تفکر و کودک

تفکر و کودک

تفکر و کودک سال دوزادهم بهار و تابستان 1400 شماره 1 (پیاپی 23) (مقاله علمی وزارت علوم)

مقالات

۱.

خوانش فبکی داستان ماهی سیاه کوچولو، اثر صمد بهرنگی(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۴۶ تعداد دانلود : ۲۸
فلسفه برای کودکان (فبک)، برنامه ای نوین در عرصه تعلیم و تربیت است که متیو لیپمن آمریکایی در اواخر دهه 1960 میلادی آن را پایه ریزی کرد. هدف این برنامه آموزش مهارت تفکر به کودکان است. در برنامه فلسفه برای کودکان، داستان، نقشی اساسی دارد و ابزار اصلی آموزش مفاهیم فلسفی و مهارت های فکری است. مبدعان و اندیشمندان این برنامه برای اجرا و گسترش برنامه خود، داستان هایی خاص و متفاوت با داستان های معمولی نوشته اند که دارای سه شاخصه غنای ادبی، فلسفی و روان شناختی است. برخی از منتقدان این برنامه بر این باورند که کارآیی داستان های فبک در کشورهای گوناگون، در گرو تناسب آن ها با معیارهای اخلاقی و ارزش های فرهنگی کشورهاست. در این جستار که با روش توصیفی- تحلیلی و بهره گیری از منابع کتابخانه ای صورت می گیرد، غنای ادبی، فلسفی و روان شناختی داستان ماهی سیاه کوچولو، نوشته صمد بهرنگی، بررسی شده است. دستاورد پژوهش نشان می دهد که این داستان در هر سه شاخصه، غنای بالایی دارد؛ هر چند که ضعف هایی هم در آن دیده می شود. با اصلاح این ضعف ها، داستان ماهی سیاه کوچولو قابلیت خوانش و استفاده در برنامه فبک را پیدا خواهدکرد و سبب غنای متون این برنامه، جهت بومی سازی آن در کشور، خواهدشد.
۲.

مطالعه کیفی ابعاد چالش های بازی کودکان در زندگی آپارتمان نشینی(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۳۸ تعداد دانلود : ۱۸۴
هدف از پژوهش حاضر تبیین موانع بازی کودکان دبستانی در زندگی آپارتمان نشینی و ارائه راهکارهایی از تجربه زیسته مادران در جهت کاهش موانع بود. بدین منظور در قالب یک طرح کیفی و با رویکرد پدیدارشناسی از بین مادران کودکان دبستانی ساکن در آپارتمان، 36 نفر با استفاده از نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و برای جمع آوری داده ها از مصاحبه نیمه ساخت یافته استفاده شد. در جریان تجزیه و تحلیل یافته ها از روش کلایزی استفاده شد. تحلیل تجارب شرکت کنندگان به شناسایی 4 مقوله اصلی و 14 مقوله فرعی در زمینه موانع بازی کودکان دبستانی در زندگی آپارتمان نشینی و شناسایی 5 مقوله اصلی و 20 مقوله فرعی در بخش راهکارهای ارائه شده توسط مادران برای رفع این موانع منجر شد. واکاوی تجارب مادران نشان داد خانواده به خصوص والدین مهم ترین نقش را در هموار کردن شرایط برای بازی کودکان در آپارتمان را به صورت خلاقانه بر عهده دارند که این امر به خودی خود منجر به افزایش خلاقیت کودکان می گردد. با استفاده از این یافته ها می توان جلسات آموزش خانواده جهت شناخت موانع موثر در بازی کودکان در زندگی آپارتمان نشینی و ارائه راهکارهایی از تجربه زیسته مادران برای رفع موانع ، برگزار نمود.
۳.

