آرشیو

آرشیو شماره ها:
۱۰۰

چکیده

متن

برای بررسی روابط میان حیره و قبایلش، اخبار مربوط به جمع آوری خراج توسط پادشاه حیره و موقعیت جمع کنندگان خراج نیز تا حدی مهمّ است. تحلیل در آمد امرای حیره و موقعیت حیره را ابوالبقاء، با توجه به در آمد آنها از اقطاعات عراق یاد کرده است و بیان می دارد: مقداری از در آمدشان از عراق بود، گرچه بیشترین درآمدها و بیشتر اموالشان از عوایدی بود که از تجارت، غنایمِ حملاتشان بر ضدّ قبایل بدوی، حملات بر ضدّ سرزمین های مرزی سوریه، حمله بر قلمرو هر کس که آنها می توانستند به آن حمله کنند و از جمع آوری خراج ها از قبایل مطیع و فرمان بردارشان به دست می آوردند، از این راه حتی احشام زیادی را به دست آورده بودند.(2) حکّام حیره، رؤسای قبایل دوست را به عنوان جمع آورندگان خراج، رهبران نظامی دسته جاتی از سپاهشان و به عنوان حکم گزاران و صاحب منصبانی در قلمروشان، منصوب می کردند.
عمروبن شریک ابو حوفزان در رأس گروه های شرطه منذر و نعمان بود؛ «ولّی شُرطة المنذر و النعمان من بعده».(3) سنان بن مالک از اوس مناة (از نمر بن قاسط) از سوی نعمان بن منذر به عنوان امیر «ابلّه» منصوب شده بود.(4)
غیلاق بن قیس بن عبداللّه بن عمرو ابن همام تمیمی در خدمت عمرو بن هند بود.(5) او در شعر دجاجة بن عبد قیس مورد استشهاد قرار گرفته و در کتاب اختیارین(6) به عنوان رهبر گروهی مهاجم همراه با حارث بن بیبة(7) و حاجب(8) یاد شده است. غیلاق از سوی عمرو بن هند برای مطیع کردن تغلب فرستاده شده بود. او به آنها (تغلب) حمله کرد و شمار زیادی ازآنها را کشت.(9) این رویداد را حارث بن حلزه در معلقه اش یاد کرده است.(10) طبق نوشته «الأغانی»(11) و «شرح تبریزی» غیلاق سرپرست شترهای سفید (هجائن) نعمان بوده است.(12) طبق نوشته سمط اللالی1 او از سوی نعمان به عنوان سرپرست شتران سفید قبایل مجاور قلمرو نعمان منصوب شده بود؛ «استعمله النعمان بن المنذر علی هجائن من یلی ارضه من العرب». خبر بکری نشان می دهد که غیلاق مورد اعتماد برای جمع آوری خراج ها بوده است. به گفته این خبر عقفان بن عاصم یربوعی، شتر سفیدش (هجائنه) را از دید غیلاق پنهان کرده بود. زمانی که او مورد تعقیب غیلاق قرار گرفت، با شترش نزد نعمان رفت و تقاضای حمایت از او را کرد. او حمایت نعمان را به دست آورد و شترش را نگرفتند؛ «لم یأخذ منها (یعنی ابل) شی ء». داستان غیلاق نحوه روابط موجود بین حیره و رییس یک گروه قبیله ای را مشخص می کند. غیلاق مورد اعتماد پادشاه حیره برای سرکوب کردن تغلب بود. او واحد نظامی را فرماندهی کرده بود و این محتمل است که همراه او افرادی جهت جمع آوری خراج نیز وی را همراهی می کرده اند. این میتواند مشخص کند که چگونه حکّام حیره توانسته اند، سلطه خود را بر گروه های قبیله ای، با همکاری رؤسای قبایلِ دوست و نیروهای قبیله ای وفادار تحمیل کنند. برخورد میان جمع کنندگان خراج حیره با بخشی از قبیله، به برخورد با همه قبیله منجر می شد. طبق یک خبر ثبت شده در«العقد الفرید» از طریق ابوعبیده2، بنواسید (گروهی از عامر بن تمیم) وائل بن صریم یشکری (از بکر بن وائل) را اسیر کردند و سپس او را کشتند. زمانی که آنها وی را می کشتند، چنین می سرودند: «یا اَیُّهَا الْمائح دَلوی دونکا»3 برادرش باعث بن صریم به اسید حمله کرد و بزرگ این گروه را کشت و خودش به تنهایی یکصد مرد از همان گروه را به قتل رسانید. این روایت را نیز بکری در «معجم مااستعجم» آورده است.4
بکری نیز می نویسد:5 وائل بن صریم از جانب عمرو بن هند به عنوان جمع کننده خراج (بعثه ساعیا) نزد بنو تمیم فرستاده شد، آنها او را به چاهی انداختند و سنگ بارانش کردند. او توسط بنو اسید به قتل رسید.
