ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی

ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی

ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی 1388 شماره 15

مقالات

۱.

بررسی شخصیت کاووس بر اساس برخی کردارهای او از دوران باستان تا شاهنامه

نویسنده:

کلید واژه ها: شخصیتشاهنامهحماسهاوستاکاووس

حوزه های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۵۵ تعداد دانلود : ۶۸۷
از بیشتر شخصیت هایی که در شاهنامه حضور دارند، می توان در متن های دوران باستان نشان یافت. داستان های مربوط به این شخصیت ها، ریشه در روایت های بسیار کهنی دارد که با گذر از پست و بلند تاریخ فرهنگی این دیار به دوران نوتر رسیده است. کاووس از جمله چنین شخصیت هایی است. این پادشاه در میان پادشاهان حماسه ملی، بیشترین و طولانی ترین حضور را در شاهنامه دارد. هم چنین از او و کارهایش در اوستا، متن های پهلوی و متن های پس از اسلام (فارسی و عربی) نیز سخن رفته است. هرچند در اوستا از کاووس و برخی کردارهایش یاد شده است، اما خطوط اصلی چهره این شخصیت در متن های پهلوی و متن های پس از اسلام (فارسی و عربی) نمودار می شود. در این مقاله پس از اشاره ای کوتاه به نام و شخصیت کاووس، برخی از کرده های این پادشاهِ نامدار، چون آسمان نوردی، جنگ های مازندران و هاماوران و ... بر اساس متن های موجود از دوران باستان تا شاهنامه بررسی شده است.
۲.

چرا پهلوان نامه های پس از شاهنامه مطرح نشده اند؟

کلید واژه ها: ساختارگراییرستم و سهرابنبرد خویشاوندیبرزوجهانگیر

حوزه های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳۰۱ تعداد دانلود : ۶۶۲
فردوسی به عنوان بزرگ ترین حماسه سرای ادب فارسی از سوی شاعران پس از خود مورد تقلید قرار گرفته است. اما نکته مهم آن است که هیچ یک از این مقلدان نتوانسته اند اثری همسنگ شاهنامه در ارزش و اقبال عمومی بیافرینند. محققان دلایل گوناگونی چون برتری جنبه های ادبی (دوری از تزاحم تصاویر، هماهنگی تصاویر با موضوع و ...) و مسایل تاریخی را در این خصوص برشمرده اند. اما جدای از موارد یادشده، می توان ضعف ساختاری این پهلوان نامه ها را نیز بر این دلایل افزود. نگارندگان بر این باورند که خروج منظومه های پهلوانی پس از شاهنامه از ساختارهای حاکم داستان سرایی حماسی، سبب پذیرفته نشدن و عدم مقبولیت آنها در مقایسه با شاهنامه گردیده است. برای تبیین و اثبات این مدعا، ساختار داستانی دو منظومه پهلوانی پس از شاهنامه (برزونامه و جهانگیرنامه) بر اساس الگوی پراپ با ساختار داستان «رستم و سهراب»، که هر سه آنها بر پایه نبرد خویشاوندی شکل گرفته اند، مقایسه می شود.
۳.

دیوانه نمایی و دیوانه نماها در مثنوی معنوی

کلید واژه ها: تصوفمولانا جلال الدین بلخیعقلای مجانینملامتیهجنون الهی

حوزه های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۴۵۱ تعداد دانلود : ۶۱۶
عقلای مجانین یا فرزانگان دیوانه نما که گاه بهالیل نیز خوانده می شوند، جایگاه ویژه ای در ادبیات عرفانی دارند. در برخی از حکایات مثنوی، اقوال و احوال حکیمانه و در عین حال رازآلود این شوریدگان با ظرافت خاصی در قالب حکایات عامیانه بیان شده است. مولانا با آوردن تمثیل های پرمعنا، در پی نشان دادن حکمت و معرفت عمیق این دسته از اولیای الهی، خلاف ظاهر غیرعادی و دیوانه وار آنان و تبیین لایه های عمیق شخصیت آنهاست. وی شناخت این نوع دیوانگان از دیوانگان معمولی را مستلزم نوعی بصیرت باطنی و فراست معنوی می داند. حال و مقام این شوریدگان و اطوار جنون معنوی آنها، به ویژه در دفتر دوم مثنوی معنوی، بیان شده است. مولوی جنون مافوق عقل این دیوانگان را نمادی از اماته نفس و إحیای قلب عارفان و نشانه ای از حریت و آزادگی آنان می داند. وی در حکایت «آن بزرگی که خود را دیوانه ساخته بود»، ضمن توصیف دقیق خصوصیات و مراتب معنوی این عارفان دیوانه نما، آنها را دارای مقام ولایت دانسته و جنون یا جنون نمایی ظاهری آنان را گاه بهانه ستر حال آنان برای وارد نشدن در نظام قدرت و نیز وسیله ای برای اعتراض در برابر ارباب قدرت از طریق نفی عظمت جباران عصر می داند.
۴.