تاثیر برنامه درسی P4C (فلسفه برای کودکان) بر عشق به یادگیری و قضاوت اخلاقی کودکان(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۳۷ تعداد دانلود : ۵۰
هدف پژوهش حاضر، تعیین تأثیر برنامه آموزش فلسفه به کودکان بر عشق به یادگیری و قضاوت اخلاقی در دانش آموزان بود. روش تحقیق توصیفی از نوع شبه آزمایشی بود که از طرح پیش آزمون و پس آزمون با دو گروه آزمایش و کنترل استفاده شد. جامعه ی پژوهش شامل کلیه دانش آموزان پایه چهارم ابتدایی خراسان رضوی بودند که به صورت تصادفی انتخاب و 2۰ نفر درگروه آزمایش و 2۰ نفر درگروه گواه گمارش تصادفی شدند. گروه آزمایش در 12 جلسه 45 دقیقه ای و به روش حلقه کندوکاو برگزار گردید. ابزار جمع آوری اطلاعات، پرسشنامه عشق به یادگیری مک فلند 2003 و قضاوت اخلاقی سینهاو وارما(1998) بود. روایی محتوایی مورد تایید خبرگان قرار گرفت و پایایی آن به ترتیب 0.78 و 0.87 برآورد شد. جهت تحلیل داده ها از کوواریانس (ANCOVA) با نرم افزار spp22 استفاده شد. نتایج نشان داد که برنامه آموزش فلسفه به کودکان بر عشق به یادگیری (P<0.05, F=25.153)تاثیر مثبت دارد. میزان تفاوت نمرات گروه آزمایش و کنترل (0.5870= 2η) بود؛ یعنی58.7 درصد واریانس نمرات کل باقی مانده متأثر از آموزش فلسفه به کودکان می باشد و بر رشد قضاوت اخلاقی دانش آموزان ابتدایی(P>0.05, F=0.052) تأثیری نداشته است بدین معنی که آموزش فلسفه به کودکان بر قضاوت اخلاقی دانش آموزان تأثیر ندارد. میزان تفاوت نمرات گروه آزمایش و کنترل یا اندازه تأثیر آموزش فلسفه نیز(0.001= 2η) است؛ یعنی 0.1درصد واریانس متأثر از آموزش فلسفه به کودکان می باشد.
۴.

روان روایت شناسیِ طنز در داستان های کودک: با رویکردی طرح واره ای(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۵۹ تعداد دانلود : ۵۲
«روان روایت شناسی» مطالعه بازنمایی های شناختیِ روایت است. «طرحواره ها» مجرای تحقق بازنمایی ها بوده، حاوی کلیتی از ویژگی های شاخص، و فاقد جزئیات اند. مقاله پیشِ رو بر آن است: با استفاده از مفهوم طرحواره، ابتدا «طنز» را تعریف؛ سپس وفقِ چگونگی تأثیر متن بر بازنمایی های ذهنی مخاطب، سب ک های طنزپردازی را در داستان های کودک دسته بندی کند. روش این مقاله تحلیلی توصیفی و قائم بر دو مؤلفه است. یکی از مؤلفه ها مبین تغییرات طرحواره گفته یابِ درون رواییِ متن (شخصیتِ مضحک داستان) است، دیگری مبین تغییرات طرحواره گفته یاب برون روایی (خواننده). نتایج پژوهش نشان می دهد: اول اینکه طنز عبارت است از علم بر تحقق خطای شناختیِ ناشی از دیالکتیکِ دو طرحواره متباین؛ دوم اینکه خنده آفرینیِ روایت های طنز زاده تعاملِ دو متغیر است: یکی طرحواره ذهنیِ گفته یاب درون روایی و دیگری طرحواره ذهنی گفته یاب برون روایی؛ سوم اینکه از منظر تفکرِ شناختی، سبک های روایت های طنزِ کودکانه تکرار یا تلفیقی از سبک های روایت های ل ط یفه گون (انکدوت ها) است. در این مقاله برای نخستین بار، ضمن بررسی ارتباط میان سازوکارهای معناسازیِ متون طنز کودک با فرایند بازنماییِ ذهنیِ خواننده، طنزپژوهیِ دومؤلفه ای (برحسب دو گفته یابِ درون روایی و برون روایی) معرفی می شود. دستاورد عملی پژوهش، ارائه الگوریتم هایی شناختی برای خنده آفرینی است که می تواند یاریگر طنزنویسانِ حوزه کودک باشد.
۵.

اثربخشی آموزش راهبردهای حافظه کاری بر انعطاف پذیری شناختی و خودتنظیمی هیجانی در دانش آموزان ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
تعداد بازدید : ۳۳ تعداد دانلود : ۲۶
هدف از پژوهش حاضر تعیین اثربخشی آموزش راهبردهای حافظه فعال بر انعطاف پذیری شناختی و خودتنظیمی هیجانی در دانش آموزان ابتدایی بود. این پژوهش از نوع مطالعه شبه تجربی با طرح پیش آزمون – پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش دانش آموزان دختر ابتدایی شهر ماکو در سال تحصیلی 99-1398 به تعداد 3621 نفر بود. از این جامعه، نمونه ای به حجم 30 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی انتخاب و به تصادف در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات شامل پرسشنامه سبک های عاطفی (ASQ) و آزمون دسته بندی کارت های ویسکانسین (WCST) بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس چند متغیری در برنامه spss انجام شد. تحلیل داده ها نشان داد که آموزش راهبردهای حافظه کاری منجر به تفاوت معنی دار بین گروه ها در انعطاف پذیری شناختی و خودتنظیمی هیجانی شده است (05/0>p). با توجه به یافته ها، آموزش راهبردهای حافظه فعال توانسته است به دانش آموزان این توانایی را بدهد که فرایندهای انعطاف پذیری شناختی و خودتنظیمی هیجانی خود را بهبود دهند.
۶.