روایت پیشگفته را ریاشی با جزئیات بیشتر در شرح حماسه آورده است6، همه عشایر بنی تمیم خراج مطالبه شده (الاتاوه) از سوی وائل بن صریم را پرداختند. زمانی که او نزد اسید رفت، آنها حشم و گوسفندانی به عنوان خراج برای وی جمع کردند و او دستور داد که آنها حشم و گوسفند جمع شده را بشمارند، هنگامی که او در کنار چاهی نشسته بود، پیری از اسید نزدیک او رفت و وائل به وی اعتنا نکرد، پیرمرد وی را به درون چاه هل داد. افراد قبیله، وائل را سنگباران کردند تا مُرد. برادرش، باعث تصمیم گرفت تا انتقام خون او را بگیرد و همراه با بنی غبر از یشکر به بنواسید حمله کرد. باعث سوگند خورده بود که چاه را از خون اسید پر کند و او نذر خود را به جا آورد و چاه را انباشته از خون بنواسید نمود.
شعرای یشکر در اشعار خود از این رویداد یاد کرده اند. این رویداد، همچنین توسط وزیر مغربی در کتاب «الایناس»7 و توسط ابوالبقاء در کتاب «المناقب» ثبت شده است8. این برخورد تا مدت های دراز درذهن دوگروه ماندواین از ناسزایی که در بین این دو قبیله مانده مشهود است: «تعست غبر، تعست اسید»9
کاسکل اهمیتِ تاریخیِ این قصه را انکار کرده است10. شاید این انکار درست باشد، گرچه داستان به خوبی نظر قبایل نسبت به جمع کنندگان خراج را باز می نماید؛ نفرت از آنان و اعمال طغیانگرانه که بر ضدّ آنها انجام می داداند.
عدم پرداخت خراج به پادشاه حیره، علّت حمله ارتش نعمان به تمیم بوده است. داستانی که از طریق ابوعبیده توسط مبرد ثبت شده است11، بیان می دارد: تمیم نپذیرفت خراج به نعمان بپردازد. نعمان نیز برادرش ریان بن منذر را در رأس سپاهی به سرکوبی آنها فرستاد که افراد آن عمدتا از بکر بن وائل بودند. آنها به تمیم حمله کردند، زنان و کودکان را اسیر کرده و احشامشان را نیز به عنوان غنایم همراه خود بردند. ابو مشمرج یشکری (عمرو بن مشمرج) قصیده ای سرورده و در آن شکست تمیم را شرح داده است:
لم رأوا رایة النعمان مقبلة     قالوا ألا لیت أدنی دارنا عدن
یا لیت امّ تمیم لم تکن عرفت     مراوکانت کمن أودی به الزمن
ان تقتلونا12 فأعیار مجدعة     أو تنعموا فقدیما منکم المنن
منهم زهیر و عتاب و محتضر     وابنا لقیط و اودی فی الوغی قطن13
اشراف تمیم نزد نعمان آمدند و از او آزادی اسرا را خواستند، نعمان موافقت کرد هر زنی که می خواهد باز گردد، به نزد خویشانش باز گردانده شود. از همه زنان سؤال گردید که آیا مایل هستند برگردند و همه آنها جز دختر قیس بن عاصم که خواست نزد مردی که او را اسیر کرده بود، بماند. (نام آن مرد عمرو بن مشمرج ذکر شده) دیگران خواستند که نزد خویشان خود برگردند. قیس بعد از آن سوگند یاد کرد هر نوزاد دختری که برایش متولد گردد، زنده به گور کند.
