمران».ناهمخوانی وادبیات ضعیف از جمله ‌نارسای‌هایی ‌است که‌درجای‌جای برنامه‌ریزی درسی این گرایش به‌چشم می‌خورد.دریک جا «تفسیر جامع»ذکر شده‌ودرجای دیگر «تفسیراثری».روشن نیست مراد برنامه‌ریزان، کتاب تفسیر بوده‌است یاروش تفسیر.اگرروش تفسیراست چرا «تفسیرهای جامع»آمده‌واگرکتاب تفسیراست چرا«تفسیراثری»نگاشته شده است. اینکه‌ آیا می‌توان تفسیرسوره‌آل عمران راباتوجه به بحثهای چند تفسیر دیگر درطول یک ترم به پایان برد در خور تأمل‌است.اماازآن مهم تراین است که در منابع اصلی فقط تفسیر«نورالثقلین»و«البرهان»آمده‌است و نیزاشاره شده‌است  «باتوجه به تفاسیراثری شیعی».دراینکه«البرهان»و«نور الثقلین»تاحدودزیادی مثل یکدیگرند،شکی نیست.اماچرا باید دانشجوی کارشناسی‌ارشد،قرآن راازیک زاویه و یکسویه بنگرد.چراباید فقط از نگاه کتب روایی .واثری شیعه‌این روش مورد بررسی قرار گیرد. بلکه لازم است در کنار کتب شیعه،از نقد و بررسی‌ها ونظرات علما و کتب اهل سنت نیز بهره‌جست وبه‌مقایسه تطبیقی پرداخت تا نقاط ضعف و قوت هردو دیدگاه‌آشکار گردد.اگرچه در منابع فرعی از«الدر المنثور» و«جامع‌البیان»ذکری رفته‌است امامناسب ترآن‌است که علاوه بر معرفی کتب اثری محض،به معرفی کتب اثری تحلیلی همچون «الصافی»فیض کاشانی و «تفسیر»ابن کثیر نیزاشاره می شد.
3. مقطع دکتری
درمقطع‌دکتری،تفسیرقرآن(1)و(2)به‌ارزش 4 واحدنظری ارائه  می گرد.که درادامه به‌نقد و بررسی آن می پردازیم .
تفسیرقرآن(1):درقسمت هدف،«ایجادزمینه مناسب برای اظهار نظروتدبرعمیق درقرآن کریم».ازلحاظ‌ادبی،بهتراست‌ابتدا«تدبر عمیق» ذکر شود و سپس «اظهارنظر». چون پس‌ازتدبرعمیق،اظهارنظر صورت می‌گیرد.درسرفصل درس نیز آمده ‌است:«تفسیر سوره‌های حمد، علق،قدرواخلاص»ودرمنابع‌اصلی:«تفسیر مجمع‌البیان،تفسیر شبر و تفسیر بیضاوی»ودرمنابع فرعی:«تفسیر شلتوت و مراغی»ذکر شده‌است.هرچند بخش هایی ازسوره‌های ذکر شده،در بردارنده مباحث‌عمیق‌تفسیری‌است،اما‌برای‌شکوفایی‌وتقویت‌درونمایه‌های ‌تفسیری ‌دانشجویان ‌دکتری سوره‌های مناسبی به نظر نمی رسد، زیرا از بحث‌های ‌جنجالی، گسترده،چالش زا،شبه‌انگیزوگونه گون عاری‌است.درکدام یک ازاین سوره‌ها،ازبحث‌های جدیدی که در حوزه فرهنگ و معارف قرآن مطرح است، ذکری رفته‌است؟ازسوی دیگرمنابع سنتی مثل«مجمع‌البیان»و«بیضاوی»تاچه‌حدی در رشد و بالندگی استعدادهای تفسیری دانشجویان مؤثرند.به عبارت دیگر، با مطالعه‌این تفاسیر،ذهن واندیشه‌دانشجوباآیات قرآن، پیوندی ازسرپرسش وتأمل برقرار نمی‌سازد و پویایی،زایش وخلاقیّت فکری دانشجو‌برای فهم،تدبر و تأمل در قرآن به جنب و جوش و حرکت در نمی‌آید.
در موردتفسیرشبّر نیز بایدگفت که‌ایشان‌راسه تفسیراست، کدامین تفسیر مراد برنامه‌ریزان ‌است.این غفلت نه تنهاقابل توجیه‌نیست که‌حتی ضعف کتاب‌شناسی آنان رابیش از پیش آشکار می سازد.نیزبایدبیفزاییم‌که‌ازتفاسیری مثل: «من‌وحی‌القرآن» سیدمحمدفضل‌الله،‌«تفسیرآیات مشکله»یوسف شعار، «تفسیرصحیح آیات مشکله»آیت‌الله جعفر‌سبحانی،«روض الجنان و روح‌الجنان» ابو الفتوح رازی،«حقائق‌التأویل فی متشابه‌التنزیل» سیّد رضی، «الفرقان» محمدصادقی تهرانی،«الکاشف» محمدجواد مغنیه،«کنز الدقائق و بحرالغرائب» محمد بن محمدرضا قمی مشهدی،«مفاتیح الغیب»رازی،«المنار»رشید رضا و «تفسیر موضوعی» آیت الله جوادی آملی یادی نشده‌است.
تفسیر قرآن(2):هدف‌این درس باهدف درس گذشته یکسان‌است.در سر فصل‌آن‌آمده‌است:«تفسیر سوره‌های قیامت،دهرواعلی».شاهد آنچه‌درگذشته نسبت به‌تکرارسر فصل‌هادرمقاطع مختلف متذکر شدیم،دراین جانمایان‌ است. سوره‌های‌حمد،علق،اخلاص،دهرواعلی که درمقاطع گذشته،سرفصل دروس تفسیر مشترک وتخصصی بوده‌اند، دوباره‌دردوره‌دکتری سرفصل درس تفسیر قرآن (1) و(2) قرار گرفته‌اند. شایدنظر برنامه‌ریزان براین بوده‌است که‌در دوره کارشناسی تفسیر سطحی‌ارائه گردد و در دوره‌های تکمیلی، همان‌بحث‌هاباعمق بیشتری ارائه گردد. به هرحال، انتقاداتی که برتفسیر قرآن (1)وارد بود، براین درس نیز وارداست. با کمال شگفتی باید بر آن اشکالات بیفزاییم که‌درمنابع فرعی، تفسیر«المنار»اثرمحمدرشیدرضابرای تفسیر سوره قیامت، دهرو اعلی معرفی شده‌است درحالی‌که‌این تفسیر بابخشی ازآیه‌53 سوره‌یوسف پایان می‌پذیرد و چندین جزء تا سوره‌های مذکور فاصله دارد!! که نه‌تنها نشان‌دهنده ‌بی‌دقتی،شتابزدگی وضعف علمی برنامه‌ریزان‌است که بررسی ونظارت کارشناسان، استادان واعضای محترم گروه علوم‌انسانی شورای عالی برنامه‌ریزی رانیز زیر سؤال می‌برد.