شناسایی عوامل تسهیل گر و بازدارنده پرورش روحیه پژوهندگی در کودکان(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۹۴ تعداد دانلود : ۵۰
طی چند دهه اخیر نقش کودکان در پژوهش افزایش یافته است اما به رغم تأکید بر نقش فعال کودکان به عنوان پژوهشگر(CAR)، بخش بزرگی از این پژوهش ها توسط بزرگسالان انجام می شود. از این رو، پژوهش حاضر مبتنی بر روش اسنادی، برای غلبه بر این چالش و زمینه سازی برای فعالیت کودکان به عنوان پژوهشگران، به شناسایی عوامل تسهیل گر و بازدارنده پرورش روحیه پژوهندگی در کودکان پرداخته است. با جستجو در پایگاه داده های داخلی از جمله Noormags, IranDoc, Civilica, Elmnet, SID, Ensani Portal در بازه زمانی 1399-1380 تعداد 64 سند بازیابی و سپس با استفاده از نشانگرهای فهرست وارسی ارزیابی پریزما (PRISMA)، 21 سند برای مطالعه و تحلیل انتخاب شدند. همچنین با جستجو در پایگاه داده های بین المللی همچون ERIC, SAGE, ELSEVIER, Google Scholar and Taylor & Francis در بازه زمانی 2020-2000 تعداد 45 سند بازیابی و مجدداً با استفاده از نشانگرهای فهرست پریزما (PRISMA)، 19 سند برای مطالعه و تحلیل، انتخاب شدند. تحلیل داده ها با استفاده از روش اولزاید (Altheide) انجام گردید. یافته های حاصل از بررسی اسناد به شناسایی چهار عامل تسهیل گر شامل عوامل آموزشی، خانوادگی، محیطی و انگیزشی و پنج عامل بازدارنده شامل عوامل فردی، اجتماعی، ارتباطی، آموزشی و سازمانی منتج گردید. در نهایت، با توجه به موانع و محدودیت های شناسایی شده، پیشنهاد هایی برای زمینه سازی پرورش کودکان پژوهنده ارائه گردید
۷.

نقش باورهای معرفت شناختی و خودکارآمدی تحصیلی در پیش-بینی درگیری تحصیلی دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۳۵ تعداد دانلود : ۷۲
پژوهش حاضر به منظور پیش بینی درگیری تحصیلی براساس باورهای معرفت شناختی و خودکارآمدی تحصیلی در دانش آموزان پسر متوسطه دوم شهر قیدار انجام شد. پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود و جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان پسر متوسطه دوم شهر قیدار بودند که تعداد 250 دانش آموز به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه باورهای معرفت شناختی (شومر، 1998)، پرسشنامه خودکارآمدی تحصیلی (جینکز و مورگان، 1999) و پرسشنامه درگیری تحصیلی (پنتریچ و دیگروت، 1991) بود. تجزیه و تحلیل داده ها با آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیره در نرم افزار SPSS-26انجام شد. نتایج آزمون همبستگی پیرسون نشان داد که بین باورهای معرفت شناختی و خودکارآمدی تحصیلی با درگیری تحصیلی رابطه معنی داری (05/0>p) وجود دارد یعنی دانش آموزانی که از باورهای معرفت شناختی و خودکارآمدی تحصیلی بالاتری برخوردار باشند از درگیری تحصیلی بالاتری برخوردار هستند. نتایج تحلیل رگرسیون چند متغیره نشان داد که باورهای معرفت شناختی و خودکارآمدی تحصیلی توانایی پیش بینی درگیری تحصیلی را دارند. لذا، بر مبنای نتایج این پژوهش می توان ادعا کرد که جهت ارتقا عملکرد تحصیلی دانش آموزان می توان بر باورهای معرفت شناختی و خودکارآمدی تحصیلی آنها مداخلات روانشناختی انجام داد.
۸.