نقلِ «الأغانی»14 علت این حمله (عدم پرداخت خراج) و ابیات را ذکر نمی کند و داستان را تحت عنوان «حمله مشمرج» یاد می کند. اما در این نقل حمله تنها به بنوسعد محدود گشته است و نام زن اسیر شده ، رمیمه دختر احمر بن جندل15 که مادرش خوامر قیس بن عاصم است، آورده شده است. بلاذری در روایت کوتاهی از مشمرج یاد کرده است16. برخی از گروه ها بکر بن وائل، به عکل حمله کردند، گرچه آنها از عکل که تحت فرماندهی نمربن تولب بودند17، شکست خوردند. در یکی از اشعار مورد استشهاد بلاذری که به نمربن تولب منسوب گشته است، از مشمرج به عنوان اسیری از عکل یاد نشده است18 برای ارزیابی از داستان حمله، شعر خوانده شده توسط نعمان مورد استشهاد مبرد مهم است، زمانی که نعمان از خطای تمیم درگذشت، او گفته بود:
«ما کان ضر تمیا او تغمدها     من فضلنا ما علیه قیس عیلان19
نعمان به بنو تمیم یادآوری کرد که آنها اتاوه را بپردازند و با وفادار بودنشان به نعمان، از لطف وی بهره مند گردند، به نظر می رسد که عبارت اشاره ای است به فایده و بهره ای که پادشاه به رؤسای قیس عیلان می بخشید و بزرگان آنها را به عنوان جمع کنندگان خراج منصوب می کرد و به آنها چراگاه ها می بخشید و... این نکته با ارزشی است که مبرد اتاوه را به ادیان معنی کرده است، اشاره به این که معنای آن مطیع بودن و فرمان بردار بودن است20. بیت منسوب به نعمان تلاش های حیره در منقعد کردن پیمان با برخی انشعابات تمیم (خصوصا بنو سعد) را نشان می دهد، گروهی که سعی داشتند خودشان را از نفوذ حیره برهانند و این مسأله از عدم پرداخت خراج آشکار می گردد. برخی ابهامات روابط میان حیره و اسید و غطفان از داستان ثبت شده توسط محمد بن حبیب روشن می گردد21. ابن حبیب می گوید: این قبایل [یعنی اسد و غطفان] بایکدیگر حلیف بودند و تحت فرمان پادشاهان نبودند22 عمرو بن مسعود و خالد بن نضلة از اسد23 هر سال از دربار امیر حیره دیدار می کردند، نزد او می ماندند و در مجلس بزم امیر حیره هم پیاله وی بودند. در یکی ازاین دیدارها منذر اکبر مطرح کرد که آنها می بایستی اطاعت نعمان را بپذیرند. او به آنها گفت: چه چیز مانع می گردد که شما به طاعت من در آیید و از من دفاع کنید، همانند قبایل تمیم و ربیعه، آنها پیشنهاد او را نپذیرفتند و عنوان کردند؛ این قلمروها برای شتران ما مناسب نیستند و ما نیز نزدیک قلمرو تو هستیم و در این شن زار هستیم و هرگاه ما را بخواهی تو را اجابت خواهیم کرد. منذر دانست که آنها نمی خواهند پیشنهاد او را بپذیرند و دستور داد که آنان را مسموم کنند. گرچه این مطلب که واقعا خالدبن نضله مسموم شده باشد، مشکوک است24 و چه بسا خود داستان نیز ساختگی باشد، اما این مطلب که: حکام حیره گرایش به گسترش دادن سیطره و نفوذشان، با به اطاعت درآوردن قبایل مستقل داشتند، از این داستان کاملاً آشکار است. از پاسخ دو بزرگ قبیله به نظر می آید که حکام حیره در نظر داشتند آنها را به حیطه قلمرو تحت سیطره خود درآورند، گرچه آنها این را نپذیرفتند25. حکام حیره سعی داشته اند که نفوذ خود بر قبایل را با عطای مزایا به آنها ـ که در داستان های پیشین مورد استناد قرار گرفت ـ یا با نیروی نظامی تحمیل کنند.
قدرت امرای حیره، به واسطه در اختیار داشتن گروه های نظامی بوده است. این گروه ها از قبایل خاصی نبودند؛ چرا که هیچ قبیله ای در حیره تسلط نداشت بلکه خاندانی در رأس امارت بودند. بنابراین حکام حیره مجبور بودند که گروه های غیر خودی یا سربازان مزدور را به خدمت بگیرند. تنها گاه گاهی آنها می توانستند از نیروی قبیله ای بر ضدّ قبیله ای دیگر استفاده کنند که با دیگری دشمن بود، آن گونه که پیشتر ذکر شد.