 
منابع

جمعی‌ازصاحب نظران.1374.بایسته های پژوهشی قرآنی. فصلنامه بیّنات.سال دوم.ش 4،
جمعی‌ازصاحب نظران؛نظر خواهی درباره وضعیّت آموزش و پژوهشهای قرآنی درایران؛ فصلنامه دانشگاه‌انقلاب، ش 110، تهران:1376.
قراملکی،احد فرامرز.1380.روش شناسی مطالعات دینی.مشهد دانشگاه‌علوم‌اسلامی رضوی.مشهد
بابایی،علی‌اکبر.1379.روش شناسی تفسیر قرآن.تهران انتشارات سمت،
مهدوی راد،محمدعلی.1381.آموزش علوم قرآنی دردانشگاه‌ها. نشریه‌گلستان قرآن. ش 158.دورۀ سوم.ش 1.
مهدوی راد،محمد علی.1381.قرآن و پاسخ گویی به دغدغه‌های نسل حاضر.نشریه گلستان قرآن، ش 172. دوره سوم، ش 15،
ایازی،سیدمحمدعلی.1381.درآمدی بر بایسته های پژوهشی قرآن کریم.نشریه گلستان قرآن.ش 158.دوره سوم.ش 1.
مهدوی راد، محمد علی.چند و چون قرآن پژوهی در عصر حاضر.فصلنامه مبین، ش 9و10.
بازرگان،عبدالعلی.1380.قرآن به چه کار می آید؟. ش 2،
عمید زنجانی،عباسعلی.1380.مبانی و روشهای تفسیر قرآن. تهران‌انتشارات وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی.
جمعی‌از صاحب نظران.1376.بایسته های پژوهشی قرآنی. فصلنامه‌پژوهشهای قرآنی، ش 11و12.
واعظی، محمود.1379.مبین: شیوه‌ای نوین درآموزشهای دینی کوتاه مدت.تهران‌انتشارات الهدی.
شورای عالی برنامه‌ریزی.سرفصل و دروس گرایش علوم قرآن و حدیث.وزارت فرهنگ و آموزش عالی.
منابع:
کنگره علوم انسانی 1387

نظرات بینندگان

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
 
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

© کلیه حقوق این سایت متعلق به پژوهشگاه علوم انسانی می باشد.
تهیه شده توسط نرم افزار ناشر حرفه ای شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)