ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی

ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی

ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی بهار 1391 شماره 26

مقالات

۱.

دبستان نقد اسطوره شناختی ژرفا بر بنیاد کهن نمونة نرینه روان (= آنیموس)

نویسنده:
تعداد بازدید : ۸۰۳ تعداد دانلود : ۴۲۹
پنج کهن نمونة ""خود""، ""سایه""، نرینه روان (= آنیموس)، مادینه روان (= آنیما) و نقاب از کهن نمونه های برجسته و بُنیادین یونگ است که کارکرد آنها در دبستان نقد اسطوره شناختی ژرفا برای گزارش و رمزگشایی اسطوره و حماسه های اسطوره ای بُنیادین و بی بَدیل می نماید. در کتاب های نقد ادبی این کهن نمونه ها در زیر دبستان های نقد اسطوره شناختی و روان شناختی می آید و در اندازة شناختگی (= تعریف) پایان می آید و هیچ گونه تحلیل و کارکردی از آنها در نقدهای اسطوره شناختی به دست داده نمی شود. ما، در این جُستار برای نخستین بار یکی از این کهن نمونه ها نامزد به نرینه روان (= آنیموس) را می گزاریم و کارکرد آن را در حماسه های اسطوره ای فراروی منتقدان ادبی می نهیم. در پایان، آنچه بایستة گفت می نماید آنست که گزارش و تحلیل ما از کهن نمونة نرینه¬روان (= آنیموس) بی پیشینه و نوآیین است.
۲.

تحلیل عرفانی داستان ضحاک

نویسنده:
تعداد بازدید : ۱۰۹۱ تعداد دانلود : ۱۷۸۴
یکی از داستان های مشهور و رازناک شاهنامه، داستان ضحاک است. از این داستان تحلیل های مختلفی صورت گرفته است که بیشتر جنبة سیاسی و اجتماعی دارند. با توجه به رمزی بودن این داستان، در این مقاله کوشیده شده است از منظر عرفانی به نبرد فریدون و ضحاک (نیکی و بدی) که دو روی یک سکه اند، پرداخته شود. فریدون (ثری تنین = سه اژدها، تنین به معنی مار و اژدها و ثری به معنی عدد سه است) ـ مردی که سه پسر دارد ـ با ضحاک (اژی دهاک) ـ ماری که سه سر (دو سر از آن ماران دوش او و یک سر از آن خود او) دارد ـ به مبارزه می پردازد. در نهایت خلافِ تمام نبردهای شاهنامه، فریدون حق کشتن ضحاک را ندارد و تنها باید او را محبوس کند. از آنجایی که در باورهای عرفانی اژدها نماد نفس اماره است، می توان بر این باور بود که فریدون نیز نماد روح (نفس مطمئنه) است که باید نفس را در کنترل خود در آورد و بر آن غلبه کند، ولی هیچ گاه نمی تواند برای همیشه آن را نابود کند.
۳.

بررسی کارکردهای «لال شیش» در جشن «تیرماسیزّه شو» و تحلیل زمینه های اسطوره ای آن

تعداد بازدید : ۶۳۳ تعداد دانلود : ۳۰۵
بیشتر پژوهشگران خاستگاه اصلی جشن تیرماسیزّه شو را تیراندازی آرش کمان گیر، طلوع ستارة تیشتر (ایزد باران) و جشن باران خواهی دانسته اند، اما نکته این است که این جشن - دست کم در مازندران- خاستگاه دیگری غیر از طلب باران می توانسته داشته باشد و آن تقدیس و گرامیداشت ایزدی نباتی بوده که در ماه آبان و شروعِ زمستان بزرگ – بنا بر گاهشماری زردشتی- به زیر زمین می رفته و با آغاز تابستان بزرگ، یعنی در ابتدای بهار سر از خاک بر می آورده است. این انگاره با توجه به اینکه جشن تیرماسیزّه شو در ماه آبان برگزار می¬شود، پذیرفتنی می¬نماید. از سوی دیگر، در مازندران، همراه با این جشن، مراسمی خاص به نام «لال شیش» برگزار می¬شود که در آن به شکل نمادین از ترکه یا چوبی (= شیش به زبان محلی) استفاده می¬شود و این مراسم به فرضیة ارتباط این جشن با ایزد نباتی قوّت می بخشد. افزون بر آن، «لال شیش» گسترة وسیعی از اساطیر کهن مربوط به گیاهان و نباتات را بازمی تاباند که بخش دوم این پژوهش به کارکردهای اسطوره¬ای آن معطوف شده است.
۴.

بازتاب اسطوره آفرینش آیین زروانی در داستان اکوان دیو

نویسنده:
تعداد بازدید : ۹۷۰ تعداد دانلود : ۴۷۵
داستانِ جنگ رستم با اکوان دیو، یکی از حماسه های بسیار رازناک و خِردآشوبِ شاهنامه است که فردوسی با آگاهی کامل از این امر، نخستین کسی است که کوشیده تا رمز و راز آن را بگشاید. پژوهندگان اساطیر شاهنامه، تمام همت خود را تنها بر شناخت اکوان و تطبیق آن با یکی از شخصیت های اساطیری مانند ایزد وای، ارزوشمنه (arezuşamana) و اکومنه (akumana) گمارده و به دیگر جنبه های این داستان نپرداخته اند. نگارنده بر این باور است که داستان رستم و اکوان از روی روایات دینی به ویژه اسطورة آفرینش زروانی، ساخته شده و بیشتر بازتاباننده و تکرارکنندة عمل خلقت است. کیخسرو و افراسیاب در نقش اهورامزدا و اهریمن ظاهر شده اند و رستم و اکوان نیز به ترتیب نماینده بهمن و اکومنه هستند. این داستان بیان کنندة سه هزاره سوم از زمان کرانمند است که دوران آمیزش خوبی و بدی، و جنگ نهایی میان نیروهای اهورامزدا با نیروهای اهریمن است. اکوان نمونة آشوب و نابسامانی جهانی است که رستم با کشتن آن، جهان را از آشفتگی و بدی می رهاند و کار خلقت را تکرار می کند.
۵.