مسأله تشکیلات دوسر، شهباء و وضایع، صنائع و رهائن از سوی روتشیتن مورد بحث قرار گرفته است.26 همو، منابع در این مورد را جمع کرده27 و نتیجه ای را که Perceval Caussindeاستنتاج کرده، مورد بحث و نقد قرار می دهد و به این نتیجه می رسد که صنایع ارتش خاصی برای حراست ملوک schaar) (Pratorianerبوده است.28 این نتیجه از سوی شارح نقائض نیز تأیید می گردد.29
احمد بن عبید بیان می دارد که صنایع مردمی هستند تحت فرمان پادشاه و مؤتمن او (یصطنعهم الملک) و آنان به خدمت او مشغول هستند. روایت دیگری نیز در این مسأله ارائه شده است: صنایع پادشاه، کسانی هستند که یاریگران پادشاه هستند که در رکاب او می جنگند و با واسطه آنان پادشاه یاری می گردید. اطلاعات تکمیلی را مبرد ارائه کرده است.30 بیشتر این افراد (وضایع) از بکربن وائل بودند. وضایع از سوی روتشیتن به عنوان Besatzungstruppen معرفی می گردد. روتشیتن عنوان می کند که وضایع نمی بایست اشاره به گروه های خاص باشد. او چنین استنباط می کند که وضایع احتمالاً اشاره به گروه هایی بود که در پادگان ها مستقر بودند، خصوصا در پادگان های مرزی. طبق نظر روتشتین دوسرو شهباء احتمالاً اشاره ای به گروه های مستقر در پادگان های حیره است. تعریف ارائه شده از وضایع از سوی احمد بن عبید متفاوت است. ابن عبید می گوید که وضایع گروه هایی هستند که با پادشاه زندگی می کند، یکصد نفر از هر قبیله و قومی کمتر یا بیشتر. تعریف دیگر ارائه شده در همان منبع این است که:31 وضایع نیروهایی هستند منتصب پادشاه. طبق این تعریف Bevanوضایع را در لغت نامه و مفرداتش این گونه ترجمه کرده است:
Levies troops, raised by the Lakhmid king32
با این وجود ابن اثیر آنها را شبه رؤسا معرفی می کند.33 عقیده متفق القول درباره رهائن این است که آنها گروگان هایی از قبایل بوده اند. روایت مفصل درباره گروه های حیری را ابوالبقاء نقل کرده است.34 او می نویسد: امراء القیس البدن کسی بود که به تقلید از تقسیمات سپاه کسری گروه های تحت فرمان خود را تقسیم بندی کرد و بر هر کدام نامی نهاد که تا پایان پادشاهی حیره بر جا ماند. مردمانی که به واسطه روابط خویشی با پادشاه ارتباط می یافتند، اهل الردفاده نامیده شده بودند. آنها رهبران گروه هایی بودند که در پیشاپیش گروه های دیگر در نبردها و حملات حرکت می کردند.35 فرماندهان هر یک از تقسیمات این گروه ارداف نامیده می شد.36 بخش خاص ارتش حیره از میان آل لخم گردآوری می شد و این گروه به جمرات یا جمار مشهور بود. از سربازان این گروه اریش بن جزیله از لخم را یاد کرده اند.37 در روایت دیگر ادعا شده است که این گروه از کسانی تشکیل شده بود که از لخم و دیگر گروه ها گرد آمده بودند. و از دیگر گروه ها بنو سلسله از جعفی، بنو معاویه از کلب38 و گروه هایی از بنو سلامان بن ثعل (از طی)39 را برشمرده اند.
بر طبق نوشته ابوالبقاء صنایع گروهی از سرکشان قبایل مختلف بودند. اینان رانده شدگانی از قبیله شان به دلیل ارتکاب تقل یا انجام جرایم بوده اند. آنها مورد حمایت پادشاه حیره و در امان او بودند. اینان در نبردها و حملات پادشاه حیره حضور داشتند.40 روایت دیگری نیز درباره صنایع ارایه شده است، آنها مردانی از بکر بن وائل، لهازم، قیس و عبدالات و ثعلبة بن عکابة بودند. ابوالبقاء روایت نخستین را می پذیرد.