طراحی الگوی تدریس پرورش تفکر فلسفی در دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۵۶ تعداد دانلود : ۱۰۱
پژوهش حاضر جهت ارائه الگوی تدریس برای پرورش تفکر فلسفی در دانش آموزان دوره ابتدایی انجام گرفته است. این پژوهش با استفاده از روش اسنادی و تحقیق کیفی با رویکرد قیاسی و روش توصیفی–استنتاجی در تلاش به پاسخ گویی به سه سوال اصلی برآمده است. سوال اول در راستای تبیین مبانی نظری این نوع برنامه درسی و سوال بعدی، به دنبال ارائه زیرمقوله های عناصر اساسی برنامه تفکر فلسفی شامل اهداف آموزشی، محتوای آموزشی، فرایند یاددهی یادگیری و شیوه ارزشیابی است که این زیرمقوله ها با تکیه بر دو الگوی برنامه درسی تایلر و آموزش فلسفه به کودکان متیولیپمن بسط یافته و با استفاده از مصاحبه نیمه ساختار یافته به جمع آوری اطلاعات اقدام شده است. سپس بنا بر پژوهش کیفی نظریه ای به ارائه الگوی پرورش تفکر فلسفی پرداخته شده است. هدف الگوی حاضر پرورش انواع تفکر و ترویج مهارت فلسفیدن می باشد. نتایج این مطالعه نشان می دهد با اجرای دقیق الگو می توان شهروندانی با قوای تفکر منطقی، تفکر انتقادی وانواع تفکر با قوای تمیز ارزشها از ضد ارزشها به صورت اقناعی پرورش داد. درک چیستی چرایی و چگونگی مسائل از جمله نتایج اصلی پرورش تفکر فلسفی در بین دانش آموزان تحت پوشش طرح می باشد.
۹.

تأثیر برنامه درسی فلسفه برای کودکان بر رشد خلاقیت دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۶۶ تعداد دانلود : ۷۲
هدف از انجام این پژوهش تعیین تأثیر اجرای برنامه درسی فلسفه برای کودکان بر رشد خلاقیت دانش آموزان بوده است. جامعه آماری پژوهش، دانش آموزان دختر پایه پنجم مقطع ابتدایی منطقه نوزده آموزش و پرورش شهر تهران بودند که از بین آنها 56 نفر به روش نمونه گیری در دسترس به عنوان نمونه انتخاب و سپس در دو گروه آزمایش و گواه تقسیم شدند. گروه آزمایش با برنامه درسی فلسفه برای کودکان طی 16 جلسه تحت آموزش قرار گرفتند. با توجه به اینکه طرح تحقیق پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بود، ابزار اندازه گیری خلاقیت در دو نوبت قبل و بعد از ارائه برنامه درسی فلسفه برای کودکان اجرا شد. داده های حاصل از پیش آزمون و پس آزمون با استفاده از تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته های پژوهش حاضر حاکی از تأثیر مطلوب مداخله پژوهش بر خلاقیت و خرده مقیاس های آن داشت. به عبارتی یافته های پژوهش حاضر مبین آن است که برنامه درسی فلسفه برای کودکان میزان خلاقیت فراگیران و مولفه های آن یعنی انعطاف پذیری، ابتکار، بسط، سیالی را در گروه آزمایش نسبت به گروه گواه را افزایش داده است.
۱۰.

هوش اخلاقی: بررسی تفکر و عمل اخلاقی در مدل بربا و مدل لنیک و کیل(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۴۷ تعداد دانلود : ۸۶
میشل بربا (2001) و دوگ لنیک و فرد کیل (2005) دو مدل مختلف از هوش اخلاقی ارائه داده اند. این مقاله می کوشد با مروری بر اصطلاح هوش اخلاقی به بررسی، مقایسه و نقد این دو مدل بپردازد. هر دو مدل، نگاهی این دو مدل دارای اشتراکات قابل توجهی هستند. از سوی دیگر، در زمینه اهداف، روش ها و جغرافیای نظری دارای تفاوت هایی هستند. از جمله انتقادات وارد بر این دو مدل این است که هیچ یک از این دو تبیین فلسفی و/ یا علمی روشنی از مبانی خود ارائه نداده اند. علاوه بر این، چیستی فضائل و چگونگی انتخاب آن ها در هر یک از دو مدل مورد سوال است. هم چنین تعریف مفهومی و ارتباط مفهومی فضیلت های اخلاقی نیز در هر یک از این دو مدل مورد غفلت واقع شده است. از این رو، به نظر می رسد، با توجه به کاستی هایی که این دو مدل دارند، اتکا به آن ها به عنوان نظریه هایی در باب هوش اخلاقی محل اشکال باشد. از جمله نکات قابل توجه در نظریه های هوش اخلاقی این است که هوش اخلاقی تفکر اخلاقی و عمل اخلاقی را به هم پیوند می زند؛ این در حالیست که فاصله میان نظر و عمل اخلاقی یکی از چالش های مهم در حوزه فلسفه و روان شناسی است.
۱۱.