خورخه لوئیس بورخس و اسطورة گاومَرد (مینوتور) در داستان «خانه آستریون»

تعداد بازدید : ۱۳۶۱ تعداد دانلود : ۴۵۷
داستان کوتاه خانه آستریون، یکی از داستان های زیبای معاصر است که خورخه لوئیس بورخس، نویسنده و شاعر آرژانتینی، آن را نوشته است. بورخس در این داستان عملی فرااسطوره ای انجام داده، بدین معنا که اسطوره ای جدید برمبنای اسطوره ای قدیم ساخته است. داستان، اسطورة مینوتور(گاومرد) ـ فرزند یکی از پادشاهان یونان ـ است. این هیولا مجازات پوزئیدون خدای دریاهاست که شاه مینوس به دلیل نافرمانی بدان مبتلا شده است. شاه مینوس برای رهایی از شرم، این فرزند عجیب و هولناکش را در لابیرنت یا هزارتویی زندانی می کند. این هیولای مردم خوار سرانجام به وسیلة تزئوس کشته می شود. بورخس در بازسازی این اسطوره خودش را درجای گاومرد قرارداده و با راوی اول شخص، داستان را به گونه ای دیگر روایت کرده است. آنچه از روایت بورخس برمی آید، این است که انسان معاصر در چنبر هزارتوهای مختلف که محصول تجدد امروزی است، گرفتاراست. بورخس در این داستان می کوشد مخاطبانش را به درون این هزارتوها بکشاند تا باور کنند که راه خروج از آنها آسان است و تنها اندکی جسارت می خواهد. در این پژوهش عمل فرااسطوره ای بورخس از داستان مینوتور نقد و بررسی می شود
۶.

بررسی تطبیقی کهن الگوی نقاب در آراء یونگ و ردپای آن در غزل های مولانا (غزلیات شمس)

تعداد بازدید : ۲۲۱۹ تعداد دانلود : ۱۸۰۰
نقاب در اصل و در کاربرد مفهومی و اصطلاحی، در دایرة مفاهیم روان شناسی به کار می رود؛ اما در نوشته های یونگ تمایز معناداری یافته است که امروزه، هر گاه از آن سخن در میان باشد، به گونه ای با آرا و افکار یونگ، در پیوند است. از نظر او، نقاب به دو دسته قابل تقسیم بندی ا ست؛ دستة اول، صورتکی است که انسان بر چهره اش می زند و خود را آن طور که نیست، نشان می دهد. دستة دوم، دربرگیرندة پندارها و خیالاتی غیر واقعی است که مانع از رشد و نمو خود حقیقی او می شود. یونگ با دقیق شدن در امور روانی و جان آسمانی انسان، مسئلة نقاب را به گونة نظریه ای می پرورد و پیش روی ما می گذارد. او یکی شدن با نقاب را در جلوگیری از رشد شخصیت و رسیدن به فردیت، بزرگ ترین زیان می داند و افراد را از یک سوشدن بر حذر می دارد. از سویی در ادبیات عرفانی ما از جمله در غزلیات شمس، مفاهیمی وجود دارد که ژرف ساخت آن، با الگوییکه یونگ تعریف می کند، هم خوانی و هم پوشانی دارد. ما در این مقاله، رمزها و سمبل هایی را که مولانا در غزلیات برای بیان مفهوم نقاب به کار برده است، بررسی کرده و درعین حال از آوردن نمونه هایی از دیگر آثار عرفانی ناگزیر بوده ایم.
۷.

کرده ام توبه به دست صنم باده فروش... (تحلیل یک آیین فراموش شده)

تعداد بازدید : ۹۲۵ تعداد دانلود : ۴۵۰
توبه اولین مقام سیر و سلوک و از اصطلاحات عرفانی است که به صورت ترکیب «توبه کردن بر دست...» در گذر زمان کارکردها و معانی متفاوتی یافته و از دربار پادشاهان تا جامعة دین داران و حکومتیان و حتی در ادبیات مغانه و قلندری بازتاب گوناگونی را به نمایش گذاشته است. توبه، دو وجه درونی و بیرونی دارد. در وجه درونی، شخص توبه کار از خطایی که مرتکب شده در پیشگاه پروردگار استغفار می کند و از عمل خویش پشیمان است و پروردگار نیز توفیق توبه را شامل حال بنده خطاکار می کند. امّا وجه بیرونی، صورت نمودیافته و انفعالی وجه درونی است. در این وجه، توبه کار برای احیای حیثیت و ترمیم هویت اجتماعی خویش، در عمل به توبه خود با مراجعه به شخصیتی مقبول رسمیت می¬بخشد و بر دست پیر و...توبه می نماید. در این مقاله وجه بیرونی توبه با رویکردی به ترکیب «توبه کردن بر [= به] دست...» بررسی و تحلیل شده و بازتاب ترکیب یادشده از آیین تا تعبیرات کنایی در میان متصوّفه، جامعه دین داران، حکومتیان، ادبیات مغانه و... نیز طبقه بندی و تحلیل شده است. نیز به آیین هایی که با محوریت «بر دست کسی» شکل گرفته اند، اشاره شده است.

آرشیو

آرشیو شماره ها:
۵۸