ابوالبقاء می گوید وضایع واحدی ایرانی بود که از سوی کسری به نزد امیر حیره به عنوان نیروهای امدادی فرستاده می شد، تعداد آنها 1000 بود و یک سال در حیره می ماندند. بعد از یک سال خدمت آنها به ایران برمی گشتند و گروه دیگری جایگزین آنها می شد در واقع آنها قدرت حاکم حیره را شکل می دادند و از طریق قدرت آنها حاکم حیره می توانست مردم حیره و همچنین قبایل بدوی را به طاعت خود درآورد و آنها را وادار به اطاعت خود کند. اگر این نیروها نمی بودند: یعنی بدون این نیروها، حکام حیره ضعیف بوده تا آنجا که حتی از خود مردم حیره نیز هراس بودند.41
مردم حیره سه بخش در ارتش تشکیل می دادند: دوسر یا دوسرة (برگزیدگان گروه جنگی و پهلوانان)، الشهباء (گرچه بر اساس روایت متضاد دیگران این گروه وضایع نام داشت) و الملحاء به دلیل رنگ زره شان به این نام نامیده شده بودند.42 رهائن جوانانی بودند از قبایل عرب که حکام حیره آنها را به عنوان گروگان نزد خود نگه می داشتند که قبایلشان به قلمرو حیره حمله نکرده و به عنوان التزاماتی بین قبایل و امراء حیره می ماندند بعد از این تاریخ آنها برمی گشتند و گروه دیگری جایگزین آنها می شدند.43 این نیروها مردم حیره و گروه های ایرانی ـ قدرتی را تشکیل می دادند که امراء حیره قدرتشان بر آن تکیه داشت. آنها در کنار نیروهای حیره به عنوان وفاداری به کسری به منظور دفاع از وطنشان: خانواده شان و دارای هایشان می جنگیدند و آنها نمی توانند از فرمان هایشان سرپیچی کنند.44
زمانی که پادشاه همراه با نیروهایش حیره را برای انجام عملیات نظامی ترک می کرد، مردم حیره از هجوم حملات بدویان در هراس بودند و در قلاع خود می ماندند تا این که پادشاه همراه با نیروهایش باز می گشت. گاهی اوقات پادشاه پیمان های را با قبایل مجاور خصوصاً بکر بن وائل و تمیم منعقد می کرد که آنها در غیاب او دیگر نمی توانستند به حیره حمله کنند.45
جلوه خاص از روابط قبایل با حکام حیره توسط ابوالبقاء تبیین شده است: قبایلی که در قلمرو مجاور پادشاهی حیره احشام خود را می چراندند، مجبور که ما یحتاج خودشان (المیرة و الکیل) را از پادشاهی حیره تأمین کنند و بنابراین مجبور بودند که نسبت به حکام حیره وفادار باشند.46 حکام حیره کاملاً از وضعیت قبیله ها آگاه بودند و از این آگاهی ها برای مداخله کردن در مسائل داخلی قبایل استفاده می کردند.
موردی از این شکل در داستان لقیط بن زاره مشخص شده است؛ او از سوی منذر بن ماء السماء متقاعد شده بود که فرزند ضمرة بن جابر نهشلی را برگرداند.47 فرزند وی به عنوان گروگان به لقیط سپرده شد در مقابل فرزندان کبیش و رشیه48 و بنو نهشل از پادشاه تقاضا کرده بودند که در این امر وساطت و پا در میانی کند.49 فرزندش ضمرة بن ضمرة مورد توجه منذر و نعمان بود. او یکی از معتمدان پادشاه برای مراقبت از شتر سفیدش بود.50 مورد آموزنده حاجب بن زاره با بنوعدی بن عبدمناة است.51 بنوعدی در خدمت حاجب بودند و حاجب تمایل داشت که به موجب حکمی از منذر آنها را بردگان خود کند.52
رؤسا بخش های قبیله در همکاری متقابل با حکام حیره در لشکرکشی های آنها بر ضد سوریه شرکت می کردند، از دربارشان دیدن می کردند و مورد اعتماد و احترام ایشان بودند. گرچه هیچ خط مشترکی از تداوم وفاداری و پیمان با حکام حیره وجود نداشت. رهبران ستیره جویی گروه ها بر ضد این پیمان های منعقد شده رؤسایشان با حیره می شوریدند، وقتی که آنها سهمی از مزایا که انتظار داشتند، نمی رسیدند. رقابت مداومی بین رؤسا در جلب حمایت حاکم حیره بود که این امر احساس نبود اطمینان را تقویت می کرد. تغییرات ناگهانی در سیاست ایران نسبت به حکام حیره بیش از پیش بر این احساس بی ثباتی می افزود. کار برد روش تفرق و قدرت53 به عنوان وسیله ای جهت سیطره یافتن بر قبایل و نبود ثبات کافی جهت وفادارنگه داشتن قبایل، همه اینها احساس ناامیدی و دلسردی را در قبایل پدید آورده بود. حملات موفق آمیز واحدهای کوچک برخی قبایل بر ضد حیره ستوت حیره را کاهش داده بود. عصیمه بن خالد بن منقر توانست با خواسته های نعمان مخالفت کند، هنگامی که نعمان فردی از عامر بن صعصعه که عصیمه به او پناه داده بود از وی خواست. هنگامی که گروه های نعمان حمله کردند، عصیمه قوم خود را با ندای جنگ (کوثر) فرا خواند و در مقابل پادشاه مقاومت کرد. او نیز خود را بر یال اسبش گرفت و گفت:
«وراءک ایها الملک الضرو ما فلوشئت ان اضعد فی سوی هذا الموضع لوضعته»54
«زمانی که به تو عامر بن تمیم بر نیروهای نعمان حمله کردند، موفق شدند که ارتش او را عزیمت دهند و اردوی او را تاراج کنند.»55
پیروزی قبایل بدوی بر نیروهای سلطنتی حیره دلیلی کافی بود بر ضعف دولت تابعه حیره و نویدبخش سقوطش و این مقارن بودباظهورسیادت وقدرت مکه.