رمزپردازی غار در فرهنگ ملل و یار غار در غزل های مولوی

نویسنده:

کلید واژه ها: نمادمولانانقد روان شناختیفرامنیار غار

حوزه های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳۰۰ تعداد دانلود : ۷۴۲
مطالعه روان شناسانه غزل های مولانا نشان می دهد که بیشتر غزل هایی که حاصل شور و جذبه و هیجان عاطفی است، حاوی نوعی خودشناسی و درک و بیان درست و عمیق از خودآگاه و ناخودآگاه شخصی و جمعی مولاناست. تجربه دیدار با فرامن که مولوی بنا بر عقاید عرفانی خود، او را با جبرییل، حق، انسان کامل و معشوق یکی می گیرد، در وجود شمس تبریز ظهور می یابد و شمس، یار غارِ مولانا در دیوان کبیر است که تجسمی از ضمیر ناخودآگاه و فرامن شخصی وی است. روش مطالعه در مقاله حاضر نقد روان شناختی است. نگارنده می کوشد تا با طرح مساله «فرامن (Superego) «که یکی از کهن الگوهای روان شناسی یونگ است، به بررسی یکی از کهن الگوهای گسترده در دیوان بپردازد. در این مسیر رمز «غار» در ادب فارسی و فرهنگ جهانی نیز بررسی شده است.
۵.

مولوی و حل معمای جبر و اختیار در مکتب عشق

نویسنده:

کلید واژه ها: عشقمثنوی معنویجبر و اختیارجلال الدین محمد بلخیکلام اسلامی

حوزه های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵۳۳ تعداد دانلود : ۸۲۱
جبر و اختیار از مسایل پیچیده کلام اسلامی است و برداشت های گوناگون مسلمانان از آیات قرآن و احادیث نبوی (ص) به مشرب های فکری زیادی از جمله جهمیه، اشاعره، معتزله، امامیه و ... انجامیده است. مشرب های کلامی اسلامی با استناد به استدلالات عقلی و نقلی یا به جبر مطلق، یا به اختیار محض، یا به آمیزه ای از هر دو و یا به امر بین الامرین اعتقاد ورزیده اند. البته مولوی در مقام انسانی جامع که در همه علوم اسلامی آگاه و اهل نظر است، از جنبه های متفاوت و متعدد به این مساله نگریسته است. مولوی با اثبات عجز ذاتی فلسفه در پاسخ گویی به این معما، از منظر یک عارف شهودی ـ که به یک معنـا انسـان شنـاس و روان شناس است ـ می کوشد در عین حفظ قدرت مطلقه الهی، اختیار انسان را در پای جبر قربانی نکند و به گونه ای آن جبر منفور و اختیارکش جهمیه و اشاعره را تا حدی تلطیف و تعدیل کند و با طرح مساله "عشق"، به دوگانگی جبر و اختیار پایان بخشد.
۶.

نگاهی به نماد خورشید در تمثیلات سهروردی

نویسنده:

کلید واژه ها: اشراقنمادخورشیدسهروردیلغت موران

حوزه های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۶۴۸ تعداد دانلود : ۸۰۲
«خورشید» به عنوان یک موضوع همیشه موردتوجه شاعران بوده است. در دوره آغازین شعر فارسی توصیفاتی که از خورشید ارایه شده است، تنها جنبه تصویرسازی دارد. در سده های ششم و هفتم، خاقانی، عطار و مولانا بیش از دیگران به خورشید توجه نشان داده اند. سهروردی (549 ـ 587 ه . ق) ـ فیلسوف شهید و شهیر ایرانی ـ در آثار خود پی درپی از تمثیلاتی استفاده کرده که حضور خورشید در آنها از نظر بسامد قابل توجه است. این حضور چنان قوی، پررنگ و گسترده است که می توان خورشید را پایه تمثیلات و حتی تفکر او به شمار آورد. در هفت قصه از مجموعه قصه های ده گانه کتاب لغت موران، خورشید نقشی محوری و اصلی دارد و حضور آن در بافت متن چنان قوی و موثر است که با حذف آن، شالوده قصه به هم می ریزد. این نقش آفرینی خورشید از تفکر فلسفی و اندیشه های اشراقی سهروردی مایه می گیرد
۷.

کارکرد کهن الگو ها در شعر کلاسیک و معاصر فارسی در پرتو رویکرد ساختاری به اشعار شاملو

نویسنده:

کلید واژه ها: اسطورهیونگصور خیالکهن الگوشاملو

حوزه های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۳۳۸
اسطوره، یا از طریق صور خیال یا از طریق تصاویر کهن الگویی در اثر ادبی بروز می یابد. ابتدا، تعاریفی از اسطوره و تصویر کهن الگویی و رابطه میان آن دو ارایه می شود. سپس، در پرتو بررسی نمونه هایی از اشعار کهن و نو، نقش و جایگاه اسطوره در ساختار کلی شعر و در محور افقی و عمودی خیال تبیین می شود. آن گاه در بخش اصلی مقاله، تجلی اسطوره به واسطه تصاویر کهن الگویی بررسی و به این نیز پرداخته می شود که اسطوره راهنمای فهم کهن الگوهاست. خودآگاهی، ناخودآگاهی و ناخودآگاه جمعی و کهن الگو از دیدگاه یونگ نیز بررسی و برخی از این کهن الگوها در اشعار شاملو تبیین می شود. نتیجه این است که کهن الگوها در قالب پیکره، نوعی اسطوره می آفرینند و اسطوره ها از یک سوء، در نقش ماما، اندیشه های نوزاد شاعر را متولد می کنند و از سوی دیگر، جزئی جدایی ناپذیر از کلیت اندام وارِ سازگان شعر نیز به شمار می آیند.

آرشیو

آرشیو شماره ها:
۵۵