شناسایی چالش های آموزش فلسفه برای کودکان از نظر مربیان پیش دبستانی(یک مطالعه پدیدار شناسانه)(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۵۸ تعداد دانلود : ۷۲
هدف از پژوهش حاضر فهم تجارب زیسته مربیان از چالش های آموزش فلسفه به کودکان بود. این پژوهش کیفی با استفاده از روش پدیدارشناسی اجرا شد. روش گردآوری اطلاعات استفاده از مصاحبه های نیمه ساختارمند بود.بدین منظور داده ها با مصاحبه از 15 نفر از مربیانی که سابقه تدریس فلسفه به دانش آموزان را داشتند جمع آوری و به روش استرابرت و کارپنتر(2003) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.تحلیل حاصل از مصاحبه ها حاکی از چهار مضمون اصلی از جمله چالش های فرهنگی،چالش های محتوایی،چالش های اداری و ساختاری،چالش های روشی و 22 زیرمضمون شامل ناآشنا بودن پدیده آموزش فلسفه به کودکان در جامعه،تمسخر،عدم درگیری والدین در آموزش فلسفه به کودک،برخورد متعصبانه با آموزش فلسفه به کودک،تحصیلات اندک والدین،نبود منابع مناسب،سازماندهی نامناسب محتوا،ترجمه های ناقص،عدم ارتباط و سازگاری محتوا،پذیرش مفهوم انتزاعی از فلسفه و ناساگاز با کودک،ارائه متنی فلسفه، ملموس نبودن دستاوردهای آموزش فلسفه ،نپذیرفتن آموزش فلسفه به کودک در برنامه درسی رسمی،عدم تربیت رسمی مربی،نبود حمایت های مادی و معنوی، تراکم جمعیتی بالا،اختصاص آموزش فلسفه به گروهی ثروتمند ،نبود ابزار مرتبط با تدریس فلسفه به کودک،کیفیت پایین مربیان ،عدم توجه به سن کودک،ارائه پاسخ نهایی به کودک،نادیده گرفتن کودک و عدم ارتباط با محیط استخراج بود.
۱۲.

طراحی الگوی خلاقیت موقعیتی مبتنی بر رویکرد تربیت تأملی (مورد مطالعه: برنامه فلسفه برای کودکان)(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۴۱ تعداد دانلود : ۱۱۹
هدف از پژوهش حاضر طراحی الگوی خلاقیت موقعیتی مبتنی بر رویکرد تربیت تأملی بود. رویکرد مقاله حاضر کیفی است و جهت طراحی الگوی خلاقیت موقعیتی از روش داده بنیاد براساس رویکرد اشتراوس و کوربین (1998) استفاده شد. جامعه آماری پژوهش حاضر جهت مصاحبه مقدماتی و شناسایی متون معتبر در زمینه خلاقیت موقعیتی شامل صاحبنظرانی می شد که در حوزه تربیت تأملی و خلاقیت دارای سابقه آموزش و تالیف منابع درسی بودند. این امر منجر به شناسایی منابع معتبر تربیت تأملی، مکتب عمل گرایی و فلسفه برای کودکان و متون قابل استناد یوس شد. یافته های تحقیق نشان داد که «ارتباط و پیوند، تجربه به مثابه جریان، یکپارچگی درک جهان و جامعه مادگی» به عنوان پدیده محوری بر مبنای شرایط علی «ساماندهی موقعیت و عمل در موقعیت» و از طریق راهبردهای «تحریک انگیزی، تفکر زایشگر، تاکید بر امور متضاد، یادگیری از طریق پایداری، تغییر و بازسازی محیط و گشودگی بیان» و با در نظر گرفتن «زیباسازی زندگی و عوامل اجتماعی و کالبدی» (به عنوان زمینه ی الگو) محقق می شود و منجر به تحقق «توجه به جنب ه های ع اطفی آم وزش، خلاقیت یکپارچه، تقویت خودارزیابی و انگیزه مشارکت بالا» می گردد.

آرشیو

آرشیو شماره ها:
۲۰