تذکر:
از مهمترین منابعی که در تألیف این مقاله استفاده شده است کتاب المناقب المزیدیه فی اخبار الملوک الاسدیه نوشته هبة الله بن ناصر بن الحسین بن نصر (یا نصیر) زنده به سال 552 ه . از علماء امامیه است که در دو جلد توسط صالح موسی درادکه و محمد عبدالقادر خریسات، اردن 1984 م. در دو جلد به چاپ رسیده است.(13) مؤلف این کتاب را به خطا ابوالبقاء هبة اللّه (محمد) بن نما بن علی بن حمدون ربعی، معرفی گردیده است. ر.ک : نشر دانش، سال شانزدهم، شماره 3، پاییز 1378، صص2 ـ 81، نوشته آقای حسن انصاری قمی که به نام اصلی مؤلف این کتاب اشاره کرده اند.
•  .....
•  .......................
•  ..............................
56 ـ بنگرید به: T.Noldeke: Funf Moallawat, I,76
و در مورد پسرش عفاق بن غلاق که عبس او را به قتل رساند، بنگرید به: نفائض، ص 336، الحطیئه: دیوان، ص 323، بلاذری، پیشین، برگ b929
57 ـ بکری، سمط اللالی ص 746 و بنگرید به لسان العرب (زلف) در متن بلاذری، پیشین. برگ b798، عقفان بن قیس بن عاصم به نزد اروی دختر کریز آمد. (روایت دیگر: ان الزائر کان متمم بن خویرة) بنت عقفان. بنگرید به: ابن قتیبه: المعانی الکبیر، ص 105 و بنگرید به: بلاذری، انساب الاشراف ج 5، ص1: او گفت: که او از اصحاب پیامبر است. بنگرید به ابن حجر : الاصابة رقم 5619
58 ـ ابن عبدربه، العقد الفرید: ج 3، ص 354
59 ـ در مورد این بیت بنگرید به: مرزوقی: الازمنة و الامکنة ج 2، ص 159؛ الفراء، معانی القرآن، ج 1، ص323، لسان العرب (میح)، الانصاری، شذور الذهب، ص 436
60 ـ معجم ما استعجم (حاجر)
61 ـ پیشین، طویلع
62 ـ تبریزی: شرح دیوان الحماسة ج 2، صص 112 ـ 113 و بنگرید به بکری، السمط، ص 286، 476 (و مصادر دیگر که در پاورقی 5 گرد آوری شده است.)
63 ـ برگ های b28، a29
64 ـ المناقب، 123
65 ـ بلاذری، انساب الاشراف، برگه b1075، تبریزی، شرح دیوان الحماسة ج 2، ص 113، نوه باعث عمرو بن جبلة بن باعث در جنگ ذی قار نبرد کرده است. بنگرید به مرزبانی: معجم الشعراء، ص 225
کاسکل: جمهرة النسب: ج 2، صص 221، 585 (باعث بن صریم و وائل بن صریم)
66 ـ آنگاه که عَلَم سپاه نعمان را دیدند، گفتند: نزدیک ترین مسکن ما عدن خواهد بود.
کاش مادر تمیم مرا نمی شناخت.
67 ـ المبرد، الکامل، ج 2، صص 82 ـ 83
68 ـ همچنین در روایت مبرد، همان منبع، همان جا، میدانی، مجمع الامثال، ج 1، ص439، مرزبانی، معجم الشعراء ص 211 (ان تقتلوهم) که به نظر می رسد قرائت درستی از عبارت است.
69 ـ الاغانی، ج 12، ص 144
70 ـ در عبارت (احمد) است که نادرست می باشد. احمر بن جندل برادر سلامة بن جندل است. بنگرید به دیوان سلامة بن جندل، ص 21، جاحظ، البیان و التبین، ج 3، ص 318، بغدادی، خزانة الارب، ج 2، ص 86؛ عمرو بن کلثوم: دیوان، ص 3، بلاذری، انصاب الاشراف a1040؛ کاسکل، جمهرة النسب، ج 2، ص 146
71 ـ بلاذری، پیشین، a928
72 ـ در مورد او بنگرید به: کاسکل: پیشین، ج 2، ص 444
73 ـ راح المشمرج للرکاب جنیبة     فی القدما سورا علی ادباها
در عبارت: مشمرح، جنبیة
74 ـ المبرد، پیشین، ج 2، ص 84
75 ـ پیشین، ج 2، ص 83، ج 1، ص 2 و آنچه که در قبل درباره این مطلب آورده ایم. اللسان (لقح)، الجاحظ
مجموعة الرسائل ص 59 (فخر السودان علی البیضان) ادیان مثل اربان و اریان
76 ـ ابن حبیب، اسماء المغتالین (نوادر المخطوطات، ج 3، ص 133)
77 ـ پیشین، ص 12، ج 1، ص 3، نکته 3
78 ـ بنگرید به کاسکل، جمهرة النسب، ج 2، ص 179، 342
79 ـ بنگرید به بلاذری، انساب، a903 (با روایت دیگری راجع به وفاتش)، الضبی: المفضلیات، ص 7، س 1 (چاپ لایل، توضیح ص 14) القالی: النوادر ص 195، الاعشی، دیوان، ص 306 (چاپ جابر، الاسود بن یعفر قصیده 49، بیت های 6 ـ 7) و بنگرید به: جواد علی: تاریخ العرب قبل الاسلام، ج 4، ص 73، ابوسحل، النوادر ج 1، صص 122 ـ 123 (وبنگرید به توضیحات عزة حسن)
80 ـ «... هذه البلاد لاتلائم مواثینا» و بنگرید به نقل دیگر و متفاوت از پرسش پادشاه (البغدادی، خزانة، ج4، ص 151: «... و ان تدنوا منی کما دنت تمیم و ربیعه».
Rothstein: die Dynastie der lahmiden , PP: 134 - 138
81 ـ الحماسة: الاغانی، العقد الفرید، الصحاح
82 ـ Rothstein: OP.cit, P:137
83 ـ الکامل، ج2، ص83
84 ـ النقائض، ص884
85 ـ بنگرید به: جواد علی: تاریخ العرب قبل الاسلام، ج4، ص92 (الوضائع وهم الذین کانوا شبه المشایخ).
86 ـ ابوالبقاء، المناقب، برگ a21 به بعد.
87 ـ بنگرید به: جواد علی، پیشین، ج4، ص31 و
S. Smith: Events in Arabia, in BSOAS, 1954, P: 430, Table a.
88 ـ کلمه مورد اشاره در عنوان رهبران اینان قابل تبیین نیست و به العرامی نگاشته شده است.
89 ـ ابوالبقاء: پیشین، برگ a21: «والارداف وهم عرفاء الجند وزعماؤهم وأزماتهم».
90 ـ بنگرید به ابن حزم: جمره، ص396
91 ـ بنگرید به کاسکل: پیشین، ج2، ص405
92 ـ بنگرید به الاشتقاق، ص386
93 ـ بنگرید به شعر یزید بن صعق و بیت جریر:
حمینا یوم ذی نجب حمانا     واحرزنا الصنائع النهابا.
بنگرید به دیوان جریر، ص68 (چاپ الصاوی)
94 ـ ابوالبقاء، پیشین، برگ b99 به بعد
95 ـ پیشین، برگ b22 و ابوالبقاء قول طبری را که این دو گروه (الشهباء و الدوسر) دو گروه ایرانی فرستاده شده به حیره بوده اند،ذکر کرده است.
96 ـ ابوالبقاء، پیشین، b21، جواد علی: تاریخ العرب قبل الاسلام، ج 4، ص 93
97 ـ ابوالبقاء، پیشین، برگ b99
98 ـ ابوالبقاء، پیشین، a102
99 ـ پیشین، a100، در مورد اهمیت فراهم کردن این آذوقه ما، مقایسه کنید با داستان یوم المشقر
100 ـ او ابوضمرد بن ضمرة مشهور است و اسم ضمرة بن ضمرة بن واقع شقة بن ضمره است و مادرش هند دختر کرب بن صفوان یکی از رهبران بنو سعد بود. در مورد ضمرة بن جابر بنگرید به کاسکل: جمرة النسب: ج 2، ص 241 و در مورد شقة بن ضمرة، همان، ج 2، ص 530
101 ـ کلب بن کنیس (یا کنیش) بن جابر پسر کنیس و (شیة با مادر ام الحطیئة ازدواج کرد. الاغانی ج 2، ص43، ZDMG,xLIII, P:3, N:2
102 ـ الضبی: امثال العرب، ص7ـ9، المفضل بن سلمه: الفاخر: ص53، المیدانی: مجمع الامثال: 1/136.
103 ـ بنگرید به مأخذ ارایه شده در پاورقی قبل و بلاذری: انساب، برگ b986
104 ـ بلاذری، پیشین، برگ b987: وجعله من حدّاثه وسمّاره ودفع الیه بلا کانت له، فکانت فی یده وهی هجائنه وهجائن النعمان ابنه بعده، ورثها عن أبیه وکانت من أکرم الإبل...
105 ـ مشخص است که او عدی بن عبد مناف بن اد است. بنگرید به کاسکل: جمهرة النسب: 2/137
106 ـ ابن رشیق، العمدة 2/174 (قاهرة 1934).
107 - W. Caskel: Die Bedeutang der beduinen inder geschichte der araber, p:15 (Kôln, 1953)
108 ـ مشخص است که او عصمة بن سنان بن خالد بن منقر است. ابن کلبی: جُمهرة، برگ b78، بلاذری، انساب الاشراف، 10305، بنگرید به طفیل الغنوی: دیوان ص59 (شماره 19) چاپ کرنکو وبنگرید به: کاسکل: جمهرة النسب، 2/359 (عصمة بن سنان).
109 ـ محمّد بن حبیب: المحبر، ص354
110 ـ ابوالبقاء: المناقب، a126

________________________________________
1 این مقاله ترجمه ای است از:
AL - Hira. some notes on its Relatons with Arabia in Arabica xv . Paris - Leiden, 1968 , M.J . kister
که اینک در کتاب زیر چاپ شده است:
Studies in Jahiliyya and Early Islam
M.J.kister , variorum reprints , london, 1980
همچنین ترجمه عربی این اثر را در کتاب زیر می توان یافت:
الحیره و مکه، وصلتها بالقبائل العربیه، تألیف م. ج. کستر، ترجمه، الدکتور یحیی الجبوری، جامعة البغداد، 1396/1976، ص 39 ـ 8
2 ـ ابوالبقاء، برگ a145، المناقب.
3 ـ ابن کلبی : جمهرة النسب، برگ a205
4 ـ ابن کلبی، پیشین، برگ a232، کاسکل: جمهرة النسب، ج 2، ص 513، بنواوس در ایام رده در جنگ با خالد بن ولید از بین رفتند. بنگرید به: ابن حزم؛ جمهرة انساب العرب، ص 284
5 ـ ابن کلبی این گونه آورده است. پیشین، بلاذری، انساب، غلاق، در برخی منابع دیگر (علاق)، بنگرید به کاسکل، پیشین، ج 2، ص 271
6 ـ ابن کلبی، پیشنی، برگ 98؛ کاسکل، پیشین، ج 2، ص 232؛ الوزیر المغربی: الایناس بعلم الانساب: نسخه خطی b37، او از تیم بن عبده مناة بن أدبود. بنگرید به بلاذری؛ انساب الاشراف، b929
7 ـ S.m.Hvsayn: Early Arabic odes.P: 199
ترجمه آن 161، شرح ص 320 نسب در در شرح این گونه است: علاق بن عبداللّه بن حمام الریانی (از برادر او قیس بن عبداللّه نیز نام برده شده است). گفته شده است ذوالکیر، حارث بن منبه بن قرط بن صفوان بن مجاشع است. منبه اشتباه است و باید الحارث بن بیبة خوانده شود. مقایسه کنید با بیت 13 از قصیده.
این بیت:
تجرد علاق الینا و حاجب     وذوالکیر یدعو یالحذظلة ارکبوا
س. م. حسین این گونه ترجمه کرده است:
There come helter - skelter tous Allag and hagib: and Dul- Kir crying: Ho Hanzala: ride forth
در مورد حارث بن بیبة بنگرید به کاسکل: پیشین: ج 2، صص 305، 221
8 ـ حاجب، آشکار است که مقصود حاجب بن زرارة است.
9 ـ ابن قتیبة: المعانی الکبیر، ص 1012
10 ـ بنگرید به ابن کلبی: جمهرة النسب، برگ a72، بلاذری، انساب الاشراف، برگ a993
11 ـ الاغانی، ج 9، ص 173
12 ـ شرح القصائد العشر، ص 275
13 این نکته از عبارت خود مؤلف کتاب (ج 2، ص 426) به دست می آید جایی که بیان می دارد: ومنها أن ... سنجر بن ملکشاه رضی الله عنه ... ، سال وفات سنجر 552 است.